شب نشيني هالو
28.1K subscribers
17.7K photos
31.7K videos
221 files
39.2K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
آنسو ﺍز فقر کسی جان میداد
شیخ ما درس از ایمان میداد
هیچ کس گرسنه دﺭ شهر نبود
گشت ارشاد ﺍگر نان میداد👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
قطعا دكتر سيدمحسن رضوى از نوابغ فوق متخصص خون در ايران هستند و خدا ميداند چقدر متخصص خون باسواد تربيت كرده است؛
امشب دست نوشته ازشون خوندم كه اوج قدرت قلم اين مرد را ميرساند :
mohsen razavi:
به راستی ماهیت این همه سر و صدا ، بوق و کرنا، به خیابان ریختن و فریاد زدن، رقص و آوز، راه بندان و هزاران اتومبیل را درگیر راه بندانهای طولانی کردن، صرفا به خاطر گل به خودی زدن ِ بازیکنِ نگون بخت ِ تیم حریف است یا دلایل دیگری دارد؟

احتمالا اغلب انسانها برای تخلیه فشارهای روزافزونِ روانی در زندگی خود نیازمند یک روشِ متمایز از گفتمان و درد دل هستند.
سالهایِ مملو از جهل و خفقان، سالهای آزار ِ جوانان ، به خاطر کوتاهی آستین، یا رنگ لباس و جوراب، روزهای ِ سرگردانی در جاده های بی پلیس و عاری از گشت و تنبیه به خاطر داشتن چند کاست ِ موسیقی در خودرو، را هنوز خیلیها به خاطر دارند
زمانهایی که ِیک دانشجو به خاطرِ حرف زدن با همکلاسی دختر، بارها محاکمه میشد و پرونده های آینده خراب کن را به بایگانی سرنوشتش می سپردند.
همیشه به یاد دارم،....؛:
زمستان۶۳ مادرم تماس گرفت و گفت سقف ِخانه قدیمی ما زیر برف تخریب شده و من در غیاب ِ پدر مجبور بودم که اولین فرصت ، خود را به کاشان برسانم.
اتوبوسها عمدتا درگیر ِ آورد و برد رزمندگان بودند و ترمینالها به شدت شلوغ بود. به سختی ممکن میشد کسی بعد از ۲ عصر بتواند بلیط گیر بیاورد.
آن روز به مسئول آزمایشگاه بافت شناسی مراجعه کردم و با درمیان گذاشتنِ موضوع از او خواستم اجازه بدهد بجای برنامه ۲ تا ۴ برادران، در ساعت ۱۲ یعنی وقت خواهران به گوشه ای از آزمایشگاه بروم و لامهای آن درس را ببینم و زودتر به ترمینال بروم.
او که زنی فهیم و فرهیخته بود ؛ اتاق کار خود را در اختیار من گذاشت و در رابست، ..دقایقی نگذشته بود که صدای چند خواهر ! از پشت در بلند شد و با جنجال و داد و فریاد وارد اتاق شدند و به بهانه اینکه بوی مرد ، در آزمایشگاه بافت شناسی آمده، درخواست خروج من را از اتاق خانم نواب دادند..
او که چاره نداشت و از عقوبتِ مقاومت در مقابل آن دیدگاه ، مطلع بود از من خواست که اتاق را ترک کنم......
با بغض و دل گرفتگی از دانشکده خارج شدم و خود را به اتوبوسهای پر از مسافر رساندم و با هر بدبختی بود ، به کاشان رفتم..
یک هفته شبانه روز درگیر بنایی و ترمیم سقفهای فروریخته بودم و شنبهُ بعد با دست های پینه بسته از چوبِ بیل و کلنگ، به دانشکده برگشتم.
نگهبان به محض ورود به من گفت که باید به دفتر نمایندگی ولایت ِ فقیه بروم و بابتِ جُرمی که مرتکب شده ام ، استنطاق پس بدهم.

با احتیاط در زدم و وارد اتاق ایشان شدم.چند جلد نهج البلاغه و مفاتیح و قران روی میزش بود.
داشتم خودم را معرفی میکردم که میان کلام امد و پرسید نام پدرت چیست؟
گفتم سید حسین! -

-نام جدت چیست ؟
- امام حسین..
و گفت:
پسر! تو از این اسمها خجالت نمیکشی ؟
میروی میان دخترها و لام تماشا میکنی؟ مگر سینماست که گروهی بروید!؟ مگر ما مرده باشیم که دختر و پسر کنار هم بنشینند ..

گفتم:
..ولی حاج آقا ! پدرِ من دو ماهه که رفته جبهه! مادر و خواهرانم در خانه بی سقف، زیر برف، مانده بودند...و ..
فرمود:
پسر ! تو یک دست به این میز بزن...
زدم..
- دوباره
زدم
- تند تند بزن.
زدم...
و گفت : دیدی؟
یک دست اشکالی نداشت ولی تکرارش را هم دیدی؟ شد موسیقی! غنا ! گناه!..
تو اول خواستی در اتاق نزدیک دختران بنشینی؛ فردا روی صندلی کنارشان و پس فردا....

و تهدید آغاز شد..اخراج...اخراج..
و التماس از من که ؛ آقا، غلط کردم ..ببخشید، تکرار نمیشود..به بزرگی خود مرا ببخشید..و ..

دل آقا به رحم آمد و برگه سفیدی روی میز گذاشت و خواست شرحی از گناهِ مرتکبه، بنویسم و متعهد شوم که دیگر هرگز در کلاس خواهران وارد نشوم و ....
و چنین شد که سال ۶۹ بعد از سه ماه از دوره رزیدنتی ، گزینشم نیامد تا رفتم و با خواهش و تمنا و وساطت ِ دوستان و آشنایان، برگه سیاهِ دوران دانشجویی سال۶۳ را از پرونده ام پاک کردم..

هر چه بود ، دستگاه عقده ساز و کینه پرورِ سالهای جهل و خشکه تقدس بود که توانست میلیونها جوان معتقد را از راه ، بی راه کند و سینه های سرشار از خشم و دلخوری را برای نسل بعدی به یادگار ببرد..

حالا اما فکر میکنم که به خیابان ریختن و راه را بستن و فریاد زدن، صرفا بخاطر ِ برد تصادفیِ تیم ایران نباید باشد..
و امیدوارم که صاحبانِ اختیار و قانون سازان مملکت، با نگاهی آشنا و پند آور از گذشته، دست فرزندان وطن را بفشارند و نگذارند باورهای شخصی و کینه توزانه، بعضی نادان و دین زدا، جای قانون و عقل و آزادی انسانها را بگیرد.
محسن رضوی
۲۵ خرداد۹۷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
تمام این مملکت وقفی است مگر اینکه خلافش ثابت شود👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفتار زننده رییس اتحادیه خبازان زاهدان با خبرنگاری که از او پرسید چرا ۲۰ نانوایی زاهدان به نام او و فرزندانش است؟👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
جناب آقای پیام(هالو) با سلام ...
اینجانب یکی از بازدید کنندگان کانال منسوب به شما هستم ...
شعر های شما در هجو اعتقادات مردم (از منظر شما خرافات) را هم زیاد شنیده ام ...
البته اندکی از مواضع شما را قبول دارم ولی پر واضح است که قلم شما از حد و اندازه های یک منتقد پا را بسیار فراتر نهاده است .....
آنچه که باعث شد ترغیب شوم تا این مطلب را برای شما بنویسم این است که از لابلای مطالب بارگذاری شده در کانال شما احساس کردم شما قصد القاء و انتقال این حسّ به خواننده را دارید که بعنوان یک شاعر و ادیب کاملاً بی طرفانه (و شاید هم به قصد اصلاح!!!!) ضعف ها و مشکلات جامعه و نظام جمهوری اسلامی را زیر ذرّه بین برده و بزرگ شده به مردم نشان می دهید ....
اینجانب اصلاً چنین ادعایی ندارم که این نظام هیچ مشکلی ندارد و همه چیز گل و بلبل است ولی انصاف بدهید آیا هیچ چیز قابل دفاعی وجود ندارد ؟؟؟؟!!!!!
آیا همه اش سیاهی است و ظلم و بیداد؟؟؟!!!
آیا ما پیشرفت های علمی و تکنولوژیک نداشته ایم و رتبه علمی کشورمان نسبت به دوران قبل رشد چشمگیری نداشته است ؟؟؟!!!
و صدها بلکه هزاران مورد از موارد قابل دفاعِ دیگر که برای دیده شدن نگاه منصفانه لازم دارد...
من هم با شما هم عقیده ام که برخی مدیران نالایق و چند آخوند کثیف دنیا طلب که در جای جای این نظام لانه کرده اند دین و دنیای مردم را به سخره گرفته اند و فقط به فکر جیب خودشان هستند ولی خوش انصاف آیا تعمیم به کل نظام دادنِ رفتارِ این آدم نماهای رذل و کثیف بی انصافی نیست ....
در مدرسه به ما آموخته اند شُعرا درد جامعه دارند و سرشار از حسّ عدالتخواهی و انصاف هستند ....
در شاعر بودن شما و اینکه خدای سبحان به شما قریحه سرودن شعر داده است شکی ندارم ولی از مطالب کانال شما و البته شعرهایتان بر می آید که لازم است کمی در خصوص مقوله انصاف بر روی خود کار کنید ...
البته همین جا بگویم شاید نتوانید زیرا آنهایی که پای مجالس شعر خوانی شما کف و سوت می زنند و یا در کانال شما عضو هستند اصلاً برای همین سیاه نمایی ها و مسخره کردن اعتقادات مردم در مجلس شما حاضر می شوند و صد البته شما دوست ندارید صدای سوت و کف حضّار کم و یا خاموش شود ...
در پایان اینکه در مطالب اخیر شما دیدم در صدد هستید با ایجاد شک و شُبهه در عدالت قضایی در خصوص رای پرونده جانیِ قاتل محمد ثلاث چنین القاء کنید که محمد ثلاث که اقرار و اعتراف صریح بر انجام قتل دارد بی گناه است و اجنّه پشت فرمان اتوبوس نشسته و مامورین ناجا را زیر گرفته اند !!!! و یا اینکه بهتر نیست بگوئیم راننده اتوبوسِ مرگ یکی از مامورین ناجا بوده و دستور داشته همرزمان خود را بکشد تا وسیله انتقام از دراویش فراهم گردد ...
این نظریه قشنگ تر است، نیست؟؟؟؟
اگر بگوئیم راننده مامور اطلاعات سپاه بوده است که دیگر نور علی نور می شود و کف و سوت بیشتری از مستمعین باحال شما بلند می شود؟؟؟؟!!!!!
جناب آقای پیام(هالو) ادلّه مُثبته و مستندات پرونده و اقاریر صریح جانیِ قاتل محمد ثلاث آنقدر واضح و مبرهن است که جای هیچ شک و شبهه ای را در انتساب قتل به معدوم محمد ثلاث باقی نمی گذارد و نمیدانم از درشت کردن صحبت های رئیس دادگستری تهران مبنی بر عدم انجام انگشت نگاری از اتوبوس مرگ به دنبال چه چیزی هستید؟
اگر می خواهید که محکوم به بی انصافی نشوید لطفاً ویدئوی زیر را در کانال خود بارگذاری کنید ...
یاعلی مدد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاسخ مطلب و ویدئو را در زیر بخوانید:
👇
هالو:
دوست عزیز
از این که این کانال را متعلق به خود میدانید و انتقاد میکنید سپاسگزارم.
در مورد قسمت اول ایرادتان به شعر دهه فجر من رجوع کنید.
و اما در مورد محمد ثلاث من در مقامی نیستم که بگویم او با گناه بود یا بیگناه. چون نه قاضی پرونده هستم نه وکیل مدافع او. پرونده را هم نخوانده ام. ولی من و مردمی که به رای صادره معترضند این است که چرا مسایل شفاف نیست. چرا دادگاه علنی برگزار نمی‌شود؟ چرا به ایرادات وکیل مدافع پاسخ داده نمیشود؟ چرا اجازه کالبد شکافی داده نمیشود. چرا شهادت شهود شنیده نمی‌شود. چرا با اعاده دادرسی مخالفت می‌شود؟ چرا این دادگاه یکی دوماهه جمع می‌شود و حکم اجرا می‌شود ولی در موارد مشابه مثل قتل های زنجیره ای کرمان یازده سال طول می‌کشد و نهایتاً مجرمین تبرئه می‌شوند. راننده خودرو پلیسی که در سال ۸۸ مردم را زیر گرفت چه شد؟ اسید پاشان اصفهان چه شدند؟ حسن عسگر کجاست؟ و هزاران سوال دیگری که قوه قضاییه را در بیطرفی زیر سوال میبرد.
مسئله این است. وگرنه صدها آدم مثل ثلاث با گناه و بی گناه در این مملکت اعدام شدند و آب از آب تکان نخورد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالشو ببر،😁👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
درود و عرض ادب جناب عالی پیام گرانمایه و گرانقدر، روزتون بخیر 🙏🌹
اگر امکان دارد مطلبی هم از درد دل ما پرسنل بازنشسته ی ارتش در کانال داشته باشید
در حالی که قریب یکسال از بازنشستگی ما می گذرد ، ولی هنوز از پاداش و پس انداز بعد سی سال کار که مبلغ آن بیشتر از صد میلیون تومان است خبری نیست که نیست ، مطئنن در این زمانی که این حق مسلم بدست ما نرسیده و معلوم نیست در جیب چه کسی یا کسانی اندوخته شده ، به همان میزان به ما قشر ضعیف خسارت وارد شده ،
یعنی یکسال پول ما بی ارزشتر و خانه ای که ما قصد خرید داشتیم به مراتب گرانتر شده ....
نمیدانم جز به خدا به چه کسی ؟ باید شکایت برد
مگر ؟ ما با این ادبیات بزرگ نشدیم ؛ مزد کارگر را قبل ازاینکه عرق خستگی تن اش خشک شود ، باید پرداخت ...!!!!!
بینهایت سپاس از لطفتان گرامی 🙏
مستدام و برقرار بمانید و در اوج بدرخشید 🌹👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
اون روزها من یک جوان خجالتی بودم که سرم همیشه توی کتاب ومطالعه بود . همه ی دورو بری هام ،حتی خانواده ام از اینکه من خیلی منزوی و اهل مطالعه بودم ، نگران بودند .
مادرم که یک زن ساده و بیسواد بود اعتقاد داشت که من رو باید ببرند پیش جن گیر محله که به " آمیز قاسم " معروف بود !! وبرد . آمیز قاسم از پشت عینک شیشه کلفتش که با نخ به گوشش آویزون بود به دردل مادرم گوش می داد وگهگاهی هم یک نگاه عاقل اندر سفیه به من میانداخت !
مادرم مثل مسلسل وبی تنفس حرف میزد .
آمیز قاسم من ده تا شکم زاییدم که نه تا شون خوب وسالم هستند ، فقط این یکی باهمه فرق داره !! انگار جنی شده ! صبح تا شوم سرش تو کتابه ؛ نه نون و آبش معلومه ، نه زندگی کردنش شبیه آدمیزاده !! نصف شب که همه خوابن با خودش بلند بلند حرف میزنه !! آمیز قاسم ایشالاخدا بهت عمر با عزت بده ، تورو به جون ننه کلثوم بچه مو برگردون !!
ننه کلثوم زن آمیز قاسم بود که همه به جونش قسمش می دادند . آمیز قاسم دستی به چونه پرچروک وصورت نتراشیده اش کشید واز مادرم پرسید .
می بخشی خواهر ؛ این بچه مال شب گناه نباشه ؟!
یعنی چی ؟! یعنی باباش یکی دیگه س ؟!
نه خواهرم ؛ چرا حرف تودهنم میذاری ؟
میگم شب قتل و حرام این بچه رو نساختین که ؟!
مادرم از خجالت مثل لبو سرخ شدو لبش روبه دندون گزید و گفت:
واه خدا مرگم بده ، شمام عجب حرفی میزنین آمیرزا ، مگه من و شووهرم کافر سلبی هستیم ؟!
آمیرزا : چرا ناراحت میشی؟ یک سئوال بود .همین ! حالا بذار به کتاب رجوع کنم ببینم چی میگه .
آمیزقاسم کتاب رنگ ورو رفته ی خودش رو ورق زد و در حالیکه به من خیره شده بود زیر لب چیزهای نامفهومی می خوند.
من از ترس داشتم قالب تهی میکردم .از یک طرف قیافه وصدای ترسناک آمیز قاسم واز طرف دیگه چهره ی نگران مادرم داشت دیونه ام میکرد .بالاخره ورد آمیز قاسم تموم شدو بعد از یک نگاه تهدیدکننده ، به مادرم گفت :
این بچه قمر شانسش به برج ریقه !!
بعد که تعجب مادرم رو دید ،ادامه داد :
اوضاع پسرت قمر در عقربه !
مادرم با نگرانی و صدای بغض کرده پرسید :
علاجش چیه ؟!!
آمیرزا متفکرانه فرمود :
چندتا کار میگم باید انجام بدین . اولندش تموم کتابهاشو بسوزونین .
مادرم با دستپاچگی پرید وسط حرفش : مگه میذاره آمیرزا ؟! خیلی سرتقه !جونش به کتابهاش بنده !
آمیز قاسم نگاه تندی به من کرد وپرسید :
چی میخونی بچه ؟
با ترس ولرزو بریده بریده گفتم :
مسخ اثر فرانتس کافکا ......
آمیزا قاسم حیرت زده گفت .
مخس؟! پرانز کافیکو ؟ !
بعد روبه مادرم گفت : اووووووهههههه این پرنز تاپکووو یک نا مسلمونیه که نگو ونپرس !! میگن بچه های مردم رو از راه به در میکنه !
از بیسوادی وبی اطلاعی آمیز قاسم داشت خنده ام میگرفت اما جرئت نکردم . آمیز قاسم خطاب به مادرم ادامه داد:
هرچی کتاب داره بریزین تو باغ وبسوزونین . اسمش چیه ؟!
مادرم محترمانه وخاضعانه گفت :نوکرشما کامبیز .
آمیز قاسم ابروهایش رو درهم کشید وگفت : اه اههههههه کامیزهم شد اسم ؟! تو طالعش خوندم اسمش رو باید بذارین اسد .
مادرم گفت : اگه این کارها رو بکنیم بچه ام بر میگرده ؟!
آمیز قاسم نگاه متکبرانه ای به من کرد وگفت :
آره خواهرمن ، بچه ات تازه آدم حسابی میشه .
مادرم درحالیکه تند وتند آمیز قاسم و امواتش رو دعا می کرد ، از پر چادرش چندتا اسکناس درآورد وگذاشت توی مشت اون وما به خونه بر گشتیم . فردا صبح اسمم از کامبیز به اسد تغییر پیداکرد ومراسم کتاب سوزان توی با غ مون با شکوه تمام وبا مشارکت همه ی اهل خانه برگزار شد !! من با حسرت به صفحات کتابهام که طعمه ی شعله های آتیش می شدند ، خیره شده بودم . زنبق دره اثر بالزاک .لبه ی تیغ ، سامرست موام ٍ غرور وتعصب ، جین اوستین و...........
حالا من اسد شهابی هستم بادمجون فروش ایستگاه چاله .
روزگارم خوبه وپول زیادی هم کاسبم .
قرار بود بشم کامبیز شهابی نویسنده اما شدم اسد شهابی دستفروش ! .
هروقت یاد اون روزها میفتم به پدر ومادرم و آمیز قاسم دعا میکنم .
درسته که نویسنده نشدم اما نویسده هایی رو میشناسم که پول خرید یک کیلو بادمجون رو هم ندارن !! من هم به خاطر کمک به هنر وفرهنگ این مرزو بوم بهشون یک کیلو بادمجون مجانی میدم .
التماس دعا ....👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلدونارو از صحن مجلس بردارید راه فرار داشته باشیم 😄😂👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#علم_الهدی_حاکم_مشهد: یه عده اراذل و اوباش اومدن در جریانهای رسانه ای پخش کردن که کمیته امداد پولهای مردم را به غزه و فلسطین می فرستد. فلسطین خاکریز اول است👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
💩1
زنده به گور در «زریا»

فعالان محیط‌ زیست برای نجات درختان چند صد ساله کرمان و خرس در حال انقراض فریاد می‌زنند

کرمان
فاطمه رجب‌زاده | کرمان - خبرنگار:

تیغ که بر جان «چهل‌تن» انداختند، ریشه‌هایشان عریان شد. این سال‌ها صدای ناله درختان مقدس در حاشیه مسیری مارپیچ، که جان جنگل‌های «دهبکری» تا «مسکون» را می‌گزد، قلب را به درد می‌آورد: «با هر درختی که به زیر می‌رود‌، دل ما ریش‌ریش می‌شود. این‌ها مقدسند. آن زمان که نان نبود، میوه همین درخت‌ها مردم را زنده نگه داشت. این درخت برای ما خیلی مهم است، خیلی...». پیرمرد بومی داستان درخت‌های چند صد ساله را این‌طور تعریف می‌کند.

خراش عمیق راه «تیتون»

ساکن «زریا» است. آبادی‌ای در مرز 2 شهرستان بم و جیرفت کرمان. منطقه‌ای با پوشش جنگل‌های انبوه بنه و کهکم. درختانی که ریشه‌هایشان با قلب زمین الفتی تاریخی دارد. اما «تیتون»، این مارپیچ عجیب، چنان خراشی بر چهره طبیعت کم‌نظیر در جنگل موسوم به چهل‌تن انداخته که نه تنها داد برخی بومی‌ها که فریاد دوست‌داران طبیعت و فعالان محیط ‌زیست را بلند کرده است. پیرمرد می‌گوید: «مشخص نیست این جاده را چرا، با چه هدفی و به کجا می‌کشند؟ آن هم برای روستاهایی که از 50 سال قبل جاده دسترسی دارند. تا امروز در مسیر ساخت این جاده که انتهای آن مشخص نیست و گویا قرار است تا روستاهای دیمند و تیتون ادامه یابد درختان چند صد ساله بسیاری قطع شده یا ریشه‌هایشان از تیغه جاده چنان بیرون زده‌اند که با وزش بادی تند یا بارانی نه چندان سیل‌آسا سرنگون می‌شوند. این ثروت بی‌نظیر کرمان است که این گونه نابود می‌شود.»

آه از نهادش بر می‌خیزد، وقتی جمله‌اش را به انتها می‌رساند. اکبر نادری‌، فعال محیط زیست به همشهری می‌گوید‌: «احیا و کاشت دوباره این درختان سال‌ها زمان می‌برد. حال آن‌که تنفس ما و بسیاری از گونه‌های جانوری بسته به حیات آن‌هاست. در منطقه کویری کرمان این درخت‌ها چون سدی مقابل بیابان و ریزگردها عمل می‌کنند و این جنگل‌ها موهبتی برای تلطیف دمای این منطقه کشور هستند، اما به راحتی از بین می‌روند.»

گونه در حال انقراض خرس سیاه آسیایی را مثال می‌زند؛ جانوری که به طبیعت کرمان و سایه‌ساردرختان بنه پناه آورده است و این سال‌ها قار و قور ماشین‌آلات راه‌سازی آرامشش را بر هم زده است. او و آنچه آمار منتشر شده در بیانیه‌های فعالان محیط ‌زیست کرمان می‌گویند از مرگ 2500 درخت در این سال‌ها و از زمان عملیات بازسازی این جاده خبر می‌دهد. نادری دلیل هم می‌آورد: «‌اگر باورش برایتان سخت است و نمی‌توانید بپذیرید که 2500 درخت نابود شده می‌توانید به نقشه‌های موجود در گوگل مراجعه و پوشش گیاهی این منطقه را با چند سال قبل مقایسه کنید.»

خرس سیاه و خواب ابدی

21 خراد 96، فردی در زریای دهبکری 3 قلاده خرس سیاه می‌بیند و موفق به تصویربرداری می‌شود. خبر مشاهده گونه در رسانه‌ها منعکس می‌شود و ارزش زیست‌محیطی منطقه را دو چندان می‌کند. گروه‌ها و ان‌.جی.‌اوهای فعال محیط‌ زیست در این مدت تجمع‌ها و همایش‌های بسیاری برای حفاظت از جنگل و حمایت از گونه در حال انقراض خرس سیاه برگزار کرده‌اند. در بیانیه یکی از این گروه‌ها به نام «آریاز» و نامه‌ای برای رئیس دادگستری جیرفت به حادثه‌ای تلخ اشاره شده است: «خشکسالی، کمبود منابع تغذیه‌ای و تعرض انسان به محیط‌ زیست به شدت حیات خرس سیاه را تحت‌تاثیر قرار داده و این حیوان که سال‌های زیادی خود را از معرض دید انسان دور نگه داشته، امروز برای تهیه منابع تغذیه مجبور است به حواشی روستاهای محل زندگی انسان‌ها نزدیک شود.» در نامه‌ای که عنوان رئیس دادگستری جیرفت را دارد، اطلاعاتی درج شده که اگر حقیقت باشد، دردآور است: «ساخت جاده و آواره شدن خرس سیاه موجب شده است 3 قلاده در برخورد با وسایل نقلیه کشته و چند مورد حمله خرس سیاه به کودکان روستاهای اطراف جنگل چون مسکون و دلفارد گزارش شود.»

بازسازی جاده یا ساخت بزرگراه؟!

اما مدیر‌ کل محیط ‌زیست کرمان آمار دقیقی از خرس‌های سیاه این منطقه، که به گفته او به «بحر آسمان» مشهورند، ندارد. منطقه حفاظت‌شده‌ای که بر اساس کنوانسیون‌‌های بین‌المللی و قوانین ملی، مقرراتی خاص دارد و هر گونه تخریب در آن غیرقانونی است. رضا جزینی‌زاده از تعداد درخت‌های قطع شده آماری نمی‌دهد، اما این سوال را می‌پرسد: «این‌که درخت بنه 150 ساله را از ریشه درآوردند، تخریب نیست؟ از همان ابتدا قرار بود جاده موجود در همان عرض 4 تا 5 متر بازسازی شود و هیچ‌گونه بوته‌کنی‌، تخریب و تعریض مسیر انجام نشود، اما حالا انگار بزرگراه می‌سازند! آیا تعریض جاده به 16، 18 و برخی نقاط به 22 متر تخریب نیست؟👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔴 «شورای نگهبان»؛ روزی ۲۹۰ میلیون تومان

تحریریه فسادبان:«شورای نگهبان» یکی از مهمترین نهادها در ساختار حکومت جمهوری اسلامی است؛ نهادی که اصلی‌ترین وظیفه آن تطبیق قوانین تصویب شده در «مجلس شورای اسلامی» با قانون اساسی و شریعت اسلام و همچنین بررسی صلاحیت نامزدها در انتخابات (به جز انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا) است. «شورای نگهبان» عملا از طریق نظارت استصوابی، هر مخالف یا حتی منتقد حکومت را به آسانی از حضور در انتخابات و حق نامزد شدن باز می‌دارد و بدین ترتیب، به مهمترین ابزار حکومت برای مهندسی انتخابات و بیرون آمدن نتیجه مطلوب حاکمیت از صندق رای تبدیل شده است.

دولت حسن روحانی برای سال ۱۳۹۷، رقم ۱۰۵ میلیارد و ۷۹۰ میلیون تومان بودجه برای «شورای نگهبان» اختصاص داد و این رقم در «مجلس شورای اسلامی» که بخش عمده‌ای از آن هوادار دولت به شمار می‌روند، به تصویب رسید.

به این ترتیب، این شورا روزی ۲۸۹ میلیون و ۸۳۵ هزارتومان بودجه در اختیار دارد؛ این رقم معال است با دقیقه‌ای ۲۰۰ هزار تومان. شناخته‌شده‌ترین فرد «شورای نگهبان»، کسی نیست جز احمد جنتی؛ روحانی ۹۲ ساله‌ای که پای ثابت جک‌ها و طنزهای اجتماعی است.

تنها با یک روز بودجه «شورای نگهبان» می توان ۹۶ کانکس برای هموطنان زلزله‌زده ما در استان کرمانشاه فراهم کرد تا دست‌کم، در سرما از برف و بوران و در گرما از خطر مار و عقرب در امان باشند.

یکی از ناشناخته‌ترین فقهای «شورای نگهبان»، کسی نیست جز محمدرضا مدرسی یزدی؛ متولد سال‌ ۱۳۳۴ در یزد؛ او از جمله متحجرترین روحانیون است به گونه‌ای شدیدا از لغو عضویت سپنتا نیکنام، عضو زرتشتی شورای شهر یزد از این شورا دفاع کرد و گفت: «اگر در جایی اکثریتی غیر مسلم بود، آن عیبی ندارد، برای خودشان نماینده داشته باشند، نه برای مسلمان.»

او همچون کسی که در قرن‌ها قبل و یا درون غار زندگی می‌کند، می‌پرسد: «جوامعی که خود را سکولار می‌دانند، آیا اجازه می‌دهند که یک مسلمان حقیقی، بیاید و از آنها در مجالس قانونگذاری و نظائر آن نمایندگی کند؟ معلوم است که آنها نمی‌گذارند.»

حضرت آیت‌الله اگر چند دقیقه‌یی در گوگل جستجو می‌کرد، به آسانی به فهرست بلندبالایی از اعضای مسلمان در کنگره امریکا، پارلمان بریتانیا، کابینه انگلیس، فرانسه، آلمان و شماری از شهردارهای مسلمان در جوامع سکولار دست می‌یافت. این چنین افرادی همچون مدرسی یزدی هستند که در «نظام مقدس» و «اصلاح‌پذیر» جمهوری اسلامی، صلاحیت هزاران نامزد انتخاباتی را تایید و رد می‌کنند و برای میلیون‌ها نفر تصمیم می‌گیرند که به چه کسانی می‌توانند رای دهند. فقهای شورای نگهبان مستقیما توسط علی خامنه‌ای منصوب می‌شوند.

مجددا یادآوری می‌کنیم که بودجه احمد جنتی، محمدرضا مدرسی یزدی و رفقایشان در «شورای نگهبان»، روزی ۲۹۰ میلیون تومان است؛ دقیقه‌ای ۲۰۰ هزار تومان. یعنی در همین پنج دقیقه‌ای که شما این یادداشت کوتاه را مطالعه کردید، آقایان ۱ میلیون تومان به جیب زدند؛ رقمی معادل یک ماه حقوق یک کارگر زحمتکش.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
یک نفر از همراهان سید محمد خاتمی که در سال ۱۹۹۹ به سنگاپور رفته بودند تعریف میکرد:

بعد از دیدار با رییس جمهور سنگاپور، از ایشون خواستیم اگه امکان داره جلسه ای با آقای لی کو آن یو ،‌ داشته باشیم
آقای آن یو،‌ بازنشسته شده بود و هر از گاهی به عنوان مشاور در کاخ ریاست جمهوری حضور پیدا می کرد.

جلسه هماهنگ شد و ما به دیدن ایشان رفتیم.

بعد از سلام و احوالپرسی، آقای خاتمی گفت: نمیخواهیم وقت شما رو زیاد بگیریم، فقط یک سوال!!!.

به نظر شما ایران میتونه مثل سنگاپور رشد کنه و به چنین موفقیت عظیمی برسه؟!

آقای آن یو، یه کم فکر کرد و گفت: نه!!،‌ متاسفم.

آن فرد گفت: همه ما جا خوردیم و اصلا فکر نمیکردیم چینن جواب تند و به دور از دیپلماسی را از آقای آن یو بشنویم!.
برای همین رییس جمهور و تیمی که همراهشون بودیم در سکوت و شرم غرق شدیم!!.

آقای آن یو، بعد توضیحاتی میده که تمام حرف اصلی نوشته من این چند خط توضیحات ایشونه!!.
به نظرم این توضیح برای تمام کشورهای جهان سوم میتونه مثل یه نقشه گنچ باشه!!، البته به شرطی که به دنبال گنج باشیم!!!

آقای آن یو گفت:

۳ دلیل اصلی داره که شما نمیتونید مثل سنگاپور بشید!!!

۱. ایدئولوژی:
شما ایدئولوژی خاصی دارید و معتقدید، زندگی اصلی بعد از مرگ شروع میشه.
برای همین این دنیا و زندگی دنیوی را به اندازه کافی جدی نمیگیرید!! و دلتون را به جهان بعد از مرگ خوش کردید!!.
خوب معلومه کسی که این جهان را جدی نگیره برای مدیریت و سرآمدی در این جهان هم به اندازه کافی تلاش نمیکنه!
ولی ما اعتقاد داریم ، همین دنیا تنها چیزیه که داریم و به همین جهت تمام تلاشمون را میکنیم تا بهترین دنیا را برای خودمون بسازیم!!.

۲. رویکرد :
شما رویکرد متفاوتی نسبت به مسأله ها و مشکلات دارید!!.
وقتی ما با یک مشکل مواجه میشویم، مشورت میکنیم. اگر امکان حل اون مشکل و مسأله به نفع ما باشه،‌ پیش میریم و تمام تلاشمون را میکنیم. ولی اگه متوجه بشیم و تو مشاوره ها هم به این نتیجه برسیم که طرف مقابلمون برنده میشه،‌ دیگه مبارزه نمیکنیم!! و میریم با طرف مقابلمون مشکلمون رو با مسالمت حل میکنیم! و وقتمون را بیشتر از این صرف جنگیدن با کسی که در نهایت برنده خواهد بود، نمیکنیم!!.

ولی وقتی شما با یک مسأله مواجه میشوید، مثل ما مشورت میکنید. اگر به شما گفته بشه که در این مسأله شما برنده نخواهید شد و برنده نهایی طرف مقابل شماست ، به جای اینکه بروید و با طرفتون مشکل را با مسالمت حل کنید، با زور و پول و اعتقاد و نسل در نسل به مبارزه با اون طرف می روید!! و برای همین همیشه تعداد مشکلاتتون بیشتر از تعداد راه حل هاتونه!!!

آقای آن یو گفته بود: نسلی که برای خودش و نسلهای بعد از خودش به جای راه حل، مشکلات قدیمی را به ارث بذاره نمی تواند مثل سنگاپور رشد کنه!!!

۳. تصمیم گیری سیاسی و اقتصادی کشور در دست نظامیان:
آقای‌ آن یو در توضیح سومین دلیل عدم رشد کشورهای جهان سوم گفته:
نظامی ها بر اساس یک خط فکری خاص و بدون انعطاف حرکت میکنن. این روش برای جنگ و پاسداری از حریم کشور مناسبه، اما در تصمیم گیری ها ی سیاسی و اقتصادی نیازمند خطوط فکری متفاوت و انعطاف پذیری بسیار زیادیم.
هیچ کشوری را پیدا نمیکنید که سیاست و اقتصاد در دست نظامیان اون کشور باشه،‌ و اون کشور رشد قابل توجهی داشته باشه!!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال کالای ایرانی
باز کردن درب پراید با تف😐
امنیت را با خودروی ایرانی تجربه کنید😐😂👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سلام خدمت استاد بزرگوار و عزیز
شرمنده وقت تونو میگیرم
یه درخواستی از خدمت تون داشتم استاد
میخواستم زحمت یه شعر در مورد مشکلم برام بگی ،که رو یه بنر بنویسم و برم جلوی مجلس،شاید گوش شنوایی بود
دادگاه بعد از سه بار کارشناسی،بار اول یه کارشناس برای بار دوم هیئت سه نفره،بار سوم هم هیئت پنج نفره که همه، شونم کارشناس عالی دادگستری هستند به گفته خودشون،تایید کردن که شلوار های که تعزیرات از من توقیف کرده تولید داخل هستند و فقط مارک خارجی دارند
ولی تعزیرات جوابگو نیست و منو اصلا راه نمیدن داخل و میگن برو جریمه تو بریز اینم بگم ۲۷،۲۰۰،۰۰۰تومن هم جریمه بریدن ،منم بلا تکلیف موندم ،تصمیم گرفتم یه بنر بنویسم برم جلوی مجلس
ممنون از لطفتون شرمنده وقت مبارک تونو گرفتم

هالو:
دوست عزیز، اگر کالای ایرانی شما با نوع خارجی رقابت می‌کند کار بدی میکنید آن را با مارک خارجی می‌فروشید. با این کار هم تولید ملی را تحقیر کرده اید هم سر هموطنانتان را کلاه گذاشته اید. به نظر من این جریمه حق شماست.
برای رفع مشکل ای برادر/
عبا عمامه ی لی هم بیاور