شب نشيني هالو
27.4K subscribers
18.3K photos
32.5K videos
227 files
40.5K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۶ - عمو حسینعلی یا شاهکار جلد یکم - بخش ششم - فصل چهارم حشر و نشر…
https://zil.ink/mrhalloo
نام کتاب : #عمو_حسینعلی یا #شاهکار جلد یک
نویسنده : سید محمد علی #جمالزاده
انتشارات : کتابخانه کاوه
سال انتشار : 1341
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ. جاسمی و ح. عزت نژاد
موزیک: ب. شاهیده
📥 ۱۳ قسمت

کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram

#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی

#کتابخانه_هالو

https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هزینه‌هایی که در سوریه کردیم و سودی که روسیه برد

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
♦️پس از حلال شدن برجام‌ در دولت رئیسی این بار پیوستن به FATF حلال می‌شود!

رحمت‌اله بیگدلی

🔹پس از حلال شدن برجام و حضور دوتابعیتی‌ در تیم مذاکره‌کننده رئیسی این بار پیوستن به FATF حلال می‌شود!

🔹دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشت: «موضوع FATF پس از توافق نهایی در مذاکرات برجام ... در دستور کار مجمع قرار خواهد گرفت و رجاء واثق دارم که تصمیم مجمع بستر لازم را برای منافع ملی و گشایش‌های اقتصادی در جهت بهبود معیشت مردم فراهم خواهد کرد.»

🔹دکتر علی شریعتی در کتاب تشیع علوی و صفوی می‌گوید: «داش‌غلامِ مشهدی، الواطی را آورده بود به محضر یکی از فقهای فقه صفوی و به رسم آن‌ها که آداب و رسوم اشرافیت روحانی دارند و به اصطلاح علامه نایینی (عالم بزرگ شیعه علوی) -استبداد دینی- در برابرش به رکوع رفته و زانوی ادب و بوسه زمین زده و دست ارادت بوسیده و‌ پس پسکی برگشته و کنار در ایستاده و شیشه عرقش را از جیب بغل درآورده و با زبان عامیانه مشهدی خودش عرض کرده بود:
آقا، شما که حلال‌ رِ حروم مِکِنن، حروم رِ حلال مِکِنن، چی میشه این یه پیاله اَوِ تلخ رِ هم برای ما حلال بِکِنِن، ای که برای شما چیزی نیست!»

مذاکره، برجام و روزهای سخت کاسبان تحریم و دلواپسان

✍️ رحمت‌اله بیگدلی

۸ سال به روحانی و ظریف فحاشی کنی!
۸ سال بگویی برجام خیانت است!
۸ سال معیشت مردم را به‌گروگان بگیری!
۸ سال خون مردم‌ را توی شیشه بکنی!
۸ سال صدها میلیارد دلار خسارت بزنی!
۸ سال مانع رشد و توسعه کشور بشوی!
برجام را لاشه مرده و متعفن و زن فراری دیگران معرفی کنی!
برجام را در مجلس آتش بزنی!
بگویی: بعد از شهادت سردار سلیمانی
هرکس دم از مذاکره بزند دهانش را خرد می‌کنیم!
و بگویی: ای آن‌که مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت!
بعد از این همه فحاشی و کارشکنی
خط‌قرمزت در مذاکرات بشود برجام روحانی و ظریف!
و بگویی: ما همان برجام روحانی و ظریف را می‌خواهیم؛ نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم!
و از فرط شرمندگی به‌جای برجام بگویی:
توافق
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا را شکر مردم بی‌سوادند
#آخوند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔥1
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زمان آقا نجفی خشکسالی شد و بقدری نزولات آسمانی نبارید که حتی رودخونه زاینده رود هم خشک شد و مردم از نبود آب وحشتزده شدند .
در همین زمان ، همه آخوندها رو منبرها عربده سر دادن که :
بلهههههه
چون مردم کفر گفتن و مشروطه میخان و برعلیه خدا و پیامبر و اولی‌الامر که روحانیون و شاه باشن قیام کردن خدا هم قهرش گرفته و خشکسالی شده و راهی نیست ، مگر توبه و انابه و دست به دامان حضرت ایت‌الله نجفی و الباقی روحانیون شدن برای استغفار .
القصه که خیل عظیمی از مردم راه افتادن به سوی بیت ایت الله و پس از چند روزی گریه و التماس آقا عنایت فرمودند و به مردم
اعلام کردن که روز جمعه ، در مسجد شاه نماز باران خواهند خواند .
در روز موعود ، ده‌ها هزار مردم از اصفهان و شهرهای اطراف خودشون رو به مسجدشاه رسوندن تا نماز باران بخوانند .
نماز در میان شور و شوق و گریه و زاری و استغاثه مردم خونده شد و پس از اینکه نماز تمام شد حاج‌اقا از

از محراب خارج شد تا در میان خیل عظیم محافظانش به منزل بره ، که به یکباره حسن شُلی با دست و پا زدن و کلی کتک خوردن خودش رو رسوند به حاج‌اقا و به حاج‌اقا گفت عبات رو بده به من (روایتی هم هست که عبا رو دزدیده) و انقدر اصرار کرد تا آقا نجفی عبا رو از رو شونه‌هاش برداشت و

داد به حسن شُلی .
حالا چرا به حسن‌اقای داستان ما میگفتن حسن‌شلی ؟ چون حسن شرابخور قهار بود و همیشه مست و همه هم میدونستن ، اما مردم دوستش هم داشتن . بخاطر اینهم بهش میگفتن شُلیه چون در بیشتر مواقع مست بود .
القصه ، حسن‌عبارو زد زیر بغل و به سرعت از مسجد زد بیرون .

یکماهی از نماز گذشت و‌ یه قطره بارون و یا یه دونه برف از اسمان نیومد .
دقیقاً ۱ ماه که گذشت ، حسن شلی رفت وسط بازار و با صدای بلند گفت :
آیییییی مِلِت ، این عَبایه که دستی مَنِس ، عبای آقا نجفیس که خودم ازش گرفتم و هَمِیدونم دیدیند

حالا برای تبرک هرکی بیشتِر بِخِرِد ، میدم بِش .
خلاصه کسبه هم ریختن بیرون و یکی ۵ و یکی ۱۰ و .... تا بالاخره عبارو به قیمت ۱۲۰ تومن فروخت ‌.
سپس پولارو برداشت و ی راست رفت وسط بازار مال فروشا و ی گوسفند نر پرواری گردن‌کلفت خرید و سپس تمام رفقا و عرقخورای اصفهان رو

دعوت کرد که جمعه همگی برن کوه صفه ، پا چشمه خاچیک ناهار .
خودش به همه میگفت میخایم بریم دعا کنیم که بارون بیاد 😁😜😜
مثل توپ تو اصفهان پیچید که حسن شلی با پول عبای آقا نجفی ، رفیقاش رو دعوت کرده به عرقخوری و‌ناهار .روز موعود رفقا همگی رفتند و قبل از خوردن حسن شلیه گفت :
بِچا ، صبر کنین .
و ادامه داد که :
بچا ، من عبای اقا نجفی رو فروختم به ۱۱۰ تومن ، پول گوسفند و عرقا و شرابا و میوه‌ها و ذغال و ..... همش روی هم شد ۴۵ تومن . الباقی پولارو خیرات کردم بین فقرا و الانه حسن مثلی قبل
هیچی ندارِِد . چون نیمیشِد با جیبی پری پول ، از خدا چیز خواست .
آ حالا دستاتونو بیارین بالا
و سپس همه دستاشون رو‌میارن بالا و حسن میگه :
خدایا ، تمامی بنده‌های خوبت ، یک ماهی پیش ازِت بارون خواستند و ندادی بِشِشون .
حالا مارو هم که داری میبینی ، با پولی لباسی ادم خوبا

این سفره رو که میبینی انداختیم و ازت هم متشکریم که این همه نعمت به ما دادی . در مورد بارون هم بایِد بِگَم که ما ادِم خوبا نیستیم ، اصلَندَم نه پیشی خودت آبرو داریم نه پیشی بنده‌هات . اما بنده هات که هستیم ، رحم به بنده‌های خودت بوکون ‌.
اون روز به خوبی و خوشی و بازی و
کباب خوری و نوشیدن شراب گذشت . عصر ، رفقا خراشون رو سوار شدن که برگردن به شهر ‌، به شهادت همه کسانی که این واقعه رو تعریف کردن ، همچین که حسن و رفقاش رسیدن به سرازیری هزارجریب ، چنان بارندگیی شروع شد که تا رسیدن به پایین خیابان (دروازه شیراز امروزی) اب در تمام کوچه‌های شهر راه افتاده بود و این باران بیوقفه به مدت ۵ روز بارید بطوری که همه نگران شدن که نکنه سیل بیاد .
در شهر هم پیچید که اقانجفی با این همه ادعا خدا روش رو‌نگرفت ، اما تمام عنایتش رو به حسن شلی و رفقاش کرد .
۵ روز گذشت و باران تمام شد ، اولین اشعه خورشید که تابید ، چاقوکشها و چماقدارای اقا نجفی اومدن در خونه حسن و حسن رو با کتک و پس‌گردنی بردن به خونه اقا نجفی .
اقا نجفی وقتی حسن رو میبینه بهش میگه ، مرتیکه بیناموس ، آبروی بیضه اسلام رو میبری ؟ شرب خمر تو روز روشن و در ملاء عام میکنی ؟
و همونجا میده حسن رو

به جرم شرب خمر ۸۰ ضربه شلاق میزنن و ولش میکنند .
داستان حسن شلی رو هیچ‌جا ننوشتن ، مگر زنده‌یادمکرم اصفهانی . حسن و حسنها در تاریخ ایران همیشه فراموش میشوند و این شارلاتانها هستند که ماندگار میشوند .
تاریخ شفاهی ایران ، تاریخ سینه‌به‌سینه مردم ایران است
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حرف‌های این کارآفرین را بشنوید و گریه او را ببینید، باز هم ایرانیان خارج از کشور با کمال پررویی دعوت می‌کنند بیایید ایران

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سانچی و علامت سوال‌های بی پاسخ
اگر خدمه کشتی مرده‌اند، چرا تلفنشان زنگ می‌خورد؟

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍1
«ملت احمدشاهی»

مهدی تدینی


احمدشاه، شاه جوانمرگ، پس از آن‌که از شاهی ایران عزل شد (گرچه او خود را عزل‌شدنی نمی‌دانست)، چهار سال و چهار ماه بیش‌تر زنده نماد. جوان بی‌آزاری بود و دیوارش در عصر گذار به تجدد از همه کوتاه‌تر بود. وقتی پاریس بود، خودرو رولزرویسی داشت که با آن در شانزالیزه رفت‌وآمد می‌کرد. خود او حکایت بامزه‌ای دربارۀ این ماشین تعریف می‌کرد...

می‌گفت در یکی از رمان‌های پلیسی مردی به قتل رسید و شرلوک هولمز را برای کشف راز قتل خبر کردند. شرلوک دقایقی جنازه را وارسی کرد و چیزهای زیادی دربارۀ مقتول گفت، از جمله این‌که گفت: «مقتول زمانی فرد ثروتمندی بوده، اما چند سالی‌ است که وضع مالی خوبی ندارد، اما آن‌قدر هم مفلس نشده که به نان شبش محتاج باشد...» از شرلوک پرسیدند که او این مسئله را از کجا فهمیده! شرلوک پاسخ داد: «لباسی که تن مقتول است برای خیاطخانۀ معروفی است که فقط افراد پولدار می‌توانند از آن خرید کنند، اما لباس برای چند سال پیش است و معلوم است متوفی دیگر استطاعت مالی آن را ندارد لباس جدیدی از آن‌جا بخرد، اما آن‌قدر هم مفلس نشده که برای نان شبش همین لباس را هم بفروشد...»

احمدشاه خود را با آن جسد مقایسه می‌کرد و می‌گفت: «حکایت من و این رولزرویس همین است. هر کس مرا با این رولزرویس ببیند، می‌فهمد زمانی آن‌قدر ثروتمند بوده‌ام که می‌توانسته‌ام رولزرویس بخرم، اما چون رولزرویسم قدیمی است معلوم است دیگر استطاعت مالی ندارم مدل جدید آن را بگیرم، اما آن‌قدر هم مفلوک نشده‌ام که آن را بفروشم.»

امروز این دقیقاً حال و روز بیشتر ایرانیان است؛ به ویژه طبقۀ متوسط که زمانی تونسته بود دارایی اندکی به دست آورد. دور از جان شما که می‌خوانید، مانند آقای مقتول داستان شرلوک هولمز یا همین احمدشاه خودمان شده‌ایم. آنچه احمدشاه در مورد خود می‌گفت، این روزها در مورد همۀ ما صدق می‌کند. وقتی می‌بینیم کسی ماشین دارد، می‌فهمیم زمانی آن‌قدر پولدار بوده که می‌توانسته ماشین بخرد! اما دیگر استطاعت عوض کردن همان ماشین را (حتی اگر پراید باشد) ندارد، اما همین‌که آن ماشین را دارد، یعنی هنوز انقدر مفلس نشده که به خاطر هزینۀ نگهداری ماشین و پر کردن جیب خالی همان را هم بفروشد. در مورد خانه دیگر حرفی نمی‌زنم که هر مترمربعش، همین حوالی جنوبشهر که من زندگی می‌کنم، قیمت روزلرویس احمدشاه شده! البته ماشین و خانه و این‌جور چیزهای لوکس و اشرافی به وَجناتِ بندۀ میرزابنویس‌ حقیر که نمی‌خورد؛ راستش را بخواهید چند وقتی است وضع آن جسد داستان شرلوک هولمز را حتی در مورد چیزهای پیش‌پاافتاده‌ای مثل اُدکلان دارم! با خودم می‌گویم، زمانی آن‌قدر ثروتمند بوده‌ام که فلان ادکلان را می‌خریده‌ام، اما دیگر استطاعت خرید جایگزینش را ندارم، برای همین با ته‌ماندۀ ادکلان مانند خاکستر مردگان برخورد می‌کنم. در جایی دور از دسترس می‌گذارم و فقط از دور به آن ادای احترام می‌کنم.

این است که می‌گویم شده‌ایم «ملت احمدشاهی». البته شباهت‌هامان به احمدخان بیش از این‌هاست. ما هم مانند او از ایران تبعید شده‌ایم، البته با این تفاوت که چون مانند آن ذات همایونی استطاعت زندگی خارج از ایران و خرید بلیت هواپیما و این‌جور رویاهای ملوکانه را نداریم، ترجیح دادیم دوران تبعیدمان را همین‌جا در ایران بگذرانیم و همین‌جا در اندورنی آپارتمان اجاره‌ای خودمان قبلۀ عالم باشیم. شباهت دیگر ما به احمدخان این است که او خلع ‌قدرت شده بود، درست عین ما. شباهت دیگرمان به او این است که او دلش را به آن رولزرویس خوش کرده بود، ما هم هر یک دلمان را به لکنته‌ای که برایمان مانده خوش کرده‌ایم و به زندگی در مرحلۀ مخلوعِ معزولِ تبعیدیِ بی‌اُدکلان بسنده می‌کنیم. زنده باد زندگی احمدشاهانه!

پی‌نوشت:
ماجرای رولزرویس احمد شاه را در کتاب «زندگی پرماجرای رضاشاه»، نوشتۀ اسکندر دلدم، خواندم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍1
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo