📍
نوریزاد خطاب به مقیسه-آذر۸۹: «جهنمت را در همین دنیا خواهی دید!»
«محمد نوری زاد: یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۹»
چند هفته پیش ، در یک دادگاه سه دقیقه ای مرا بخاطر توهین به مأموران وزارت اطلاعات مجرم دانستند. بازپرس عجول ، طی دو سوال سرو ته قضیه را به هم آورد و پرونده ای برای من تشکیل داد. دیروز پانزده آذر ، مرا به شعبه ۲۸ آوردند پیش قاضی مقیسه . در همان یکی دو جمله اول دانستم قاضی بی ادبی است . زانوی پای من درد می کند . مثل شعبان بی مخ ها داد زد : لنگت را جمع کن . به او گفتم : قاضی باید با ادب باشد . من پایم درد می کند . گفت : پس دراز بکش . در اتاق سه نفر بودیم . من و مقیسه و منشی که گفته های مقیسه را می نوشت . مقیسه یک روحانی فربه است . شروع کرد به خواندن پرونده من در همان جلسه . به او گفتم : یک قاضی باید متن پرونده را قبلاً خوانده باشد . گفت :سرمان شلوغ است . نمی رسیم . گفت : تو باید ثابت کنی این حرف هایی را که درباره مأموران وزارت زده ای!
راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست . مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد ؟ هرگز . و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم ، به مقیسه گفتم : من ، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم . و منشی نوشت . داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند . مقیسه روکرد به من و گفت : اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند . حکم زندان برایت می برم . گفتم : من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم . گفت : حسابت را می رسم . گفتم : تو مرعوب وزارت اطلاعاتی . من تو را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم . و منشی نوشت .
مقیسه گفت : بدبخت می دانی با خودت چه می کنی ؟ گفتم : هرچه در توان داری بکار بگیر . یک سال . ده سال . بیست سال . حبس ابد . تو با هر رأیی که می دهی آتش جهنمت را شعله ورتر می کنی . مقیسه به تنگ آمد و گفت : حالی ات می کنم مزدور اجنبی . گم شو بیرون .
به او گفتم : من مزدی اگر گرفته ام از جمهوری اسلامی بوده . کارمند جهادسازندگی بوده ام . کارم مشخص بوده . تو چه ؟ که بر مسند علی نشسته ای و با عدالت شوخی می کنی !
منشی به مقیسه گفت : بنویسم ؟ مقیسه به او گفت : نه ، ولش کن . مریض است . نمی بینی ؟ به مقیسه گفتم : مریض خودتی . کدام مریض ، مریض تر از کسی که بر سر حق و عدالت کلاه می گذارد ؟ از اتاق بیرون آمدم . مرا به اوین بازگرداندند و امروز باز به شعبه ۲۸ آوردند . وارد اتاق مقیسه که شدم ، علاوه برخود او و منشی اش ، یک خانم ( نماینده دادستان ) و مردی که بعداً فهمیدم محض احتیاط آورده اند تا من با مقیسه دست به یقه نشوم هم بودند . مقیسه سر ضرب شروع کرد و بدون بسم الله و رسمیت جلسه از من پرسید : به چند سال محکوم شده ای؟ خواستم چیزی نگویم ، اما گفتم : در پرونده من هست .
گفت : در این پرونده نیست . گفتم : از دستگاه کامپیوتر دادگاه سوأل می کردید مشخص می کرد . گفت : حالا تو بگو . گفتم : سه سال و نیم . گفت : تو نوشته ای که مأموران اطلاعات کله متهمین را در کاسه توالت فرو می کنند . باید این را ثابت کنی . می دانستم بازی شروع شده است وصحنه با حضور نماینده دادستان کامل است .
گفتم : من نه شما را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس می گوید من نه تو را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه گفت : تو نوشته ای با حمزه کرمی و عبدالله مومنی این کار را کرده اند . من این دونفر را می آورم اینجا اگر گفتند با ما این کار را نکرده اند چه ؟ گفتم : اگر معلوم شد مأموران وزارت اطلاعات مقصرند چه ؟ شما آدمی هستی که برعلیه آنها رأی بدهی ! نیستی . به همین دلیل من کوچکترین ارزشی برای این دادگاه قائل نیستم .مقیسه به نماینده دادستان گفت : تا کیفرخواست مرا بخواند . آن خانم ، در دو جمله مرا مستحق مجازات دانست . درست همان نقشه ای که از پیش مشخص بود .
گفتم : خانم محترم ، ضمن احترام به شما و چادر شما ، من این دادگاه و این قاضی را قبول ندارم . مقیسه گفت : چرا؟ گفتم : بخاطر این که شما فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به من گفت : من بزرگترهای تو را به طناب اعدام سپرده ام . از سال ۶۰ تا الآن دارم قضاوت می کنم . گفتم : جهنمت را در همین دنیا خواهی دید . گفت :بدبخت ،من خودم رادرمرکز بهشت می بینم . گفتم : اگر این را هم نگویی شب ها چطور از عذاب وفشاروجدان بخوابی . تازه اگر وجدانی برایت مانده باشد . گفت : اگر ثابت نکنی این حرفها را ، می دانم با تو چه کنم . گفتم : قبولت ندارم . بویی از عدالت نبرده ای . گفت : باشد .
نوریزاد خطاب به مقیسه-آذر۸۹: «جهنمت را در همین دنیا خواهی دید!»
«محمد نوری زاد: یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۹»
چند هفته پیش ، در یک دادگاه سه دقیقه ای مرا بخاطر توهین به مأموران وزارت اطلاعات مجرم دانستند. بازپرس عجول ، طی دو سوال سرو ته قضیه را به هم آورد و پرونده ای برای من تشکیل داد. دیروز پانزده آذر ، مرا به شعبه ۲۸ آوردند پیش قاضی مقیسه . در همان یکی دو جمله اول دانستم قاضی بی ادبی است . زانوی پای من درد می کند . مثل شعبان بی مخ ها داد زد : لنگت را جمع کن . به او گفتم : قاضی باید با ادب باشد . من پایم درد می کند . گفت : پس دراز بکش . در اتاق سه نفر بودیم . من و مقیسه و منشی که گفته های مقیسه را می نوشت . مقیسه یک روحانی فربه است . شروع کرد به خواندن پرونده من در همان جلسه . به او گفتم : یک قاضی باید متن پرونده را قبلاً خوانده باشد . گفت :سرمان شلوغ است . نمی رسیم . گفت : تو باید ثابت کنی این حرف هایی را که درباره مأموران وزارت زده ای!
راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست . مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد ؟ هرگز . و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم ، به مقیسه گفتم : من ، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم . و منشی نوشت . داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند . مقیسه روکرد به من و گفت : اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند . حکم زندان برایت می برم . گفتم : من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم . گفت : حسابت را می رسم . گفتم : تو مرعوب وزارت اطلاعاتی . من تو را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم . و منشی نوشت .
مقیسه گفت : بدبخت می دانی با خودت چه می کنی ؟ گفتم : هرچه در توان داری بکار بگیر . یک سال . ده سال . بیست سال . حبس ابد . تو با هر رأیی که می دهی آتش جهنمت را شعله ورتر می کنی . مقیسه به تنگ آمد و گفت : حالی ات می کنم مزدور اجنبی . گم شو بیرون .
به او گفتم : من مزدی اگر گرفته ام از جمهوری اسلامی بوده . کارمند جهادسازندگی بوده ام . کارم مشخص بوده . تو چه ؟ که بر مسند علی نشسته ای و با عدالت شوخی می کنی !
منشی به مقیسه گفت : بنویسم ؟ مقیسه به او گفت : نه ، ولش کن . مریض است . نمی بینی ؟ به مقیسه گفتم : مریض خودتی . کدام مریض ، مریض تر از کسی که بر سر حق و عدالت کلاه می گذارد ؟ از اتاق بیرون آمدم . مرا به اوین بازگرداندند و امروز باز به شعبه ۲۸ آوردند . وارد اتاق مقیسه که شدم ، علاوه برخود او و منشی اش ، یک خانم ( نماینده دادستان ) و مردی که بعداً فهمیدم محض احتیاط آورده اند تا من با مقیسه دست به یقه نشوم هم بودند . مقیسه سر ضرب شروع کرد و بدون بسم الله و رسمیت جلسه از من پرسید : به چند سال محکوم شده ای؟ خواستم چیزی نگویم ، اما گفتم : در پرونده من هست .
گفت : در این پرونده نیست . گفتم : از دستگاه کامپیوتر دادگاه سوأل می کردید مشخص می کرد . گفت : حالا تو بگو . گفتم : سه سال و نیم . گفت : تو نوشته ای که مأموران اطلاعات کله متهمین را در کاسه توالت فرو می کنند . باید این را ثابت کنی . می دانستم بازی شروع شده است وصحنه با حضور نماینده دادستان کامل است .
گفتم : من نه شما را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس می گوید من نه تو را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه گفت : تو نوشته ای با حمزه کرمی و عبدالله مومنی این کار را کرده اند . من این دونفر را می آورم اینجا اگر گفتند با ما این کار را نکرده اند چه ؟ گفتم : اگر معلوم شد مأموران وزارت اطلاعات مقصرند چه ؟ شما آدمی هستی که برعلیه آنها رأی بدهی ! نیستی . به همین دلیل من کوچکترین ارزشی برای این دادگاه قائل نیستم .مقیسه به نماینده دادستان گفت : تا کیفرخواست مرا بخواند . آن خانم ، در دو جمله مرا مستحق مجازات دانست . درست همان نقشه ای که از پیش مشخص بود .
گفتم : خانم محترم ، ضمن احترام به شما و چادر شما ، من این دادگاه و این قاضی را قبول ندارم . مقیسه گفت : چرا؟ گفتم : بخاطر این که شما فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به من گفت : من بزرگترهای تو را به طناب اعدام سپرده ام . از سال ۶۰ تا الآن دارم قضاوت می کنم . گفتم : جهنمت را در همین دنیا خواهی دید . گفت :بدبخت ،من خودم رادرمرکز بهشت می بینم . گفتم : اگر این را هم نگویی شب ها چطور از عذاب وفشاروجدان بخوابی . تازه اگر وجدانی برایت مانده باشد . گفت : اگر ثابت نکنی این حرفها را ، می دانم با تو چه کنم . گفتم : قبولت ندارم . بویی از عدالت نبرده ای . گفت : باشد .
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍71❤7👏6😁1
پس من بر اساس همین پرونده ( پرونده دو سوالی وسه دقیقه ای که در آن حمزه کرمی و عبدالله مومنی اشاره کرده بودم . وسرهای فرو شده آنها در مستراح و فحش ها و ناسزاها)رأی صادر می کنم . گفتم : بروم ؟ گفت : باش تا حکم به تو ابلاغ شود .
صحبت های نوری زاد به اینجا که رسید ، او را به داخل صدا زدند . رفت و ده ثانیه بعد برگشت . از کنار من عبور کرد ، به احترامش از جا بلند شدم . توقفی کرد و گفت : "دوسال حبس برید . به مقیسه گفتم بنویس سی سال !"
یکشنبه ۲۸ آذر ۸۹.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
صحبت های نوری زاد به اینجا که رسید ، او را به داخل صدا زدند . رفت و ده ثانیه بعد برگشت . از کنار من عبور کرد ، به احترامش از جا بلند شدم . توقفی کرد و گفت : "دوسال حبس برید . به مقیسه گفتم بنویس سی سال !"
یکشنبه ۲۸ آذر ۸۹.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
💔42👍18👏2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تحلیل تورج اتابکی در مورد اسناد سازمان جاسوسی انگلیس در مورد کودتای ۲۸ مرداد.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍41👎8❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو کربلا ماکت آخوند درست کردن بهش سنگ میزنن 😂😂😂😂
پخشش کن تا برسه دست این بی پدر و مادری که حق من و تو رو میبره تو خراب شده عراق🫵🏻🫵🏻🫵🏻🫵🏻🫵🏻.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
پخشش کن تا برسه دست این بی پدر و مادری که حق من و تو رو میبره تو خراب شده عراق🫵🏻🫵🏻🫵🏻🫵🏻🫵🏻.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👏68👍11😁6🔥3❤1😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جالبه!!
من نمیدونم چرا پادشاهی خواهان و طرفدارای رضا پهلوی این کلیپ ها رو نمیبینند؟.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
من نمیدونم چرا پادشاهی خواهان و طرفدارای رضا پهلوی این کلیپ ها رو نمیبینند؟.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍62❤16👎9😁4🤔3
ما موندیم آرزوی شهادت تون رو باور کنیم یا این همه بادی گاردِ ضد شهادت رو؟!.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👏65🥴11🔥5👍4😁4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسلام دین محبوب پدوفیل ها... یعنی دینی که نزدیک به دو میلیار آدم بدان مومنند و به خاطرش خون دیگران را هم می ریزند!.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🤬35👎30👍15🔥15💔4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از کارنامه دو به اصطلاح قاضی سوراخ سوراخ شده اخیر!.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👏46🔥15💔11👍7🙏6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نحوه استفاده صحیح از صندلی
شجاعت را تکثیر کنیم .
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
شجاعت را تکثیر کنیم .
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👏75😁11👍6👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الاغی که از ما انسانها نوع دوست تره.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍57❤11💔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ده فرمان ترامپ منتشر شد، یکیش اینه.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍75👎13😁11🤬6😱4❤2
Forwarded from محمد رضا عالی پيام - هالو
قاضی شهر هرت (۱)
متهم
https://youtu.be/JaLdhi9LN4U
رسانه شمایید
از این که لینک را برای دیگران میفرستید و در گروهها قرار میدهید سپاسگزارم
متهم
https://youtu.be/JaLdhi9LN4U
رسانه شمایید
از این که لینک را برای دیگران میفرستید و در گروهها قرار میدهید سپاسگزارم
👍45❤3😁1
سایهی سعیدی سیرجانی:
- بر زمینت میزند نادانِ دوست؛ هر چند ایشان دوست نیستند... امان از نادانی و ندانمکاری. آقارضا پهلوی نامه نوشته که «آقای ترامپ حالا که سوگند ریاست جمهوری خوردی، بیا و همانطور که پیمان ابراهیم را بستی پیمان کوروش را هم ببند»!
- ببینم این پیمان ابراهیم مگر برای برچیدن دعوای میانِ بچههای ابراهیم نبود؟
- دعوا؟ بقول مشقاسمِ داییجان ناپلئون: دروغ چرا؟ دعوای اصل کاریها که قرنهاست ادامه دارد، اما پیمانی اقتصادی میان چند چاهِ نفتی را به بهانهٔ همخویشی سوارِ اسم ابراهیم کردن، درد اصلی را درمان نمیکند. حالا بگذر که چطور بحرین نفتیِ از ایران جداگشته، که صدالبته پر از مسیحی هم هست، شده است نوادهٔ ابراهیم، و یا کشور نفتی دیگری چون ایالاتمتحد عربی میشود بخشی از دنیای ابراهیم، و سودان بلازده هم با پرداختِ سهمِ پولی، یکباره چون کشفِ حجاب، لقب تروریستی را از او میکنند تا مشمول دریافت وام شود.
- خودمانیم یعنی مثلاً همسفره کردنِ اسرائیل با بحرین، امارات متحدهٔ عربی، سودان و مراکش مشکلی داشت؟
- این را هم دروغ چرا؟ باور ندارم. همانطور که به راحتی بانک لویدز لندن با قطر و جمهوری اسلامی و عربستان سعودی همکاسه میشوند تا آن وسط هم به هر نفر فلسطینی ماهانه مبلغ چشمگیری- البته به «دلارِ نفتی»- برسانند.
- خوب، من که ربط و بسطِ ابراهیم را به کوروش هخامنش متوجه نشدم.
- من هم متوجه نشدم! ازین واماندگان مدعی قدرت سیاسی بعید نیست به بودا هم دستدرازی کنند و آن را هم در این آشِ شلهقلمکار بیندازند.
دردِ من ایرانی از اسرائیلی جدا نیست: هر دو از بلای خانگی زخم خوردهایم. آن خاخامِ دوست و برادرِ آخوند، با آخوندِ چنگانداخته بر ایران که مشکلی ندارد. این قدرتپرستانِ پروردهٔ بابِل گذارشان هم به دیار هندو رسید، یکدفعه شدند برهمن و اربابِ هندوان. کوروش برابر این بابِل ایستاد تا دستدرازی آنها را از کاشانهٔ خود دور بخواهد. کوروش آزادگانِ زخمخورده ازین آفت را نجات داد؛ نه اینکه بیاید با بابِل پیمان اقتصادی ببندد که بله قربان در خدمت همچنان ایستادهام و حکم هرآنچه تو بگویی. کوروش، اسیران بابِل را رهانید، و شاهِ اَنشان شد، نه اینکه با خو گرفتگانِ ظلمِ بابِل پیمان «خواهر برادری» ببندد..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
- بر زمینت میزند نادانِ دوست؛ هر چند ایشان دوست نیستند... امان از نادانی و ندانمکاری. آقارضا پهلوی نامه نوشته که «آقای ترامپ حالا که سوگند ریاست جمهوری خوردی، بیا و همانطور که پیمان ابراهیم را بستی پیمان کوروش را هم ببند»!
- ببینم این پیمان ابراهیم مگر برای برچیدن دعوای میانِ بچههای ابراهیم نبود؟
- دعوا؟ بقول مشقاسمِ داییجان ناپلئون: دروغ چرا؟ دعوای اصل کاریها که قرنهاست ادامه دارد، اما پیمانی اقتصادی میان چند چاهِ نفتی را به بهانهٔ همخویشی سوارِ اسم ابراهیم کردن، درد اصلی را درمان نمیکند. حالا بگذر که چطور بحرین نفتیِ از ایران جداگشته، که صدالبته پر از مسیحی هم هست، شده است نوادهٔ ابراهیم، و یا کشور نفتی دیگری چون ایالاتمتحد عربی میشود بخشی از دنیای ابراهیم، و سودان بلازده هم با پرداختِ سهمِ پولی، یکباره چون کشفِ حجاب، لقب تروریستی را از او میکنند تا مشمول دریافت وام شود.
- خودمانیم یعنی مثلاً همسفره کردنِ اسرائیل با بحرین، امارات متحدهٔ عربی، سودان و مراکش مشکلی داشت؟
- این را هم دروغ چرا؟ باور ندارم. همانطور که به راحتی بانک لویدز لندن با قطر و جمهوری اسلامی و عربستان سعودی همکاسه میشوند تا آن وسط هم به هر نفر فلسطینی ماهانه مبلغ چشمگیری- البته به «دلارِ نفتی»- برسانند.
- خوب، من که ربط و بسطِ ابراهیم را به کوروش هخامنش متوجه نشدم.
- من هم متوجه نشدم! ازین واماندگان مدعی قدرت سیاسی بعید نیست به بودا هم دستدرازی کنند و آن را هم در این آشِ شلهقلمکار بیندازند.
دردِ من ایرانی از اسرائیلی جدا نیست: هر دو از بلای خانگی زخم خوردهایم. آن خاخامِ دوست و برادرِ آخوند، با آخوندِ چنگانداخته بر ایران که مشکلی ندارد. این قدرتپرستانِ پروردهٔ بابِل گذارشان هم به دیار هندو رسید، یکدفعه شدند برهمن و اربابِ هندوان. کوروش برابر این بابِل ایستاد تا دستدرازی آنها را از کاشانهٔ خود دور بخواهد. کوروش آزادگانِ زخمخورده ازین آفت را نجات داد؛ نه اینکه بیاید با بابِل پیمان اقتصادی ببندد که بله قربان در خدمت همچنان ایستادهام و حکم هرآنچه تو بگویی. کوروش، اسیران بابِل را رهانید، و شاهِ اَنشان شد، نه اینکه با خو گرفتگانِ ظلمِ بابِل پیمان «خواهر برادری» ببندد..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍55👎4❤2
🔴چند تا نکته در مورد دعوتنامه به مراسم تحلیف ترامپ و دروغهای نوفدی و شاهپرستها.
این تویت را برای آن دسته از دوستان که نمیدونند و برخی هم که با من تماس کرفتند مینویسم.
برای مراسم قسم خوری هر پرزیدنتی شما میتونی از کمپین و یا دفاتر کنگره و سنای خود درخواست کنی و آنها این بلیطها را برای شما فراهم میکنند.
این امتیاز متعلق به هر آمریکایی که مایل باشه هست.
دعوتنامه های که نوفدی منتشر کردن از همین قبیل هست و به شخص خاصی نیست.
معمولا قبل و شب قسم خوری یکسری میهمانی ها وجود داره که ریل حضور هم همانی است که نوشتم. در ضمن برای مراسم بال شما میتونید بلیط هم بخرید.
همه ادعاهای رضا پهلوی در کنار ترامپ چیزی جز شارلاتانی و دروغ و دغل نیست..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
این تویت را برای آن دسته از دوستان که نمیدونند و برخی هم که با من تماس کرفتند مینویسم.
برای مراسم قسم خوری هر پرزیدنتی شما میتونی از کمپین و یا دفاتر کنگره و سنای خود درخواست کنی و آنها این بلیطها را برای شما فراهم میکنند.
این امتیاز متعلق به هر آمریکایی که مایل باشه هست.
دعوتنامه های که نوفدی منتشر کردن از همین قبیل هست و به شخص خاصی نیست.
معمولا قبل و شب قسم خوری یکسری میهمانی ها وجود داره که ریل حضور هم همانی است که نوشتم. در ضمن برای مراسم بال شما میتونید بلیط هم بخرید.
همه ادعاهای رضا پهلوی در کنار ترامپ چیزی جز شارلاتانی و دروغ و دغل نیست..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
💯60👍36👎21😁2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایرج پزشکزاد از ماجرای ملی شدن صنعت نفت میگوید.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍42👎7🔥1