This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه قصهی آشنایی است این قصه👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
4 - 12 سفرنامه پیترو دلاواله نامه چهارم بخش دوازدهم - مترجم شجاع…
t.me/mrhallo
#سفرنامه پیترو دلاواله
ترجمه شجاع الدین شفا
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
💥📨 نظر شما برای ما با ارزش است. لطفن دریغ نکنید.
💬 در کامنت نقاط ضعف و قوت کار را به ما گوشزد کنید. با سپاس از همراهی شما
ترجمه شجاع الدین شفا
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
💥📨 نظر شما برای ما با ارزش است. لطفن دریغ نکنید.
💬 در کامنت نقاط ضعف و قوت کار را به ما گوشزد کنید. با سپاس از همراهی شما
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جانوری_به_نام_اخوند
میوه ها به اذن امیرالمومنین خوشمزه شدن
درخت به اذن امیرالمومنین سبز می شوند
آب به اذن امیرالمومنین شیرین شده
جل الخالق🤔
https://www.instagram.com/p/CJHGXcjhfGD/?igshid=xho997vz59oh
میوه ها به اذن امیرالمومنین خوشمزه شدن
درخت به اذن امیرالمومنین سبز می شوند
آب به اذن امیرالمومنین شیرین شده
جل الخالق🤔
https://www.instagram.com/p/CJHGXcjhfGD/?igshid=xho997vz59oh
✅ *آلکسیتیمیاچیست ؟*
.
پدرم دلواپس آینده برادرم است ! اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافیشاپ بروند، درخیابان قدم بزنند و گاهی بلند بخندند.
خواهرم نگران فشار کاری پدرم است!
اما حتی یکبارهم نشده خواستههایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
برادرم نگران وضعیت خانواده است اما سعی نميکنه جهت کاهش فشار کاری والدین حتی چند قرص نان از نانوایی خرید کنه.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبره اما حتی یک بار هم نشده که با من درمورد خوشبختیام صحبت کنه و بپرسه: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
زن نگران شوهرش است اما موقعی که دیر میاد، طوری با او حرف میزنه انگار این که خونه زن دیگرش بوده!
مرد نگران بیش ازحد کارکردن همسرش است اما موقعی که میاد خونه طوری برخورد میکنه که خسته ترش میکنه!
روانشناسان به این حالات *" آلکسیتیمیا"* یعنی فقر کلمات در بیان احساسات میگویند.
.
در فرهنگ ما این مریضی یک رسم مرسوم است!
احساساتت را پنهان کن و نشان نده!
از یک طرف درخلوت خود، دل مان برای این و آن میسوزدو یاتنگ میشود،
از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم انگار که دوراز جون همه، لالمونی میگیریم!
انگار نیرویی نامريی، فراتر از ما وجود داردکه دهانمان را بسته تا مبادا چیزی درباره دل تنگیمان بگوییم!
تکلیفمان را باخودمان روشن نمیکنیم.
یکدیگر را دوست داریم اما آن قدر شهامت نداریم که دوست داشتنمان را ابراز کنیم!
ما آدمهای فقیری هستیم! البته فقیری که در کلماتش احساسات راپنهان میکند.
آن قدر در بیان احساساتمان آلکسیتیمیک ( فقیر دربیان احساسات و ابراز علاقه)، هستیم که صبر میکنیم تاوقتی عزیزی ازدست رفت، آن وقت تا آخرعمر برایش شعربگوییم.
از یک جا به بعد، باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدر به فرزندش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید فرزند، دست پدر و یا مادر را بگیرد و با هم قدم بزنند و شوخی کنند و بخندند!
از یک جا به بعد باید مادر فرزندش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد زن باید به همسرش بگوید عزیزم از این که دیر کردی، نگرانت شدم.
از یک جا به بعد مرد باید به همسرش بگوید که عزیزم روز پر کاری داشتی خودت را بیشتر ازین خسته نکن.
از یک جا به بعد باید فرزند در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تو را دارم.
از یک جا به بعد باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است.
و چه خوب است، آن از یک جا به بعد، همین الان باشد.
اگر شما مبتلا به آلكسیتیمیا هستيد؟ شتاب کن برای تغییر، از هم اکنون... ایام به کام🌷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
.
پدرم دلواپس آینده برادرم است ! اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافیشاپ بروند، درخیابان قدم بزنند و گاهی بلند بخندند.
خواهرم نگران فشار کاری پدرم است!
اما حتی یکبارهم نشده خواستههایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
برادرم نگران وضعیت خانواده است اما سعی نميکنه جهت کاهش فشار کاری والدین حتی چند قرص نان از نانوایی خرید کنه.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبره اما حتی یک بار هم نشده که با من درمورد خوشبختیام صحبت کنه و بپرسه: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
زن نگران شوهرش است اما موقعی که دیر میاد، طوری با او حرف میزنه انگار این که خونه زن دیگرش بوده!
مرد نگران بیش ازحد کارکردن همسرش است اما موقعی که میاد خونه طوری برخورد میکنه که خسته ترش میکنه!
روانشناسان به این حالات *" آلکسیتیمیا"* یعنی فقر کلمات در بیان احساسات میگویند.
.
در فرهنگ ما این مریضی یک رسم مرسوم است!
احساساتت را پنهان کن و نشان نده!
از یک طرف درخلوت خود، دل مان برای این و آن میسوزدو یاتنگ میشود،
از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم انگار که دوراز جون همه، لالمونی میگیریم!
انگار نیرویی نامريی، فراتر از ما وجود داردکه دهانمان را بسته تا مبادا چیزی درباره دل تنگیمان بگوییم!
تکلیفمان را باخودمان روشن نمیکنیم.
یکدیگر را دوست داریم اما آن قدر شهامت نداریم که دوست داشتنمان را ابراز کنیم!
ما آدمهای فقیری هستیم! البته فقیری که در کلماتش احساسات راپنهان میکند.
آن قدر در بیان احساساتمان آلکسیتیمیک ( فقیر دربیان احساسات و ابراز علاقه)، هستیم که صبر میکنیم تاوقتی عزیزی ازدست رفت، آن وقت تا آخرعمر برایش شعربگوییم.
از یک جا به بعد، باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدر به فرزندش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید فرزند، دست پدر و یا مادر را بگیرد و با هم قدم بزنند و شوخی کنند و بخندند!
از یک جا به بعد باید مادر فرزندش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد زن باید به همسرش بگوید عزیزم از این که دیر کردی، نگرانت شدم.
از یک جا به بعد مرد باید به همسرش بگوید که عزیزم روز پر کاری داشتی خودت را بیشتر ازین خسته نکن.
از یک جا به بعد باید فرزند در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تو را دارم.
از یک جا به بعد باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است.
و چه خوب است، آن از یک جا به بعد، همین الان باشد.
اگر شما مبتلا به آلكسیتیمیا هستيد؟ شتاب کن برای تغییر، از هم اکنون... ایام به کام🌷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
31 - هزار و يک شب - دلاک و خلیفه
t.me/mrhallo
#کتاب_صوتی
#داستان_های_هزار_و_یک_شب
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
#داستان_های_هزار_و_یک_شب
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقازادهای از جنس علمالهدا
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا میدانید در زمان هخامنشیان ۳۳ سفر دریایی اکتشافی انجام شد؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
Forwarded from اتاق کار
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پای درد دل بهرام بیضایی
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
ارزش لیر تو ترکیه سقوط کرده اردوغان گفته اگه اونا دلار دارن ما خدا رو داریم!!
نفله تو فقط خدا رو داری، ما خدا و پیغمبر و ۱۲ امام و ۱ میلیون امام زاده هم روش داریم بازم تر زدیم ،😂😂
#طنز
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
نفله تو فقط خدا رو داری، ما خدا و پیغمبر و ۱۲ امام و ۱ میلیون امام زاده هم روش داریم بازم تر زدیم ،😂😂
#طنز
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعن ما اشرف مخلوقاتیم؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
- شبی که کاج شدم!
سالهای اول تبعید، در غربتِ لندن، سال نو مسیحی که نزدیک میشد، بچهها کاج میخواستند که چراغانی کنند. من میگفتم خفه، کاج مال خارجیهاست، ما ایرانی هستیم! بچهها میزدند زیر گریه که چرا «هُویک اینا» میخرند؟ آنها هم که ایرانیاند. سرشان داد میزدم که آنها ارمنی هستند. بچهها گریهکنان میگفتند «خوب ما هم ارمنی هستیم!»
مینشستم چهار ساعت برایشان فرق مسیحی و مسلمان را توضیح میدادم. بچهها میگفتند «پس خودت اگر مسلمانی، چرا مثل مادربزرگ نماز نمیخوانی؟» عصبانی میشدم میگفتم خفه! کاج خبری نیست.
مادربزرگشان میگفت مادر حالا یک کاج برایشان بخر. خوشحال میشوند. درخت که دیگر ارمنی و مسلمان ندارد.
میگفتم مادر شما چرا؟ میگفت مادر جان غریبی است دیگر. اگر توی مملکت خودمان بودیم اقلاً الآن میبردیمشان سینهزنی تماشا کنند. (آن سال محرم افتاده بود به آغاز سال میلادی).
مادرشان میگفت بچهها میتوانند کاج بگیرند بگذارند اتاق خودشان. میگفتم من به یک اتاق فکر نمیکنم زن، به یک مملکت فکر میکنم! به تاریخش، به تمدنش، به فرهنگش که اینهمه خون برای آن ریخته شده. میگفت خدا را شکر خون تو ریخته نشد!
زیر بار کاج نمیرفتم. هیچوقت با هیچ درختی اینقدر کینه نداشتم. حاضر نبودم یک پول سیاه به کاج بدهم. گدابازی نبود، مفت هم نمیخواستم. یک لجاجی بود که نمیدانم از کجا آمده بود و به کجا رفت!
مشکل من به جز کاج، انسانی هم میشد. بچهها حرف از بابانوئل میزدند که برایشان هدیه میآورد. من میگفتم خفه، ما عمونوروز داریم! مادرم میگفت کجا ما عمونوروز داریم مادر جان؟ اینها فروشگاههاشان پر از بابانوئل است. میگفتم مادر جان، حقهبازی است! آدمهای معمولی را شکل بابانوئل درآوردهاند! دخترکم میگفت ولی شوکولاتهاشان راستراستکی است. مادر میگفت من اینهمه سال عمر کردم، تابهحال یک عمونوروز در ایران ندیدم.
نگاه گلایهآمیز به مادرم میکردم که مادر جان! مرا جلوی بچهها کنف نکن. میگفتم بچهها! نوروز که میشود ما توی ایران حاجیفیروز داریم که میآید میزند و میرقصد. بچهها میپرسیدند کادو هم به بچهها میدهد؟ مادرم میگفت: نه بابا، یکچیزی همدستی میگیرد! بچهها را از مادرم دور میکردم و مینشستم برایشان از پیدایش نوروز و جمشید جم میگفتم. خشایارشا را برایشان توضیح میدادم! بچهها علاقهای به آشنایی با نیاکان باستانی نشان نمیدادند.
یک روز که از افتخارات باستانی تعریف میکردم، پرسیدم بچهها میدانید در ایران قدیم، هُوَخشَترَه کی بود؟ پسرکم گفت: آره. شَتَرَق میزده توی گوش آدم! خواهرش در جوابش گفت نهخیر. آدمهای آن موقع گوش نداشتند چونکه گوشهایشان را میبریدند!
بعد از تعطیلات سالنو، بچههای ما، تنها -یا معدود- دانشآموزانی بودند که هیچ هدیهای از خانواده نگرفته بودند تا برای همکلاسیها و آموزگارانی که سراغ میگرفتند -رسم معلمهاشان است که بپرسند- تعریف کنند. در عوض به آنها یاد داده بودیم که باافتخار بگویند، عید ما سه ماه دیگر، در اول بهار است، نه سرسیاه زمستان.
مدتی طول کشید تا فهمیدم شریک شدن در جشن مردم دیگر هیچ اشکال قانونی و ناسیونالیستی و شووینیستی و حتی مذهبی ندارد. بخصوص در عالم بیخطکشی بچهها. تاره حسنش هم این است که آدم شادی میکند! مدتها طول کشید تا به حقیقتی برسم که ندیدنش را به پناه بردن به افسانه، جبران کرده بودم.
یک سال، شب کریسمس، بچهها را غافلگیر کردم. راستش از کاجهایی که با چراغهای کوچک و رنگارنگ پشت پنجره مردم میدیدم، خوشم آمده بود. تازه میفهمیدم بچهها چه میکشند. هرچه فکر کردم، دیدم خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمیکند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آن است که تاریخ و تمدن مرا زیر سؤال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الآن در لندن بودند، چهبسا کاجی روشن میکردند.
در آن غروب سرد و دلگیر لندن، یک کاج حسابی، ولخرجی کردم. النگ و دولنگ و زرقوبرق و سیم و لامپهای مربوطه را هم خریدم و بردم خانه، ولی دیر کرده بودم. طبق معمول، دیر کرده بودم. یکچند سالی دیر کرده بودم.
بچهها که از شهر دانشگاهیشان برگشته بودند، مرا که با آن وضع دیدند، کاج را رها کردند و خودم را چسبیدند و سرپا واداشتندم روی صندلی و آنوقت همهٔ آن زلمزیمبوهای تزیینی و چراغانی را به من آویزان کردند، سیم برق را دورم پیچیدند و حسابی که آذینبندی شدم، دوشاخه را زدند به پریز و دوربین عکس و فیلم آوردند. مادرشان، همزمان، لامپ سقف را خاموش کرد. مادرم میگفت اذیت نکنید بچهام را!
جسم و جانم انگار بین زمین و هوا معلق بود، معلق و نورانی. یک احساس کاج شدن عجیبی به من دست داده بود.
- هادی خرسندی💐💐
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
سالهای اول تبعید، در غربتِ لندن، سال نو مسیحی که نزدیک میشد، بچهها کاج میخواستند که چراغانی کنند. من میگفتم خفه، کاج مال خارجیهاست، ما ایرانی هستیم! بچهها میزدند زیر گریه که چرا «هُویک اینا» میخرند؟ آنها هم که ایرانیاند. سرشان داد میزدم که آنها ارمنی هستند. بچهها گریهکنان میگفتند «خوب ما هم ارمنی هستیم!»
مینشستم چهار ساعت برایشان فرق مسیحی و مسلمان را توضیح میدادم. بچهها میگفتند «پس خودت اگر مسلمانی، چرا مثل مادربزرگ نماز نمیخوانی؟» عصبانی میشدم میگفتم خفه! کاج خبری نیست.
مادربزرگشان میگفت مادر حالا یک کاج برایشان بخر. خوشحال میشوند. درخت که دیگر ارمنی و مسلمان ندارد.
میگفتم مادر شما چرا؟ میگفت مادر جان غریبی است دیگر. اگر توی مملکت خودمان بودیم اقلاً الآن میبردیمشان سینهزنی تماشا کنند. (آن سال محرم افتاده بود به آغاز سال میلادی).
مادرشان میگفت بچهها میتوانند کاج بگیرند بگذارند اتاق خودشان. میگفتم من به یک اتاق فکر نمیکنم زن، به یک مملکت فکر میکنم! به تاریخش، به تمدنش، به فرهنگش که اینهمه خون برای آن ریخته شده. میگفت خدا را شکر خون تو ریخته نشد!
زیر بار کاج نمیرفتم. هیچوقت با هیچ درختی اینقدر کینه نداشتم. حاضر نبودم یک پول سیاه به کاج بدهم. گدابازی نبود، مفت هم نمیخواستم. یک لجاجی بود که نمیدانم از کجا آمده بود و به کجا رفت!
مشکل من به جز کاج، انسانی هم میشد. بچهها حرف از بابانوئل میزدند که برایشان هدیه میآورد. من میگفتم خفه، ما عمونوروز داریم! مادرم میگفت کجا ما عمونوروز داریم مادر جان؟ اینها فروشگاههاشان پر از بابانوئل است. میگفتم مادر جان، حقهبازی است! آدمهای معمولی را شکل بابانوئل درآوردهاند! دخترکم میگفت ولی شوکولاتهاشان راستراستکی است. مادر میگفت من اینهمه سال عمر کردم، تابهحال یک عمونوروز در ایران ندیدم.
نگاه گلایهآمیز به مادرم میکردم که مادر جان! مرا جلوی بچهها کنف نکن. میگفتم بچهها! نوروز که میشود ما توی ایران حاجیفیروز داریم که میآید میزند و میرقصد. بچهها میپرسیدند کادو هم به بچهها میدهد؟ مادرم میگفت: نه بابا، یکچیزی همدستی میگیرد! بچهها را از مادرم دور میکردم و مینشستم برایشان از پیدایش نوروز و جمشید جم میگفتم. خشایارشا را برایشان توضیح میدادم! بچهها علاقهای به آشنایی با نیاکان باستانی نشان نمیدادند.
یک روز که از افتخارات باستانی تعریف میکردم، پرسیدم بچهها میدانید در ایران قدیم، هُوَخشَترَه کی بود؟ پسرکم گفت: آره. شَتَرَق میزده توی گوش آدم! خواهرش در جوابش گفت نهخیر. آدمهای آن موقع گوش نداشتند چونکه گوشهایشان را میبریدند!
بعد از تعطیلات سالنو، بچههای ما، تنها -یا معدود- دانشآموزانی بودند که هیچ هدیهای از خانواده نگرفته بودند تا برای همکلاسیها و آموزگارانی که سراغ میگرفتند -رسم معلمهاشان است که بپرسند- تعریف کنند. در عوض به آنها یاد داده بودیم که باافتخار بگویند، عید ما سه ماه دیگر، در اول بهار است، نه سرسیاه زمستان.
مدتی طول کشید تا فهمیدم شریک شدن در جشن مردم دیگر هیچ اشکال قانونی و ناسیونالیستی و شووینیستی و حتی مذهبی ندارد. بخصوص در عالم بیخطکشی بچهها. تاره حسنش هم این است که آدم شادی میکند! مدتها طول کشید تا به حقیقتی برسم که ندیدنش را به پناه بردن به افسانه، جبران کرده بودم.
یک سال، شب کریسمس، بچهها را غافلگیر کردم. راستش از کاجهایی که با چراغهای کوچک و رنگارنگ پشت پنجره مردم میدیدم، خوشم آمده بود. تازه میفهمیدم بچهها چه میکشند. هرچه فکر کردم، دیدم خطری نیاکان باستانی و افتخارات ملی مرا تهدید نمیکند. دیدم یک کاج، کوچکتر از آن است که تاریخ و تمدن مرا زیر سؤال ببرد. حتی فکر کردم آحاد نیاکان باستانی هم اگر الآن در لندن بودند، چهبسا کاجی روشن میکردند.
در آن غروب سرد و دلگیر لندن، یک کاج حسابی، ولخرجی کردم. النگ و دولنگ و زرقوبرق و سیم و لامپهای مربوطه را هم خریدم و بردم خانه، ولی دیر کرده بودم. طبق معمول، دیر کرده بودم. یکچند سالی دیر کرده بودم.
بچهها که از شهر دانشگاهیشان برگشته بودند، مرا که با آن وضع دیدند، کاج را رها کردند و خودم را چسبیدند و سرپا واداشتندم روی صندلی و آنوقت همهٔ آن زلمزیمبوهای تزیینی و چراغانی را به من آویزان کردند، سیم برق را دورم پیچیدند و حسابی که آذینبندی شدم، دوشاخه را زدند به پریز و دوربین عکس و فیلم آوردند. مادرشان، همزمان، لامپ سقف را خاموش کرد. مادرم میگفت اذیت نکنید بچهام را!
جسم و جانم انگار بین زمین و هوا معلق بود، معلق و نورانی. یک احساس کاج شدن عجیبی به من دست داده بود.
- هادی خرسندی💐💐
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعادل در زندگی را از این بز بیاموزیم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدنی هایی از سراسر جهان
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از طلا گشتن پشیمان گشتهایم
مرحمت فرموده ما را مس کنید
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
مرحمت فرموده ما را مس کنید
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram