صبح که از خواب پا شدش
دلش هوای نوه را کرد
و زنگی بزدش
به چندمین بار
سرانجام شنید پاسخ او را:
"پاپی جون، ساری که انسر ندادم تو چت بودم
سِندِ مِسِج بود با فرندام
بیزی بود تایمم و آنلاینِ اینِستا"
او که سر در نیاورد از سخنش
پرسید از او:
آهای عزیزم!
چی میگی؟
چت چیچیه؟
ساری و عَنسِر کدومه؟
سِند تو اینستا!
کدومستا؟
چرا همچین میکنی؟
خوشگلِ بابا
نوهاش خندید و گفت:
"راست میگی بابا
آخه تو پِیج نداری
بیا به اینِستا
رو موبایل تاچ کن
و دیتا را بزن
یا روی وایفای
تا به اینتر بکانکتی
اپلیکشن را وا کن
اینساگِرام
دانلود و اینستال
اُپنش کن
حالا سایناپ
یه یوزر بهش بده
یک دونه پسوورد
که سیکرت بمونه
سیوا کلیک کن
پروفایلت را بساز
برو منو سرچ کن
اکانتم که اومد
کلیک بزن
منو ریکوئست کن
من اکسپت میکنم
میشی فالوئر
بین فرندام
و امشب تو ببین استوریهام را
میتونیم کال بکنیم
یا ویدئوکال
برات لایو بذارم
لایک و بزن
سند تو مِسیجا.
آره پاپا!"
باورش سخت
چُنان سنگ
که ایشان
نه سخن
آه کشید از دل فرهنگ
خطا از خودمان بود
که تسلیم شدیم
یورش اِفرنگ
آره بابا
آره بابا.
۶دی۴۰۰، عموشاهی، گروه واژهگزینی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
دلش هوای نوه را کرد
و زنگی بزدش
به چندمین بار
سرانجام شنید پاسخ او را:
"پاپی جون، ساری که انسر ندادم تو چت بودم
سِندِ مِسِج بود با فرندام
بیزی بود تایمم و آنلاینِ اینِستا"
او که سر در نیاورد از سخنش
پرسید از او:
آهای عزیزم!
چی میگی؟
چت چیچیه؟
ساری و عَنسِر کدومه؟
سِند تو اینستا!
کدومستا؟
چرا همچین میکنی؟
خوشگلِ بابا
نوهاش خندید و گفت:
"راست میگی بابا
آخه تو پِیج نداری
بیا به اینِستا
رو موبایل تاچ کن
و دیتا را بزن
یا روی وایفای
تا به اینتر بکانکتی
اپلیکشن را وا کن
اینساگِرام
دانلود و اینستال
اُپنش کن
حالا سایناپ
یه یوزر بهش بده
یک دونه پسوورد
که سیکرت بمونه
سیوا کلیک کن
پروفایلت را بساز
برو منو سرچ کن
اکانتم که اومد
کلیک بزن
منو ریکوئست کن
من اکسپت میکنم
میشی فالوئر
بین فرندام
و امشب تو ببین استوریهام را
میتونیم کال بکنیم
یا ویدئوکال
برات لایو بذارم
لایک و بزن
سند تو مِسیجا.
آره پاپا!"
باورش سخت
چُنان سنگ
که ایشان
نه سخن
آه کشید از دل فرهنگ
خطا از خودمان بود
که تسلیم شدیم
یورش اِفرنگ
آره بابا
آره بابا.
۶دی۴۰۰، عموشاهی، گروه واژهگزینی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
*دقت کردید که کرایه مترو و اتوبوسهای شرکتِ واحد عددهای سر راست نیستند؛ مثلاً ۸۱۶ تومان، ۶۰۷ تومان و الی آخر!*
*اما چرا؟*
شاید در وهلهی اوّل به نظر برسد که این کار به دلیلِ افزایشِ سالانهی کرایهها بر مبنایِ درصد تورّم است و نشان از دقّت در محاسبه دارد...
*ولی حقیقت چیزِ دیگریست!*
با قیمتهای غیر سرراست، شما هرگز نمیتوانید موجودیِ کارتِ حمل و نقل خود را به صفر برسانید و همواره مقداری موجودی در کارتِ شما باقی میماند، یعنی کارتِ شما حتّی با داشتنِ موجودی ۵۹۵ تومان هم عملاً کارایی ندارد و مجبورید کارت را مجدداً شارژ کنید.
به این ترتیب کارت شما و میلیونها شهروندِ دیگر همیشه حداقل مبلغی حدود ۶۰۰ تومان موجودی دارد و هیچ راهکاری برای برداشتن این مبلغ وجود ندارد؛ بنابراین حدودِ ۲۰ میلیون کارت با موجودیِ ۶۰۰ تومان بلا استفاده در جیبِ مردم است که حداقل معادل ۱۲ میلیارد تومان میشود که سود بانکی آن حدود ۳۰۰ میلیون تومان در هر ماه است.
*گویا صاحبِ امتیاز این کارتها دامادِ سردارِ خلبان دکتر قالیباف است*
غیر از درآمدهای نجومی، سودِ ماندهی این کارتها، ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان بدون زحمت به حساب ایشان واریز میشود.
حال باز هم بگویید چرا مردم را به گلوله میبندند!
*مدعیترین کشورِ مسلمانِ دنیا، کثیفترین روشِ سرکیسه کردن جیب مردم را در پیش گرفته است*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
*اما چرا؟*
شاید در وهلهی اوّل به نظر برسد که این کار به دلیلِ افزایشِ سالانهی کرایهها بر مبنایِ درصد تورّم است و نشان از دقّت در محاسبه دارد...
*ولی حقیقت چیزِ دیگریست!*
با قیمتهای غیر سرراست، شما هرگز نمیتوانید موجودیِ کارتِ حمل و نقل خود را به صفر برسانید و همواره مقداری موجودی در کارتِ شما باقی میماند، یعنی کارتِ شما حتّی با داشتنِ موجودی ۵۹۵ تومان هم عملاً کارایی ندارد و مجبورید کارت را مجدداً شارژ کنید.
به این ترتیب کارت شما و میلیونها شهروندِ دیگر همیشه حداقل مبلغی حدود ۶۰۰ تومان موجودی دارد و هیچ راهکاری برای برداشتن این مبلغ وجود ندارد؛ بنابراین حدودِ ۲۰ میلیون کارت با موجودیِ ۶۰۰ تومان بلا استفاده در جیبِ مردم است که حداقل معادل ۱۲ میلیارد تومان میشود که سود بانکی آن حدود ۳۰۰ میلیون تومان در هر ماه است.
*گویا صاحبِ امتیاز این کارتها دامادِ سردارِ خلبان دکتر قالیباف است*
غیر از درآمدهای نجومی، سودِ ماندهی این کارتها، ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان بدون زحمت به حساب ایشان واریز میشود.
حال باز هم بگویید چرا مردم را به گلوله میبندند!
*مدعیترین کشورِ مسلمانِ دنیا، کثیفترین روشِ سرکیسه کردن جیب مردم را در پیش گرفته است*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍3
با این آدرس می تونید تمام کانانهای ماهواره ای را به راحتی روی گوشیتون تماشا کنید شاخصه مهم اینکه هرچقدر سرعت اینترنت شما پائین باشه و نت شما ضعیف باشه به راحتی پخش میکنه امتحان کنید .http://tv.novin.club/m/name
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
❤1👎1😁1
خاطره ی شنیدنی استاد شهریار از کلیسا رفتن
در حدود سال ۱۳۲۰ در یکی از روزها، عصر هنگام ، با استاد صبا و استاد عبادی در حالی که سرخوش بودیم ، به بیرون زدیم ،
استاد صبا گفتند که در کلیسای ارامنه ، مراسمی برپاست ، آنجا برویم و از نزدیک شاهد مراسم باشیم .
کلیسا داخل کوچه ای قرار داشت. آن روزها مثل حالا همه جا آسفالت نبود .
اکثر کوچه ها پر از گل ولای بود . مشکل می توانستی کفشی تمیز در پای کسی ببینی .
اما گل و لای کوچه جلودارمان نبود .جوانی مان گل کرد و رفتیم .
دختر خانمی مسیحی که بسیار زیبا و ملوس و دلربا بود ، به طرف کلیسا می رفت .
چکمه برقی که آن روزها مد شده بود به پا داشت و با ژست مخصوصی راه می رفت . بی اختیار به دنبالش روان شدیم .
زمانی که هر سه ما در زیبایی آن دختر ترسا چیزی می گفتیم ، استاد عبادی گفتند که شهریار چرا خاموشی ؟ جای شعر این جاست .
استاد صبا هم نظر ایشان را تائید کردند .
بی درنگ شروع کردم و استاد صبا هم یادداشت می کردند .
دختر مسیحی گام هایش را آهسته کرده بود و کاملا گوشش با ما بود :
ای پری چهره که آهنگ کلیسا داری
سینه مریم و سیمای مسیحا داری
گرد رخسار تو روح القدس آرد به طواف
چو تو ترسا بچه ، آهنگ کلیسا داری
آشیان در سر زلف تو کند طایر قدس
که نهالِ قدِ چون شاخه ی طوبا داری
جز دل تنگ من ای مونس جان،جای تو نیست
تنگ مپسند دلی را که در او جا داری
مه شود حلقه به گوش تو که گردن بندی
فلک افروزتر از عقد ثریا داری
به کلیسا روی و مسجدیانت در پی
چه خیالی مگر ، ای دختر ترسا داری ؟!
پای من در سر کوی تو به گل رفت فرو
گر دلت سنگ نباشد گل گیرا داری
آتشین صاعقه ام بر سر سودایی زد
دختر این چکمه برقی که تو در پا داری
دگران خوشگل یک عضو و تو سرتاپا خوب
آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها داری
آیت رحمت روی تو به قرآن ماند
درشگفتم که چرا مذهب عیسا داری
کار آشوب تماشای تو کارستان کرد
راستی نقش غریبی و تماشا داری
کشتی خواب به دریاچه اشکم گم شد
تو به چشمم که نشینی دل دریا داری
شهریارا ز سر کوی سهی بالایان
این چه راهی است که با عالم بالا داری
وقتی به خود آمدیم ، دیدیم که چند نفر از بزرگان ارامنه از در کلیسا خارج شدند و ما را با احترام تمام به داخل کلیسا راهنمایی کردند .
وارد شدیم .عده ای ما را شناختند . با احترام هرچه تمام تر ما را نواختند و خواستند که
در مراسم شان شرکت کنیم.
دختر مسیحی همه چیز را به حاضران شرح داد .
به دستور منسوبان دختر ، پذیرایی خوبی از ما به عمل آمد . از من خواستند که شعر را بخوانم .
با اینکه خجالت می کشیدم اما اصرار حاضران مرا وادار کرد تا شعر را از استاد صبا بگیرم و بخوانم .
استاد صبا ، ویلون یکی از نوازندگان حاضر و همچنین استاد عبادی، تار یکی از آنها را
گرفتند و مرا همراهی کردند .
بزمی شاعرانه تشکیل شد و تا نصف شب ادامه داشت .صبا و عبادی غوغا کردند .
آن شب از شب هایی بود که هرگز فراموش نمی کنم .
بر گرفته از کتاب : در خلوت شهریار ( ۲ )، صفحه ۸۸، نشر آذران، تبریز
همیشه مهربان باشید و قلب تون پر از عشق به همنوع👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
در حدود سال ۱۳۲۰ در یکی از روزها، عصر هنگام ، با استاد صبا و استاد عبادی در حالی که سرخوش بودیم ، به بیرون زدیم ،
استاد صبا گفتند که در کلیسای ارامنه ، مراسمی برپاست ، آنجا برویم و از نزدیک شاهد مراسم باشیم .
کلیسا داخل کوچه ای قرار داشت. آن روزها مثل حالا همه جا آسفالت نبود .
اکثر کوچه ها پر از گل ولای بود . مشکل می توانستی کفشی تمیز در پای کسی ببینی .
اما گل و لای کوچه جلودارمان نبود .جوانی مان گل کرد و رفتیم .
دختر خانمی مسیحی که بسیار زیبا و ملوس و دلربا بود ، به طرف کلیسا می رفت .
چکمه برقی که آن روزها مد شده بود به پا داشت و با ژست مخصوصی راه می رفت . بی اختیار به دنبالش روان شدیم .
زمانی که هر سه ما در زیبایی آن دختر ترسا چیزی می گفتیم ، استاد عبادی گفتند که شهریار چرا خاموشی ؟ جای شعر این جاست .
استاد صبا هم نظر ایشان را تائید کردند .
بی درنگ شروع کردم و استاد صبا هم یادداشت می کردند .
دختر مسیحی گام هایش را آهسته کرده بود و کاملا گوشش با ما بود :
ای پری چهره که آهنگ کلیسا داری
سینه مریم و سیمای مسیحا داری
گرد رخسار تو روح القدس آرد به طواف
چو تو ترسا بچه ، آهنگ کلیسا داری
آشیان در سر زلف تو کند طایر قدس
که نهالِ قدِ چون شاخه ی طوبا داری
جز دل تنگ من ای مونس جان،جای تو نیست
تنگ مپسند دلی را که در او جا داری
مه شود حلقه به گوش تو که گردن بندی
فلک افروزتر از عقد ثریا داری
به کلیسا روی و مسجدیانت در پی
چه خیالی مگر ، ای دختر ترسا داری ؟!
پای من در سر کوی تو به گل رفت فرو
گر دلت سنگ نباشد گل گیرا داری
آتشین صاعقه ام بر سر سودایی زد
دختر این چکمه برقی که تو در پا داری
دگران خوشگل یک عضو و تو سرتاپا خوب
آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها داری
آیت رحمت روی تو به قرآن ماند
درشگفتم که چرا مذهب عیسا داری
کار آشوب تماشای تو کارستان کرد
راستی نقش غریبی و تماشا داری
کشتی خواب به دریاچه اشکم گم شد
تو به چشمم که نشینی دل دریا داری
شهریارا ز سر کوی سهی بالایان
این چه راهی است که با عالم بالا داری
وقتی به خود آمدیم ، دیدیم که چند نفر از بزرگان ارامنه از در کلیسا خارج شدند و ما را با احترام تمام به داخل کلیسا راهنمایی کردند .
وارد شدیم .عده ای ما را شناختند . با احترام هرچه تمام تر ما را نواختند و خواستند که
در مراسم شان شرکت کنیم.
دختر مسیحی همه چیز را به حاضران شرح داد .
به دستور منسوبان دختر ، پذیرایی خوبی از ما به عمل آمد . از من خواستند که شعر را بخوانم .
با اینکه خجالت می کشیدم اما اصرار حاضران مرا وادار کرد تا شعر را از استاد صبا بگیرم و بخوانم .
استاد صبا ، ویلون یکی از نوازندگان حاضر و همچنین استاد عبادی، تار یکی از آنها را
گرفتند و مرا همراهی کردند .
بزمی شاعرانه تشکیل شد و تا نصف شب ادامه داشت .صبا و عبادی غوغا کردند .
آن شب از شب هایی بود که هرگز فراموش نمی کنم .
بر گرفته از کتاب : در خلوت شهریار ( ۲ )، صفحه ۸۸، نشر آذران، تبریز
همیشه مهربان باشید و قلب تون پر از عشق به همنوع👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍1