This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شغل اصلی آخوندها در جمهوری اسلامی چیست؟
«روحالله خمینی، ۳۱خرداد۶۱ گفت:
در مصاحبههای نجف و پاریس گفتم اسلام پیروز بشود، روحانیون میروند سراغ شغلهای خودشان. لکن آمدیم و از این حرف عدول کردیم چون دنبال مصالح اسلام هستیم.
هرچه میخواهند بگویند، بگویند کشور ملایان، حکومت آخوندیسم، این هم یک حربهای است که ما را از میدان به در کنند.ما از میدان بیرون نمیرویم.»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
«روحالله خمینی، ۳۱خرداد۶۱ گفت:
در مصاحبههای نجف و پاریس گفتم اسلام پیروز بشود، روحانیون میروند سراغ شغلهای خودشان. لکن آمدیم و از این حرف عدول کردیم چون دنبال مصالح اسلام هستیم.
هرچه میخواهند بگویند، بگویند کشور ملایان، حکومت آخوندیسم، این هم یک حربهای است که ما را از میدان به در کنند.ما از میدان بیرون نمیرویم.»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
💩32👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گروهی از هواداران تیم پرسپولیس با تجمع مقابل مجلس ضمن نارضایتی از عملکرد #حمید_سجادی وزیر ورزش، خواهان استیضاح او شدند. آنها در این تجمع شعارهایی از جمله «دزدی که محکوم شده، وزیر ورزش شده» سردادند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍22👎2
🔴 بازگشت نخبه ای از فیلادلفیا به ایران!
🔹در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در رشته صرع و تشنج و نوار مغز، تخصص خودش را گرفت و چون فوق تخصص این رشته در ایران وجود نداشت عازم آمریکا شد و در دانشگاه جفرسون در شهر فیادلفیا مشغول به تحصیل شد و در کمتر از سه ماه بخاطر استعداد فوق العاده اش، بر خلاف سایر دانشجوها که فقط تماشاگر عملیات درمانی بودند اجازه ی کار عملی گرفت و خیلی زود عضو هیات علمی دانشگاه پرینستون هم شد.
🔹وقتی در سال ۱۳۸۷ تصمیم گرفت که به کشورش برگرده استادش بهش گفت همین جا بمون، ما شرایط خیلی خوبی برای شما فراهم میکنیم. در جوابِ استادش گفت شما الان ۳۰ ساله در منطقه شرق آمریکا در حال فعالیت و درمان بیماران هستید، از این کار چه احساسی دارید؟ استاد گفت خیلی احساس خوبی دارم! و اون به استادش گفت من این احساس خوب را در ایران به دست می آورم. در شهر محل سکونت شما، فیلادلفیا با جمعیت حدود دو ونیم میلیون نفر، ۱۵ نفر فوق تخصص صرع و تشنج وجود دارند در صورتی که در ایران حتی یک نفر هم فوق تخصص صرع و تشنج ندارد.
🔹دکتر علی اکبر اسدی پویا متولد سال ۱۳۵۲ در شیرازه که با برگشتنش به ایران مرکز تحقیقات صرع در بیمارستان نمازی شیراز را راه اندازی کرده و باعث شده عمل جراحی صرع با کمتر از یک دهم هزینه جهانی آن انجام بشه
🔹ایشون جزء فهرست پژوهشگران پُراستناد یک درصد برتر دنیا در سال ۲۰۲۱ میلادی هم هست و معتقد است پدران ما ماندند و مشکلات را حل کردند و ما هم باید بمانیم و هر کجا که هستیم، وظیفه و کار خود را به بهترین وجه انجام دهیم.
🔹 ایران را ایرانی های وفادار میسازند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
🔹در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در رشته صرع و تشنج و نوار مغز، تخصص خودش را گرفت و چون فوق تخصص این رشته در ایران وجود نداشت عازم آمریکا شد و در دانشگاه جفرسون در شهر فیادلفیا مشغول به تحصیل شد و در کمتر از سه ماه بخاطر استعداد فوق العاده اش، بر خلاف سایر دانشجوها که فقط تماشاگر عملیات درمانی بودند اجازه ی کار عملی گرفت و خیلی زود عضو هیات علمی دانشگاه پرینستون هم شد.
🔹وقتی در سال ۱۳۸۷ تصمیم گرفت که به کشورش برگرده استادش بهش گفت همین جا بمون، ما شرایط خیلی خوبی برای شما فراهم میکنیم. در جوابِ استادش گفت شما الان ۳۰ ساله در منطقه شرق آمریکا در حال فعالیت و درمان بیماران هستید، از این کار چه احساسی دارید؟ استاد گفت خیلی احساس خوبی دارم! و اون به استادش گفت من این احساس خوب را در ایران به دست می آورم. در شهر محل سکونت شما، فیلادلفیا با جمعیت حدود دو ونیم میلیون نفر، ۱۵ نفر فوق تخصص صرع و تشنج وجود دارند در صورتی که در ایران حتی یک نفر هم فوق تخصص صرع و تشنج ندارد.
🔹دکتر علی اکبر اسدی پویا متولد سال ۱۳۵۲ در شیرازه که با برگشتنش به ایران مرکز تحقیقات صرع در بیمارستان نمازی شیراز را راه اندازی کرده و باعث شده عمل جراحی صرع با کمتر از یک دهم هزینه جهانی آن انجام بشه
🔹ایشون جزء فهرست پژوهشگران پُراستناد یک درصد برتر دنیا در سال ۲۰۲۱ میلادی هم هست و معتقد است پدران ما ماندند و مشکلات را حل کردند و ما هم باید بمانیم و هر کجا که هستیم، وظیفه و کار خود را به بهترین وجه انجام دهیم.
🔹 ایران را ایرانی های وفادار میسازند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍35❤11🎉2
مهدی حاجتی عضو سابق شورای شهر شیراز در پاسخ به توییت ابراز خوشحالی رابرت مالی نماینده آمریکا در امور ایران از «حضور زنان در استادیوم» خطاب به او نوشت: «ما به حمایت تو احتیاجی نداریم، اگر میخواهی ثابت کنی که مردم ایران برایت مهم است، دست از حمایت از جمهوری اسلامی بردار.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍33💩5
پس این بودجههای میلیاردی حوزه اگه تو جیب طلاب نمیره پس کجا میره؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
💩24👍7
این طور که معلومه مقام معظم رهبری هم به ناراضیان از نظام پیوستند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
💩46😁12👍5👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیینی در ایران است که پیشینهی آن به هزاران سال میرسد،
مردی که خون ریخته و داور ایل او را سزاوار کشتن میداند، خواهر خود را عروس خانوادهی مقتول میکند.
در این ویدئو استاد ابراهیم کرنانواز رو به دیوار تلخترین آهنگ را مینوازد، اگر عروس با لباس سپید در میان ایل حاضر نشود، جشن به عزا تبدیل میگردد،
این خونبس تابستان امسال در میان دودمان بلوکی از ایل قشقایی در فیروزآباد فارس برگزار شده است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
مردی که خون ریخته و داور ایل او را سزاوار کشتن میداند، خواهر خود را عروس خانوادهی مقتول میکند.
در این ویدئو استاد ابراهیم کرنانواز رو به دیوار تلخترین آهنگ را مینوازد، اگر عروس با لباس سپید در میان ایل حاضر نشود، جشن به عزا تبدیل میگردد،
این خونبس تابستان امسال در میان دودمان بلوکی از ایل قشقایی در فیروزآباد فارس برگزار شده است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍12😢10🔥4💩1
تصویری دردناکتر از این تا به امروز ندیدم،
همین یک عکس باید کافی باشه که تمام حامیان طالبان از خجالت بمیرند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
همین یک عکس باید کافی باشه که تمام حامیان طالبان از خجالت بمیرند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
😢22👍14🔥8
ولایت فقیه در اسارت
رحیم قمیشی
فضله موش طولش به اندازه نیم سانتیمتر هم نمیشود، قطر آن هم بسیار کم است، گاهی به اندازه دو دانه برنج.
من تا قبل از اسارت فضله موش اصلا ندیده بودم، مادرم با زحمت و دقت فراوان برنج را پاک میکرد، تا مبادا بعد از پختنش متوجه شود همه برنج آلوده شده.
اما در پادگانها که گونی برنج را یکسره میریزند در دیگ آبجوش، دیدن آن ممکن بود، و در عراق از ممکن هم ممکنتر.
سهم غذای ما در عراق رسما نصف جیره یک سرباز عراقی بود، یعنی اگر طبق قانون ارتش عراق برنج ناهار یک سرباز ۱۰۰ گرم بود، برای ما رسماً ۵۰ گرم میشد. اما همین هم به ما نمیرسید.
چون سربازان داخل و اطراف اردوگاه هم سهمشان را از آشپزخانه ما میبردند، و هر چه دلشان میخواست برنج میکشیدند!
عملا سه وعده غذای ما، بر روی هم یک وعده هم نمیشد و گرسنگی یکی از همراهان همیشگی ما در اسارت بود.
چقدر خواب میدیدیم یک بشقاب پر از پلو جلویمان است و داریم با ولع میخوریم...
و از خواب میپریدیم!
آن روز که بچههای مأمور ناهار از آشپزخانه غذا را آوردند، هنوز ناهار شروع نشده بود که حاج آقا احمد مرا کشید کنار.
احمد آقا از دوستان روحانی اسیر بود که عراقیها شناساییاش نکرده بودند. پسر دلسوزی بود، چشمهای درشتی داشت و لهجه قشنگ شمالی.
چیزی در دستش بود، با تعجب نگاهش کردم.
- چیزی شده احمد
- بله، امروز کسی نباید از برنج بخورد!
- احمد حواست هست چه میگویی!؟
- این را از داخل برنج پیدا کردم، "فصله موش" است! همه برنجها نجس هستند...
عزا گرفتم، این چه مصیبتی بود به ما نازل شد. این گرسنگی بچهها، این انتظارشان برای یک ذره ناهار، چطور بگویم همهاش نجس است، نخورید!
نگاه تندی به احمد کردم. گفتم اشتباه کردهای، آن که در دستت است ذرهای خاک خشکیده است، فضله گنجشک است، چه میدانم یک زهرماری است، فضله موش نیست.
احمد پوزخندی زد و گفت این را نشناسم، شمالی نیستم.
با دو نوک انگشتش فشارش داد، له شد و گفت دقیقا همان است!
مقاومتم فایده نداشت. اصرار داشت تا کسی شروع به غذا نکرده اعلامش کنم، مبادا مدیون شویم!
من مسؤل آن آسایشگاه ۱۰۰ نفره بودم و میدانستم با اعلام من حداقل پنجاه نفر غذایشان را با وجود گرسنگی به سطل زباله میریزند، متاسفانه بچهها زیادی قبولم داشتند، اما من دلم نمیآمد اعلام کنم.
هیبت یک فرمانده گروهان را بهخودم گرفتم، گفتم احمد جان، تو خیلی عزیزی، تو خیلی دلسوزی، تو خیلی عالِمی، اما مسؤل جان این بچهها من هستم.
تو حق نداری ناهار بخوری، فضله موش دیدهای.
اما حق نداری هم اعلامش کنی...
به اوگفتم خودم هم نمیخورم، مثل او، تا فکر نکند از فرط گرسنگی چنین تصمیمی گرفتهام.
و نخوردم.
اما آنقدر محکم تصمیمم را گفتم که نتوانست مخالفت کند، دیدم دلخور شد. خیلی هم دلخور شد و رفت گوشهای.
احمد آقا آن روز برنج نخورد، بعدا به من گفت آن ظرفها هم نجس هستند و تبعا غذای شب هم نجس خواهد بود. او را مامور کردم تمام ظرفها را خودش آبکشی کند، و بنده خدا کرد.
احمد دل پاکی داشت، نمیخواست یک وقت بچهها چیز نجسی بخورند، درسش را خوب خوانده بود، احکام را خوب بلد بود، اما نمیدانست اداره کردن اجتماع هزاران نکته دیگر هم دارد، که تنها از آن فقه خشک نمیشود قواعدش را درآورد.
گاه فقه میشود مرگ جامعه...
جمله سنگینی گفتم. میدانم!
بلد هم نیستم ثابتش کنم.
من از همان عراق شده بودم ضد ولایت فقیه! هر چه قسم میخوردم من ضد ولایت فقیه نیستم، احمد نگاهم میکرد و سرش را تکان میداد!
حق هم داشت.
من تعالیم او را کنار گذاشته بودم.
از روزی که آمدم ایران هنوز از میدان جنگ بین فقه و زندگی نتوانستهام فرار کنم.
فقه میگوید دوچرخه سواری دخترانم ممنوع است، دخترانم دوچرخه دوست دارند.
فقه میگوید محصولات دشمنان را نمیشود استفاده کرد، من لازمشان دارم!
فقه میگوید نباید این واکسن را زد، دکترم میگوید باید همین را بزنی!
فقه میگید صدای زن ممنوع است، من خوشم میآید. من هنرمندم!
فقه میگوید این برنج را نباید بخورم، اما فقه نمیتواند گرسنگی مرا بفهمد!
نمیتواند روح مرا درک کند، نمیتواند نیاز مرا بفهمد، نمیتواند باور کند فقه همه چیز نیست...
خدا کند فقه بتواند به درجهای از رشد برسد که بداند برای حفظ حرمت خود، بسیاری از مدیریتها را باید رها کند، هر چه میخواهد برای خودش و مقلدانش حرام کند، اما از ازدواج فقه و حکومت، فرزند زیبایی نخواهد آمد!
ما ضد فقه، ضد ولایت نیستیم!
ما در متن اجتماعیم، ما تنها چند قدم آنطرفتر را هم میبینیم. واقعیتها را میبینیم.
این حاکمیت فقها سرانجام خوشی نه برای آنها دارد، نه برای فقه و نه برای مردم.
احمد آقا ببخشم!
من میخواستم حرمت تو حفظ شود، نتوانستم آنروز برایت توضیحش دهم. حتما این روزها خوب درک میکنی چرا آن روز ضد ولایت فقیهات شدم!
رحیم قمیشی
فضله موش طولش به اندازه نیم سانتیمتر هم نمیشود، قطر آن هم بسیار کم است، گاهی به اندازه دو دانه برنج.
من تا قبل از اسارت فضله موش اصلا ندیده بودم، مادرم با زحمت و دقت فراوان برنج را پاک میکرد، تا مبادا بعد از پختنش متوجه شود همه برنج آلوده شده.
اما در پادگانها که گونی برنج را یکسره میریزند در دیگ آبجوش، دیدن آن ممکن بود، و در عراق از ممکن هم ممکنتر.
سهم غذای ما در عراق رسما نصف جیره یک سرباز عراقی بود، یعنی اگر طبق قانون ارتش عراق برنج ناهار یک سرباز ۱۰۰ گرم بود، برای ما رسماً ۵۰ گرم میشد. اما همین هم به ما نمیرسید.
چون سربازان داخل و اطراف اردوگاه هم سهمشان را از آشپزخانه ما میبردند، و هر چه دلشان میخواست برنج میکشیدند!
عملا سه وعده غذای ما، بر روی هم یک وعده هم نمیشد و گرسنگی یکی از همراهان همیشگی ما در اسارت بود.
چقدر خواب میدیدیم یک بشقاب پر از پلو جلویمان است و داریم با ولع میخوریم...
و از خواب میپریدیم!
آن روز که بچههای مأمور ناهار از آشپزخانه غذا را آوردند، هنوز ناهار شروع نشده بود که حاج آقا احمد مرا کشید کنار.
احمد آقا از دوستان روحانی اسیر بود که عراقیها شناساییاش نکرده بودند. پسر دلسوزی بود، چشمهای درشتی داشت و لهجه قشنگ شمالی.
چیزی در دستش بود، با تعجب نگاهش کردم.
- چیزی شده احمد
- بله، امروز کسی نباید از برنج بخورد!
- احمد حواست هست چه میگویی!؟
- این را از داخل برنج پیدا کردم، "فصله موش" است! همه برنجها نجس هستند...
عزا گرفتم، این چه مصیبتی بود به ما نازل شد. این گرسنگی بچهها، این انتظارشان برای یک ذره ناهار، چطور بگویم همهاش نجس است، نخورید!
نگاه تندی به احمد کردم. گفتم اشتباه کردهای، آن که در دستت است ذرهای خاک خشکیده است، فضله گنجشک است، چه میدانم یک زهرماری است، فضله موش نیست.
احمد پوزخندی زد و گفت این را نشناسم، شمالی نیستم.
با دو نوک انگشتش فشارش داد، له شد و گفت دقیقا همان است!
مقاومتم فایده نداشت. اصرار داشت تا کسی شروع به غذا نکرده اعلامش کنم، مبادا مدیون شویم!
من مسؤل آن آسایشگاه ۱۰۰ نفره بودم و میدانستم با اعلام من حداقل پنجاه نفر غذایشان را با وجود گرسنگی به سطل زباله میریزند، متاسفانه بچهها زیادی قبولم داشتند، اما من دلم نمیآمد اعلام کنم.
هیبت یک فرمانده گروهان را بهخودم گرفتم، گفتم احمد جان، تو خیلی عزیزی، تو خیلی دلسوزی، تو خیلی عالِمی، اما مسؤل جان این بچهها من هستم.
تو حق نداری ناهار بخوری، فضله موش دیدهای.
اما حق نداری هم اعلامش کنی...
به اوگفتم خودم هم نمیخورم، مثل او، تا فکر نکند از فرط گرسنگی چنین تصمیمی گرفتهام.
و نخوردم.
اما آنقدر محکم تصمیمم را گفتم که نتوانست مخالفت کند، دیدم دلخور شد. خیلی هم دلخور شد و رفت گوشهای.
احمد آقا آن روز برنج نخورد، بعدا به من گفت آن ظرفها هم نجس هستند و تبعا غذای شب هم نجس خواهد بود. او را مامور کردم تمام ظرفها را خودش آبکشی کند، و بنده خدا کرد.
احمد دل پاکی داشت، نمیخواست یک وقت بچهها چیز نجسی بخورند، درسش را خوب خوانده بود، احکام را خوب بلد بود، اما نمیدانست اداره کردن اجتماع هزاران نکته دیگر هم دارد، که تنها از آن فقه خشک نمیشود قواعدش را درآورد.
گاه فقه میشود مرگ جامعه...
جمله سنگینی گفتم. میدانم!
بلد هم نیستم ثابتش کنم.
من از همان عراق شده بودم ضد ولایت فقیه! هر چه قسم میخوردم من ضد ولایت فقیه نیستم، احمد نگاهم میکرد و سرش را تکان میداد!
حق هم داشت.
من تعالیم او را کنار گذاشته بودم.
از روزی که آمدم ایران هنوز از میدان جنگ بین فقه و زندگی نتوانستهام فرار کنم.
فقه میگوید دوچرخه سواری دخترانم ممنوع است، دخترانم دوچرخه دوست دارند.
فقه میگوید محصولات دشمنان را نمیشود استفاده کرد، من لازمشان دارم!
فقه میگوید نباید این واکسن را زد، دکترم میگوید باید همین را بزنی!
فقه میگید صدای زن ممنوع است، من خوشم میآید. من هنرمندم!
فقه میگوید این برنج را نباید بخورم، اما فقه نمیتواند گرسنگی مرا بفهمد!
نمیتواند روح مرا درک کند، نمیتواند نیاز مرا بفهمد، نمیتواند باور کند فقه همه چیز نیست...
خدا کند فقه بتواند به درجهای از رشد برسد که بداند برای حفظ حرمت خود، بسیاری از مدیریتها را باید رها کند، هر چه میخواهد برای خودش و مقلدانش حرام کند، اما از ازدواج فقه و حکومت، فرزند زیبایی نخواهد آمد!
ما ضد فقه، ضد ولایت نیستیم!
ما در متن اجتماعیم، ما تنها چند قدم آنطرفتر را هم میبینیم. واقعیتها را میبینیم.
این حاکمیت فقها سرانجام خوشی نه برای آنها دارد، نه برای فقه و نه برای مردم.
احمد آقا ببخشم!
من میخواستم حرمت تو حفظ شود، نتوانستم آنروز برایت توضیحش دهم. حتما این روزها خوب درک میکنی چرا آن روز ضد ولایت فقیهات شدم!
👍111💩2👎1😱1
📢 *مدیران خودروساز باید اعدام شوند، توقع ایمنی خودرو داخلی خیال خام است*
🗣 سرهنگ هادی هاشمی، رئیس پلیس اسبق پلیس راه و کارشناس ارشد ایمنی و تصادفات:
◀️ وقتی توجیه مسئولان فنی دو خودروساز داخلی را در تلویزیون دیدم از شرم عرق ریختم و ناراحت شدم،علاوه بر اینکه ایمنی را رعایت نمیکنند، در اظهارنظر هم خجالت نمیکشند. پلیس اشتباه فکر میکند که خودروساز داخلی عیوبش را برطرف میکند. چرا همیشه مردم و دستگاهها باید تاوان خودروسازها را بدهند؟!
◀️ معتقدم باید دو خودروساز داخلی تعطیل شوند تا مردم نفس بکشند و زنده بمانند، باور کنید فکر تغییر در خودروسازی و بهبود ایمنی و رفع نقص خیال خام است. آنچه امروز میبینیم در ۳۰ سال گذشته هم بوده است و نیم درصد هم نباید به بهبود ایمنی خودرو داخلی امید داشت.
◀️ خودروسازان قاتلترین و ظالمترین افراد در ایران هستند، در هیچ پروندهای در تاریخ این کشور به اندازه خودروسازان قتل و ظلم و نابودی انجام نشده است. باید بدون ملاحظه هر مدیر مسئول در این حوزه را به دار مجازات آویخت و کشور را نجات داد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
🗣 سرهنگ هادی هاشمی، رئیس پلیس اسبق پلیس راه و کارشناس ارشد ایمنی و تصادفات:
◀️ وقتی توجیه مسئولان فنی دو خودروساز داخلی را در تلویزیون دیدم از شرم عرق ریختم و ناراحت شدم،علاوه بر اینکه ایمنی را رعایت نمیکنند، در اظهارنظر هم خجالت نمیکشند. پلیس اشتباه فکر میکند که خودروساز داخلی عیوبش را برطرف میکند. چرا همیشه مردم و دستگاهها باید تاوان خودروسازها را بدهند؟!
◀️ معتقدم باید دو خودروساز داخلی تعطیل شوند تا مردم نفس بکشند و زنده بمانند، باور کنید فکر تغییر در خودروسازی و بهبود ایمنی و رفع نقص خیال خام است. آنچه امروز میبینیم در ۳۰ سال گذشته هم بوده است و نیم درصد هم نباید به بهبود ایمنی خودرو داخلی امید داشت.
◀️ خودروسازان قاتلترین و ظالمترین افراد در ایران هستند، در هیچ پروندهای در تاریخ این کشور به اندازه خودروسازان قتل و ظلم و نابودی انجام نشده است. باید بدون ملاحظه هر مدیر مسئول در این حوزه را به دار مجازات آویخت و کشور را نجات داد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍24🔥2