فرض کنید که بتوانیم سن زمین را فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم!
در این صورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود! هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و درباره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم!
اما این را میدانیم که در سن ۴۲ سالگی ، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود!
یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .
در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین رافرا گرفت!
انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است!
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
در این صورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود! هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و درباره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم!
اما این را میدانیم که در سن ۴۲ سالگی ، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود!
یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .
در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین رافرا گرفت!
انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است!
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#حکایتی_واقعی
جوانی که برای یک دوره آموزشی به هلند رفته بود، میگفت :
یه روز برای خرید لپ تاپ به بازار شهر ٱمستردام پایتخت هلند رفتم...
به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لپ تاب مورد نظرم رو قیمت کردم...
فروشنده گفت:
قیمتش ۶۹۵ یورو است.
خداحافظی کردم و به مغازه بعدی رفتم و قیمت همان لب تاپ را پرسیدم...
گفتند:
۶۹۵ یورو
نخریدم و به هوای قیمت پایین تر به مغازه سوم و چهارم و ...
بالاخره پنجمین مغازه رفتم ولی هر پنج فروشنده گفته بودند ۶۹۵ یورو.
فروشنده پنجم که ایرانی تبار بود متوجه شد که من ایرانی هستم، موقع بیرون رفتن از مغازه اش گفت
آیا شما واقعا میخواهید خرید کنید؟؟
گفتم بله، میخواهم بخرم.
گفتند اگر واقعا قصد خریدن دارید بفرمایید همینجا بخرید ، زیرا قیمت این لپ تاب در سراسر هلند همین است و به هوای ارزانی خودتان را خسته نکنید اینجا هلند است نه ایران!!!
قیمت اجناس همه جا یکسان و مقطوع است و چک و چونه زدن هم بی فایده!
فکری کردم
و با خود گفتم:
راست می گوید، چون همه جا قیمت یکی بود.
از فروشنده خواستم یک لب تاب برایم بیاورد و خودم نیز هفتصد یورو روی میز فروشنده گذاشتم و منتظر لب تاب و باقیمانده پولم که پنج یورو بود ماندم
فروشنده کارتن لب تاب را به دستم داد و پول را شمرد
من منتظر بودم پنج یورو به من برگرداند
اما با تعجب دیدم که فروشنده یک اسکناس صد یورویی و یک اسکناس پنجاه یورویی و یک اسکناس پنج یورویی که میشد ۱۵۵ یورو را به من داد!!!
گفتم آقا شما که گفتید قیمت مقطوع است و تخفیف ندارد؟!؟
پس این ۱۵۰ یورو اضافه رو چرا برگردوندید؟؟!!
فروشنده خنده ای کرد و گفت:
ببین عزیزم، این ۱۵۰ تا مالیاتی است که شهروندان هلندی باید بپردازند و مسافرها از پرداخت این مالیات معاف هستند
برای همین آن را به شما پس دادم.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
جوانی که برای یک دوره آموزشی به هلند رفته بود، میگفت :
یه روز برای خرید لپ تاپ به بازار شهر ٱمستردام پایتخت هلند رفتم...
به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لپ تاب مورد نظرم رو قیمت کردم...
فروشنده گفت:
قیمتش ۶۹۵ یورو است.
خداحافظی کردم و به مغازه بعدی رفتم و قیمت همان لب تاپ را پرسیدم...
گفتند:
۶۹۵ یورو
نخریدم و به هوای قیمت پایین تر به مغازه سوم و چهارم و ...
بالاخره پنجمین مغازه رفتم ولی هر پنج فروشنده گفته بودند ۶۹۵ یورو.
فروشنده پنجم که ایرانی تبار بود متوجه شد که من ایرانی هستم، موقع بیرون رفتن از مغازه اش گفت
آیا شما واقعا میخواهید خرید کنید؟؟
گفتم بله، میخواهم بخرم.
گفتند اگر واقعا قصد خریدن دارید بفرمایید همینجا بخرید ، زیرا قیمت این لپ تاب در سراسر هلند همین است و به هوای ارزانی خودتان را خسته نکنید اینجا هلند است نه ایران!!!
قیمت اجناس همه جا یکسان و مقطوع است و چک و چونه زدن هم بی فایده!
فکری کردم
و با خود گفتم:
راست می گوید، چون همه جا قیمت یکی بود.
از فروشنده خواستم یک لب تاب برایم بیاورد و خودم نیز هفتصد یورو روی میز فروشنده گذاشتم و منتظر لب تاب و باقیمانده پولم که پنج یورو بود ماندم
فروشنده کارتن لب تاب را به دستم داد و پول را شمرد
من منتظر بودم پنج یورو به من برگرداند
اما با تعجب دیدم که فروشنده یک اسکناس صد یورویی و یک اسکناس پنجاه یورویی و یک اسکناس پنج یورویی که میشد ۱۵۵ یورو را به من داد!!!
گفتم آقا شما که گفتید قیمت مقطوع است و تخفیف ندارد؟!؟
پس این ۱۵۰ یورو اضافه رو چرا برگردوندید؟؟!!
فروشنده خنده ای کرد و گفت:
ببین عزیزم، این ۱۵۰ تا مالیاتی است که شهروندان هلندی باید بپردازند و مسافرها از پرداخت این مالیات معاف هستند
برای همین آن را به شما پس دادم.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
چالش عکس ده سال پیش فقط آقای خاوری از صف اول راهپیمایی با چفیه در ایران تا پای میز قمار در کانادا
🤕👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🤕👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
📣 روزی یک لیتر بنزین برای هر ایرانی
▪️عدهای از نمایندگان مجلس طرحی را مبنی بر اینکه به هر ایرانی در هر روز یک لیتر بنزین داده شود ارائه کردهاند. بر همین اساس قرار است سامانهای ویژه این کار راهاندازی و تعبیه شود که بنزین در آن خرید و فروش شود./فارس
+ هر وقت احساس پوچی کردید و به این نتیجه رسیدید که به هیچ دردی نمیخورید به یاد بیاورید که شما روزی یک لیتر بنزین دارید👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
▪️عدهای از نمایندگان مجلس طرحی را مبنی بر اینکه به هر ایرانی در هر روز یک لیتر بنزین داده شود ارائه کردهاند. بر همین اساس قرار است سامانهای ویژه این کار راهاندازی و تعبیه شود که بنزین در آن خرید و فروش شود./فارس
+ هر وقت احساس پوچی کردید و به این نتیجه رسیدید که به هیچ دردی نمیخورید به یاد بیاورید که شما روزی یک لیتر بنزین دارید👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🍃🌺
دانشمندان متعقدند که مغز انسان
فقط به ابتدا و اتنهای کملات
توجه مکینه.
برای هیمنه که شما الان 5 تا کلمه
اشتباه رو درست خوندین ... !
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
دانشمندان متعقدند که مغز انسان
فقط به ابتدا و اتنهای کملات
توجه مکینه.
برای هیمنه که شما الان 5 تا کلمه
اشتباه رو درست خوندین ... !
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خاطره ای جالب از استاد #شفیعی_کدکنی
نزدیکی های عید بود،
من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم،
صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم،
از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...
(استادکدکنی حالا خودش هم گریه می کند و تعریف میکند...)
پدرم بود،
مادر هم او را آرام می کرد،
می گفت:
آقا! خدا بزرگ است،
خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!...
اما پدر گفت:
خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند،
نباید فکر کنند که ما........ 😔
حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم
دست کردم توی جیبم،
100 تومان بود
کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم
روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قدشان....
پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛
10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس،
آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛
رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد.
گفتم: این چیست؟
گفت: "باز کنید؛ می فهمید".
باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیست؟
گفت: "از مرکز آمده است؛
در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛
برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟!
فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان!
مدیر گفت: از کجا می دانی؟
کسی به شما چیزی گفته؟
گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس،
آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم،
درست گفتی!
هزار تومان بوده نه نهصد تومان!
آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود
که خودم رفتم از او گرفتم؛
اما برای دادنش یک شرط دارم...
گفتم: "چه شرطی؟"
گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟!
گفتم: هیچ، فقط شنیده بودم که خدا ده برابر کار خیرت را به تو بر می گرداند،
گمان کردم شاید درست باشد...!!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نزدیکی های عید بود،
من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم،
صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم،
از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...
(استادکدکنی حالا خودش هم گریه می کند و تعریف میکند...)
پدرم بود،
مادر هم او را آرام می کرد،
می گفت:
آقا! خدا بزرگ است،
خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!...
اما پدر گفت:
خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند،
نباید فکر کنند که ما........ 😔
حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم
دست کردم توی جیبم،
100 تومان بود
کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم
روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قدشان....
پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛
10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس،
آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛
رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد.
گفتم: این چیست؟
گفت: "باز کنید؛ می فهمید".
باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیست؟
گفت: "از مرکز آمده است؛
در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛
برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟!
فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان!
مدیر گفت: از کجا می دانی؟
کسی به شما چیزی گفته؟
گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس،
آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم،
درست گفتی!
هزار تومان بوده نه نهصد تومان!
آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود
که خودم رفتم از او گرفتم؛
اما برای دادنش یک شرط دارم...
گفتم: "چه شرطی؟"
گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟!
گفتم: هیچ، فقط شنیده بودم که خدا ده برابر کار خیرت را به تو بر می گرداند،
گمان کردم شاید درست باشد...!!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥‼️زندگی دختر خاوری، دختر مرد ۳ میلیارد دلاری
🔺مردی که بر سر سفره انقلاب بزرگ شد و با چمدانی پر از پول مردم ایران از فرودگاه جمهوری اسلامی به مقصد کانادا فرار کرد.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔺مردی که بر سر سفره انقلاب بزرگ شد و با چمدانی پر از پول مردم ایران از فرودگاه جمهوری اسلامی به مقصد کانادا فرار کرد.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Bar Paa Khiz (@archivetaraneh)
Kor
بهمن ۱۳۵۷ اوایل دوران دانشجوئی من بود . مدت کمی بود که موسیقی کار می کردم . در آن زمان ، چه قبل از ۲۲ بهمن و چه بعد از آن ، سرودهای زیادی چه به صورت زیرزمینی و چه از رادیو و تلویزیون پخش شدند که تعداد بسیار معدودی از آنها دارای بار هنری و تاثیر گذاری اجتماعی بودند . یکی از این سرودها شعری بر روی یکی از آهنگ های شیلیایی بود که در آن زمان تاثیر زیادی از خود به جای گذاشت.
💥 برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن ...
تاثیر ماجرای کودتای " پینوشه" در شیلی (۱۹۷۳) و براندازی دولت ملی " سالوادور آلنده" ساختن سرودی انقلابی را سبب شد.
ترانه " خلق متحد" را خواننده شیلیایی- سرجیو ارتگا- به یاد " ویکتور خارا" - خواننده انقلابی شیلی که به طرز فجیعی به قتل رسید- خوانده بود.
در دی ماه ۵۷ " علی ندیمی" - یکی از اعضای تشکیلات دانشجویان ایران در اروپا- به ایران بازگشته و بر روی ترانه " خلق متحد" شعری فارسی می نویسد. " سعید تقدسی" و " بیژن قادری" در روزهای اعتصاب استودیوها به طور مخفیانه ترانه را در استودیو بل ضبط می کنند و دانشجویان هنرسرای عالی موزیک ایران نیز ترانه را همخوانی می کنند.
جهانشاه صارمی
سرود اصلی در پست زیر👇
💥 برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن ...
تاثیر ماجرای کودتای " پینوشه" در شیلی (۱۹۷۳) و براندازی دولت ملی " سالوادور آلنده" ساختن سرودی انقلابی را سبب شد.
ترانه " خلق متحد" را خواننده شیلیایی- سرجیو ارتگا- به یاد " ویکتور خارا" - خواننده انقلابی شیلی که به طرز فجیعی به قتل رسید- خوانده بود.
در دی ماه ۵۷ " علی ندیمی" - یکی از اعضای تشکیلات دانشجویان ایران در اروپا- به ایران بازگشته و بر روی ترانه " خلق متحد" شعری فارسی می نویسد. " سعید تقدسی" و " بیژن قادری" در روزهای اعتصاب استودیوها به طور مخفیانه ترانه را در استودیو بل ضبط می کنند و دانشجویان هنرسرای عالی موزیک ایران نیز ترانه را همخوانی می کنند.
جهانشاه صارمی
سرود اصلی در پست زیر👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🅰️ «مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد»
این سرود در دوران آلنده ساخته شد و بعد از کودتای امریکایی پینوشه در شیلی ممنوع شد!
سرود « برپا خیز، ازجا کن، بنای کاخ دشمن » در سال ۵۷ از این سرود کپی برداری شد
پست بالا👆
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
این سرود در دوران آلنده ساخته شد و بعد از کودتای امریکایی پینوشه در شیلی ممنوع شد!
سرود « برپا خیز، ازجا کن، بنای کاخ دشمن » در سال ۵۷ از این سرود کپی برداری شد
پست بالا👆
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعن بخشی از فرهنگمان را توی تاریخ جاگذاشتهایم👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
✅ سی ویژگی افراد با پِرنسیپ
✍️ دکتر محمود سریع القلم
۱-به هر قیمتی، ثروتمند نمیشوند؛
۲-به هر قیمتی، پُست خود را حفظ نمیکنند؛
۳-در رابطه با موضوعات و افراد، همه جا یک نوع سخن میگویند؛
۴-کارهای خوبِ خود را تبلیع نمیکنند؛
۵-با افراد نادان، مُدارا میکنند؛
۶-حرص مطرح شدن روزانه در رسانه ها را ندارند؛
۷-معتقدند کارهای خوب و بد آنها را، طبیعت پاسخ میدهد؛
۸-وقتی تخریبِ شخصی مطرح میشود، آن محل را ترک میکنند؛
۹-به زندگی عمدتاً به عنوان فرصتی برای توسعۀ فردی مینگرند؛
۱۰-هشتاد درصد زندگی آنها، کار و سکوت فراوان است؛
۱۱-جدیترین بیمرامی را، رانتخواری میدانند؛
۱۲-برای رسیدن به آرامش درونی، سالها تمرین کرده اند؛
۱۳-سعی میکنند در ذهن خود، افراد نادان را درک کنند؛
۱۴-برای رُقبای خود، حقوق قائل هستند؛
۱۵-از واژه های احساسی- عاطفی برای عوام فریبی استفاده نمیکنند؛
۱۶-تا میتوانند بدون چشمداشت، کار دیگران را انجام میدهند؛
۱۷-دوستان محدودی دارند ولی با دقت از مناسبات خود با آنها مراقبت میکنند؛
۱۸-ناجوانمردی در ذهن و عمل آنها تعطیل است؛
۱۹-تاریخ میخوانند تا گذشتۀ خود و جامعۀ خود را بهتر بشناسند؛
۲۰-رُمان میخوانند تا به پیچیدگیها و تنوع رفتار انسانها پی ببرند؛
۲۱-سکوت را بر دروغ گفتن ترجیح میدهند؛
۲۲-همه نسبت به آنها، احساس امنیت میکنند؛
۲۳-در صندلی که هنوز شایستگی آن را کسب نکرده اند، نمینشینند؛
۲۴-با خودشناسی و مطالعۀ فراوان، به تدریج ریشه-های جهل را کشف میکنند؛
۲۵-منبع مفیدی برای یادگیری اطرافیان خود هستند؛
۲۶-به خود میگویند: من حتی یک درصد از جزئیات زندگی این فرد را نمیدانم. بنابراین، نباید درمورد او قضاوت کنم؛
۲۷-رفتارشان ثبات دارد ولی افکارشان دائماً در حال تکامل است؛
۲۸-برای دو دهه و هفته ای چندین ساعت بر روی توسعۀ فردی خود کار میکنند تا درصد حسادت در شخصیتِ خود را تَک رقمی کنند؛
۲۹-برای دو دهه و هفته ای چندین ساعت بر توسعۀ فردی خود کار میکنند تا درصد خشم و عصبانیت در شخصیتِ خود را تَک رقمی کنند؛
۳۰-شغل شرافتمندانه ای انتخاب میکنند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
✍️ دکتر محمود سریع القلم
۱-به هر قیمتی، ثروتمند نمیشوند؛
۲-به هر قیمتی، پُست خود را حفظ نمیکنند؛
۳-در رابطه با موضوعات و افراد، همه جا یک نوع سخن میگویند؛
۴-کارهای خوبِ خود را تبلیع نمیکنند؛
۵-با افراد نادان، مُدارا میکنند؛
۶-حرص مطرح شدن روزانه در رسانه ها را ندارند؛
۷-معتقدند کارهای خوب و بد آنها را، طبیعت پاسخ میدهد؛
۸-وقتی تخریبِ شخصی مطرح میشود، آن محل را ترک میکنند؛
۹-به زندگی عمدتاً به عنوان فرصتی برای توسعۀ فردی مینگرند؛
۱۰-هشتاد درصد زندگی آنها، کار و سکوت فراوان است؛
۱۱-جدیترین بیمرامی را، رانتخواری میدانند؛
۱۲-برای رسیدن به آرامش درونی، سالها تمرین کرده اند؛
۱۳-سعی میکنند در ذهن خود، افراد نادان را درک کنند؛
۱۴-برای رُقبای خود، حقوق قائل هستند؛
۱۵-از واژه های احساسی- عاطفی برای عوام فریبی استفاده نمیکنند؛
۱۶-تا میتوانند بدون چشمداشت، کار دیگران را انجام میدهند؛
۱۷-دوستان محدودی دارند ولی با دقت از مناسبات خود با آنها مراقبت میکنند؛
۱۸-ناجوانمردی در ذهن و عمل آنها تعطیل است؛
۱۹-تاریخ میخوانند تا گذشتۀ خود و جامعۀ خود را بهتر بشناسند؛
۲۰-رُمان میخوانند تا به پیچیدگیها و تنوع رفتار انسانها پی ببرند؛
۲۱-سکوت را بر دروغ گفتن ترجیح میدهند؛
۲۲-همه نسبت به آنها، احساس امنیت میکنند؛
۲۳-در صندلی که هنوز شایستگی آن را کسب نکرده اند، نمینشینند؛
۲۴-با خودشناسی و مطالعۀ فراوان، به تدریج ریشه-های جهل را کشف میکنند؛
۲۵-منبع مفیدی برای یادگیری اطرافیان خود هستند؛
۲۶-به خود میگویند: من حتی یک درصد از جزئیات زندگی این فرد را نمیدانم. بنابراین، نباید درمورد او قضاوت کنم؛
۲۷-رفتارشان ثبات دارد ولی افکارشان دائماً در حال تکامل است؛
۲۸-برای دو دهه و هفته ای چندین ساعت بر روی توسعۀ فردی خود کار میکنند تا درصد حسادت در شخصیتِ خود را تَک رقمی کنند؛
۲۹-برای دو دهه و هفته ای چندین ساعت بر توسعۀ فردی خود کار میکنند تا درصد خشم و عصبانیت در شخصیتِ خود را تَک رقمی کنند؛
۳۰-شغل شرافتمندانه ای انتخاب میکنند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باورش سخته یه همچین صداهایی کنج عزلت موندن و ما باید ۱۵۰هزار تومن بدیم بریم کنسرت پلی بک هیراد بشنویم!
ای خاااااک👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ای خاااااک👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
تمسخر روزنامه هاي عربي ؛ عاقبت فساد دولتی و طبقاتی ايران، بعد از ٤ دهه انقلاب اسلامي براي دست يابي به مواد غذايي صف ميكشند🤔👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
در اندونزی هر مدرسه یک روز خاصی را جشن میگیرند. مادر هر دانش اموز به مدرسه دعوت میشود و دانش آموزان پای مادرانشان را پاک میکنند تا فراموش نکنند که روزی مادرشان چگونه از آنها مراقبت میکرد 👌🏻
نتیجه همین کارها این است که در اندونزی خانه سالمندان وجود ندارد!♥️
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نتیجه همین کارها این است که در اندونزی خانه سالمندان وجود ندارد!♥️
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بفرمایید «تالار ادعا»
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ اینجا کشور ادعاهاست. ادعاهایی از این جنس که «هنر نزد ایرانیان است و بس» را نمیگویم، بلکه ادعاهای سیاستی در نظرم است، ادعاهایی از این جنس که میتوان برق را برای مردم مجانی کرد و برای دولت هم بهتر است که این کار را بکند، قیمت گوشت به علت برجام به صد هزار تومان رسیده است، میتوان دریای خزر و خلیج را به هم با آبراهی وصل کرد، یارانه ماهیانه را میتوان به 250 هزار تومان افزایش داد، در ایران آب به اندازه کافی هست و مشکل کمآبی نداریم، میتوان ظرف سه تا پنج سال هواپیمای مسافربری پهن پیکر ایرانی ساخت، آمریکا در حال فروپاشی است، چند هزار سرباز آمریکایی را میتوان اسیر گرفت و بابت آزادی هر کدام یک میلیارد دلار خسارت دریافت کرد، باید در ایران سالیانه 55 میلیون تن فولاد تولید کرد، و همینطور الی آخر.
✅ خودم میدانم که رسانههای آزاد یکی از بهترین عرصهها برای آزمودن این گونه ادعاهاست. مراکز پژوهشی و اندیشکدهها هم دست به راستیآزمایی درخصوص این گونه ادعاها میزنند. مرکز پژوهشهای مجلس در بسیاری از گزارشهایش به ارزیابی چنین ادعاهایی میپردازد. اما به شکل نمادین و شاید واقعی بتوان از این حد هم فراتر رفت.
✅ کاش میشد جایی مثل تالار بزرگ وزارت کشور، تئاتر شهر، تالار وحدت، یا یکی از تالارهای دانشگاه تهران را به «تالار ادعا» تبدیل کنیم. تالار ادعا، یعنی جایی که جماعتی پرسشگر، صاحب یک ادعایی را دعوت میکنند، زمانی را به او فرصت میدهند تا ادعایش را شرح کند، و پرسشگران هم سؤالاتشان را بپرسند و خلاصه جلسه بحث و بررسی هر ادعا مطرح شود، رسانهها هم باشند، اصلاً روی اینستاگرام پخش زنده کنند، اصلاً چقدر خوب که تلویزیون پخش مستقیم کند.
✅ شما چه میدانید شاید تالار ادعا شاید میراث ما برای ایرانیان برای بشریت شد. تالار ادعا شاید کمکم بشود یک جایی مثل همان گوشهای (Speakers corner) در هاید پارک لندن که آدمها آنجا میایستند و آزادانه سخن میگویند. بشر در تاریخاش ساختن کلوسئوم را هم به یاد دارد، آمفی تئاتر دائمی رم باستان که در آن گلادیاتورها با حیوانات میجنگیدند. تالار ادعا هم شاید جایی شد برای آنکه شهروندان، سیاستمداران و سیاستگذاران صاحب ادعا به دفاع از مدعیاتشان فرابخوانند، از کلوسئوم که بهتر است.
✅ مردم بین خودشان میگویند «حرف است، کنتور که نمیاندازد» اما اگر تالار ادعا راه بیفتد، حرف زدن کنتور خواهد انداخت. رسانهها و همین تلگرام هم خودش نوعی تالار ادعاست، اما باور کنید یک تالار ادعا که حضوری برگزار شود، چیز دیگری است.
✅ رسانه آزاد، شبکه اجتماعی و گزارشهای پژوهشی به جای خود نیکوست، اما کسی چه میداند شاید روزی تالار ادعا هم در این کشور ساخته و اصلاً بینالمللی هم شد و به اسم Tehran Hall of Claim در جهان مشهور و به یکی از جاذبههای توریستی تهران و ایران بدل شد.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ اینجا کشور ادعاهاست. ادعاهایی از این جنس که «هنر نزد ایرانیان است و بس» را نمیگویم، بلکه ادعاهای سیاستی در نظرم است، ادعاهایی از این جنس که میتوان برق را برای مردم مجانی کرد و برای دولت هم بهتر است که این کار را بکند، قیمت گوشت به علت برجام به صد هزار تومان رسیده است، میتوان دریای خزر و خلیج را به هم با آبراهی وصل کرد، یارانه ماهیانه را میتوان به 250 هزار تومان افزایش داد، در ایران آب به اندازه کافی هست و مشکل کمآبی نداریم، میتوان ظرف سه تا پنج سال هواپیمای مسافربری پهن پیکر ایرانی ساخت، آمریکا در حال فروپاشی است، چند هزار سرباز آمریکایی را میتوان اسیر گرفت و بابت آزادی هر کدام یک میلیارد دلار خسارت دریافت کرد، باید در ایران سالیانه 55 میلیون تن فولاد تولید کرد، و همینطور الی آخر.
✅ خودم میدانم که رسانههای آزاد یکی از بهترین عرصهها برای آزمودن این گونه ادعاهاست. مراکز پژوهشی و اندیشکدهها هم دست به راستیآزمایی درخصوص این گونه ادعاها میزنند. مرکز پژوهشهای مجلس در بسیاری از گزارشهایش به ارزیابی چنین ادعاهایی میپردازد. اما به شکل نمادین و شاید واقعی بتوان از این حد هم فراتر رفت.
✅ کاش میشد جایی مثل تالار بزرگ وزارت کشور، تئاتر شهر، تالار وحدت، یا یکی از تالارهای دانشگاه تهران را به «تالار ادعا» تبدیل کنیم. تالار ادعا، یعنی جایی که جماعتی پرسشگر، صاحب یک ادعایی را دعوت میکنند، زمانی را به او فرصت میدهند تا ادعایش را شرح کند، و پرسشگران هم سؤالاتشان را بپرسند و خلاصه جلسه بحث و بررسی هر ادعا مطرح شود، رسانهها هم باشند، اصلاً روی اینستاگرام پخش زنده کنند، اصلاً چقدر خوب که تلویزیون پخش مستقیم کند.
✅ شما چه میدانید شاید تالار ادعا شاید میراث ما برای ایرانیان برای بشریت شد. تالار ادعا شاید کمکم بشود یک جایی مثل همان گوشهای (Speakers corner) در هاید پارک لندن که آدمها آنجا میایستند و آزادانه سخن میگویند. بشر در تاریخاش ساختن کلوسئوم را هم به یاد دارد، آمفی تئاتر دائمی رم باستان که در آن گلادیاتورها با حیوانات میجنگیدند. تالار ادعا هم شاید جایی شد برای آنکه شهروندان، سیاستمداران و سیاستگذاران صاحب ادعا به دفاع از مدعیاتشان فرابخوانند، از کلوسئوم که بهتر است.
✅ مردم بین خودشان میگویند «حرف است، کنتور که نمیاندازد» اما اگر تالار ادعا راه بیفتد، حرف زدن کنتور خواهد انداخت. رسانهها و همین تلگرام هم خودش نوعی تالار ادعاست، اما باور کنید یک تالار ادعا که حضوری برگزار شود، چیز دیگری است.
✅ رسانه آزاد، شبکه اجتماعی و گزارشهای پژوهشی به جای خود نیکوست، اما کسی چه میداند شاید روزی تالار ادعا هم در این کشور ساخته و اصلاً بینالمللی هم شد و به اسم Tehran Hall of Claim در جهان مشهور و به یکی از جاذبههای توریستی تهران و ایران بدل شد.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک مادر شهید:
زمان دیدن بریدن دستان فرزندم آخ نگفتم!
زمان زیارت رگهای بریده سر فرزند شهیدم آخ نگفتم!
اما این زمان از دست رفتار مسئولين آه میکشم و آخ میگویم ...
از گرونی از بیکاری ......
ما این کارها را کردیم تا شما پشت میزهاتون راحت بشینید ......👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
زمان دیدن بریدن دستان فرزندم آخ نگفتم!
زمان زیارت رگهای بریده سر فرزند شهیدم آخ نگفتم!
اما این زمان از دست رفتار مسئولين آه میکشم و آخ میگویم ...
از گرونی از بیکاری ......
ما این کارها را کردیم تا شما پشت میزهاتون راحت بشینید ......👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
چربی دنبه گوسفند هرچقدر وارد بدن شود به همان اندازه بیماری از بدن خارج میشود
روغن حیوانی هیچگاه در رگ ها رسوب نمیکند و تازه باعث سوزانیدن کلسترول مضر بدن میشود👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
روغن حیوانی هیچگاه در رگ ها رسوب نمیکند و تازه باعث سوزانیدن کلسترول مضر بدن میشود👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo