موسسه تحقیقاتی اینتللب با اشاره به فرونشست سالانه ۲۵ سانتیمتری زمین در تهران آن را «بمب ساعتی خاموش» خواند
کاوه مدنی، معاون سابق سازمان محیط زیست، در این زمینه نوشت «ماهوارهها کوچکترین تغییرات را ثبت میکنند، اما امنیتیها نگران رصد سامانههای موشکی با دوربین تلهای هستند»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
کاوه مدنی، معاون سابق سازمان محیط زیست، در این زمینه نوشت «ماهوارهها کوچکترین تغییرات را ثبت میکنند، اما امنیتیها نگران رصد سامانههای موشکی با دوربین تلهای هستند»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
📌حمله به نمکی در مجلس
نماینده مردم زاهدان خطاب به دکتر نمکی:
🔹 جنابعالی به وزیر بهداشت کشور هند اعلام آمادگی کرده اید تا از نظر تجهیزات بهداشتی و دارویی به مردم این کشور برای مقابله با کرونا کمک کنید.
🔹 نیازی نیست به هند بروید. سری به استان سیستان و بلوچستان بزنید و تجهیزات خود را در اختیار این استان قرار دهید.
🔹 روزانه بیش از ۱۲۰۰ نفر از مردم سیستان و بلوچستان به کرونا مبتلا میشوند اما وزیر بهداشت حتی جواب تلفن استاندار را نمی دهد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نماینده مردم زاهدان خطاب به دکتر نمکی:
🔹 جنابعالی به وزیر بهداشت کشور هند اعلام آمادگی کرده اید تا از نظر تجهیزات بهداشتی و دارویی به مردم این کشور برای مقابله با کرونا کمک کنید.
🔹 نیازی نیست به هند بروید. سری به استان سیستان و بلوچستان بزنید و تجهیزات خود را در اختیار این استان قرار دهید.
🔹 روزانه بیش از ۱۲۰۰ نفر از مردم سیستان و بلوچستان به کرونا مبتلا میشوند اما وزیر بهداشت حتی جواب تلفن استاندار را نمی دهد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍2
*😳👈کارمندی بعد از دریافت حقوق سوار اتوبوس شلوغی شد تا اینکه به منزل برود در اتوبوس دزدی بود که پولش را دزدید.!!!*
*هنگامی که شاگرد اتوبوس پول بلیط از او خواست دست به جیب برد و چیزی نیافت پس از خجالت صورتش سرخ شد و به لکنت افتاد.!!!*
*شاگرد با مسخره به او گفت حیا کن*
*خود را آدم مهم و باشخصیتی میدانی در حالی که پول بلیط نداری.!!!*
*به غیرت دزد برخورد و به شاگرد گفت ؛برادر کرایه استاد را من* *حساب میکنم ، مرد شریف با لبخند به دزد* *گفت درود بر تو خداوند امثال شما رادراین کشور زیادکند.!!!*
*پس مسافران شروع به ستایش دزد کردند و برایش دعا کردند.!!!از آن تاریخ به بعد دزدان بیشتر شدند.!!!*
*و همچنان ما از آنان تشکر میکنیم و آنان را میستاییم.!!!*
*وکماکان ما سوار اتوبوس هستیم.!!!*
*دزدان به جیب ما میزنند و ما شکرگزارآنها هستیم.!!!؟؟؟👆🤔🤔🤔*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*هنگامی که شاگرد اتوبوس پول بلیط از او خواست دست به جیب برد و چیزی نیافت پس از خجالت صورتش سرخ شد و به لکنت افتاد.!!!*
*شاگرد با مسخره به او گفت حیا کن*
*خود را آدم مهم و باشخصیتی میدانی در حالی که پول بلیط نداری.!!!*
*به غیرت دزد برخورد و به شاگرد گفت ؛برادر کرایه استاد را من* *حساب میکنم ، مرد شریف با لبخند به دزد* *گفت درود بر تو خداوند امثال شما رادراین کشور زیادکند.!!!*
*پس مسافران شروع به ستایش دزد کردند و برایش دعا کردند.!!!از آن تاریخ به بعد دزدان بیشتر شدند.!!!*
*و همچنان ما از آنان تشکر میکنیم و آنان را میستاییم.!!!*
*وکماکان ما سوار اتوبوس هستیم.!!!*
*دزدان به جیب ما میزنند و ما شکرگزارآنها هستیم.!!!؟؟؟👆🤔🤔🤔*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
چند روز پیش از تهران سوار اتوبوس شدیم بریم اهواز پیرزنی پشت سر راننده نشسته بود
اول جاده قم پیرزن به راننده گُفت پسرم رسیدی بروجرد خبرم کن
راننده هم گُفت باشه.
رسیدیم قم،
پیرزن پرسید نرسیدیم بروجرد؟
راننده گفت نه
نزدیکی های اراک دوباره پرسید: نرسیدیم؟
راننده گفت یه ساعت دیگه می رسیم
نرسیده به بروجرد پیرزنه رو خواب برد
راننده هم یادش رفت بروجرد بیدارش کنه
رسیدیم نزدیکی خرم آباد
پیرزن از خواب بیدار شد گفت نرسیدیم بروجرد؟
راننده گفت: رسیدیم خیلی هم ازش رد شدیم.
پیرزن خودشو زد به جیغ و داد و کولی بازی طوری که همه مسافران به ستوه اومدن.
راننده هم اولین دوربرگردون دور زد سمت بروجرد،
از بس پیرزن زبون به دهن نمیگرفت وُ دایم نِفرین میکرد مسافران هم هیچی نگفتن، خلاصه رسیدیم بروجرد!
اول بروجرد راننده دور زد و به پیرزنه گفت ننه: رسیدیم با احتیاط پیاده شو
پیرزن گفت: برا چی پیاده بشم کی گفته میخام اینجا پیاده بشم؟
من میخام برم اندیمشک،
دکتر تو تهران بهم گفته هر وقت رسیدی بروجرد قرصات بخور حالا بیزحمت یه لیوان اَب بده قرصامو بخورم
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
حال دلتون خوش
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
اول جاده قم پیرزن به راننده گُفت پسرم رسیدی بروجرد خبرم کن
راننده هم گُفت باشه.
رسیدیم قم،
پیرزن پرسید نرسیدیم بروجرد؟
راننده گفت نه
نزدیکی های اراک دوباره پرسید: نرسیدیم؟
راننده گفت یه ساعت دیگه می رسیم
نرسیده به بروجرد پیرزنه رو خواب برد
راننده هم یادش رفت بروجرد بیدارش کنه
رسیدیم نزدیکی خرم آباد
پیرزن از خواب بیدار شد گفت نرسیدیم بروجرد؟
راننده گفت: رسیدیم خیلی هم ازش رد شدیم.
پیرزن خودشو زد به جیغ و داد و کولی بازی طوری که همه مسافران به ستوه اومدن.
راننده هم اولین دوربرگردون دور زد سمت بروجرد،
از بس پیرزن زبون به دهن نمیگرفت وُ دایم نِفرین میکرد مسافران هم هیچی نگفتن، خلاصه رسیدیم بروجرد!
اول بروجرد راننده دور زد و به پیرزنه گفت ننه: رسیدیم با احتیاط پیاده شو
پیرزن گفت: برا چی پیاده بشم کی گفته میخام اینجا پیاده بشم؟
من میخام برم اندیمشک،
دکتر تو تهران بهم گفته هر وقت رسیدی بروجرد قرصات بخور حالا بیزحمت یه لیوان اَب بده قرصامو بخورم
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
حال دلتون خوش
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نان خشک گران تر از نان تازه
ماجرایی که سالهاست جریان دارد و در این مملکت بیصاحب کسی نگرانش نیست
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
ماجرایی که سالهاست جریان دارد و در این مملکت بیصاحب کسی نگرانش نیست
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
📛ونزوئلا 6 صفر ديگر را از پول ملی خود را برمیدارد / حذف 14 صفر از بولیوار در 13 سال
بانک مرکزی ونزوئلا به دنبال شکست در حل مشکل تورم فراگیر در این کشور با چاپ اسکناسهای بزرگتر، تصمیم گرفته 6 صفر از واحد پول بولیوار را از ابتدای ماه اوت بردارد.
شما هم مثل من بعد از خوندن این خبر بدنتون لرزید؟؟😉
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
بانک مرکزی ونزوئلا به دنبال شکست در حل مشکل تورم فراگیر در این کشور با چاپ اسکناسهای بزرگتر، تصمیم گرفته 6 صفر از واحد پول بولیوار را از ابتدای ماه اوت بردارد.
شما هم مثل من بعد از خوندن این خبر بدنتون لرزید؟؟😉
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجاست که یاد جمله معروف یعقوب لیث میافتم وقتی گفت:
چیزی که من در نیابم چرا باید گفت
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
چیزی که من در نیابم چرا باید گفت
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
فکر میکردم که در آستانه پنجاه و یا شصت سالگی خیلی چیزها را میفهمم. اما تازه دیروز پی به عمق جهل خویش بردم.
روز گذشته ماشینم را کمی دورتر از یک سوپرمارکت پارک کردم و برای خرید به سمت مغازه رفتم.
هنگامی که از ماشین پیاده شدم، پسر بچهای حدودأ ۶ تا ۷ ساله یک بسته آدامس را برای فروش به طرفم گرفت. من پول نقد همراهم نداشتم و نخریدم.
بعد وارد سوپرمارکت شدم.
پسرک رنگپریده کمی کنار پیاده رو راه رفت و با هر عابری برای فروش آدامسهایش صحبت کرد، اما کسی چیزی از او نخرید. بعد رفت و روی لبه باغچه مقابل سوپرمارکت نشست.
من که از داخل سوپر نظارهگر او بودم با خودم گفتم یک کیک و آبمیوه برایش بخرم (چیزی که اغلب در ماشین برای دادن به کودکان کار میگذارم). اما در آن لحظه تصمیم دیگری گرفتم. پسرک را به داخل فروشگاه آوردم و گفتم هر چه دوست داری بردار، به حساب من
گقت هر چی میخوام؟!
گفتم بله.
رفت در داخل ردیفها و چند دقیقه بعد برگشت. فکر میکنید چه برداشته بود؟؟!!
یک رب کوچک، یک روغن کوچک، کیسههای نخود و لوبیا و سویا از هر کدام یک بسته کوچک!
پنجه بغض آنچنان گلویم را فشرده بود که نتوانستم حرفی بزنم، فقط رب و روغن را از دستش گرفتم و سایز بزرگترش را برایش برداشتم.
همیشه فکر میکردم فقر را میشناسم و کودکی را! در نظر من رویاهای کودکانه همیشه قدرت داشتند و میاندیشیدم کودک همیشه کودک است! و رویاها و خواسته هایش از هر چیزی قویتر!
دیروز فهمیدم که لفظ کودکان کار چقدر نامناسب است. فقر خیلی زودتر از آنکه این فرشتههای معصوم وارد دنیای کار شوند کودکیشان را بلعیده است!
من به او گفته بودم هر چه دوست داری بردار! و او مثل یک مرد نانآور فقط به مایحتاج خانه اندیشیده بود!
حتی لبهای کوچک خشک رنگپریدهاش را به یک آبمیوه میهمان نکرد!
گفتم اگر بیشتر برایت بخرم میتوانی ببری؟
پاسخش این بود: من خیلی قوی هستم.
راست میگفت، خیلی قوی بود.
شاید هم فقر خیلی قوی بود!
خیلی خیلی قویتر از رویاها و خواستههای کودکانهاش
من یک مهندس در این سرزمینم. آنچه از رنج و درد و غصه بود، در این سالها ازهمکارام دیده و شنیده بودم! ولی در ذهن من رویای کودکی همیشه قوی و زنده بود که "در این قحط سال دمشقی" مرد و پژمرد!
میخواهم به جای تهنیت، نفرین بفرستم!
نفرین و نفرین بر دستهای بزرگ و مغزهای تهی که این حجم از فقر و فلاکت و بدبختی را بر قلب بزرگ فرزندان کوچک سرزمینم "سرزمین شعر و عشق و آفتاب" تحمیل کردهاند...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
روز گذشته ماشینم را کمی دورتر از یک سوپرمارکت پارک کردم و برای خرید به سمت مغازه رفتم.
هنگامی که از ماشین پیاده شدم، پسر بچهای حدودأ ۶ تا ۷ ساله یک بسته آدامس را برای فروش به طرفم گرفت. من پول نقد همراهم نداشتم و نخریدم.
بعد وارد سوپرمارکت شدم.
پسرک رنگپریده کمی کنار پیاده رو راه رفت و با هر عابری برای فروش آدامسهایش صحبت کرد، اما کسی چیزی از او نخرید. بعد رفت و روی لبه باغچه مقابل سوپرمارکت نشست.
من که از داخل سوپر نظارهگر او بودم با خودم گفتم یک کیک و آبمیوه برایش بخرم (چیزی که اغلب در ماشین برای دادن به کودکان کار میگذارم). اما در آن لحظه تصمیم دیگری گرفتم. پسرک را به داخل فروشگاه آوردم و گفتم هر چه دوست داری بردار، به حساب من
گقت هر چی میخوام؟!
گفتم بله.
رفت در داخل ردیفها و چند دقیقه بعد برگشت. فکر میکنید چه برداشته بود؟؟!!
یک رب کوچک، یک روغن کوچک، کیسههای نخود و لوبیا و سویا از هر کدام یک بسته کوچک!
پنجه بغض آنچنان گلویم را فشرده بود که نتوانستم حرفی بزنم، فقط رب و روغن را از دستش گرفتم و سایز بزرگترش را برایش برداشتم.
همیشه فکر میکردم فقر را میشناسم و کودکی را! در نظر من رویاهای کودکانه همیشه قدرت داشتند و میاندیشیدم کودک همیشه کودک است! و رویاها و خواسته هایش از هر چیزی قویتر!
دیروز فهمیدم که لفظ کودکان کار چقدر نامناسب است. فقر خیلی زودتر از آنکه این فرشتههای معصوم وارد دنیای کار شوند کودکیشان را بلعیده است!
من به او گفته بودم هر چه دوست داری بردار! و او مثل یک مرد نانآور فقط به مایحتاج خانه اندیشیده بود!
حتی لبهای کوچک خشک رنگپریدهاش را به یک آبمیوه میهمان نکرد!
گفتم اگر بیشتر برایت بخرم میتوانی ببری؟
پاسخش این بود: من خیلی قوی هستم.
راست میگفت، خیلی قوی بود.
شاید هم فقر خیلی قوی بود!
خیلی خیلی قویتر از رویاها و خواستههای کودکانهاش
من یک مهندس در این سرزمینم. آنچه از رنج و درد و غصه بود، در این سالها ازهمکارام دیده و شنیده بودم! ولی در ذهن من رویای کودکی همیشه قوی و زنده بود که "در این قحط سال دمشقی" مرد و پژمرد!
میخواهم به جای تهنیت، نفرین بفرستم!
نفرین و نفرین بر دستهای بزرگ و مغزهای تهی که این حجم از فقر و فلاکت و بدبختی را بر قلب بزرگ فرزندان کوچک سرزمینم "سرزمین شعر و عشق و آفتاب" تحمیل کردهاند...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo