عبدالكريم سروش:
« باغبانا ز خزان بیخبرت میبینم»
(بخشی از نامه سرگشاده عبدالکریم سروش به سید علی خامنهایی)
سعدی گفت : "دو چيز حاصل عمر است: نام نيک و ثواب". شما هم برای نام نيک اين جهان و پاداش کلان آن جهان ، در اين "نصيحةالملوک" به عين عنايت بنگريد. ابراهيم نبی از خدا نام نيک می خواست: " و اجعل لی لسان صدقٍ فی الآخرين" شما هم که از نام نيک نمیگريزيد. از صحبت دوستی برنجيد که بد را حَسَن و خار را سمن و عيب را کمال و زشتی را جمال مینمايد
کو دشمن شوخ چشم چالاک
تا عيب مرا به من نمايد؟
من دشمن چالاک شما نيستم اما ناقد بی باک شما هستم و در کار شما عيوب بسيار میبينم که اگر بنويسم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ میشود. من در اين مخاطبۀ پر مخاطره آبروی فقر و قناعت را میخرم و نام نيک و ثواب میطلبم. پروای حقيقت و مصلحت مرا به اين خطر میخواند که بجای شربت شيرين مدح ،داروی تلخ نقد را در کام شما بچشانم.
زان حديث تلخ میگويم ترا
تا ز تلخیها فروشويم ترا
بر اين رعیّت فرشته فطرت رحمت آوريد که در چنگال ديو استبداد همچنان اسيرند، نه لبخند بر لب دارند نه ايمان در دل نه نان در سفره ، نه دانش در دفتر ، نه نشاط عيشی نه درمان دلی.
محتسبان لبخندشان را ربودهاند و واعظان شحنهشناس ايمانشان را.
مفسدان نانشان را بريدهاند و جاهلان دفتر معرفتشان را دريدهاند.
نه رنگ دادگری را میبينند نه چهره آزادی را . گران از تکاليف و تهی ازحقوق.
رهبرانشان شب و روز ارجوزۀ عدالت میخوانند و بدنيا درس مهر و کرامت میدهند. اما خود زندانها را از قساوت انباشتهاند و جامعه را به عفونت دروغ و ريا آغشتهاند.
درس غلامی به مردم میآموزند و رشته بندگی بر آنان میآويزند و در " رسم ناقدکشی و شيوه شهر آشوبی " استادند. صد خرده بر ديگران میگيرند و اما خردهای انتقاد بر خود را نمیپذيرند. خدا و ديانت را سپر بیکفايتیهای خود نمودهاند و خود راقوم برگزيده و ولی ٌ مقرب خدا وانمودهاند. يحسبون کل صيحة عليهم.
هر نصيحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را نوای اهريمن میدانند. کارشناسان مقدس تراشیاند ومهندسان خبره زنجيربافی. قاتلان بیباک مروت و سارقان چالاک حریّت.
بر اين بندگان بندی رحمت آوريد که چون غلامان غمگين در اسارت ولايت شمايند تا زنجير غلامی وقفل غمناکیشان بشکند و برق دليری و شادمانی در چشمان نمناکشان بشکفد.
"يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم" ، قومی جامه ونان و جان و جوانشان را دادند اما به آنان اجازه يک انتقاد و اعتراض ساده ندادند و جواب مطالباتشان را با داغ و درفش آبداده دادند؟
" با که اين نکته توان گفت که آن سنگين دل" جواب مراجع را هم با سنگ داد؟ و بههمه ناقدان اعلام جنگ داد؟
آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
آقای خامنهای
حرف جدّی من با شما اين است که حرف خود را جدّی بگيريد. حالا که صحبت از نقد ميکنيد، نسيهاش نگذاريد، آنرا نقد کنيد "چونکه آنرا کاشتی آبش بده". تا رعیّت به صداقت شما شهادت دهند و از برکاتش فايدت برند.
از چه میترسيد؟ مبادا حشمت و جلالت شما بشکند؟ مگر دل است که شکستنش گناه باشد؟ تازه "از آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک؟" درآن شکستن صد برکت هست: سلامت ميهن، سعادت رعیّت ، پالايش فرهنگ ، نام نيک ، شکستن طلسم غلامی و دميدن روح دليری ، تعديل انحرافات و تقويم اعوجاجات و تصحيح اشتباهات... از اين بيشتر چه میخواهيد؟
من و دل گرفدا شويم چه باک؟
غرض اندر ميان سلامت اوست
از مولوی بياموزيد و چهره متبسّم اسلام باشيد ، نگذاريد نامتان در زمرۀ بانيان و حاميان قراء فاشيستی ازاسلام رقم بخورد. "ذاک دعوای وها انت وتلک الايام".
من از نوشتن اين نامۀ مشفقانه تنها فتح باب نقد را اميد میبرم و بس وگرنه آنچه بايد بر سبيل نق گفته شود چندان است "که گرصد نامه بنويسم حکايت همچنان آيد" .
ديگران بايد از راه برسند و از شما بپرسند ديوار وطن چرا خم شده است و جويبار فرهنگ چرا آلوده است و آسمان آزادی چرا ابریست وچهرۀ دين چرا عبوس است وکمر عدالت چرا شکسته است وچشم هنر چرا گريان است و دل دانش چرا پريشان است و جان و آبرو چرا اينهمه ارزان است و داعيان شعار نه شرقی و نه غربی چرا در هوس پی افکندن يک "شوروی" ديگرند و هوای سياست چرا مرگزاست و شکم اقتصاد چرا فربه از اختلاس وحرام است؟ کشتی انقلاب چرا کژ مژ میرود و ترکیۀ سکولار چرا از ايران ديندار بيش تر دل می برد؟
و چرا
جاهلان سرور شدستند و ز بيم
عاقلان سرها کشيده درگليم
می توانستم اين نامه را نهانی روانه کنم تا " به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد" بدست شما برسد اما رواتر ديدم که طبل زير گليم نکوبم و صفا را به خفا نپوشم بل بلاغ مبين کنم و بر سر مناره فغان برآورم و " به پيش شحنه بگويم که صوفيان مستند" .
« باغبانا ز خزان بیخبرت میبینم»
(بخشی از نامه سرگشاده عبدالکریم سروش به سید علی خامنهایی)
سعدی گفت : "دو چيز حاصل عمر است: نام نيک و ثواب". شما هم برای نام نيک اين جهان و پاداش کلان آن جهان ، در اين "نصيحةالملوک" به عين عنايت بنگريد. ابراهيم نبی از خدا نام نيک می خواست: " و اجعل لی لسان صدقٍ فی الآخرين" شما هم که از نام نيک نمیگريزيد. از صحبت دوستی برنجيد که بد را حَسَن و خار را سمن و عيب را کمال و زشتی را جمال مینمايد
کو دشمن شوخ چشم چالاک
تا عيب مرا به من نمايد؟
من دشمن چالاک شما نيستم اما ناقد بی باک شما هستم و در کار شما عيوب بسيار میبينم که اگر بنويسم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ میشود. من در اين مخاطبۀ پر مخاطره آبروی فقر و قناعت را میخرم و نام نيک و ثواب میطلبم. پروای حقيقت و مصلحت مرا به اين خطر میخواند که بجای شربت شيرين مدح ،داروی تلخ نقد را در کام شما بچشانم.
زان حديث تلخ میگويم ترا
تا ز تلخیها فروشويم ترا
بر اين رعیّت فرشته فطرت رحمت آوريد که در چنگال ديو استبداد همچنان اسيرند، نه لبخند بر لب دارند نه ايمان در دل نه نان در سفره ، نه دانش در دفتر ، نه نشاط عيشی نه درمان دلی.
محتسبان لبخندشان را ربودهاند و واعظان شحنهشناس ايمانشان را.
مفسدان نانشان را بريدهاند و جاهلان دفتر معرفتشان را دريدهاند.
نه رنگ دادگری را میبينند نه چهره آزادی را . گران از تکاليف و تهی ازحقوق.
رهبرانشان شب و روز ارجوزۀ عدالت میخوانند و بدنيا درس مهر و کرامت میدهند. اما خود زندانها را از قساوت انباشتهاند و جامعه را به عفونت دروغ و ريا آغشتهاند.
درس غلامی به مردم میآموزند و رشته بندگی بر آنان میآويزند و در " رسم ناقدکشی و شيوه شهر آشوبی " استادند. صد خرده بر ديگران میگيرند و اما خردهای انتقاد بر خود را نمیپذيرند. خدا و ديانت را سپر بیکفايتیهای خود نمودهاند و خود راقوم برگزيده و ولی ٌ مقرب خدا وانمودهاند. يحسبون کل صيحة عليهم.
هر نصيحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را نوای اهريمن میدانند. کارشناسان مقدس تراشیاند ومهندسان خبره زنجيربافی. قاتلان بیباک مروت و سارقان چالاک حریّت.
بر اين بندگان بندی رحمت آوريد که چون غلامان غمگين در اسارت ولايت شمايند تا زنجير غلامی وقفل غمناکیشان بشکند و برق دليری و شادمانی در چشمان نمناکشان بشکفد.
"يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم" ، قومی جامه ونان و جان و جوانشان را دادند اما به آنان اجازه يک انتقاد و اعتراض ساده ندادند و جواب مطالباتشان را با داغ و درفش آبداده دادند؟
" با که اين نکته توان گفت که آن سنگين دل" جواب مراجع را هم با سنگ داد؟ و بههمه ناقدان اعلام جنگ داد؟
آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
آقای خامنهای
حرف جدّی من با شما اين است که حرف خود را جدّی بگيريد. حالا که صحبت از نقد ميکنيد، نسيهاش نگذاريد، آنرا نقد کنيد "چونکه آنرا کاشتی آبش بده". تا رعیّت به صداقت شما شهادت دهند و از برکاتش فايدت برند.
از چه میترسيد؟ مبادا حشمت و جلالت شما بشکند؟ مگر دل است که شکستنش گناه باشد؟ تازه "از آن گناه که نفعی رسد به غير چه باک؟" درآن شکستن صد برکت هست: سلامت ميهن، سعادت رعیّت ، پالايش فرهنگ ، نام نيک ، شکستن طلسم غلامی و دميدن روح دليری ، تعديل انحرافات و تقويم اعوجاجات و تصحيح اشتباهات... از اين بيشتر چه میخواهيد؟
من و دل گرفدا شويم چه باک؟
غرض اندر ميان سلامت اوست
از مولوی بياموزيد و چهره متبسّم اسلام باشيد ، نگذاريد نامتان در زمرۀ بانيان و حاميان قراء فاشيستی ازاسلام رقم بخورد. "ذاک دعوای وها انت وتلک الايام".
من از نوشتن اين نامۀ مشفقانه تنها فتح باب نقد را اميد میبرم و بس وگرنه آنچه بايد بر سبيل نق گفته شود چندان است "که گرصد نامه بنويسم حکايت همچنان آيد" .
ديگران بايد از راه برسند و از شما بپرسند ديوار وطن چرا خم شده است و جويبار فرهنگ چرا آلوده است و آسمان آزادی چرا ابریست وچهرۀ دين چرا عبوس است وکمر عدالت چرا شکسته است وچشم هنر چرا گريان است و دل دانش چرا پريشان است و جان و آبرو چرا اينهمه ارزان است و داعيان شعار نه شرقی و نه غربی چرا در هوس پی افکندن يک "شوروی" ديگرند و هوای سياست چرا مرگزاست و شکم اقتصاد چرا فربه از اختلاس وحرام است؟ کشتی انقلاب چرا کژ مژ میرود و ترکیۀ سکولار چرا از ايران ديندار بيش تر دل می برد؟
و چرا
جاهلان سرور شدستند و ز بيم
عاقلان سرها کشيده درگليم
می توانستم اين نامه را نهانی روانه کنم تا " به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد" بدست شما برسد اما رواتر ديدم که طبل زير گليم نکوبم و صفا را به خفا نپوشم بل بلاغ مبين کنم و بر سر مناره فغان برآورم و " به پيش شحنه بگويم که صوفيان مستند" .
😁1
بقدر طاقت خشم خود را فرو میخورم و با دلواپسی عميق از آينده کشور و بیکفايتیهای ويرانگر و ايرانسوز، صبورانه سرکشیهای قلم را مهار ميکنم و درستگويی را به درشتگويی نمیآميزم و خطاب بیعتاب میکنم وسخن بنرمی و آزرم میگويم تا دلی را به نصيحت گرم کنم وسلطانی را از سوءسياست برهانم.
پست میگويم باندازۀ عقول
عيب نبود، اين بود کار رسول
نرم گو ليکن مگو غير صواب
وسوسه مفروش در لين الخطاب
رهبری حق شما باشد يا نباشد ،نقد رهبری بیشبهه حق مردم است وگوش کردن به نقد آنان تکليف شما.آنهم در علن نه در خفا.
صد محفل و مجلس برای تائيد ولايت فقيه بر پا میکنيد يکی هم برای نقد و آسيب شناسیاش برپا کنيد.صد مداح و ثنا خوان در روزنامه و صدا و سيما داريد ،يک نقاد را هم تحمل کنيد. نه فقط تحمل که تشويق کنيد تا عيب شما را آشکارا بگويند. زيان نميکنيد. خشونت نقد را بچشيد ، خاصيتها دارد. دانشگاهها را بگذاريد حقيقتاً دانش گاه ودارالعلم باشند . راضی مشويد که حراميان و راهزنان دهان و استخوان دانشجويان را بشکنند و چشمشان را در آورند . دشنه را به مصاف دليل نفرستيد. بگذاريد افکار شاخ يکديگر را بشکنند. از زوال ايمان جوانان نهراسيد.
دشمنترين دشمنان ايمان ، مستبداناند نه نقادان .
به مغرب زمين نگاه کنيد . سهقرن است گزندهترين و کوبندهترين مخالفتها و دشمنیها رابا دين کرده و ميکنند ، اما دينداری معرفتانديش همچنان بالنده و باقیمانده است. کليساها چراغشان روشن است. کتابهای محققانه در تاريخ و فلسفه و علم و دين ، بهتر و بيشتر از کشور ما به بازار میآيند.عاقبت ماندنیها میمانند و رفتنیها چون کفی بر آب میروند.
دشمنان با انبيا بر میتنند
پس ملايک رب سلٌم میزنند
کاين چراغی را که هست اونوردار
از دم و پفهای دزدان دوردار
آنقدر جامعه را چون کودکی تر و خشک نکنيد و پستانک ولايت به دهانش نگذاريد .خدايی نکنيد بل خدا را در ميان آوريد !
هر جا عدالت و خلاقيت و رحمت و حرّيت هست ، خدا هم هست. خدايی که ما ميشناسيم و میپرستيم موصوف به اين اوصاف است.
جامعه را لبريز از عدالت و رحمت و خلاقيت کنيد ، خدايی میشود.
به قشور و ظواهر دل شاد مکنيد و حقيقت را به مجاز نفروشيد .
" غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد ".
آقای خامنهای من و شما افسانه میشويم ، اما اين نامهها جاودان میماند ، چون پنجرهای به روی آينده و چون آينهِيی برای آيندهگان که چهره رياست شما را مینمايد و قصه زعامت شما را میخواند.
باری چو فسانه ميشوی ای بخرد
افسانه نيک شو نه افسانه بد
به منزل نخستين قدم بگذاريد و به منزله نخستين قدم ، بگذاريد اين نامه را همگان بخوانند ، آن هم به فراغت نه به تشويش ، در روزنامهها نه در شبنامه ها، در علن نه در خفا.
با رعيت فتح باب گفتگو کنيد و به آنان جواب علنی بدهيد و از“استبداد دينیتان “دفاع کنيد .اين نامه را خود بر مردم بخوانيد وگر نه مردم بر شما خواهند خواند که:” من نام لم ينم عنه "
از کثرت اين گونه نقدها و نامهها نترسيد.اگر رشته عدالت محکم شود ، عده اين نامهها هم کم ميشود. اگر هم نشد ، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟
کمترين حرمت به حقوق رعيت آن است که سخنش شنيده و سنجيده شود. اين باب را گشاده نگاه داريد که صد گشايش در آن است.
قدر اين قلمهای بی طمع را بدانيد و تا سيلی روزگار در نرسيده حلوای نقد رايگان را نوش جان کنيد.
نه فخری است برای جمهوری اسلامی و نه نام نيکی برای شما که ناصحان ناامن باشند . اما اگر باری به صاعقه غيرت يا به ساءقه مصلحت ، کارگردانان ديوان قضا فرمان يافتند تا صاحبان اين قلمها را در بند کنند ، بسپاريد تا جرم ديگری برایشان نتراشند و بر گناه ناکردهشان نام گناه ديگر ننهند و برايشان جامه تنگ جاسوسی ندوزند و نامه ننگ ناموسی ننويسند.خويشاوندانشان را نيزآزار مکنيدوهمسران وفرزندانشان را به سياهچالها مبريد ودر سردخانهها منشانيد ودست تجاوز وتطاول در شرافتشان دراز مکنيد . جوانمردی را به جوانمرگی ميفکنيد.آيا میپسنديد با فرزندانتان چنين کنند؟
در پايان ، باز هم وامدار گفتمان مهربان سعدی هستم که رعيت وار باب نصيحت را با سلطان میگشود :
شهی که پاس رعيت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانی است
وگر نه راعی خلق است زهر مارش باد
که هر چه میخورد او جزيت مسلمانیست
عبدالکريم سروش
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
پست میگويم باندازۀ عقول
عيب نبود، اين بود کار رسول
نرم گو ليکن مگو غير صواب
وسوسه مفروش در لين الخطاب
رهبری حق شما باشد يا نباشد ،نقد رهبری بیشبهه حق مردم است وگوش کردن به نقد آنان تکليف شما.آنهم در علن نه در خفا.
صد محفل و مجلس برای تائيد ولايت فقيه بر پا میکنيد يکی هم برای نقد و آسيب شناسیاش برپا کنيد.صد مداح و ثنا خوان در روزنامه و صدا و سيما داريد ،يک نقاد را هم تحمل کنيد. نه فقط تحمل که تشويق کنيد تا عيب شما را آشکارا بگويند. زيان نميکنيد. خشونت نقد را بچشيد ، خاصيتها دارد. دانشگاهها را بگذاريد حقيقتاً دانش گاه ودارالعلم باشند . راضی مشويد که حراميان و راهزنان دهان و استخوان دانشجويان را بشکنند و چشمشان را در آورند . دشنه را به مصاف دليل نفرستيد. بگذاريد افکار شاخ يکديگر را بشکنند. از زوال ايمان جوانان نهراسيد.
دشمنترين دشمنان ايمان ، مستبداناند نه نقادان .
به مغرب زمين نگاه کنيد . سهقرن است گزندهترين و کوبندهترين مخالفتها و دشمنیها رابا دين کرده و ميکنند ، اما دينداری معرفتانديش همچنان بالنده و باقیمانده است. کليساها چراغشان روشن است. کتابهای محققانه در تاريخ و فلسفه و علم و دين ، بهتر و بيشتر از کشور ما به بازار میآيند.عاقبت ماندنیها میمانند و رفتنیها چون کفی بر آب میروند.
دشمنان با انبيا بر میتنند
پس ملايک رب سلٌم میزنند
کاين چراغی را که هست اونوردار
از دم و پفهای دزدان دوردار
آنقدر جامعه را چون کودکی تر و خشک نکنيد و پستانک ولايت به دهانش نگذاريد .خدايی نکنيد بل خدا را در ميان آوريد !
هر جا عدالت و خلاقيت و رحمت و حرّيت هست ، خدا هم هست. خدايی که ما ميشناسيم و میپرستيم موصوف به اين اوصاف است.
جامعه را لبريز از عدالت و رحمت و خلاقيت کنيد ، خدايی میشود.
به قشور و ظواهر دل شاد مکنيد و حقيقت را به مجاز نفروشيد .
" غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد ".
آقای خامنهای من و شما افسانه میشويم ، اما اين نامهها جاودان میماند ، چون پنجرهای به روی آينده و چون آينهِيی برای آيندهگان که چهره رياست شما را مینمايد و قصه زعامت شما را میخواند.
باری چو فسانه ميشوی ای بخرد
افسانه نيک شو نه افسانه بد
به منزل نخستين قدم بگذاريد و به منزله نخستين قدم ، بگذاريد اين نامه را همگان بخوانند ، آن هم به فراغت نه به تشويش ، در روزنامهها نه در شبنامه ها، در علن نه در خفا.
با رعيت فتح باب گفتگو کنيد و به آنان جواب علنی بدهيد و از“استبداد دينیتان “دفاع کنيد .اين نامه را خود بر مردم بخوانيد وگر نه مردم بر شما خواهند خواند که:” من نام لم ينم عنه "
از کثرت اين گونه نقدها و نامهها نترسيد.اگر رشته عدالت محکم شود ، عده اين نامهها هم کم ميشود. اگر هم نشد ، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟
کمترين حرمت به حقوق رعيت آن است که سخنش شنيده و سنجيده شود. اين باب را گشاده نگاه داريد که صد گشايش در آن است.
قدر اين قلمهای بی طمع را بدانيد و تا سيلی روزگار در نرسيده حلوای نقد رايگان را نوش جان کنيد.
نه فخری است برای جمهوری اسلامی و نه نام نيکی برای شما که ناصحان ناامن باشند . اما اگر باری به صاعقه غيرت يا به ساءقه مصلحت ، کارگردانان ديوان قضا فرمان يافتند تا صاحبان اين قلمها را در بند کنند ، بسپاريد تا جرم ديگری برایشان نتراشند و بر گناه ناکردهشان نام گناه ديگر ننهند و برايشان جامه تنگ جاسوسی ندوزند و نامه ننگ ناموسی ننويسند.خويشاوندانشان را نيزآزار مکنيدوهمسران وفرزندانشان را به سياهچالها مبريد ودر سردخانهها منشانيد ودست تجاوز وتطاول در شرافتشان دراز مکنيد . جوانمردی را به جوانمرگی ميفکنيد.آيا میپسنديد با فرزندانتان چنين کنند؟
در پايان ، باز هم وامدار گفتمان مهربان سعدی هستم که رعيت وار باب نصيحت را با سلطان میگشود :
شهی که پاس رعيت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانی است
وگر نه راعی خلق است زهر مارش باد
که هر چه میخورد او جزيت مسلمانیست
عبدالکريم سروش
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم کوتاه سعی میکند تا چگونگی انتقال احساسات میان انسانها را در یک جامعه به تصویر بکشد. در حقیقت ما انرژی "بدی" را به یکدیگر تزریق میکنیم. آثار کوچکترین بدرفتاری اخلاقی هر نفر به طور زنجیروار در اعماق لایههای جامعه نفوذ میکند. * من "تو" هستم* و *تو "من" هستی* و مدیریت سلامت روانی و اجتماعی جامعه در گرو فهم همین مسئله است.
فیلم از میلس دپنسینس کارگردان و بازیگر اهل فرانسه ارائه شده در جشنواره فیلم کوتاه نیکون میباشد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
فیلم از میلس دپنسینس کارگردان و بازیگر اهل فرانسه ارائه شده در جشنواره فیلم کوتاه نیکون میباشد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔺گریه کبیسه!"
چند روز پیش یکی از کاندیداها بعد از ثبت نام در نطق انتخاباتی بغض کرد و به حال معیشت مردم گریه کرد !!!
دوستان به این گریه میگن *«گریه کبیسه»* یعنی هر چهار سال یکبار موقع انتخابات رؤیت میشه.😅😄
خدایی رو که نیست سنگ پای قزوینه...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
چند روز پیش یکی از کاندیداها بعد از ثبت نام در نطق انتخاباتی بغض کرد و به حال معیشت مردم گریه کرد !!!
دوستان به این گریه میگن *«گریه کبیسه»* یعنی هر چهار سال یکبار موقع انتخابات رؤیت میشه.😅😄
خدایی رو که نیست سنگ پای قزوینه...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۱۴ - سر و ته یک کرباس - جلد دوم بخش چهاردهمِ کتاب - به هم رسیدن…
https://zil.ink/Mrhalloo
#کتاب_صوتی
#سر_و_ته_یک_کرباس
نوشته: محمدعلی #جمالزاده
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#سر_و_ته_یک_کرباس
نوشته: محمدعلی #جمالزاده
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۱۲۷ - هزار و يک شب - آواره شدن شاهزادگان
https://zil.ink/Mrhalloo
#کتاب_صوتی
#داستان_های_هزار_و_یک_شب
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#داستان_های_هزار_و_یک_شب
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختره رو انداختن توى ماشين بردن بعد پليس ميگه شايد مشكل خانوادگيه😐"
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔵 آتشبس در غزه
فلسطینیها جشن پیروزی گرفتند.
🔹از ساعاتی پیش آتشبس میان اسرائیل و حماس اجرا شد.
🔹مردم فلسطین در غزه و کرانه باختری از جمله شهر قدس به خیابانها آمده و پیروزی مقاومت بر دشمن صهیونیستی را جشن گرفتند.
خبرگزاری های رسمی ایران از شکست قطعی اسرائیل و پیروزی حماس و جبهه مقاومت بر علیه اسرائیل خبر دادند.
🔵 محمد مهدویفر:
من نیز این پیروزی بزرگ را به مردم غزه تبریک میگویم. همین که توانستید از این جنگ جان سالم به در ببرید، علامت پیروزی است.
نگران ساختمانهای ویران شده هم نباشید، مگر ما مردم ایران مرده باشیم که شما فلسطینیها غصه بخورید.
@mahdavifar2021
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
فلسطینیها جشن پیروزی گرفتند.
🔹از ساعاتی پیش آتشبس میان اسرائیل و حماس اجرا شد.
🔹مردم فلسطین در غزه و کرانه باختری از جمله شهر قدس به خیابانها آمده و پیروزی مقاومت بر دشمن صهیونیستی را جشن گرفتند.
خبرگزاری های رسمی ایران از شکست قطعی اسرائیل و پیروزی حماس و جبهه مقاومت بر علیه اسرائیل خبر دادند.
🔵 محمد مهدویفر:
من نیز این پیروزی بزرگ را به مردم غزه تبریک میگویم. همین که توانستید از این جنگ جان سالم به در ببرید، علامت پیروزی است.
نگران ساختمانهای ویران شده هم نباشید، مگر ما مردم ایران مرده باشیم که شما فلسطینیها غصه بخورید.
@mahdavifar2021
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مادر پژمان قلیپور، از جوانان کشتهشده در #آبان۹۸، شب گذشته در کلابهاوس گفت: آقای پرویز پرستویی آمده از شوکه شدن بچههای فلان جا صحبت میکند؛ فلسطین و غزه و... پرویز پرستویی یک سوال؛ آبان۹۸ کجا بودی؟
شوکه شدن پدرها و مادرها را جلوی جنازه بچههایشان ندیدی؟"
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
شوکه شدن پدرها و مادرها را جلوی جنازه بچههایشان ندیدی؟"
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
«دقیقا رای میدهد که چه چیزی را انتخاب کند و چه چیزی را تغییر دهد»
..بختیار رحمانی، بازیکن سابق تیم فوتبال #استقلال تهران در یک پست اینستاگرامی در واکنش به شرکت زنان در انتخابات نوشت:
هیچ وقت زنی که رای میدهد را درک نمیکنم
کسی که حق دوچرخه سواری ندارد، کسی که حق انتخاب نوع پوشش خود را ندارد، کسی که در صورت طلاق گرفتن تنها تا ۷ سال میتواند از فرزندش نگهداری کند، زنی که حق ورود به استادیوم فوتبال را ندارد، زنی که توسط گشت ارشاد توقیف و جریمه میشود، زنی که جنس دوم نامیده می شود که هر روزه در خیابانها مورد خشونت و آزار قرار میگیرد
کسیکه به اختیار خود نمیتواند به خارج از کشور سفر کند، کسی که دیهاش نصف مرد است، کسیکه ضمانتش رو قبول ندارند
دقیقا رای میدهد که چه چیزی را انتخاب کند و چه چیزی را تغییر دهد"
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
..بختیار رحمانی، بازیکن سابق تیم فوتبال #استقلال تهران در یک پست اینستاگرامی در واکنش به شرکت زنان در انتخابات نوشت:
هیچ وقت زنی که رای میدهد را درک نمیکنم
کسی که حق دوچرخه سواری ندارد، کسی که حق انتخاب نوع پوشش خود را ندارد، کسی که در صورت طلاق گرفتن تنها تا ۷ سال میتواند از فرزندش نگهداری کند، زنی که حق ورود به استادیوم فوتبال را ندارد، زنی که توسط گشت ارشاد توقیف و جریمه میشود، زنی که جنس دوم نامیده می شود که هر روزه در خیابانها مورد خشونت و آزار قرار میگیرد
کسیکه به اختیار خود نمیتواند به خارج از کشور سفر کند، کسی که دیهاش نصف مرد است، کسیکه ضمانتش رو قبول ندارند
دقیقا رای میدهد که چه چیزی را انتخاب کند و چه چیزی را تغییر دهد"
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo