Forwarded from حرفتو ناشناس بهم بزن | Talk to Me Anonymously
#پیام_ناشناس
دلنوشته های یک طلبه:
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇
#کف_خیابون_13
افشین گفته بود:
از حرفای افسانه به مامانم فهمیدم که شب هایی که افسانه، مامانو مرتب و آرایش میکرده و با هم لباس های مدلینگ میپوشیدن و عکس های فیگوری و ژستی میگرفتند، با برنامه بوده! چون یه روز مامانم از افسانه پرسید: داستان چیه؟ چرا و اصلا چی شد که پیشنهاد منو واسه مزون دادن؟ آخه اونا که منو نمی شناختند!
افسانه لو داد که: یه روز که داشتم عکسامون را به فائزه (یکی از بچه های مزون که مسئول آرایش کردن خانم ها را به عهده داره) نشون میدادم، تا عکس تو را دید گفت: «وای افسانه این کیه؟ عجب خانمی!» منم گفتم: «مامانمه! چطور؟!»
فائزه گفت: «عجب چهره و هیکلی داره واسه مدل! کوروش خان این عکسو دیده؟!»
با تعجب گفتم: «وا ! چی داری میگی؟ چرا شعر میگی؟! معلومه که نه! با مامانم چیکار داری؟»
فائزه یهو دوید و رفت گوشیمو به کوروش خان نشون داد! من که از خجالت داشتم آب میشدم که کوروش داشت به عکس نیمه لخت بدن و چهره مامان خوشکلم نگاه میکنه، اما دیگه کار از کار گذشته بود... نمیتونستم خودمو غیرتی نشون بدم... سکوت کردم و فقط خجالت کشیدم... تا اینکه کوروش گفت عجب مدلی بشه مامانت! چه مامان مامانی داری افسانه خانم! عکسو واسم بولوتوث کن و منم واسش فرستادم... دو سه روز بعدش کوروش به من گفت: «افسانه خانم! این مامان رویای شما شده رویای من! دوس دارم ببینمش و حتی اگر دیدم اهل دل هست، دعوت به همکاریش کنم!»
مامان که سرش پایین بود، لبخندی زد و از اون روز که مامان مهمونی عصر را با کوروش داشت که نمیدونم چه خبر بوده و چه شده بوده، تا مدت حدودا یک سال با مزون کوروش همکاری داشت.
با همکاری مامان با مزون کوروش، کم کم زندگیمون داشت عوض میشد... وضع مالیمون خیلی خوب شده بود... حتی پول پس انداز میکردیم... مامان رویا و افسانه، با هم حدودا ماهی دو سه ملیون تومن درامد داشتند... این پول، غیر از پولی بود که به صورت انعام در شوهای شبانه باغ های لواسون و قیطریه و ... درمیاوردند!
با عوض شدن سر و وضع زندگیمون، تیپ و قیافه مامان و افسانه هم خیلی امروزی و تابلو شده بود... واسه خودمم جذابیت داشتند چه برسه به بقیه... دروغ چرا؟ حتی احساس میکردم پسرای محل، خیلی به مامان و خواهرم دقت میکنند... مامان و خواهرم از اول هم چادری نبودند... اما قبلا تیپشون طوری بود که چندان جلب توجه هم نمیکردند... ولی از زمانی که مدل مزون شده بودند و تیپ و آرایش و هیکلشون مانکنی تر شده بود، میشنیدم که ...
بذارید یه موردش را اینجوری واستون بگم... یه روز پسر اوس جلال خودمون داشت واسه یکی از بچه های گاراژ تعریف هیکل و قیافه دختری میکرد که میگفت توی فلان کوچه میبینتش! بنظرش سن و سال داره و از خودش بزرگتره اما واسش جذاب ترین زن دنیاست! میگفت بالاخره یه روز مخش را میزنم و حتی اگر جایی هم پیدا نکردم، میارمش گاراژ !!
کنجکاو شدم عکس دختره را ببینم... میخواستم بدونم این کیه که پسر جلال واسش اینجوری کف کرده! ... هر کاری کردم نشونم ندادند... گفتن تو هنوز بچه ای! ... یه روز که گوشیش تو شارژ بود و خودش هم رفته بود توی گود کف کاراژ واسه تعمیر ماشین، رفتم سر گوشیش... رمزش را میدونستم... جوری وایسادم که منو نبینند... رفتم توی گالری... عکس ها... دوربین... فقط سه تا عکس بود... داشت قلبم میومد توی دهنم... دستم داشت میلرزید... چون دیدم سه تا عکسش، عکس یه نفره... پسره دیوث آشغال، عاشق هیکل «مامان رویا» ی من شده بود و من خر الاغ خبر نداشتم!!
از عصبانیت داشتم منفجر میشدم... مادر و خواهرم شده بودن سوژه بچه های چشم چرون محل... تا این شاگرد زپرتی دیوث هم از مامانم خوشش میومد! از مامان من! دیگه داشتم تعادلمو از دست میدادم... دست بردم که آچار را بردارم... اما میدونستم که اگه شاخ به شاخ بشیم حریفش نمیشم...
چشمام خون گرفته بود... باید یه کاری میکردم... تا اینکه چشمم به پیت بنزین افتاد... نفهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا فهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا دلم خواست که اینکارو بکنم... اصلا حقش بود که تا توی گود بود و هنوز نیومده بود بیرون، پریدم پیت بنزین را پاشیدم روی سر و صورت میمونش... پاشیدم روی لباس و شلوارش... اصلا خوب کردم که رفتم سراغ کبریت... اما...
ادامه دارد...
کانال دلنوشته های یک طلبه
@mohamadrezahadadpour
این داستان واقعی رو ک چند قسمتش در مورد همین مدل هاس معرفی کنید
👈 ارسال جواب: /rply10731160
🚫 بلاک: /blc10731160
@harfbeman
دلنوشته های یک طلبه:
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇
#کف_خیابون_13
افشین گفته بود:
از حرفای افسانه به مامانم فهمیدم که شب هایی که افسانه، مامانو مرتب و آرایش میکرده و با هم لباس های مدلینگ میپوشیدن و عکس های فیگوری و ژستی میگرفتند، با برنامه بوده! چون یه روز مامانم از افسانه پرسید: داستان چیه؟ چرا و اصلا چی شد که پیشنهاد منو واسه مزون دادن؟ آخه اونا که منو نمی شناختند!
افسانه لو داد که: یه روز که داشتم عکسامون را به فائزه (یکی از بچه های مزون که مسئول آرایش کردن خانم ها را به عهده داره) نشون میدادم، تا عکس تو را دید گفت: «وای افسانه این کیه؟ عجب خانمی!» منم گفتم: «مامانمه! چطور؟!»
فائزه گفت: «عجب چهره و هیکلی داره واسه مدل! کوروش خان این عکسو دیده؟!»
با تعجب گفتم: «وا ! چی داری میگی؟ چرا شعر میگی؟! معلومه که نه! با مامانم چیکار داری؟»
فائزه یهو دوید و رفت گوشیمو به کوروش خان نشون داد! من که از خجالت داشتم آب میشدم که کوروش داشت به عکس نیمه لخت بدن و چهره مامان خوشکلم نگاه میکنه، اما دیگه کار از کار گذشته بود... نمیتونستم خودمو غیرتی نشون بدم... سکوت کردم و فقط خجالت کشیدم... تا اینکه کوروش گفت عجب مدلی بشه مامانت! چه مامان مامانی داری افسانه خانم! عکسو واسم بولوتوث کن و منم واسش فرستادم... دو سه روز بعدش کوروش به من گفت: «افسانه خانم! این مامان رویای شما شده رویای من! دوس دارم ببینمش و حتی اگر دیدم اهل دل هست، دعوت به همکاریش کنم!»
مامان که سرش پایین بود، لبخندی زد و از اون روز که مامان مهمونی عصر را با کوروش داشت که نمیدونم چه خبر بوده و چه شده بوده، تا مدت حدودا یک سال با مزون کوروش همکاری داشت.
با همکاری مامان با مزون کوروش، کم کم زندگیمون داشت عوض میشد... وضع مالیمون خیلی خوب شده بود... حتی پول پس انداز میکردیم... مامان رویا و افسانه، با هم حدودا ماهی دو سه ملیون تومن درامد داشتند... این پول، غیر از پولی بود که به صورت انعام در شوهای شبانه باغ های لواسون و قیطریه و ... درمیاوردند!
با عوض شدن سر و وضع زندگیمون، تیپ و قیافه مامان و افسانه هم خیلی امروزی و تابلو شده بود... واسه خودمم جذابیت داشتند چه برسه به بقیه... دروغ چرا؟ حتی احساس میکردم پسرای محل، خیلی به مامان و خواهرم دقت میکنند... مامان و خواهرم از اول هم چادری نبودند... اما قبلا تیپشون طوری بود که چندان جلب توجه هم نمیکردند... ولی از زمانی که مدل مزون شده بودند و تیپ و آرایش و هیکلشون مانکنی تر شده بود، میشنیدم که ...
بذارید یه موردش را اینجوری واستون بگم... یه روز پسر اوس جلال خودمون داشت واسه یکی از بچه های گاراژ تعریف هیکل و قیافه دختری میکرد که میگفت توی فلان کوچه میبینتش! بنظرش سن و سال داره و از خودش بزرگتره اما واسش جذاب ترین زن دنیاست! میگفت بالاخره یه روز مخش را میزنم و حتی اگر جایی هم پیدا نکردم، میارمش گاراژ !!
کنجکاو شدم عکس دختره را ببینم... میخواستم بدونم این کیه که پسر جلال واسش اینجوری کف کرده! ... هر کاری کردم نشونم ندادند... گفتن تو هنوز بچه ای! ... یه روز که گوشیش تو شارژ بود و خودش هم رفته بود توی گود کف کاراژ واسه تعمیر ماشین، رفتم سر گوشیش... رمزش را میدونستم... جوری وایسادم که منو نبینند... رفتم توی گالری... عکس ها... دوربین... فقط سه تا عکس بود... داشت قلبم میومد توی دهنم... دستم داشت میلرزید... چون دیدم سه تا عکسش، عکس یه نفره... پسره دیوث آشغال، عاشق هیکل «مامان رویا» ی من شده بود و من خر الاغ خبر نداشتم!!
از عصبانیت داشتم منفجر میشدم... مادر و خواهرم شده بودن سوژه بچه های چشم چرون محل... تا این شاگرد زپرتی دیوث هم از مامانم خوشش میومد! از مامان من! دیگه داشتم تعادلمو از دست میدادم... دست بردم که آچار را بردارم... اما میدونستم که اگه شاخ به شاخ بشیم حریفش نمیشم...
چشمام خون گرفته بود... باید یه کاری میکردم... تا اینکه چشمم به پیت بنزین افتاد... نفهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا فهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا دلم خواست که اینکارو بکنم... اصلا حقش بود که تا توی گود بود و هنوز نیومده بود بیرون، پریدم پیت بنزین را پاشیدم روی سر و صورت میمونش... پاشیدم روی لباس و شلوارش... اصلا خوب کردم که رفتم سراغ کبریت... اما...
ادامه دارد...
کانال دلنوشته های یک طلبه
@mohamadrezahadadpour
این داستان واقعی رو ک چند قسمتش در مورد همین مدل هاس معرفی کنید
👈 ارسال جواب: /rply10731160
🚫 بلاک: /blc10731160
@harfbeman
پیوست پست قبل
@shayna_sadri
معلوم نیس دختره یا پسر
از اون بدتر دنبال کنند ها و کامنت گذاران😑😑
حقتونه اگه اینستاگرام فیلتر شه
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
@shayna_sadri
معلوم نیس دختره یا پسر
از اون بدتر دنبال کنند ها و کامنت گذاران😑😑
حقتونه اگه اینستاگرام فیلتر شه
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
انجمن ضد شاخهای مجازی
پیوست پست قبل @shayna_sadri معلوم نیس دختره یا پسر از اون بدتر دنبال کنند ها و کامنت گذاران😑😑 حقتونه اگه اینستاگرام فیلتر شه #آنفالوکردن_احمقها @fakemodelss
خانم روس اعلام کرده ایرانیها برای خودش و دوس پسرش پیج فیک زدن😑
آبرو واسمون نذاشتین
اینستارو به گند کشیدین
بدمیگین چرا خارجیا ازایرانیا بدشون میاد حقتونه.برید هراحمقی دیدید فالووکنید
@fakemodelss
آبرو واسمون نذاشتین
اینستارو به گند کشیدین
بدمیگین چرا خارجیا ازایرانیا بدشون میاد حقتونه.برید هراحمقی دیدید فالووکنید
@fakemodelss
بازهم ایرانی و پیج فیک
عکسهای مدل برزیلی رو برداشته😂میگه مدلم وتنهاپیج رسمی من دراینستا😅زارت
ایدی عوض کردی لو نری؟
#آنفالوکردن_احمقها
#درخواست_فیلتر_اینستا داریم آبرو واسمون نمونده😂😂
@fakemodelss
عکسهای مدل برزیلی رو برداشته😂میگه مدلم وتنهاپیج رسمی من دراینستا😅زارت
ایدی عوض کردی لو نری؟
#آنفالوکردن_احمقها
#درخواست_فیلتر_اینستا داریم آبرو واسمون نمونده😂😂
@fakemodelss
انجمن ضد شاخهای مجازی
بازهم ایرانی و پیج فیک عکسهای مدل برزیلی رو برداشته😂میگه مدلم وتنهاپیج رسمی من دراینستا😅زارت ایدی عوض کردی لو نری؟ #آنفالوکردن_احمقها #درخواست_فیلتر_اینستا داریم آبرو واسمون نمونده😂😂 @fakemodelss
این داداشمون آیدیشو عوض کرد
ولی پیجهای زیادی با اسم
Farzamgolzar
ساخته با تصاویر همون مدل برزیلی
لطفا سریعا خام دنیای مجازی نشید
همه چیزش فیکه فیک
پیج شخصیتهای برجسته کشورتو از مهندسین و مخترعین و پزشک و بازیگر و خواننده های حسابی و ورزشکاران و ... رو نه دنبال میکنی نه خبر داری
اونوقت این افراد بی پایه و بی مصرف رو سریعا فالوو میکنید و قربون صدقشون میرید😑
اونام پیجشون بالا رف میفروشن به شعورتون لبخند تلخی میزنن.
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
ولی پیجهای زیادی با اسم
Farzamgolzar
ساخته با تصاویر همون مدل برزیلی
لطفا سریعا خام دنیای مجازی نشید
همه چیزش فیکه فیک
پیج شخصیتهای برجسته کشورتو از مهندسین و مخترعین و پزشک و بازیگر و خواننده های حسابی و ورزشکاران و ... رو نه دنبال میکنی نه خبر داری
اونوقت این افراد بی پایه و بی مصرف رو سریعا فالوو میکنید و قربون صدقشون میرید😑
اونام پیجشون بالا رف میفروشن به شعورتون لبخند تلخی میزنن.
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
پیج سمت چپ هم تصاویر مدل سوریه یی ساکن کویت رو میزاره
ودرحال سواستفاده س
😑😑
متاسفم واقعا قربون صدقه کسایی بریدکه نمیشناسید😂
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
ودرحال سواستفاده س
😑😑
متاسفم واقعا قربون صدقه کسایی بریدکه نمیشناسید😂
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
#طیبه_قائدی/ساکن کویت
همه رو دیگه زیادی خل و بی مغز تصورکرده.تمام عکسهای مدلهای فرانسوی رو بافتوشاپ بنام خودش زده😂هرکی کامنت بزاره درجابلاک میشه وتوسط هکرش هک میشه
@fakemodelss
همه رو دیگه زیادی خل و بی مغز تصورکرده.تمام عکسهای مدلهای فرانسوی رو بافتوشاپ بنام خودش زده😂هرکی کامنت بزاره درجابلاک میشه وتوسط هکرش هک میشه
@fakemodelss
انجمن ضد شاخهای مجازی
خانم روس اعلام کرده ایرانیها برای خودش و دوس پسرش پیج فیک زدن😑 آبرو واسمون نذاشتین اینستارو به گند کشیدین بدمیگین چرا خارجیا ازایرانیا بدشون میاد حقتونه.برید هراحمقی دیدید فالووکنید @fakemodelss
دایرکت @shayna_sadri
کسی که ازتصاویرطراح روسی سواستفاده میکنه به فالوورمون که مچش روگرف. خانم روسی گفته مگه ایرانیاخودشون زشتن که ازعکسهای ما استفاده میکنن
@fakemodelss
کسی که ازتصاویرطراح روسی سواستفاده میکنه به فالوورمون که مچش روگرف. خانم روسی گفته مگه ایرانیاخودشون زشتن که ازعکسهای ما استفاده میکنن
@fakemodelss
Forwarded from حرفتو ناشناس بهم بزن | Talk to Me Anonymously
#پیام_ناشناس
همه چیز از
"این فلان چیز و فلان شخصُ فلان لحظـه چند تا لایک داره" شروع شد...
از آن علامتِ لایک وپسنـد ها.....
از آن فیسبوکِ از خدا بی خبـر...
که با فیلترینگش فقط حریص تر شدیم....
فقط بیشتـر جذبِ این برنامه یِ نو ظهورِ جهانی شده و خودمان را به آب و آتش زدیم تا خودی نشان بدهیم....
اولش که حواسمان نبـود
آمدیم یکی یکی اقواممان را، دخترخاله ها و پسردایی ها و اقوامِ دورتر را پیدا کردیم و کلی ذوق داشتیم که "عه، این چه باحاله، میشه اینجـوری همدیگه رو ببینیم"....
کم کم تلفن هایِ هرزگاهمان به هم شد چند تا کامنت و پیامِ فیسبوکی که "چطوری فلانی جان؟" یا" به به چه عکس خوبی، جای ما خالی و ..."
بعد چند تا متنِ فلسفی...
حمایت از حقوقِ زنان
افتخار به ملیت و شهـر و پرچمِ فلان قوم بالاست و ....
دیدیم نه...
کسی حواسش به ما نیست، مارا نمیبیند که چه آدمِ حسابی و آن چنانی ای هستیم....
آمدیم
یکی یکی اقواممان را بلاک کردیم
دیدیم اینطور نمیشود
حسابِ کاربریِ جدید ساختیم و به جایِ حقوقِ زن ها از حقوقِ فاحشه ها دفاع کردیم....
به جای عکس هایِ کنار حوض و مجسمه
ژست هایِ خفن تری گـرفتیم....
کمی رژلبمان را پر رنگ تر کرده یا عینکِ آفتابیِ بزرگتری زدیم....
کم کم برهنه تر شدیم....
و همینطور
تعدادِ لایک هایمان
همینطور تعدادِ جانباختگانمان تویِ کامنت ها بالا رفت....
همینطور سرمان هی شلوغ و شلوغ تـر شد
گرمتر و گرمتر شد به غریبه هایی که ادعا میکردند دوستمان دارند، یا زیباییمان افسانه ایست و خرابِ تیپ و هیکل و مدلِ مویمان هستند.....
اولِ اولش یکی دو نفـر بیشتر نبودیم اما کم کم
بینی هایِ خوش تراش و لب هایِ تا زیرِ بینی رژ لب زده بیشتـر شد
و برایِ اینکه از قافله یِ لایک و کامنت و.... عقب نیوفتیم
ماهم آویزانِ گردنِ پدرِ پولدارمان شدیم که بینی ما، لب هایِ ما، به قدر کافی خدا در آفریدنش دقت به خرج نداده و.....
آمارِ مصرفِ لنزُ، مژه هایِ فرامصنوعی بالا رفت...
حالا این ها به کنار
یک چیزِ جدیدی مُــد شد که اسمش را گذاشته بودند"ریلیشن شیپ" که دیگـر تهِ تهِ خفن هایِ دنیا بود....
حالا هی من ریلیشن شیپ بزن
او ریلیشن شیپ بزن...
کم کم از مهمانی هایِ خانوادگی، از سر زدن ها، فقط نرفتـن هایش ماند....
کم کم تبدیل شدیم به یک نسلِ غمگینِ پایِ کامپیوتر نشین....
از فیسبوک با متن هایِ"یه قرار بزار، نبینمت" و "میخوای با ماباشی، واست زوده انقد بخوای بالا باشی" بیرون می آمدیم و تویِ وبلاگمان
دلتنگی هایمان را گریه میکـردیم....
چیزهایِ جدیدتری آمد
لاین و وایبر و وی چت و تلگرام....
چالشِ چشم و چال و لب و لوچه هایِ لاین و
غریبه یابی هایِ آن وی چتِ کوفتی....
مارا تبدیل کرد به یک مشت آدمِ بی اراده و تسلیمِ جماعت
یک مشت آدمی که اعتماد به نفسش را نظراتِ زیرِ عکسش بالا و پایین می کرد....
کم کم
هدف هایمان حقیـر و حقیـر تر شدند....
جلب رضایتِ این و آن شد بزرگترین هایش...
و کم کم آدم هایِ بدی شدیم....
بدی هایمان را هم هی تویِ این برنامه هایِ گول زنکِ کوفتی دنبالِ خودمان میکشیم....
از فیسبوک بساطمان را جمع کرده و به اینستاگرام کوچ میکنیم
چند صباحی دیگر هم یک چیـزِ جدیدتر و بعدش یک چیزِ جدیدترِ دیگـر....
قرار بود این وسایلِ ارتباطی بیایند دستمان را بگیرند،
خرخــره امان را گـرفتند....
#فاطمه_صابری_نیا
🌸 @fatemehsaberinia
👈 ارسال جواب: /rply10706888
🚫 بلاک: /blc10706888
@harfbeman
همه چیز از
"این فلان چیز و فلان شخصُ فلان لحظـه چند تا لایک داره" شروع شد...
از آن علامتِ لایک وپسنـد ها.....
از آن فیسبوکِ از خدا بی خبـر...
که با فیلترینگش فقط حریص تر شدیم....
فقط بیشتـر جذبِ این برنامه یِ نو ظهورِ جهانی شده و خودمان را به آب و آتش زدیم تا خودی نشان بدهیم....
اولش که حواسمان نبـود
آمدیم یکی یکی اقواممان را، دخترخاله ها و پسردایی ها و اقوامِ دورتر را پیدا کردیم و کلی ذوق داشتیم که "عه، این چه باحاله، میشه اینجـوری همدیگه رو ببینیم"....
کم کم تلفن هایِ هرزگاهمان به هم شد چند تا کامنت و پیامِ فیسبوکی که "چطوری فلانی جان؟" یا" به به چه عکس خوبی، جای ما خالی و ..."
بعد چند تا متنِ فلسفی...
حمایت از حقوقِ زنان
افتخار به ملیت و شهـر و پرچمِ فلان قوم بالاست و ....
دیدیم نه...
کسی حواسش به ما نیست، مارا نمیبیند که چه آدمِ حسابی و آن چنانی ای هستیم....
آمدیم
یکی یکی اقواممان را بلاک کردیم
دیدیم اینطور نمیشود
حسابِ کاربریِ جدید ساختیم و به جایِ حقوقِ زن ها از حقوقِ فاحشه ها دفاع کردیم....
به جای عکس هایِ کنار حوض و مجسمه
ژست هایِ خفن تری گـرفتیم....
کمی رژلبمان را پر رنگ تر کرده یا عینکِ آفتابیِ بزرگتری زدیم....
کم کم برهنه تر شدیم....
و همینطور
تعدادِ لایک هایمان
همینطور تعدادِ جانباختگانمان تویِ کامنت ها بالا رفت....
همینطور سرمان هی شلوغ و شلوغ تـر شد
گرمتر و گرمتر شد به غریبه هایی که ادعا میکردند دوستمان دارند، یا زیباییمان افسانه ایست و خرابِ تیپ و هیکل و مدلِ مویمان هستند.....
اولِ اولش یکی دو نفـر بیشتر نبودیم اما کم کم
بینی هایِ خوش تراش و لب هایِ تا زیرِ بینی رژ لب زده بیشتـر شد
و برایِ اینکه از قافله یِ لایک و کامنت و.... عقب نیوفتیم
ماهم آویزانِ گردنِ پدرِ پولدارمان شدیم که بینی ما، لب هایِ ما، به قدر کافی خدا در آفریدنش دقت به خرج نداده و.....
آمارِ مصرفِ لنزُ، مژه هایِ فرامصنوعی بالا رفت...
حالا این ها به کنار
یک چیزِ جدیدی مُــد شد که اسمش را گذاشته بودند"ریلیشن شیپ" که دیگـر تهِ تهِ خفن هایِ دنیا بود....
حالا هی من ریلیشن شیپ بزن
او ریلیشن شیپ بزن...
کم کم از مهمانی هایِ خانوادگی، از سر زدن ها، فقط نرفتـن هایش ماند....
کم کم تبدیل شدیم به یک نسلِ غمگینِ پایِ کامپیوتر نشین....
از فیسبوک با متن هایِ"یه قرار بزار، نبینمت" و "میخوای با ماباشی، واست زوده انقد بخوای بالا باشی" بیرون می آمدیم و تویِ وبلاگمان
دلتنگی هایمان را گریه میکـردیم....
چیزهایِ جدیدتری آمد
لاین و وایبر و وی چت و تلگرام....
چالشِ چشم و چال و لب و لوچه هایِ لاین و
غریبه یابی هایِ آن وی چتِ کوفتی....
مارا تبدیل کرد به یک مشت آدمِ بی اراده و تسلیمِ جماعت
یک مشت آدمی که اعتماد به نفسش را نظراتِ زیرِ عکسش بالا و پایین می کرد....
کم کم
هدف هایمان حقیـر و حقیـر تر شدند....
جلب رضایتِ این و آن شد بزرگترین هایش...
و کم کم آدم هایِ بدی شدیم....
بدی هایمان را هم هی تویِ این برنامه هایِ گول زنکِ کوفتی دنبالِ خودمان میکشیم....
از فیسبوک بساطمان را جمع کرده و به اینستاگرام کوچ میکنیم
چند صباحی دیگر هم یک چیـزِ جدیدتر و بعدش یک چیزِ جدیدترِ دیگـر....
قرار بود این وسایلِ ارتباطی بیایند دستمان را بگیرند،
خرخــره امان را گـرفتند....
#فاطمه_صابری_نیا
🌸 @fatemehsaberinia
👈 ارسال جواب: /rply10706888
🚫 بلاک: /blc10706888
@harfbeman
خانم ها و آقایان حالا باز برید این زنیکه هرزه رو فالوو کنید که با فالو کردن شما پول بدست میاره 😂 البته خودتونم نمیدونید میتونید برای ی مشت هرزه پولسازز باشید
Arash
@fakemodelss
Arash
@fakemodelss
عکس سمت چپ👈 عکس اصلی پیج @karimlkb
عکس سمت چپ👈 #محمدباژدان
که عکس روطبق معمول دزدید وفتوشاپ کرد فیلمهای چشم اون مستر آلمانی بعد لوورفتن پاک کردن. اسنادبیشتردرآینده😉
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
عکس سمت چپ👈 #محمدباژدان
که عکس روطبق معمول دزدید وفتوشاپ کرد فیلمهای چشم اون مستر آلمانی بعد لوورفتن پاک کردن. اسنادبیشتردرآینده😉
#آنفالوکردن_احمقها
@fakemodelss
Forwarded from انجمن ضد شاخهای مجازی
کتاب انواع مزاج از حسین خیر اندیش.pdf
1.4 MB
معرفی کتاب👈 //نام : انواع مزاج
نویسنده: حسین خیر اندیش
حجم: ۱٫۵ مگابایت
فرمت:pdf
زبان: فارسی 👈 کتاب درخواستی🙏🏻 @fakemodelss
نویسنده: حسین خیر اندیش
حجم: ۱٫۵ مگابایت
فرمت:pdf
زبان: فارسی 👈 کتاب درخواستی🙏🏻 @fakemodelss
انجمن ضد شاخهای مجازی
کتاب انواع مزاج از حسین خیر اندیش.pdf
توضیحات: مزاج ، کیفیتی است در طب سنتی، که همان طور که در ذخیره خوارزمشاهی آمده است، از مخلوط شدن عناصر چهارگانه در بدن پیدا میشود و دارای ۹ قسم است.دانش شناخت مزاج، از مباحث مهم و بنیادین در طب اخلاط است (که در اذهان عامه به «گرمی» و «سردی» معروف است). قدما معتقد بودند مزاجها از واکنش متقابل اجزاء عناصر چهارگانه متضاد، بوجود میآیند.خاورشناسان و استادان تاریخ علم درباره اصول قضایای علمی طب قدیم و تفسیر نظرات و معتقدات قدما، تحقیق کردهاند ولی موفق به تطبیق دانش مزاجشناسی با علم روز نشده و شرح و تفسیر آن را در نوشتههای خود ناتمام گذاشتهاند.در اواخر قرن نوزدهم میلادی دسامبر (دانشمند و محقق فرانسوی)، در دائرهالمعارف صد جلدی پزشکی مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «مزاج» نوشت. در این مقاله دشامبر فقط مزاجهای دموی، بلغمی، صفراوی و سوداوی را که فهم آن سهل و آسان بوده مورد بحث قرار داده و در خصوص مزاجهای گرم و سرد و تر و خشک که فهم و تفسیر آنها مشکل بوده، چیزی ننوشته است. در واقع، موضوعی را که اساس طب قدیم بر آن استوار میباشد، مسکوت گذاشته است. @fakemodelss