💠⚫️
⚫️
#روزشمار_محرم
📌 #روز_هشتم ، جلوگیری از حفر چاه و تهدید عمر سعد...
💠خبر حفر چاه در روز هشتم محرم به عبیداللهزیاد رسید و او به عمرسعد نوشت: شنیدهام چاه حفر میکند و آب مینوشد. با رسیدن نامه جلوگیری کن و تنگ بگیر تا از عطش بمیرند...
💠وقتی تشنگی در خیمهها بالا گرفت امام حسین (علیه السلام) برادرش عباس را فراخواند. وی بر اسب نشست و همراه سینفر سواره و بیست نفر پیاده رهسپار شریعه شد. حرکت در دل شب بود و بیست مشک که باید پر میشدند. علیاکبر نیز همراه عموی خویش بود. پرچم را نافعبنهلالجملی در دست داشت. گروه امدادی آبرسان به کنار فرات رسیدند. عمروبنحجاجزبیدی که با ۵۰۰ نفر نگهبان فرات بود فریاد زد کیستید؟ برای چه آمدهاید؟
نافعبنهلال پاسخ داد:منم نافعبنهلال. آمدهایم آب بنوشیم. آبی که بر همگان حلال است. عمروبنحجاج گفت:خوش آمدی، بنوش!
💠نافع گفت:هرگز! یک قطره نخواهم نوشید تا وقتی حسین (علیه السلام) تشنه است. عمرو گفت:نه، اجازه نمیدهم. ما را اینجا گماشتهاند تا حسین (علیه السلام) آب ننوشد.
نافع به یاران گفت:مشکهایتان را پر کنید. پیادهها مشکها را پر کردند. عمروبنحجاج حمله کرد. جنگی کوتاه درگرفت. در حال جنگ، پیادگان مشکها را پر کردند. چند تن از نگهبانان کشته شدند و از یاران امام کسی شهید نشد.
💠رزم ابوالفضلالعباس (علیه السلام) در این نبرد کوتاه یاران را سرشار از شجاعت کرد. برخی گفتهاند لقب «سقایت» از این لحظه به ابوالفضلالعباس داده شد...
⚫️
💠⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel ⚫️
⚫️
#روزشمار_محرم
📌 #روز_هشتم ، جلوگیری از حفر چاه و تهدید عمر سعد...
💠خبر حفر چاه در روز هشتم محرم به عبیداللهزیاد رسید و او به عمرسعد نوشت: شنیدهام چاه حفر میکند و آب مینوشد. با رسیدن نامه جلوگیری کن و تنگ بگیر تا از عطش بمیرند...
💠وقتی تشنگی در خیمهها بالا گرفت امام حسین (علیه السلام) برادرش عباس را فراخواند. وی بر اسب نشست و همراه سینفر سواره و بیست نفر پیاده رهسپار شریعه شد. حرکت در دل شب بود و بیست مشک که باید پر میشدند. علیاکبر نیز همراه عموی خویش بود. پرچم را نافعبنهلالجملی در دست داشت. گروه امدادی آبرسان به کنار فرات رسیدند. عمروبنحجاجزبیدی که با ۵۰۰ نفر نگهبان فرات بود فریاد زد کیستید؟ برای چه آمدهاید؟
نافعبنهلال پاسخ داد:منم نافعبنهلال. آمدهایم آب بنوشیم. آبی که بر همگان حلال است. عمروبنحجاج گفت:خوش آمدی، بنوش!
💠نافع گفت:هرگز! یک قطره نخواهم نوشید تا وقتی حسین (علیه السلام) تشنه است. عمرو گفت:نه، اجازه نمیدهم. ما را اینجا گماشتهاند تا حسین (علیه السلام) آب ننوشد.
نافع به یاران گفت:مشکهایتان را پر کنید. پیادهها مشکها را پر کردند. عمروبنحجاج حمله کرد. جنگی کوتاه درگرفت. در حال جنگ، پیادگان مشکها را پر کردند. چند تن از نگهبانان کشته شدند و از یاران امام کسی شهید نشد.
💠رزم ابوالفضلالعباس (علیه السلام) در این نبرد کوتاه یاران را سرشار از شجاعت کرد. برخی گفتهاند لقب «سقایت» از این لحظه به ابوالفضلالعباس داده شد...
⚫️
💠⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel ⚫️
⚫️بسم ربّ الحسین⚫️
🏴ابیعبدالله (علیهالسلام) اومد، اما چه آمدنی؛
هی میگه: "ولدی علی"...
تا رسید کنار مقتل علیاکبر،
نوشتن تا اینجا کسی صدای گریههاشو نشنیده بود،
"فبکی بکاءً عالیاً" ، با صدای بلند شروع کرد به گریه کردن...
🏴نشست رو خاکها، دلش آروم نشد؛
"فوضع خدّه علی خدّه"، صورت رو صورت علیاکبرش گذاشت...
🏴یه وقت دید صدای ناموسش زینب (سلاماللهعلیها) داره میاد،
راوی میگه دیدم یه خانم بلند قامت،
هی میخوره زمین و بلند میشه،
هی میگه: "یا اُخیّ و ابن اُخیّ"...
🏴آی غریب مادر حسین...
🏴الا لعنة الله علی القوم الظالمین،
و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون...
🏴خدایا به بدن قطعهقطعهی علیاکبر، در ظهور امام زمان ارواحنا له الفداء تعجیل بفرما🤲
#روز_هشتم_محرم
#روز_حضرت_علی_اکبر
⚫️
⚫️⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel | #امام_حسین
🏴ابیعبدالله (علیهالسلام) اومد، اما چه آمدنی؛
هی میگه: "ولدی علی"...
تا رسید کنار مقتل علیاکبر،
نوشتن تا اینجا کسی صدای گریههاشو نشنیده بود،
"فبکی بکاءً عالیاً" ، با صدای بلند شروع کرد به گریه کردن...
🏴نشست رو خاکها، دلش آروم نشد؛
"فوضع خدّه علی خدّه"، صورت رو صورت علیاکبرش گذاشت...
🏴یه وقت دید صدای ناموسش زینب (سلاماللهعلیها) داره میاد،
راوی میگه دیدم یه خانم بلند قامت،
هی میخوره زمین و بلند میشه،
هی میگه: "یا اُخیّ و ابن اُخیّ"...
🏴آی غریب مادر حسین...
🏴الا لعنة الله علی القوم الظالمین،
و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون...
🏴خدایا به بدن قطعهقطعهی علیاکبر، در ظهور امام زمان ارواحنا له الفداء تعجیل بفرما🤲
#روز_هشتم_محرم
#روز_حضرت_علی_اکبر
⚫️
⚫️⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel | #امام_حسین
💠⚫️
⚫️
#روزشمار_محرم
📌 #روز_هشتم ، جلوگیری از حفر چاه و تهدید عمر سعد...
💠خبر حفر چاه در روز هشتم محرم به عبیداللهزیاد رسید و او به عمرسعد نوشت: شنیدهام چاه حفر میکند و آب مینوشد. با رسیدن نامه جلوگیری کن و تنگ بگیر تا از عطش بمیرند...
💠وقتی تشنگی در خیمهها بالا گرفت امام حسین (علیه السلام) برادرش عباس را فراخواند. وی بر اسب نشست و همراه سینفر سواره و بیست نفر پیاده رهسپار شریعه شد. حرکت در دل شب بود و بیست مشک که باید پر میشدند. علیاکبر نیز همراه عموی خویش بود. پرچم را نافعبنهلالجملی در دست داشت. گروه امدادی آبرسان به کنار فرات رسیدند. عمروبنحجاجزبیدی که با ۵۰۰ نفر نگهبان فرات بود فریاد زد کیستید؟ برای چه آمدهاید؟
نافعبنهلال پاسخ داد:منم نافعبنهلال. آمدهایم آب بنوشیم. آبی که بر همگان حلال است. عمروبنحجاج گفت:خوش آمدی، بنوش!
💠نافع گفت:هرگز! یک قطره نخواهم نوشید تا وقتی حسین (علیه السلام) تشنه است. عمرو گفت:نه، اجازه نمیدهم. ما را اینجا گماشتهاند تا حسین (علیه السلام) آب ننوشد.
نافع به یاران گفت:مشکهایتان را پر کنید. پیادهها مشکها را پر کردند. عمروبنحجاج حمله کرد. جنگی کوتاه درگرفت. در حال جنگ، پیادگان مشکها را پر کردند. چند تن از نگهبانان کشته شدند و از یاران امام کسی شهید نشد.
💠رزم ابوالفضلالعباس (علیه السلام) در این نبرد کوتاه یاران را سرشار از شجاعت کرد. برخی گفتهاند لقب «سقایت» از این لحظه به ابوالفضلالعباس داده شد...
⚫️
💠⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel ⚫️
⚫️
#روزشمار_محرم
📌 #روز_هشتم ، جلوگیری از حفر چاه و تهدید عمر سعد...
💠خبر حفر چاه در روز هشتم محرم به عبیداللهزیاد رسید و او به عمرسعد نوشت: شنیدهام چاه حفر میکند و آب مینوشد. با رسیدن نامه جلوگیری کن و تنگ بگیر تا از عطش بمیرند...
💠وقتی تشنگی در خیمهها بالا گرفت امام حسین (علیه السلام) برادرش عباس را فراخواند. وی بر اسب نشست و همراه سینفر سواره و بیست نفر پیاده رهسپار شریعه شد. حرکت در دل شب بود و بیست مشک که باید پر میشدند. علیاکبر نیز همراه عموی خویش بود. پرچم را نافعبنهلالجملی در دست داشت. گروه امدادی آبرسان به کنار فرات رسیدند. عمروبنحجاجزبیدی که با ۵۰۰ نفر نگهبان فرات بود فریاد زد کیستید؟ برای چه آمدهاید؟
نافعبنهلال پاسخ داد:منم نافعبنهلال. آمدهایم آب بنوشیم. آبی که بر همگان حلال است. عمروبنحجاج گفت:خوش آمدی، بنوش!
💠نافع گفت:هرگز! یک قطره نخواهم نوشید تا وقتی حسین (علیه السلام) تشنه است. عمرو گفت:نه، اجازه نمیدهم. ما را اینجا گماشتهاند تا حسین (علیه السلام) آب ننوشد.
نافع به یاران گفت:مشکهایتان را پر کنید. پیادهها مشکها را پر کردند. عمروبنحجاج حمله کرد. جنگی کوتاه درگرفت. در حال جنگ، پیادگان مشکها را پر کردند. چند تن از نگهبانان کشته شدند و از یاران امام کسی شهید نشد.
💠رزم ابوالفضلالعباس (علیه السلام) در این نبرد کوتاه یاران را سرشار از شجاعت کرد. برخی گفتهاند لقب «سقایت» از این لحظه به ابوالفضلالعباس داده شد...
⚫️
💠⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel ⚫️
Forwarded from ❤️شیعه آرت❤️
💠⚫️
⚫️
#روزشمار_محرم
📌 #روز_هشتم ، جلوگیری از حفر چاه و تهدید عمر سعد...
💠خبر حفر چاه در روز هشتم محرم به عبیداللهزیاد رسید و او به عمرسعد نوشت: شنیدهام چاه حفر میکند و آب مینوشد. با رسیدن نامه جلوگیری کن و تنگ بگیر تا از عطش بمیرند...
💠وقتی تشنگی در خیمهها بالا گرفت امام حسین (علیه السلام) برادرش عباس را فراخواند. وی بر اسب نشست و همراه سینفر سواره و بیست نفر پیاده رهسپار شریعه شد. حرکت در دل شب بود و بیست مشک که باید پر میشدند. علیاکبر نیز همراه عموی خویش بود. پرچم را نافعبنهلالجملی در دست داشت. گروه امدادی آبرسان به کنار فرات رسیدند. عمروبنحجاجزبیدی که با ۵۰۰ نفر نگهبان فرات بود فریاد زد کیستید؟ برای چه آمدهاید؟
نافعبنهلال پاسخ داد:منم نافعبنهلال. آمدهایم آب بنوشیم. آبی که بر همگان حلال است. عمروبنحجاج گفت:خوش آمدی، بنوش!
💠نافع گفت:هرگز! یک قطره نخواهم نوشید تا وقتی حسین (علیه السلام) تشنه است. عمرو گفت:نه، اجازه نمیدهم. ما را اینجا گماشتهاند تا حسین (علیه السلام) آب ننوشد.
نافع به یاران گفت:مشکهایتان را پر کنید. پیادهها مشکها را پر کردند. عمروبنحجاج حمله کرد. جنگی کوتاه درگرفت. در حال جنگ، پیادگان مشکها را پر کردند. چند تن از نگهبانان کشته شدند و از یاران امام کسی شهید نشد.
💠رزم ابوالفضلالعباس (علیه السلام) در این نبرد کوتاه یاران را سرشار از شجاعت کرد. برخی گفتهاند لقب «سقایت» از این لحظه به ابوالفضلالعباس داده شد...
⚫️
💠⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel ⚫️
⚫️
#روزشمار_محرم
📌 #روز_هشتم ، جلوگیری از حفر چاه و تهدید عمر سعد...
💠خبر حفر چاه در روز هشتم محرم به عبیداللهزیاد رسید و او به عمرسعد نوشت: شنیدهام چاه حفر میکند و آب مینوشد. با رسیدن نامه جلوگیری کن و تنگ بگیر تا از عطش بمیرند...
💠وقتی تشنگی در خیمهها بالا گرفت امام حسین (علیه السلام) برادرش عباس را فراخواند. وی بر اسب نشست و همراه سینفر سواره و بیست نفر پیاده رهسپار شریعه شد. حرکت در دل شب بود و بیست مشک که باید پر میشدند. علیاکبر نیز همراه عموی خویش بود. پرچم را نافعبنهلالجملی در دست داشت. گروه امدادی آبرسان به کنار فرات رسیدند. عمروبنحجاجزبیدی که با ۵۰۰ نفر نگهبان فرات بود فریاد زد کیستید؟ برای چه آمدهاید؟
نافعبنهلال پاسخ داد:منم نافعبنهلال. آمدهایم آب بنوشیم. آبی که بر همگان حلال است. عمروبنحجاج گفت:خوش آمدی، بنوش!
💠نافع گفت:هرگز! یک قطره نخواهم نوشید تا وقتی حسین (علیه السلام) تشنه است. عمرو گفت:نه، اجازه نمیدهم. ما را اینجا گماشتهاند تا حسین (علیه السلام) آب ننوشد.
نافع به یاران گفت:مشکهایتان را پر کنید. پیادهها مشکها را پر کردند. عمروبنحجاج حمله کرد. جنگی کوتاه درگرفت. در حال جنگ، پیادگان مشکها را پر کردند. چند تن از نگهبانان کشته شدند و از یاران امام کسی شهید نشد.
💠رزم ابوالفضلالعباس (علیه السلام) در این نبرد کوتاه یاران را سرشار از شجاعت کرد. برخی گفتهاند لقب «سقایت» از این لحظه به ابوالفضلالعباس داده شد...
⚫️
💠⚫️
Join ▶️ @shia_art_chanel ⚫️
👍2