This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قابل توجه خانمهای خانهدار، جارو بذارین زمین ظرفا رو هم نشورین، کمک براتون آوردم
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
😁94🔥48🤬23👍11👎7😐3❤2🤯2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنان پرویز صیاد در مورد زن زندگی آزادی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍70❤15😁2😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسکرین آخرین پیام حمید رضا روحی به دوستش:
اگه منو کشتن این اسکرین رو پخش کن. من هیچ بیماری زمینهای ندارم. در سالم ترین وضع ممکن برای وطنم میجنگم. حتا اگه به قیمت جونم باشه
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
اگه منو کشتن این اسکرین رو پخش کن. من هیچ بیماری زمینهای ندارم. در سالم ترین وضع ممکن برای وطنم میجنگم. حتا اگه به قیمت جونم باشه
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍75💔57❤15🔥2😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁110👍15😐4🔥2👏2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
گفته آید در حدیث دیگران
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
❤83👍17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکل این آقا خانوم هایی هستند که ناخن مصنوعی میکارند
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🥴102🤬51😁24👍17😱5👎4🔥3🥰2👏2🤷♂1🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مالک شریعتی عضو کمیسیون انرژی مجلس:
روزانه ۴ هزار تن گاز مایع گم میشود
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
روزانه ۴ هزار تن گاز مایع گم میشود
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
😁52🤬31👍4🤯3❤2😐2
📍
هیچ پیامبری
مبعوث خدا نیست،
خداوند مطلقا بیگناه است.
✍️ دکتر صدیقه وسمقی
(قرآن پژوه مشهور و صاحبنظر در فقه، و استاد مبانی فقه اسلامی، اخیرا به نقد و بررسی کتابش با عنوان "مسیر پیامبری" پرداخت و گفت: "هیچ پیامبری از سوی خدا برگزیده نشده"، و وحی و فرشته و بعثت رسولان واقعیت ندارد.
بانو وسمقی میگوید:
رابطهی انسان و خدا هرگز از سوی خدا آغاز نشده و خدا کسانی از انسانها را به عنوان فرستاده خویش برنگزیده، و پیامبران حاملان وحی و پیامآورانی از آسمان به زمین نبودهاند!!
وسمقی ضمن ذکر دلایلی اثبات کرده که این رابطه معکوس است و رابطه بین خدا و بشر اتفاقا از زمین به آسمان بوده، و این انسان است که در جستجوی خداست و برای رابطه با او تلاش میکند.
به تعبیر وسمقی انسان مبتکر رابطه با خداست، و این انسان است که با خدا رابطه برقرار میکند نه خدا با انسان!!
از اینرو پیامبر همان شخص "مبتکر و خلّاقی است که خدا را برمیگزیند و با او رابطه برقرار میکند و درک خود از خالق هستی و رمز آفرینش و حاصل این رابطه را بعنوان پیام خود به میان مردم میبرد.
وحی نیز انکشاف فهم انسان از خدا و هستیست، نه کلام خدایی که فرشتگانی بالدار از آسمان و از سوی خودش و با صدای عجیب بر رسول نازل کرده است!!!
نویسندهی کتاب "مسیر پیامبری" معتقدست؛ هیچ دلیلی برای این باور جز ادعای خود پیامبر برای برگزیده شدن از سوی خدا وجود ندارد.
کسی از لبان خدا چنین چیزی را نشنیده و تنها کسیکه مدعی ست از لبان فرشتگان و از سوی خدا بعثت بر او موکد و موظف شده، خود رسولان بودند!!!
وسمقی با این استدلال دست کم چهار دلیل برای ادعای خود مطرح کرده که با طرح نفی ارسال رسل از سوی خداوند، به حل معضلات فکری و عملی دینداران میپردازد و آنها را به چالش میکشد!!
مهمترین دلایل وسمقی برای آنکه نشان دهد پیامبران، فرستادههای خداوند نیستند، اینست:
۱. چرا برای همه زمانها و همه اقوام، پیامبری از سوی خدا فرستاده نشده است؟ این ناقض لطف خدا برای هدایت ابناء بشر در طول تاریخ است.
۲. چرا پیام الهی بطور اطمینانبخش به آیندگان نرسیده و راه تفسیرهای متعدد و گاه متضاد باز است، و از اینرو اصحاب هر دینی دچار انواع اختلافات نظری و عملی گردیدهاند و این اندازه جامعه را به تعب و رنجِ تشخیص درست از نادرست دچار کرده اند.
این نیز ناقض روشنایی پیام و استحکام سخن خداوند است.
۳. چرا برخی گزارههای کتاب مقدس با علم در تضادند؟ چرا این نکته در تناقض با خرد و واقعیتهائیست که مورد سنجش قرار میگیرند؟
۴. چرا همه پیامبران، مرد بودند؟ و خداوند نسبت به زنان از این جهت تبعیض قائل شده است؟!
آیا این نکته عدالت خدا را نقض نمیکند؟!
وسمقی موارد یاد شده را دلایلی مییابد که اگر قبول کنیم کتاب مقدس را نتیجه سخن گفتن خدا با انسان بدانیم، پس باید بپذیریم که همه ابناء بشر در طول تاریخ مورد لطف خدا نبوده و از میان همه اقوام و از بین زنان پیامبری انتخاب نکرده است.
همین اشکالات است که وسمقی را بر آن میدارد تا نشان دهد افرادی هم که خود را پیامبر معرفی کردهاند از سوی خداوند برگزیده نشدهاند و کتب مقدس پیام خدا نیستند.
علاوه بر این،
وسمقی بر دو عامل مهم تاکید داشت:
اولا؛ تعدد تفاسیر و تکثر فرقهها و خوانشهای آیات و اختلافات عمیق میان برداشتها از آنچه کلام خدا نامیده میشود. ثانیا؛ رویکردهای خشونت بار به اسلام مانند داعش، طالبان و.... نشان میدهد که آیات از استحکام معنایی، شفافیت و صراحت برخوردار نیستند، و تن به هر خوانشی حتی خوانش داعشی هم میدهند.
همین نزاعها از نظر ایشان دلیلی است بر اینکه "قرآن پیام خدای عالم و لطیف نیست".
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
هیچ پیامبری
مبعوث خدا نیست،
خداوند مطلقا بیگناه است.
✍️ دکتر صدیقه وسمقی
(قرآن پژوه مشهور و صاحبنظر در فقه، و استاد مبانی فقه اسلامی، اخیرا به نقد و بررسی کتابش با عنوان "مسیر پیامبری" پرداخت و گفت: "هیچ پیامبری از سوی خدا برگزیده نشده"، و وحی و فرشته و بعثت رسولان واقعیت ندارد.
بانو وسمقی میگوید:
رابطهی انسان و خدا هرگز از سوی خدا آغاز نشده و خدا کسانی از انسانها را به عنوان فرستاده خویش برنگزیده، و پیامبران حاملان وحی و پیامآورانی از آسمان به زمین نبودهاند!!
وسمقی ضمن ذکر دلایلی اثبات کرده که این رابطه معکوس است و رابطه بین خدا و بشر اتفاقا از زمین به آسمان بوده، و این انسان است که در جستجوی خداست و برای رابطه با او تلاش میکند.
به تعبیر وسمقی انسان مبتکر رابطه با خداست، و این انسان است که با خدا رابطه برقرار میکند نه خدا با انسان!!
از اینرو پیامبر همان شخص "مبتکر و خلّاقی است که خدا را برمیگزیند و با او رابطه برقرار میکند و درک خود از خالق هستی و رمز آفرینش و حاصل این رابطه را بعنوان پیام خود به میان مردم میبرد.
وحی نیز انکشاف فهم انسان از خدا و هستیست، نه کلام خدایی که فرشتگانی بالدار از آسمان و از سوی خودش و با صدای عجیب بر رسول نازل کرده است!!!
نویسندهی کتاب "مسیر پیامبری" معتقدست؛ هیچ دلیلی برای این باور جز ادعای خود پیامبر برای برگزیده شدن از سوی خدا وجود ندارد.
کسی از لبان خدا چنین چیزی را نشنیده و تنها کسیکه مدعی ست از لبان فرشتگان و از سوی خدا بعثت بر او موکد و موظف شده، خود رسولان بودند!!!
وسمقی با این استدلال دست کم چهار دلیل برای ادعای خود مطرح کرده که با طرح نفی ارسال رسل از سوی خداوند، به حل معضلات فکری و عملی دینداران میپردازد و آنها را به چالش میکشد!!
مهمترین دلایل وسمقی برای آنکه نشان دهد پیامبران، فرستادههای خداوند نیستند، اینست:
۱. چرا برای همه زمانها و همه اقوام، پیامبری از سوی خدا فرستاده نشده است؟ این ناقض لطف خدا برای هدایت ابناء بشر در طول تاریخ است.
۲. چرا پیام الهی بطور اطمینانبخش به آیندگان نرسیده و راه تفسیرهای متعدد و گاه متضاد باز است، و از اینرو اصحاب هر دینی دچار انواع اختلافات نظری و عملی گردیدهاند و این اندازه جامعه را به تعب و رنجِ تشخیص درست از نادرست دچار کرده اند.
این نیز ناقض روشنایی پیام و استحکام سخن خداوند است.
۳. چرا برخی گزارههای کتاب مقدس با علم در تضادند؟ چرا این نکته در تناقض با خرد و واقعیتهائیست که مورد سنجش قرار میگیرند؟
۴. چرا همه پیامبران، مرد بودند؟ و خداوند نسبت به زنان از این جهت تبعیض قائل شده است؟!
آیا این نکته عدالت خدا را نقض نمیکند؟!
وسمقی موارد یاد شده را دلایلی مییابد که اگر قبول کنیم کتاب مقدس را نتیجه سخن گفتن خدا با انسان بدانیم، پس باید بپذیریم که همه ابناء بشر در طول تاریخ مورد لطف خدا نبوده و از میان همه اقوام و از بین زنان پیامبری انتخاب نکرده است.
همین اشکالات است که وسمقی را بر آن میدارد تا نشان دهد افرادی هم که خود را پیامبر معرفی کردهاند از سوی خداوند برگزیده نشدهاند و کتب مقدس پیام خدا نیستند.
علاوه بر این،
وسمقی بر دو عامل مهم تاکید داشت:
اولا؛ تعدد تفاسیر و تکثر فرقهها و خوانشهای آیات و اختلافات عمیق میان برداشتها از آنچه کلام خدا نامیده میشود. ثانیا؛ رویکردهای خشونت بار به اسلام مانند داعش، طالبان و.... نشان میدهد که آیات از استحکام معنایی، شفافیت و صراحت برخوردار نیستند، و تن به هر خوانشی حتی خوانش داعشی هم میدهند.
همین نزاعها از نظر ایشان دلیلی است بر اینکه "قرآن پیام خدای عالم و لطیف نیست".
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍154👏16👎10❤6😁5🤔3🔥2💯2🤬1
توماج صالحی به قید وثیقه آزاد شد!
حساب کاربری توماج صالحی در شبکه اجتماعی اکس با اعلام خبر آزادی این هنرمند آزادیخواه نوشت:
توماج صالحی پسر ایران، پس از تحمل ۲۵۲ روز زندان انفرادی و مجموعا یک سال و بیستویک روز حبس ناعادلانه، سرانجام امروز ۲۷ آبان به قید وثیقه از زندان آزاد و به جمع خانواده بزرگ خود بازگشت.
ضمن ابراز شعف و شادمانی از پایان یافتن این اسارت ظالمانه، پیگیر روند درمان آسیبهای جسمی وارد شده به او خواهیم بود. به امید آزادی کامل و بی قید و شرط توماج عزیز. تو پیروز زندانی هستی که اسیر آن بودی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
حساب کاربری توماج صالحی در شبکه اجتماعی اکس با اعلام خبر آزادی این هنرمند آزادیخواه نوشت:
توماج صالحی پسر ایران، پس از تحمل ۲۵۲ روز زندان انفرادی و مجموعا یک سال و بیستویک روز حبس ناعادلانه، سرانجام امروز ۲۷ آبان به قید وثیقه از زندان آزاد و به جمع خانواده بزرگ خود بازگشت.
ضمن ابراز شعف و شادمانی از پایان یافتن این اسارت ظالمانه، پیگیر روند درمان آسیبهای جسمی وارد شده به او خواهیم بود. به امید آزادی کامل و بی قید و شرط توماج عزیز. تو پیروز زندانی هستی که اسیر آن بودی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
❤207👍30🤬3🔥1😁1
داستانی برای اندیشیدن؛
🔥 رستم را کشتم 🔥
چند روزی بود حکیم ابولقاسم فردوسی اندوهگین بنظر می رسید، چون اندوه استاد روزهای دیگر هم ادامه یافت دل به دریا زد و پرسید:
تورا چه پیش آمده که اینسان اندوهگینی؟
حکیم نگاه اندوهباری به همسرش انداخت اما چیزی نگفت، ساعتی که گذشت بهتر دانست برای اندوهش شریکی پیدا کند، گفت: تصمیم گرفته ام به زندگانی رستم خاتمه دهم!
بانو بی اختیار فریاد کشید، چرا؟ تو که همیشه میگفتی ایرانزمین دشمنان فراوان دارد و رستم باید کارهای بسیار بزرگی برای وطنش انجام دهد؟!
فردوسی همچنان ساکت بودو بانو بیش از آن پرسش نکرد و پیش خود گفت هر وقت لازم باشد خودش همه چیز را خواهد گفت غم جانکاه بی آنکه کم شود به جان بانو افتاد
اشک از چشمانش سرازیر شد.
فردوسی قبل از همه اشعار شاهنامه را برای همسرش می خواند و او با همه قهرمانان بزرگ آن کتاب آشنا بود... رستم، اسفندیار، بیژن، منیژه، سیاوش، ایرج، تور و حتی اشکبوس و گرسیوز و ...
به این سبب با آنکه حکیم گفته بود این راز را با کسی در میان نگذارد
چند روز بعد همه مردم شهرک پاژ و شهر طوس از آن اگاه شدند و هنوز یک هفته سپری نشده بود که عده ای از جوانان ایراندوست طوس به خانه استاد رفتند
آنها ماهی یک یا دوبار در خانه حکیم جمع می شدند و استاد آخرین سروده های خود را می خواند و همگی با شور و اشتیاق درباره پهلوانان و حوادث شاهنامه بحث و گفتگو می کردند
اینبار اما جوانان اندوهگین و ساکت نشستند
مرگ رستم چیزی نبود که بتوان از آن آسان گذشت ، سرانجام یکی از آنها اجازه صحبت خواست:
استاد شنیده ایم قصد دارید جهان پهلوان رستم نامدار را از صحنه روزگار محو کنیداما نتوانست کلامش را تمام کند، بغض گلویش را می فشرد
استاد که از آغاز با دیدن چهره جوانان به همه چیز پی برده بود گفت:
برای اینکه فکر می کنم زمانش فرا رسیده است، جوانان التماس کردند نه استاد...
رستم را نکشید، هنوز کارهای بسیار مانده که او باید برای ایران انجام بدهد
این را خودتان گفتید و بارها تکرار کرده اید
--آن روز آنطور فکر می کردم اما امروز به این نتیجه رسیده ام که بهتر است رستم هر چه زودتر جهان ما را ترک کند.
جوانان روا ندانستند با استاد بحث کنند
مغموم و دلشکسته خانه را ترک کردند.
دو سه هفته بیشتر از این دیدار نگذشته بود که چند تن از بزرگان خراسان از فردوسی رخصت دیدار خواستند.
پرسیدند: این روزها خبری خراسانیان را سخت اندوهگین کرده و اگر به تمام ایران زمین برسد همه ی مردم را عزادار خواهد کرد
آیا راست است که می خواهید به زندگی جهان پهلوان رستم زابلی پایان دهید؟
فردوسی با صدایی که گویی سنگینی غم هفت آسمان بر آن فشار می آورد گفت:
درست میگوئید مدتی است که به این نتیجه رسیده ام زمان مرگ تهمتن فرا رسیده است.
چند ساعتی مجلس ادامه داشت از یک سو تمنا و سوی دیگر امتناع...
بزرگان خراسان که می دانستند استاد در سالهای پایانی عمر دچار نابسامانی در کار معیشت شده با این اندیشه که استاد می خواهد کتاب بزرگش را زودتر تمام کند و با اهدای آن به پادشاه صله بگیرد پیشنهاد بذل مال کردند
اما فردوسی نپذیرفت.
مدتی گذشت از مرگ رستم خبری نشد
بسیاری از مردم امیدوار شدند
روزی فردوسی از اتاق رزم بیرون آمد
اتاقی آراسته به سلاح های جنگی که فردوسی اشعارش را در آنجا می سرود.
بانو بعد از مدتی دراز در چهره استاد آثاری از آرامش مشاهده کرد و می دانست حکیم در همه این مدت در اندیشه سرنوشت رستم است. پرسید چه شد؟
رستم در چه حال است؟
فردوسی آرام و شمرده پاسخ داد
رستم کشته شد.
--به دست پهلوانی دلاور تر از خودش ؟
+ نه، به دست یک بد اندیش زبون و حیله گر
به دست برادر ناتنی اش شغاد، درون چاهی پر از نیزه و شمشیر...
- و رخش رستم اسب وفادارش؟
+ او هم در کنار تهمتن جان سپرد
و برای اینکه بانو آرامش پیدا کند افزود:
اما رستم در آخرین لحظات زندگی، شغادِ بد نهاد را با تیری که به سویش رها کرد به درخت دوخت
بانو آهی کشید و برای "نخستین بار اعتراض کرد و گفت: نمی شد رستم کشته نشود؟
آخر او ۶۰۰سال زیسته بود و می توانست سالهای دراز دیگر زنده بماند
فردوسی می دانست در وجود همسرش چه می گذرد، تصمیم گرفت راز مرگ رستم را فاش کند:
من پیر شده ام و پایان عمرم نزدیک است
بیم آن دارم بعد از من سرنوشت رستم به دست شاعرانی درمانده یا چاپلوس بیافتد و آنها به طمع صله او را به خدمت فرمانروایان ظالم و ستمکار در آورند
از این رو 🤍🤍رستم را کشتم🤍🤍
گردی از راهی نمی خیزد سواران راچه شد
مرده اند از بیم یاران شهسواران راچه شد
جز صدای جغدها چیزی نمی آید به گوش
رستم وگودرز وطوس، اسفندیاران را چه شد
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥 رستم را کشتم 🔥
چند روزی بود حکیم ابولقاسم فردوسی اندوهگین بنظر می رسید، چون اندوه استاد روزهای دیگر هم ادامه یافت دل به دریا زد و پرسید:
تورا چه پیش آمده که اینسان اندوهگینی؟
حکیم نگاه اندوهباری به همسرش انداخت اما چیزی نگفت، ساعتی که گذشت بهتر دانست برای اندوهش شریکی پیدا کند، گفت: تصمیم گرفته ام به زندگانی رستم خاتمه دهم!
بانو بی اختیار فریاد کشید، چرا؟ تو که همیشه میگفتی ایرانزمین دشمنان فراوان دارد و رستم باید کارهای بسیار بزرگی برای وطنش انجام دهد؟!
فردوسی همچنان ساکت بودو بانو بیش از آن پرسش نکرد و پیش خود گفت هر وقت لازم باشد خودش همه چیز را خواهد گفت غم جانکاه بی آنکه کم شود به جان بانو افتاد
اشک از چشمانش سرازیر شد.
فردوسی قبل از همه اشعار شاهنامه را برای همسرش می خواند و او با همه قهرمانان بزرگ آن کتاب آشنا بود... رستم، اسفندیار، بیژن، منیژه، سیاوش، ایرج، تور و حتی اشکبوس و گرسیوز و ...
به این سبب با آنکه حکیم گفته بود این راز را با کسی در میان نگذارد
چند روز بعد همه مردم شهرک پاژ و شهر طوس از آن اگاه شدند و هنوز یک هفته سپری نشده بود که عده ای از جوانان ایراندوست طوس به خانه استاد رفتند
آنها ماهی یک یا دوبار در خانه حکیم جمع می شدند و استاد آخرین سروده های خود را می خواند و همگی با شور و اشتیاق درباره پهلوانان و حوادث شاهنامه بحث و گفتگو می کردند
اینبار اما جوانان اندوهگین و ساکت نشستند
مرگ رستم چیزی نبود که بتوان از آن آسان گذشت ، سرانجام یکی از آنها اجازه صحبت خواست:
استاد شنیده ایم قصد دارید جهان پهلوان رستم نامدار را از صحنه روزگار محو کنیداما نتوانست کلامش را تمام کند، بغض گلویش را می فشرد
استاد که از آغاز با دیدن چهره جوانان به همه چیز پی برده بود گفت:
برای اینکه فکر می کنم زمانش فرا رسیده است، جوانان التماس کردند نه استاد...
رستم را نکشید، هنوز کارهای بسیار مانده که او باید برای ایران انجام بدهد
این را خودتان گفتید و بارها تکرار کرده اید
--آن روز آنطور فکر می کردم اما امروز به این نتیجه رسیده ام که بهتر است رستم هر چه زودتر جهان ما را ترک کند.
جوانان روا ندانستند با استاد بحث کنند
مغموم و دلشکسته خانه را ترک کردند.
دو سه هفته بیشتر از این دیدار نگذشته بود که چند تن از بزرگان خراسان از فردوسی رخصت دیدار خواستند.
پرسیدند: این روزها خبری خراسانیان را سخت اندوهگین کرده و اگر به تمام ایران زمین برسد همه ی مردم را عزادار خواهد کرد
آیا راست است که می خواهید به زندگی جهان پهلوان رستم زابلی پایان دهید؟
فردوسی با صدایی که گویی سنگینی غم هفت آسمان بر آن فشار می آورد گفت:
درست میگوئید مدتی است که به این نتیجه رسیده ام زمان مرگ تهمتن فرا رسیده است.
چند ساعتی مجلس ادامه داشت از یک سو تمنا و سوی دیگر امتناع...
بزرگان خراسان که می دانستند استاد در سالهای پایانی عمر دچار نابسامانی در کار معیشت شده با این اندیشه که استاد می خواهد کتاب بزرگش را زودتر تمام کند و با اهدای آن به پادشاه صله بگیرد پیشنهاد بذل مال کردند
اما فردوسی نپذیرفت.
مدتی گذشت از مرگ رستم خبری نشد
بسیاری از مردم امیدوار شدند
روزی فردوسی از اتاق رزم بیرون آمد
اتاقی آراسته به سلاح های جنگی که فردوسی اشعارش را در آنجا می سرود.
بانو بعد از مدتی دراز در چهره استاد آثاری از آرامش مشاهده کرد و می دانست حکیم در همه این مدت در اندیشه سرنوشت رستم است. پرسید چه شد؟
رستم در چه حال است؟
فردوسی آرام و شمرده پاسخ داد
رستم کشته شد.
--به دست پهلوانی دلاور تر از خودش ؟
+ نه، به دست یک بد اندیش زبون و حیله گر
به دست برادر ناتنی اش شغاد، درون چاهی پر از نیزه و شمشیر...
- و رخش رستم اسب وفادارش؟
+ او هم در کنار تهمتن جان سپرد
و برای اینکه بانو آرامش پیدا کند افزود:
اما رستم در آخرین لحظات زندگی، شغادِ بد نهاد را با تیری که به سویش رها کرد به درخت دوخت
بانو آهی کشید و برای "نخستین بار اعتراض کرد و گفت: نمی شد رستم کشته نشود؟
آخر او ۶۰۰سال زیسته بود و می توانست سالهای دراز دیگر زنده بماند
فردوسی می دانست در وجود همسرش چه می گذرد، تصمیم گرفت راز مرگ رستم را فاش کند:
من پیر شده ام و پایان عمرم نزدیک است
بیم آن دارم بعد از من سرنوشت رستم به دست شاعرانی درمانده یا چاپلوس بیافتد و آنها به طمع صله او را به خدمت فرمانروایان ظالم و ستمکار در آورند
از این رو 🤍🤍رستم را کشتم🤍🤍
گردی از راهی نمی خیزد سواران راچه شد
مرده اند از بیم یاران شهسواران راچه شد
جز صدای جغدها چیزی نمی آید به گوش
رستم وگودرز وطوس، اسفندیاران را چه شد
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍115❤32👌3👎2👏2💯1