This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیینی در ایران است که پیشینهی آن به هزاران سال میرسد،
مردی که خون ریخته و داور ایل او را سزاوار کشتن میداند، خواهر خود را عروس خانوادهی مقتول میکند.
در این ویدئو استاد ابراهیم کرنانواز رو به دیوار تلخترین آهنگ را مینوازد، اگر عروس با لباس سپید در میان ایل حاضر نشود، جشن به عزا تبدیل میگردد،
این خونبس تابستان امسال در میان دودمان بلوکی از ایل قشقایی در فیروزآباد فارس برگزار شده است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
مردی که خون ریخته و داور ایل او را سزاوار کشتن میداند، خواهر خود را عروس خانوادهی مقتول میکند.
در این ویدئو استاد ابراهیم کرنانواز رو به دیوار تلخترین آهنگ را مینوازد، اگر عروس با لباس سپید در میان ایل حاضر نشود، جشن به عزا تبدیل میگردد،
این خونبس تابستان امسال در میان دودمان بلوکی از ایل قشقایی در فیروزآباد فارس برگزار شده است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍12😢10🔥4💩1
تصویری دردناکتر از این تا به امروز ندیدم،
همین یک عکس باید کافی باشه که تمام حامیان طالبان از خجالت بمیرند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
همین یک عکس باید کافی باشه که تمام حامیان طالبان از خجالت بمیرند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
😢22👍14🔥8
ولایت فقیه در اسارت
رحیم قمیشی
فضله موش طولش به اندازه نیم سانتیمتر هم نمیشود، قطر آن هم بسیار کم است، گاهی به اندازه دو دانه برنج.
من تا قبل از اسارت فضله موش اصلا ندیده بودم، مادرم با زحمت و دقت فراوان برنج را پاک میکرد، تا مبادا بعد از پختنش متوجه شود همه برنج آلوده شده.
اما در پادگانها که گونی برنج را یکسره میریزند در دیگ آبجوش، دیدن آن ممکن بود، و در عراق از ممکن هم ممکنتر.
سهم غذای ما در عراق رسما نصف جیره یک سرباز عراقی بود، یعنی اگر طبق قانون ارتش عراق برنج ناهار یک سرباز ۱۰۰ گرم بود، برای ما رسماً ۵۰ گرم میشد. اما همین هم به ما نمیرسید.
چون سربازان داخل و اطراف اردوگاه هم سهمشان را از آشپزخانه ما میبردند، و هر چه دلشان میخواست برنج میکشیدند!
عملا سه وعده غذای ما، بر روی هم یک وعده هم نمیشد و گرسنگی یکی از همراهان همیشگی ما در اسارت بود.
چقدر خواب میدیدیم یک بشقاب پر از پلو جلویمان است و داریم با ولع میخوریم...
و از خواب میپریدیم!
آن روز که بچههای مأمور ناهار از آشپزخانه غذا را آوردند، هنوز ناهار شروع نشده بود که حاج آقا احمد مرا کشید کنار.
احمد آقا از دوستان روحانی اسیر بود که عراقیها شناساییاش نکرده بودند. پسر دلسوزی بود، چشمهای درشتی داشت و لهجه قشنگ شمالی.
چیزی در دستش بود، با تعجب نگاهش کردم.
- چیزی شده احمد
- بله، امروز کسی نباید از برنج بخورد!
- احمد حواست هست چه میگویی!؟
- این را از داخل برنج پیدا کردم، "فصله موش" است! همه برنجها نجس هستند...
عزا گرفتم، این چه مصیبتی بود به ما نازل شد. این گرسنگی بچهها، این انتظارشان برای یک ذره ناهار، چطور بگویم همهاش نجس است، نخورید!
نگاه تندی به احمد کردم. گفتم اشتباه کردهای، آن که در دستت است ذرهای خاک خشکیده است، فضله گنجشک است، چه میدانم یک زهرماری است، فضله موش نیست.
احمد پوزخندی زد و گفت این را نشناسم، شمالی نیستم.
با دو نوک انگشتش فشارش داد، له شد و گفت دقیقا همان است!
مقاومتم فایده نداشت. اصرار داشت تا کسی شروع به غذا نکرده اعلامش کنم، مبادا مدیون شویم!
من مسؤل آن آسایشگاه ۱۰۰ نفره بودم و میدانستم با اعلام من حداقل پنجاه نفر غذایشان را با وجود گرسنگی به سطل زباله میریزند، متاسفانه بچهها زیادی قبولم داشتند، اما من دلم نمیآمد اعلام کنم.
هیبت یک فرمانده گروهان را بهخودم گرفتم، گفتم احمد جان، تو خیلی عزیزی، تو خیلی دلسوزی، تو خیلی عالِمی، اما مسؤل جان این بچهها من هستم.
تو حق نداری ناهار بخوری، فضله موش دیدهای.
اما حق نداری هم اعلامش کنی...
به اوگفتم خودم هم نمیخورم، مثل او، تا فکر نکند از فرط گرسنگی چنین تصمیمی گرفتهام.
و نخوردم.
اما آنقدر محکم تصمیمم را گفتم که نتوانست مخالفت کند، دیدم دلخور شد. خیلی هم دلخور شد و رفت گوشهای.
احمد آقا آن روز برنج نخورد، بعدا به من گفت آن ظرفها هم نجس هستند و تبعا غذای شب هم نجس خواهد بود. او را مامور کردم تمام ظرفها را خودش آبکشی کند، و بنده خدا کرد.
احمد دل پاکی داشت، نمیخواست یک وقت بچهها چیز نجسی بخورند، درسش را خوب خوانده بود، احکام را خوب بلد بود، اما نمیدانست اداره کردن اجتماع هزاران نکته دیگر هم دارد، که تنها از آن فقه خشک نمیشود قواعدش را درآورد.
گاه فقه میشود مرگ جامعه...
جمله سنگینی گفتم. میدانم!
بلد هم نیستم ثابتش کنم.
من از همان عراق شده بودم ضد ولایت فقیه! هر چه قسم میخوردم من ضد ولایت فقیه نیستم، احمد نگاهم میکرد و سرش را تکان میداد!
حق هم داشت.
من تعالیم او را کنار گذاشته بودم.
از روزی که آمدم ایران هنوز از میدان جنگ بین فقه و زندگی نتوانستهام فرار کنم.
فقه میگوید دوچرخه سواری دخترانم ممنوع است، دخترانم دوچرخه دوست دارند.
فقه میگوید محصولات دشمنان را نمیشود استفاده کرد، من لازمشان دارم!
فقه میگوید نباید این واکسن را زد، دکترم میگوید باید همین را بزنی!
فقه میگید صدای زن ممنوع است، من خوشم میآید. من هنرمندم!
فقه میگوید این برنج را نباید بخورم، اما فقه نمیتواند گرسنگی مرا بفهمد!
نمیتواند روح مرا درک کند، نمیتواند نیاز مرا بفهمد، نمیتواند باور کند فقه همه چیز نیست...
خدا کند فقه بتواند به درجهای از رشد برسد که بداند برای حفظ حرمت خود، بسیاری از مدیریتها را باید رها کند، هر چه میخواهد برای خودش و مقلدانش حرام کند، اما از ازدواج فقه و حکومت، فرزند زیبایی نخواهد آمد!
ما ضد فقه، ضد ولایت نیستیم!
ما در متن اجتماعیم، ما تنها چند قدم آنطرفتر را هم میبینیم. واقعیتها را میبینیم.
این حاکمیت فقها سرانجام خوشی نه برای آنها دارد، نه برای فقه و نه برای مردم.
احمد آقا ببخشم!
من میخواستم حرمت تو حفظ شود، نتوانستم آنروز برایت توضیحش دهم. حتما این روزها خوب درک میکنی چرا آن روز ضد ولایت فقیهات شدم!
رحیم قمیشی
فضله موش طولش به اندازه نیم سانتیمتر هم نمیشود، قطر آن هم بسیار کم است، گاهی به اندازه دو دانه برنج.
من تا قبل از اسارت فضله موش اصلا ندیده بودم، مادرم با زحمت و دقت فراوان برنج را پاک میکرد، تا مبادا بعد از پختنش متوجه شود همه برنج آلوده شده.
اما در پادگانها که گونی برنج را یکسره میریزند در دیگ آبجوش، دیدن آن ممکن بود، و در عراق از ممکن هم ممکنتر.
سهم غذای ما در عراق رسما نصف جیره یک سرباز عراقی بود، یعنی اگر طبق قانون ارتش عراق برنج ناهار یک سرباز ۱۰۰ گرم بود، برای ما رسماً ۵۰ گرم میشد. اما همین هم به ما نمیرسید.
چون سربازان داخل و اطراف اردوگاه هم سهمشان را از آشپزخانه ما میبردند، و هر چه دلشان میخواست برنج میکشیدند!
عملا سه وعده غذای ما، بر روی هم یک وعده هم نمیشد و گرسنگی یکی از همراهان همیشگی ما در اسارت بود.
چقدر خواب میدیدیم یک بشقاب پر از پلو جلویمان است و داریم با ولع میخوریم...
و از خواب میپریدیم!
آن روز که بچههای مأمور ناهار از آشپزخانه غذا را آوردند، هنوز ناهار شروع نشده بود که حاج آقا احمد مرا کشید کنار.
احمد آقا از دوستان روحانی اسیر بود که عراقیها شناساییاش نکرده بودند. پسر دلسوزی بود، چشمهای درشتی داشت و لهجه قشنگ شمالی.
چیزی در دستش بود، با تعجب نگاهش کردم.
- چیزی شده احمد
- بله، امروز کسی نباید از برنج بخورد!
- احمد حواست هست چه میگویی!؟
- این را از داخل برنج پیدا کردم، "فصله موش" است! همه برنجها نجس هستند...
عزا گرفتم، این چه مصیبتی بود به ما نازل شد. این گرسنگی بچهها، این انتظارشان برای یک ذره ناهار، چطور بگویم همهاش نجس است، نخورید!
نگاه تندی به احمد کردم. گفتم اشتباه کردهای، آن که در دستت است ذرهای خاک خشکیده است، فضله گنجشک است، چه میدانم یک زهرماری است، فضله موش نیست.
احمد پوزخندی زد و گفت این را نشناسم، شمالی نیستم.
با دو نوک انگشتش فشارش داد، له شد و گفت دقیقا همان است!
مقاومتم فایده نداشت. اصرار داشت تا کسی شروع به غذا نکرده اعلامش کنم، مبادا مدیون شویم!
من مسؤل آن آسایشگاه ۱۰۰ نفره بودم و میدانستم با اعلام من حداقل پنجاه نفر غذایشان را با وجود گرسنگی به سطل زباله میریزند، متاسفانه بچهها زیادی قبولم داشتند، اما من دلم نمیآمد اعلام کنم.
هیبت یک فرمانده گروهان را بهخودم گرفتم، گفتم احمد جان، تو خیلی عزیزی، تو خیلی دلسوزی، تو خیلی عالِمی، اما مسؤل جان این بچهها من هستم.
تو حق نداری ناهار بخوری، فضله موش دیدهای.
اما حق نداری هم اعلامش کنی...
به اوگفتم خودم هم نمیخورم، مثل او، تا فکر نکند از فرط گرسنگی چنین تصمیمی گرفتهام.
و نخوردم.
اما آنقدر محکم تصمیمم را گفتم که نتوانست مخالفت کند، دیدم دلخور شد. خیلی هم دلخور شد و رفت گوشهای.
احمد آقا آن روز برنج نخورد، بعدا به من گفت آن ظرفها هم نجس هستند و تبعا غذای شب هم نجس خواهد بود. او را مامور کردم تمام ظرفها را خودش آبکشی کند، و بنده خدا کرد.
احمد دل پاکی داشت، نمیخواست یک وقت بچهها چیز نجسی بخورند، درسش را خوب خوانده بود، احکام را خوب بلد بود، اما نمیدانست اداره کردن اجتماع هزاران نکته دیگر هم دارد، که تنها از آن فقه خشک نمیشود قواعدش را درآورد.
گاه فقه میشود مرگ جامعه...
جمله سنگینی گفتم. میدانم!
بلد هم نیستم ثابتش کنم.
من از همان عراق شده بودم ضد ولایت فقیه! هر چه قسم میخوردم من ضد ولایت فقیه نیستم، احمد نگاهم میکرد و سرش را تکان میداد!
حق هم داشت.
من تعالیم او را کنار گذاشته بودم.
از روزی که آمدم ایران هنوز از میدان جنگ بین فقه و زندگی نتوانستهام فرار کنم.
فقه میگوید دوچرخه سواری دخترانم ممنوع است، دخترانم دوچرخه دوست دارند.
فقه میگوید محصولات دشمنان را نمیشود استفاده کرد، من لازمشان دارم!
فقه میگوید نباید این واکسن را زد، دکترم میگوید باید همین را بزنی!
فقه میگید صدای زن ممنوع است، من خوشم میآید. من هنرمندم!
فقه میگوید این برنج را نباید بخورم، اما فقه نمیتواند گرسنگی مرا بفهمد!
نمیتواند روح مرا درک کند، نمیتواند نیاز مرا بفهمد، نمیتواند باور کند فقه همه چیز نیست...
خدا کند فقه بتواند به درجهای از رشد برسد که بداند برای حفظ حرمت خود، بسیاری از مدیریتها را باید رها کند، هر چه میخواهد برای خودش و مقلدانش حرام کند، اما از ازدواج فقه و حکومت، فرزند زیبایی نخواهد آمد!
ما ضد فقه، ضد ولایت نیستیم!
ما در متن اجتماعیم، ما تنها چند قدم آنطرفتر را هم میبینیم. واقعیتها را میبینیم.
این حاکمیت فقها سرانجام خوشی نه برای آنها دارد، نه برای فقه و نه برای مردم.
احمد آقا ببخشم!
من میخواستم حرمت تو حفظ شود، نتوانستم آنروز برایت توضیحش دهم. حتما این روزها خوب درک میکنی چرا آن روز ضد ولایت فقیهات شدم!
👍111💩2👎1😱1
📢 *مدیران خودروساز باید اعدام شوند، توقع ایمنی خودرو داخلی خیال خام است*
🗣 سرهنگ هادی هاشمی، رئیس پلیس اسبق پلیس راه و کارشناس ارشد ایمنی و تصادفات:
◀️ وقتی توجیه مسئولان فنی دو خودروساز داخلی را در تلویزیون دیدم از شرم عرق ریختم و ناراحت شدم،علاوه بر اینکه ایمنی را رعایت نمیکنند، در اظهارنظر هم خجالت نمیکشند. پلیس اشتباه فکر میکند که خودروساز داخلی عیوبش را برطرف میکند. چرا همیشه مردم و دستگاهها باید تاوان خودروسازها را بدهند؟!
◀️ معتقدم باید دو خودروساز داخلی تعطیل شوند تا مردم نفس بکشند و زنده بمانند، باور کنید فکر تغییر در خودروسازی و بهبود ایمنی و رفع نقص خیال خام است. آنچه امروز میبینیم در ۳۰ سال گذشته هم بوده است و نیم درصد هم نباید به بهبود ایمنی خودرو داخلی امید داشت.
◀️ خودروسازان قاتلترین و ظالمترین افراد در ایران هستند، در هیچ پروندهای در تاریخ این کشور به اندازه خودروسازان قتل و ظلم و نابودی انجام نشده است. باید بدون ملاحظه هر مدیر مسئول در این حوزه را به دار مجازات آویخت و کشور را نجات داد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
🗣 سرهنگ هادی هاشمی، رئیس پلیس اسبق پلیس راه و کارشناس ارشد ایمنی و تصادفات:
◀️ وقتی توجیه مسئولان فنی دو خودروساز داخلی را در تلویزیون دیدم از شرم عرق ریختم و ناراحت شدم،علاوه بر اینکه ایمنی را رعایت نمیکنند، در اظهارنظر هم خجالت نمیکشند. پلیس اشتباه فکر میکند که خودروساز داخلی عیوبش را برطرف میکند. چرا همیشه مردم و دستگاهها باید تاوان خودروسازها را بدهند؟!
