Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ از استعمارستیزی تا کینهورزی جمعی؛ مرز کجاست؟
✍️ویکتوریا آزاد
۲۶ مهر ۱۴۰۵
۱۸ اکتبر ۲۰۲۶
وقتی اوضاع در پاریس بههم میریزد و اعتراضات به حمله به مراکز دولتی و اماکن عمومی کشیده میشود، برخی ایرانیان با خوشحالی مینویسند: «حقشان است! تا بفهمند وقتی خمینی را به ایران آوردند، ما چه کشیدیم.»
اما آیا این استدلال از نظر تاریخی و اخلاقی قابل دفاع است؟
نخست: آوردن خمینی به ایران صرفاً محصول اراده فرانسویها نبود. خمینی در فرانسه اقامت داشت، اما نباید نقش دولت فرانسه را با مسئولیت نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران و استقبال گستردهای که بخشهایی از جامعه از او کردند، یکی دانست. شعار «روح منی، خمینی، بتشکنی، خمینی» را مردم ایران در خیابانها سر میدادند. تاریخ را نمیتوان با حذف نقش خودمان بازنویسی کرد.
دوم: استعمار و جنایتهای تاریخی قدرتهای اروپایی واقعیاند و باید بیپرده نقد و بررسی شوند. اما شهروند اروپایی امروز لزوماً مسئول جنایتهای استعمارگران گذشته نیست. مسئولیت تاریخی باید با بررسی دقیق نقش دولتها، نهادها و افراد مشخص شود، نه با متهمکردن یک ملت بهصورت جمعی.
سوم: چه تناقض اخلاقی بزرگی است که از یکسو سرکوب مردم ایران را محکوم کنیم و از سوی دیگر، از رنج مردم عادی اروپا خوشحال شویم! اگر ظلم محکوم است، قربانیشدن انسانهای بیگناه با تغییر جغرافیا و ملیت، ناگهان به عدالت تبدیل نمیشود.
چهارم: آیا نادیدهگرفتن حمایتهای بسیاری از شهروندان، نهادهای حقوق بشری و فعالان اروپایی از مردم ایران، نوعی چشمبستن بر واقعیت نیست؟ اروپا یک موجودیت یکپارچه نیست. همانطور که قدرتهای استعماری در تاریخ آن وجود داشتهاند، جنبشهای ضد استعماری، مدافعان آزادی و حقوق بشر و نیروهای مبارزهکننده با استعمار نیز در آن حضور داشتهاند.
و پنجم، نکته بنیادیتر: اگر از رنج مردم اروپا به این دلیل خوشحال شویم که دولتهای اروپایی در گذشته مرتکب جنایت شدهاند، در واقع همان منطق مجازات جمعی را بازتولید کردهایم که خودمان قربانی آن بودهایم.
استعمارستیزی، دفاع از عدالت و مخالفت با استبداد، هیچکدام مجوز کینهورزی علیه ملتها نیستند. نقد یک دولت با دشمنی با مردم آن کشور تفاوت دارد؛ همانگونه که محکومکردن جمهوری اسلامی به معنای محکومکردن مردم ایران نیست.
فرهنگ ضد استبدادی یعنی دفاع از آزادی و کرامت انسان، حتی زمانی که قربانی به ملت دیگری تعلق دارد.
اگر قرار است از تجربه تلخ خودمان در ایران درسی گرفته باشیم، آن درس نباید این باشد که دیگران نیز رنج بکشند تا ما احساس رضایت کنیم؛ بلکه باید این باشد که هیچ انسانی سزاوار رنج و سرکوب نیست، صرفاً به این دلیل که به جامعه یا کشوری تعلق دارد که حکومتش مرتکب خطا یا جنایت شده است.
همبستگی بینالمللی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: محکومکردن ظلم، بدون تبعیض؛ و دفاع از قربانی، بدون توجه به
.
ویکتوریا آزاد
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
✍️ویکتوریا آزاد
۲۶ مهر ۱۴۰۵
۱۸ اکتبر ۲۰۲۶
وقتی اوضاع در پاریس بههم میریزد و اعتراضات به حمله به مراکز دولتی و اماکن عمومی کشیده میشود، برخی ایرانیان با خوشحالی مینویسند: «حقشان است! تا بفهمند وقتی خمینی را به ایران آوردند، ما چه کشیدیم.»
اما آیا این استدلال از نظر تاریخی و اخلاقی قابل دفاع است؟
نخست: آوردن خمینی به ایران صرفاً محصول اراده فرانسویها نبود. خمینی در فرانسه اقامت داشت، اما نباید نقش دولت فرانسه را با مسئولیت نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران و استقبال گستردهای که بخشهایی از جامعه از او کردند، یکی دانست. شعار «روح منی، خمینی، بتشکنی، خمینی» را مردم ایران در خیابانها سر میدادند. تاریخ را نمیتوان با حذف نقش خودمان بازنویسی کرد.
دوم: استعمار و جنایتهای تاریخی قدرتهای اروپایی واقعیاند و باید بیپرده نقد و بررسی شوند. اما شهروند اروپایی امروز لزوماً مسئول جنایتهای استعمارگران گذشته نیست. مسئولیت تاریخی باید با بررسی دقیق نقش دولتها، نهادها و افراد مشخص شود، نه با متهمکردن یک ملت بهصورت جمعی.
سوم: چه تناقض اخلاقی بزرگی است که از یکسو سرکوب مردم ایران را محکوم کنیم و از سوی دیگر، از رنج مردم عادی اروپا خوشحال شویم! اگر ظلم محکوم است، قربانیشدن انسانهای بیگناه با تغییر جغرافیا و ملیت، ناگهان به عدالت تبدیل نمیشود.
چهارم: آیا نادیدهگرفتن حمایتهای بسیاری از شهروندان، نهادهای حقوق بشری و فعالان اروپایی از مردم ایران، نوعی چشمبستن بر واقعیت نیست؟ اروپا یک موجودیت یکپارچه نیست. همانطور که قدرتهای استعماری در تاریخ آن وجود داشتهاند، جنبشهای ضد استعماری، مدافعان آزادی و حقوق بشر و نیروهای مبارزهکننده با استعمار نیز در آن حضور داشتهاند.
و پنجم، نکته بنیادیتر: اگر از رنج مردم اروپا به این دلیل خوشحال شویم که دولتهای اروپایی در گذشته مرتکب جنایت شدهاند، در واقع همان منطق مجازات جمعی را بازتولید کردهایم که خودمان قربانی آن بودهایم.
استعمارستیزی، دفاع از عدالت و مخالفت با استبداد، هیچکدام مجوز کینهورزی علیه ملتها نیستند. نقد یک دولت با دشمنی با مردم آن کشور تفاوت دارد؛ همانگونه که محکومکردن جمهوری اسلامی به معنای محکومکردن مردم ایران نیست.
فرهنگ ضد استبدادی یعنی دفاع از آزادی و کرامت انسان، حتی زمانی که قربانی به ملت دیگری تعلق دارد.
اگر قرار است از تجربه تلخ خودمان در ایران درسی گرفته باشیم، آن درس نباید این باشد که دیگران نیز رنج بکشند تا ما احساس رضایت کنیم؛ بلکه باید این باشد که هیچ انسانی سزاوار رنج و سرکوب نیست، صرفاً به این دلیل که به جامعه یا کشوری تعلق دارد که حکومتش مرتکب خطا یا جنایت شده است.
همبستگی بینالمللی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: محکومکردن ظلم، بدون تبعیض؛ و دفاع از قربانی، بدون توجه به
.
ویکتوریا آزاد
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍18❤4👏2🥴2😁1🤔1👌1