شب نشيني هالو
28K subscribers
17.8K photos
31.9K videos
224 files
39.4K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
🔥468😁5💔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام اکبر کریمیان، *بمناسبت چهلمین روز جاودان شدن فرزندان ملت بدست قصابان خامنه‌ای* !

" *ما راهی جز سرنگونی این رژیم تبهکار پیش رو نداریم* ".

https://t.me/akbar_karimian/2998
👍762😁2👎1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهل روز که سهله، چهل سال هم بگذره داغ شما عزیزان از یاد نخواهد رفت.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
💔6710💯4👎1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حضور پرشور مردم نجف‌آباد در چهلم جان‌باختگان راه آزادی .

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
💔575👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رقص مادر جاوید نام ایلیا اجاقلو بر مزار فرزندش.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
💔66🔥2👏21👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر مُردم، اسممو نذارید فراموش شه.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
62💔6👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم چهلم سپهر بابا
نیروهای امنیتی برق را قطع کردند.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
40👏17💔7👎1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه‌ی من به فاتحه نیاز نداره، براش دست بزنید.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
80👏14👍4👎2
مطلب «من موادفروشم، وطن‌فروش نیستم» نوشته منوچهر بهمنی، روایتی ادبی بر پایه شهادتی از دل روزهای سرکوب خونین اعتراضات است؛ داستان پزشکی که برای نجات یک دختر زخمی، ناچار به عبور از خطوط قرمز می‌شود و در این مسیر، با انتخابی غیرمنتظره در خیابان ناصرخسرو روبه‌رو می‌شود.

دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمه‌بیهوش،
به اورژانس رسید.

ساچمه‌ها به پشتش نشسته بودند.

چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنه‌هایی.

گویی از پیش می‌دانستند که زخمی‌ها به کجا خواهند آمد.

فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی‌ را نجات دهیم.»

خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.

برای آن‌که رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.

رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس می‌آمد ـ گفتم:


«برادر، اجازه بدهید از کمرِ این اغتشاشگر عکس بگیریم.»

پرستاری که سال‌هاست همکار من است،
دستِ دختر را گرفت و به سوی اتاق رادیولوژی برد.

پاسدار گفت:
«عکس برای چه؟ می‌بریم، خلاصش می‌کنیم، می‌اندازیمش توی گودال.»

من سرگرمِ بحث با او بودم که پنج دقیقه بعد، پرستار صحنه‌ای ساخت که اگر کسی نداند، گمان می‌کند تئاتر است.

پرستار بر سر زنان با فریاد و گریه بازگشت:

«فرار کرد! فرار کرد!»

ای دستم بشکند که مجبور شدم سیلی محکمی بر صورتِ نازنین و از برگ گل نازک‌ترش بنشانم « آی عشق آی عشق چهره آبی‌ات پیدا نیست » گفتم:

« ای خاک بر سرت! یک دخترِ نیمه‌جان از دستت فرار کرد؟»

و او چنان اشک می‌ریخت که انگار سال‌ها برای همین نقش تمرین کرده بود و حالا هر دانه اشکش ساچمه‌ای بود که پنداری بر قلب من فرو نشانده می‌شد

بسیجی‌ها در خیابان‌ها پراکنده شدند تا دختر را بیابند.

اما او،
دیگر آن‌جا نبود.

غروب، مستقیم به خانه دوستم رفتم.

دختر بر تخت افتاده بود و ناله می‌کرد،
رنگش به سیاهی می‌زد.

ما پزشکان می‌دانیم وقتی نخاع زخم شود،
درد چگونه به جان آدم می‌پیچد.

می‌دانستم که با مسکن‌های معمولی، درد تخفیف پیدا نمی‌کند!

ماشین را برداشتم و مستقئم راهی ناصرخسرو شدم؛
خیابانی که هرچه بخواهی،
اگر پول داشته باشی،
پیدا می‌شود.

جوانی را دیدم تکیه بر درختی.

سلام کردم.

جواب داد.

گفتم: «دنبال دارو می‌گردم.»

خندید و گفت:
«دکتر جان، منظورت دواست؟ تو هم افتادی توش؟»

گفتم: «از کجا فهمیدی من دکترم؟»

گفت:

«ماه پیش مادرم را آورده بودم اورژانس. دل‌درد داشت.

راستی چرا از داروخانه بیمارستان نمی‌گیری؟

نکند یک زخمی در خانه داری؟

امشب خیابان پر از جسد بود...»

سکوت کردم.

گفت: «چه می‌خواهی؟»

گفتم: «آمپول مورفین.»

نگاهی کرد و گفت:
«گرونه دکتر جان. هر آمپول پنج میلیون.»

در ذهنم حساب کردم؛
جیب و بانک و باقیِ زندگی.

گفتم: «یک آمپول.»

گفت: «همین‌جا بمان.»

بیست دقیقه بعد بازگشت.

پاکتی خاکستری در دست داشت ، آن را به دستم داد و گفت:
«ده تاست.»

گفتم: «من پول ده تا ندارم.»
نگاهم کرد؛
نگاهی که نه تندی داشت نه ترحم،
فقط اندوهی عمیق در آن نگاه خانه کرده بود!

گفت:
«من مردم رو نعشه می‌کنم که یادشون بره چه بلایی سرشون اومده.

قدمِ دیگه‌ای برای این مردم برنداشتم.

بذار فکر کنم من هم امشب برای خودم و برای این مردم کاری کرده‌ام.
پولت رو نمی‌خوام.»

مکثی کرد و ادامه داد:
«اون‌ها به خاطر من کشته می‌شن،
اما شاید به سعی شماها زنده بمونن.
می‌گی نه؟

هنوز به من شک داری؟»

بعد آرام گفت:
«برو دکتر... برو به مریضت برس.

من موادفروشم، وطن‌فروش که نیستم.»

دکتر جیم این را گفت و سکوت کرد.

آن سوی خط، نفس‌هایش سنگین بود.

در تاریخ این سرزمین،
نامِ بسیاری از شاهان و سرداران به جا مانده است،
اما شاید روزی
تاریخ،
نامِ آن جوانِ بی‌نامِ ناصرخسرو را هم
در حاشیه‌ای روشن بنویسد.
چرا که گاه،
میان هیاهوی گلوله و خون، شرافت می تواند در جیب های خاکستریِ یک موادفروش هم پنهان شده باشد.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍6441👎3👏3💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مشاهدات خانمی که از تظاهرات سلطنت‌طلبان برگشته.
مردم نگران هستند که آن‌ها اشتباه بزرگی مرتکب می‌شوند و مانع بزرگی بر سر راه رسیدن کشور به آزادی و واقعیت ایجاد می‌کنند. در یک ماه گذشته صدها و صدها نفر کشته شده‌اند، اما به نظر می‌رسد برایشان اهمیتی ندارد. تنها چیزی که برایشان مهم است بازگشت پهلوی‌ها به ایران است. و این همان اشتباهی است که باعث می‌شود انسان تردید کند آیا آن‌ها با سپاه پاسداران فعلی همسو هستند یا نه، زیرا رفتارشان صرفاً آنچه رژیم قبلاً مستقر کرده را تقویت می‌کند. در این مرحله حتی آدم شروع می‌کند به شک کردن به خودش.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍64👎165🤬5👏3😁3💯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرامرز دادرس، افسر گارد شاهنشاهی.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍61👎16👏75😁1
مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

دکتر شهناز قراگزلو - پرفسور دانشگاه اسلو:



مصاحبه‌ای که در حاشیهٔ کنفرانس امنیتی مونیخ میان کریستین امانپور و نازنین بنیادی با رضا پهلوی انجام شد، فراتر از یک مصاحبهٔ معمولی بود؛ این گفت‌وگو در عمل به آزمونی برای سنجش توان سیاسی فردی تبدیل شد که خود را در قامت آلترناتیو یا هماهنگ‌کنندهٔ اپوزیسیون معرفی می‌کند.

در چنین جایگاهی، انتظار طبیعی آن است که پاسخ‌ها روشن، مشخص و همراه با پذیرش مسئولیت باشند.



امانپور پرسش‌هایی را مطرح کرد که سال‌هاست در ذهن بخش بزرگی از جامعه وجود دارد:

نقش شما دقیقاً چیست؟

برنامه‌تان چیست؟

چگونه می‌خواهید اعتماد عمومی را جلب کنید؟

و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان از تکرار چرخهٔ خشونت و استبداد جلوگیری کرد؟

این‌ها پرسش‌های پیچیده‌ای نیستند، بلکه حداقل‌هایی هستند که هر چهرهٔ سیاسی باید برای پاسخ‌گویی به آن‌ها آماده باشد.



در این مصاحبه، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه کرد نه قدرت پرسش‌ها، بلکه ضعف پاسخ‌ها بود. او در لحظات حساس به‌جای ارائهٔ موضعی روشن، به کلی‌گویی و عباراتی زیبا اما بی‌تعهد پناه برد و به‌جای پاسخ به «چگونه»، مدام از «چه باید باشد» سخن گفت. از دموکراسی، سکولاریسم و آزادی حرف زد، اما این‌ها پاسخ به پرسش نبودند؛ بدیهیاتی بودند که هر مخالف وضع موجود می‌تواند تکرار کند.

پرسش واقعی این است که در شرایط سرکوب، مردم با چه ابزار، چه سازماندهی و با چه تضمینی باید پیش بروند.



نکته‌ای که در پرسش‌های نازنین بنیادی برجسته شد، انتقال بحث از سطح سیاست انتزاعی به سطح انسانی بود. مسئله دیگر صرفاً تغییر سیاسی نبود، بلکه نسبت این سخنان با جان‌هایی بود که از دست رفته، با خانواده‌هایی که عزادارند و با نسلی که هزینه داده است. این زاویه، پرسشی اخلاقی را پیش می‌کشد:

وقتی مردم چنین بهایی می‌پردازند، جایگاه و مسئولیت کسی که آنان را به ایستادگی دعوت می‌کند چیست؟



اما پاسخ او به بنیادی دوباره همان الگوی آشنای همیشگی بود:

ستایش از مردم، محکوم‌کردن جمهوری اسلامی و تکرار کلیات دربارهٔ آزادی و دموکراسی.



این حرف‌ها شاید در سطح احساسی قابل قبول باشد، اما پرسش اصلی دربارهٔ «مسئولیت» بود، نه «احساس».



جمهوری اسلامی بدون تردید عامل اصلی جنایت است، اما یک چهرهٔ سیاسی باید بتواند روشن بگوید چرا مردم را به مسیری فرستاد که می‌دانست بدون هیچ ابزار دفاعی در برابر گلوله قرار می‌گیرند، و چگونه بدون داشتن برنامه‌ای روشن، تنها به تولید امید بسنده کرد.



پذیرش مسئولیت، به این معناست که هر سخن سیاسی می‌تواند پیامدهایی واقعی بر زندگی، امنیت و حتی جان مردم داشته باشد.



پاسخ‌های رضا پهلوی در برابر سوال‌های امانپور و بنیادی نوعی سخنرانی تکراری بود.

او به جای اینکه وارد جزئیات شود،

به جای اینکه مشخص کند چه نهادی قرار است انتقال قدرت را مدیریت کند،

چه سازوکاری برای جلوگیری از هرج‌ومرج دارد،

چه رابطه‌ای با نیروهای داخل کشور دارد،

چه تضمینی برای حقوق اقلیت‌ها و مخالفان می‌دهد،

و چگونه جلوی انتقام‌جویی و خشونت را خواهد گرفت،

همه چیز را در حد چند عبارت کلی نگه داشت.

این رفتار شاید برای کسی که نمی‌خواهد مسئولیت رسمی داشته باشد منطقی باشد، اما برای کسی که عملاً خود را در سطح یک آلترناتیو بین‌المللی مطرح کرده، نشانه ضعف است.



در پاسخ‌ها، الگوی دیگری نیز دیده می‌شود:

تلاش برای قرار گرفتن هم‌زمان در دو نقش متناقض.

از یک‌سو تأکید بر «هماهنگ‌کننده» بودن، و از سوی دیگر استفاده از ادبیاتی که رنگ‌وبوی رهبری دارد.

این تناقض در گفت‌وگوی او با کسرا ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی آشکارتر شد؛ جایی که گفت «مردم ایران از من خواسته‌اند دوران انتقالی را رهبری کنم.» چنین جمله‌ای ادعایی سنگین و معادل ادعای مشروعیت ملی است، اما او هیچ سازوکار مشخصی برای اثبات آن ارائه نمی‌کند:

مردم دقیقاً چه زمانی و با چه ابزار دموکراتیکی چنین خواستی را مطرح کرده‌اند؟

در غیاب شواهد مستقل، این ادعا بیشتر شبیه تلاش برای تثبیت نقش رهبری از طریق روایت‌سازی است تا یک واقعیت قابل سنجش.



نکتهٔ حساس‌تر در همان مصاحبه این بود که کسرا ناجی اشاره کرد بسیاری از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی رهبری رضا پهلوی را نمی‌پذیرند و زیر چتر او قرار نمی‌گیرند.

پاسخ رضا پهلوی این بود که کسانی که با او همراه نیستند، احزاب و سازمان‌هایی‌اند که به دموکراسی اعتقاد ندارند.

این پاسخ از نظر سیاسی و اخلاقی خطرناک است، چون به‌جای پذیرش تکثر طبیعی جامعه، مخالفان را با یک برچسب از دایرهٔ مشروعیت خارج می‌کند؛ منطقی که بیشتر شبیه «یا با من هستی یا ضد آزادی» است تا رقابت دموکراتیک.

چنین رویکردی همان چیزی است که بخشی از جامعه را نگران می‌کند:.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
👍65👎118😁3🤷2🤬1💯1
چرا رضا پهلوی به جمهوری اسلامی بدهکار است؟

علی نظری روزنامه نگار

🔻آمار و ارقام به ما می گوید، شاهزاده این پیر کودک محمدرضا پهلوی، چگونه در افکار عمومی جامعه ایرانی به این موقعیت امروزی دست یافته است؟

♦️آخرین نمونه آماری از میزان محبوبیت رضا پهلوی مربوط به جنبش زن -زندگی-آزادی است.در این رخداد تاریخی شاهزاده برای نخستین بار  درسال ۱۴۰۱ روی باسکول رفت!
به قول ورزشکاران وقتی وزن کشی نمود، متوجه وزن سیاسی یا پایگاهش در افکار عمومی ایران شد!

♦️رضا پهلوی در جنبش مهسا طی فراخوانی به همه ایرانیان در سراسر جهان،خواهان وکالت از مردم ایران برای صحبت با روسای سایر کشورهای جهان ش!
در سال۱۴۰۱ آمار ایرانیان در داخل کشور حدود ۸۵ میلیون نفر و در اقصی نقاط جهان بیش از ۸میلیون نفر ایرانی در سرشماری های غیر رسمی تخمین زده شده بود.

♦️جالب است بدانید، در پایان فراخوان وکالت رضا پهلوی، از سوی دفتر شاهزاده نتایج این فراخوان اعلام شد. ۴۰۰ هزار نفر ایرانی ساکن داخل و خارج در آن فراخوان به شاهزاده وکالت دادند! که نیمی از آنان بعدن وکالت خود را پس گرفتند.

♦️این بزرگترین شکست برای شاهزاده منتظر السلطنه بود که از مجموع هموطنان داخل و خارج کشور نتوانست حتی یک میلیون نفر وکالت بگیرد!؟

♦️طبیعی است که سیل حضور مردم معترض در خیابان‌های وطن، اعتراض به تورم،گرانی، تنگناهای شدید معیشتی و انتخاب زمان نامساعد برای جراحی اقتصادی منجر به اوضاع وخیم اقتصادی کشور بود! دو هفته قبل از فراخوان پهلوی، در خیابان های ایران برای اعتراضات به وضع اسفبار اوضاع اقتصادی کشور جریان داشت!

♦️جمهوری اسلامی با احتساب شکست رضا پهلوی در اعلام وکالت سال۱۴۰۱ این بار او را دست کم گرفت و با تصور اینکه  این فراخوان (۱۸و۱۹ دی) به سرنوشت اعلام وکالت۱۴۰۱ دچار می‌شود دست روی دست گذاشت و با جدی نگرفتن دغدغه های معیشتی معترضان در خیابان کاملا غافلگیر شد!

♦️اگر اندک تدبیری در مواجهه با معترضان حاضر در خیابان‌های وطن صورت می گرفت، بطور قطع آن فاجعه خونبار در  دیماه۱۴۰۴ اتفاق نمی افتاد!

♦️رضا پهلوی به گواهی عملکرد ۴۷ ساله اش، قابلیتی در اداره تشکیلاتی سلطنت طلبان نداشته است. حتی او نتوانست در گردهمایی دانشگاه جورج تاون (۲۱بهمن۱۴۰۱) به حداقل توفیق دست یابد!
حامد اسماعیلیون،مسیح علی نژاد،عبدالله مهتدی،نازنین بنیادی، گلشیفته فراهانی۵نفر از ۸ نفر معروفی بودند که از او جدا شدند! بعد از اتفاق دانشگاه جورج تاون واشنگتن، بسیاری از نهادهای بین المللی و کشورهای اروپایی او را بعنوان محور اجماع اپوزسیون جمهوری اسلامی نپذیرفتند!
♦️دیگر ناکار آمدی رضا پهلوی را باید در جدایی مشاوران نامدارش از تشکیلات وی دانست!
شخصیت های برجسته پادشاهی خواهی مانند شهریار آهی برجسته ترین مشاور شاهزاده طی چهل و هفت سال گذشته،امیر طاهری (سردبیر کیهان قبل از انقلاب و از وفاداران به محمدرضا شاه)، احمدعلی مسعود انصاری (پسرخاله فرح) مشاوران نام آشنای شاهزاده در ۵دهه اخیر بودند که در سامانه پادشاهی خواهی کنار رضا پهلوی فعالیت داشته و  او را کمک میکردند!
♦️آنچه که باید در این یادداشت بگویم ,بی کفایتی جمهوری اسلامی در اداره مطلوب کشور بوده است که منجر به خیزش مردم در زمستان۱۴۰۴شد!
معترضین در داخل کشور چون در داخل آلترناتوی برای حکومت فعلی نداشتند،بناچار  از روی لجبازی با حاکمیت جمهوری اسلامی به سمت شاهزاده کشیده شدند!

♦️طبیعی است آنچه که امروز باعث شده بخش‌هایی از معترضان ایرانی در خیابان‌های ایران به نفع پهلوی شعار دهند، قبل اینکه موضع ایجابی برای پهلوی منظور شود،دقیقا یک اقدام سلبی است. مردم ایران چون نسبت به نحوه حکمرانی غلط جمهوری اسلامی شکایت دارند،پهلوی راصدا می‌زنند تا جمهوری اسلامی پیام اعتراضی آنان را بشنود !

♦️در نتیجه باید گفت،شاهزاده موقعیت امروزش در افکار عمومی جامعه ایرانی را مدیون جمهوری اسلامی است.بدون تعارف باید گفت که شاهزاده بدهکار جمهوری اسلامی است!.

#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo

شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍5427👎26