◀️ معتقدم باید دو خودروساز داخلی تعطیل شوند تا مردم نفس بکشند و زنده بمانند، باور کنید فکر تغییر در خودروسازی و بهبود ایمنی و رفع نقص خیال خام است. آنچه امروز میبینیم در ۳۰ سال گذشته هم بوده است و نیم درصد هم نباید به بهبود ایمنی خودرو داخلی امید داشت.
◀️ خودروسازان قاتلترین و ظالمترین افراد در ایران هستند، در هیچ پروندهای در تاریخ این کشور به اندازه خودروسازان قتل و ظلم و نابودی انجام نشده است. باید بدون ملاحظه هر مدیر مسئول در این حوزه را به دار مجازات آویخت و کشور را نجات داد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍24🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همین چیزا رو میکشین که رو منبر اون چرت و پرتها رو میگین
#آخوند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#آخوند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
💩20👍10❤2🤩2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اوای ملکوتی اکبرگلپایگانی که حدودچهارسال قبل بااهنگی از مسعودتدینی با قدرت تمام در85سالگی ایشان اجرا گردید
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
❤21👍9
با درود به حسین عزیز
امید که سلامت و دلشاد باشی. اگر چه اوضاع و احوال مملکت دلشادی برای هر پاک سرشتی نمیگذاره.
در باب روسیه واقعا صد افسوس که دشمنی انرا ندیدم و من شک ندارم از عواملی که دارند تا سیاستهای خانه مان سوز را پیش ببرند.
من باور دارم که روسیه از ابتدا سعی در عزل شاه و تضعیف ایران داشته و دارد.
سال ۱۹۹۴ که در دانشگاه امام صادق بودم و زمان دولت رفسنجانی بود ، جلسه ای با حضور دفتر رییس جمهوری در باب توسعه اقتصادی بعد از جنگ بود.
و حقیر دقیقا همین کلام را در مورد روسیه بیان کردم و اینکه بلحاظ تاریخی و اقتصادی و استراتژیک روسیه ایران قوی را برنمیتابد بلحاظ ماهیت سیستم عقب افتاده اقتصادی بدنبال منابع ایران است و فروش بنجلهای تسلیحاتی. در حالیکه امریکا و غرب بدنبال بازار برای کالای خود هستند و ماهیتا خواستار اقتصادی پویا و بازار قوی در ایران. و برای امنیت استراتژیک ایران بهترین راه خط لوله گاز از ایران به اروپا و نیز نفت خواهد بود که هم برای سالها سرمایهگذاری خارجی را و نیز امنیت ایران را تضمین خواهد کرد.
و در باب جنوب نیز بهترین سیاست شراکت با کشورهای منطقه و حضور فعال ایران در بازار محصولات کشاورزی خواهد بود.
در ان جمع که پسر جناب مهدوی کنی آقا مهدی هم حضور داشت با طعنه گفتند اینها نظرات اقتصادی غربی است و کلا تمام سیاستها باید در چارچوب مرگ بر امریکا و محو اسراییل محوریت داشته باشد. و ترمیم و سرمایهگذاری در جنوب و خوزستان اساسا منتفی است.
و حضرات بدنبال نفوذ و موشک رفتند که اکنون حاصلش را میبینیم.
البته گله ای از یک مشت بیشعور و بقول فریدون عامل بیگانه نیست، درد بزرگ از روشنفکران بیسوادی بود که شعار ضد امپریالیسم میداند بدون آنکه درک صحیحی از ساختار اقتصادی داشته باشند و حتی این روشنفکران ضد امپریالیسم نمیدانستند چطور حزب توده به آنان خط میدهد.
آنقدر روشنفکر چپ ما در سیاستهای ضد امپریالیستی اصرار داشت که هر حرکتی را حتی اشغال سفارت را توجیه میکرد و روشنفکر دینی هم که با دستپاچگی تمام سعی در رادیکالیزه ساختن اسلام و شیعه گری در شکل دیالکتیک توحیدی و جامعه بی طبقه توحیدی و ابوذر سوسیالیست و امت و امامت انقلابی داشت که شکلگیری ارتجاع ولایت مطلقه و بر باد رفتن میراث مشروطه ندید و اصرار بر کوفتن هاونگ دموکراسی و مردم سالاری دینی داشت.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
امید که سلامت و دلشاد باشی. اگر چه اوضاع و احوال مملکت دلشادی برای هر پاک سرشتی نمیگذاره.
در باب روسیه واقعا صد افسوس که دشمنی انرا ندیدم و من شک ندارم از عواملی که دارند تا سیاستهای خانه مان سوز را پیش ببرند.
من باور دارم که روسیه از ابتدا سعی در عزل شاه و تضعیف ایران داشته و دارد.
سال ۱۹۹۴ که در دانشگاه امام صادق بودم و زمان دولت رفسنجانی بود ، جلسه ای با حضور دفتر رییس جمهوری در باب توسعه اقتصادی بعد از جنگ بود.
و حقیر دقیقا همین کلام را در مورد روسیه بیان کردم و اینکه بلحاظ تاریخی و اقتصادی و استراتژیک روسیه ایران قوی را برنمیتابد بلحاظ ماهیت سیستم عقب افتاده اقتصادی بدنبال منابع ایران است و فروش بنجلهای تسلیحاتی. در حالیکه امریکا و غرب بدنبال بازار برای کالای خود هستند و ماهیتا خواستار اقتصادی پویا و بازار قوی در ایران. و برای امنیت استراتژیک ایران بهترین راه خط لوله گاز از ایران به اروپا و نیز نفت خواهد بود که هم برای سالها سرمایهگذاری خارجی را و نیز امنیت ایران را تضمین خواهد کرد.
و در باب جنوب نیز بهترین سیاست شراکت با کشورهای منطقه و حضور فعال ایران در بازار محصولات کشاورزی خواهد بود.
در ان جمع که پسر جناب مهدوی کنی آقا مهدی هم حضور داشت با طعنه گفتند اینها نظرات اقتصادی غربی است و کلا تمام سیاستها باید در چارچوب مرگ بر امریکا و محو اسراییل محوریت داشته باشد. و ترمیم و سرمایهگذاری در جنوب و خوزستان اساسا منتفی است.
و حضرات بدنبال نفوذ و موشک رفتند که اکنون حاصلش را میبینیم.
البته گله ای از یک مشت بیشعور و بقول فریدون عامل بیگانه نیست، درد بزرگ از روشنفکران بیسوادی بود که شعار ضد امپریالیسم میداند بدون آنکه درک صحیحی از ساختار اقتصادی داشته باشند و حتی این روشنفکران ضد امپریالیسم نمیدانستند چطور حزب توده به آنان خط میدهد.
آنقدر روشنفکر چپ ما در سیاستهای ضد امپریالیستی اصرار داشت که هر حرکتی را حتی اشغال سفارت را توجیه میکرد و روشنفکر دینی هم که با دستپاچگی تمام سعی در رادیکالیزه ساختن اسلام و شیعه گری در شکل دیالکتیک توحیدی و جامعه بی طبقه توحیدی و ابوذر سوسیالیست و امت و امامت انقلابی داشت که شکلگیری ارتجاع ولایت مطلقه و بر باد رفتن میراث مشروطه ندید و اصرار بر کوفتن هاونگ دموکراسی و مردم سالاری دینی داشت.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍28🤩1
Forwarded from محمدرضا عالی پیام (هالو)
علم به زبان ساده
شب ششم
تکامل
با حضور آقایان علی هادیان و کمال پرهام
https://www.youtube.com/MrHallooCh?sub_confirmation=1
از این که با ارسال این لینک به دیگران ما را یاری میکنید، سپاسگزارم
شب ششم
تکامل
با حضور آقایان علی هادیان و کمال پرهام
https://www.youtube.com/MrHallooCh?sub_confirmation=1
از این که با ارسال این لینک به دیگران ما را یاری میکنید، سپاسگزارم
👍14
۱- چنگال - نوشته صادق هدایت
https://zil.ink/mrhalloo
۵ رمان کوتاه از صادق #هدایت
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ. جاسمی و ح. عزت نژاد
موزیک: ب. شاهیده
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ. جاسمی و ح. عزت نژاد
موزیک: ب. شاهیده
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍14❤1