🍃 ارتباط با خدا 🍃
1.8K subscribers
9.37K photos
413 videos
132 files
167 links
چون بندگانم، از تو درباره من بپرسند،
بگو: به راستی که من نزدیکم، دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند؛ اجابت می کنم.
پس (آنان) باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، باشد که راه یابند.
🍃بقره-۱۸۶🍃
Download Telegram
🍃 ارتباط با خدا 🍃
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام #قسمت_هفدهم استجابت دعاى ابراهيم عليه‏ السلام و تبديل آتش به گلستان‏ ابراهيم در ميان منجنيق، لحظه‏اى قبل از پرتاب، خدا را چنين خواند: يا اللهُ يا واحِدُ، يا اَحَدُ يا صَمَدُ يا مَن لَم يَلِد وَ لَم يُولَد وَ لَم يَكُن…
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام
#قسمت_هجدهم

ياد امام حسين از توكل كامل ابراهيم به خدا


در ماجراى كربلا، امام سجاد عليه‏ السلام سخت بيمار بود، به طورى كه با زحمت - آن هم با تكيه بر عصا - مى‏ توانست بر خيزد، امام حسين عليه‏ السلام با او ديدار كرد و فرمود: پسرم! چه ميل دارى؟

امام سجاد عرض كرد:

اَشتَهِى اَن اكونَ ممَّن لا اَقتَرِحُ عَلَى اللهِ رَبِّى ما يُدَبِّرُهُ لِى؛

ميل دارم به گونه‏ اى باشم كه در برابر خواسته‏ هاى تدبير شده خدا براى من، خواسته ديگرى نداشته باشم.

امام حسين عليه‏السلام فرمود:

احسن و آفرين! تو همچون ابراهيم خليل عليه‏ السلام هستى كه جبرئيل از او پرسيد: آيا خواهش و حاجتى دارى؟ او در پاسخ گفت: هيچگونه پيشنهادى به خدا ندارم، بلكه او مرا كفايت مى‏ كند و نگهبانى نيكى است.(210)



من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آن چه را جانان پسندد
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام
#قسمت_نوزدهم


نمايش قدرت با ساختن برج آسمان خراش‏


ماجراى تبديل آتش به گلستان، ضربه روحى و سياسى سنگينى بر نمرود و نمروديان وارد ساخت، و به عكس ابراهيم عليه‏ السلام را محبوب خاص و عام نمود، ولى نمرود از مركب غرور پياده نشد، باز به تلاش‏ هاى مذبوحانه خود ادامه داد، اين بار با نمايش‏ هاى خنده آور، خواست به اصطلاح، آب از دست رفته را به جوى خود باز گرداند، و مردم را در امور پوچ سرگرم سازد، از اين رو فرمان داد برجى بسيار بلند و آسمان خراش بسازند. مهندسان و معمارهاى زبردست در ساختن آن به تلاش پرداختند، نمرود با خود مى‏ گفت: به زودى اين برج به مرحله عالى خود مى‏ رسد، آن گاه چون صيادى ماهر كه به صيد شكار مى‏ پردازد، من نيز بر بام رفيع برج، با آسمانيان، يا با برج و باروى آن‏ها كه ابراهيم را كمك مى‏كنند مى‏جنگم و آن‏ها را هدف قرار ميدهم و براى هميشه از دستشان خلاص مى‏ گردم، ساختمان برج به پايان رسيد، روزى تعيين شد تا نمرود و رجال كشور او براى نمايش قدرت بر بام رفيع برج بروند و اظهار وجود كنند، ولى قبل از فرا رسيدن آن روز، طوفان شديدى آمد و برج به سختى لرزيد و قسمت بالاى برج ويران شد، سپس پايه‏ هاى برج سقوط كرد، و برج خراب گرديد و جمعى از دست اندركاران نمرودى در ميان آن به هلاكت رسيدند.(211)
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام
#قسمت_بیستم


هلاكت نمرود به وسيله يك پشه ناتوان‏


نمرود همچنان با مركب سلطنت و غرور، تاخت و تاز مى‏كرد، و به شيوه‏ هاى طاغوتى خود ادامه مى‏ داد، خداوند براى آخرين بار حجت را بر او تمام كرد، تا اگر باز بر خيره‏سرى خود ادامه دهد، با ناتوان ترين موجوداتش زندگى ننگين او را پايان بخشد.

خداوند فرشته‏ اى را به صورت انسان، براى نصيحت نمرود نزد او فرستاد، اين فرشته پس از ملاقات با نمرود، به او چنين گفت:

... اينك بعد از آن همه خيره سرى‏ ها و آزارها و سپس سرافكندگى‏ ها و شكست‏ها، سزاوار است كه از مركب سركش غرور فرود آيى، و به خداى ابراهيم عليه‏ السلام كه خداى آسمان‏ها و زمين است ايمان بياورى، و از ظلم و ستم و شرك و استعمار، دست بردارى، در غير اين صورت فرصت و مهلت به آخر رسيده، اگر به روش خود ادامه دهى، خداوند داراى سپاه‏ هاى فراوان است و كافى است كه با ناتوان ترين آن‏ها تو و ارتش عظيم تو را از پاى در آورد.

نمرود خيره‏ سر، اين نصايح را به باد مسخره گرفت و با كمال گستاخى و پررويى گفت: در سراسر زمين، هيچكس مانند من داراى نيروى نظامى نيست، اگر خداى ابراهيم عليه‏ السلام داراى سپاه هست، بگو فراهم كند، ما آماده جنگيدن با آنان هستيم.

فرشته گفت: اكنون كه چنين است سپاه خود را آماده كن.

نمرود سه روز مهلت خواست و در اين سه روز آن چه توانست در يك بيابان بسيار وسيع، به مانور و آماده‏سازى پرداخت، و سپاهيان بى كران او با نعره‏ هاى گوش خراش به صحنه آمدند.

آن گاه نمرود، ابراهيم را طلبيد و به او گفت: اين لشگر من است!

ابراهيم جواب داد: شتاب مكن، هم اكنون سپاه من نيز فرا میرسند.

در حالى كه نمرود و نمروديان، سرمست كيف و غرور بودند و از روى مسخره قاه قاه مى‏ خنديدند، ناگاه از طرف آسمان انبوه بى كرانى از پشه‏ ها ظاهر شدند و به جان سپاهيان نمرود افتادند (آن‏ها آن قدر زياد بودند كه مثلاً هزار پشه روى يك انسان مى‏ افتاد، و آن قدر گرسنه بودند كه گويى ماه‏ها غذا نخورده‏ اند) طولى نكشيد كه ارتش عظيم نمرود در هم شكست و به طور مفتضحانه به خاك هلاكت افتاد.

شخص نمرود در برابر حمله برق آساى پشه‏ ها به سوى قصر محكم خود گريخت، وارد قصر شد و در آن را محكم بست، و وحشت‏ زده به اطراف نگاه كرد. در آن جا پشه‏ اى نديد، احساس آرامش كرد، با خود مى‏ گفت: نجات يافتم، آرام شدم، ديگر خبرى نيست...

در همين لحظه باز همان فرشته ناصح، به صورت انسان نزد نمرود آمد و او را نصيحت كرد و به او گفت: لشكر ابراهيم را ديدى! اكنون بيا و توبه كن و به خداى ابراهيم عليه‏ السلام ايمان بياور تا نجات يابى!

نمرود به نصايح مهرانگيز آن فرشته ناصح، اعتنا نكرد. تا اين كه روزى يكى از همان پشه‏ ها از روزنه‏ اى به سوى نمرود پريد، لب پايين و بالاى او را گزيد، لبهاى او ورم كرد، سرانجام همان پشه از راه بينى به مغز او راه يافت و همين موضوع به قدرى باعث درد شديد و ناراحتى او شد، كه گماشتگان سر او را مى‏ كوبيدند تا آرام گيرد، سرانجام او با آه و ناله و وضعيت بسيار نكبت‏ بارى به هلاكت رسيد، و طومار زندگى ننگينش پيچيده شد(213) به تعبير قرآن‏

وَ اَرادُوا بِه كَيداً فَجعَلناهُم الاَخسَرينَ؛

نمروديان با تزوير و نقشه‏ هاى گوناگون خواستند تا ابراهيم را شكست دهند، ولى خود شكست خوردند.(214)
جالب اين كه: حضرت على عليه‏السلام در ضمن پاسخ به پرسش‏هاى يكى از اهالى شام فرمود: دشمنان در روز چهارشنبه ابراهيم عليه‏ السلام را در ميان منجنيق نهادند و در درون آتش پرتاب نمودند، سرانجام خداوند در روز چهارشنبه، پشه‏اى بر نمرود مسلط گردانيد...

و امام صادق عليه‏السلام فرمود: خداوند ناتوان‏ ترين خلق خود، پشه را به سوى يكى از جباران خودكامه (نمرود) فرستاد، آن پشه در بينى او وارد گرديد، تا به مغز او رسيد، و او را به هلاكت رسانيد، و اين يكى از حكمت‏هاى الهى است كه با ناتوان‏ترين مخلوقاتش، قلدرترين موجودات را از پاى در مى‏ آورد.(215)

و از ابن عباس روايت شده: پشه لب نمرود را گزيد، نمرود تلاش كرد تا آن را با دستش بگيرد، پشه به داخل سوراخ بينى او پريد، او تلاش كرد كه آن را از بينى خارج سازد، پشه خود را به سوى مغز او رسانيد، خداوند به وسيله همان پشه، چهل شب او را عذاب كرد تا به هلاكت رسيد.(216)

نيز روايت شده: آن پشه نيمه فلج بود، و يك قسمت از بدنش قوت نداشت، وقتى كه وارد مغز نمرود شد به زبان حال چنين گفت: اى نمرود! اگر مى‏ توانى مرده را زنده كنى، اين نيمه مرده مرا زنده كن، تا با قوت آن قسمت از بدنم كه فلجى آن خوب شده، از بينى تو بيرون آيم، و يا اين قسم بدنم را كه سالم است بميران تا خلاص شوى.(217)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بسم الله الحی القیوم

👋امشب شب ولادت با سعادت مولا و سرور و اربابم امام حسن علیه السلام هست
به همه تبریک میگم🙏

👋دوستای گلم لطفا امشب حتما دو رکعت نماز برای امام حسن علیه السلام بخونین و هدیه کنین و بعد از نماز صد یا هزار صلوات هدیه ایشان کنین🙏
ان شاءالله شفاعت ایشان در دنیا و اخرت شامل حالمون بشه

👋این نماز رو در هر زمان از روز میتونین بخونین
دو رکعت نماز مثل نماز صبح بخونین ولی توی نیت نماز بگین: دو رکعت نماز میخوانم هدیه میکنم به امام حسن علیه السلام قربة الی الله

لطفا این صلوات رو توی دلتون بفرستین و هدیه کنین به امام حسن علیه السلام:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی انبیائک و عجل لولیک الفرج
و لَعنَةُ اللهِ عَلیٰ اَعداءِ محمد و آل محمد مِنَ الأوَّلینَ وَالأخرینَ مِنَ الجِن وَالإنس اَلفِ مَرَّة

@ertebat_ba_rab
به صف شدند تمام فرشتگان امشب
گرفته اند به روی دست کاسه های رطب
کریم آل محمد(ص)، نهاده پا به زمین
خوشا به حال فقیران کوچه های عرب

در شب نیمه ماه رمضان که از بهترین ماه‌های خداست، خانه امیرالمؤمنین و فاطمه علیه‌ السلام میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد و دل این زوج کبریایی را به نورش منور ساخت.
در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم (ص) ، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نوری پر شعف و دل‌نواز نمود.

مولودی که «کریم» اهل بیت (ع) خوانده شد نه به بدان جهت که دیگر امامان معصوم از این صفت برخوردار نیستند، بلکه از آن باب که است که این صفت در وی به تمامیت و کمال رسیده است.


آری امام حسن (ع)  در ظهور و بروز کرامت، پیشی گرفت و در تجلی صفت کرامت و بزرگواری خداوند، آنچنان آیینه ‏داری کرد که سزاوار این اسم اعظم شد.

پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) در‌شان امام حسن مجتبی (ع) فرمود:« اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن (علیه‌السلام) است.» [1]


حسن (ع) به معنای تام کلمه «کریم» است و از بزرگواری کریم اهل بیت (ع) ، به دور است که هنگام نیاز و حاجت کسی، کرامت خویش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد.
پس دست نیاز ما و دامان کریمانه او!

زهرا مرادوندبادصبا
🌹خبر رسید: که مادر شده است کوثر عشق
🌹نشسته دلبر این طایفه، برابر عشق

🌹حسن امید دو عالم، حسن برادر عشق
🌹بیا و مژده بگیر از پدر و مادر عشق

🌹بیا که شامل لطف خدا شویم امشب
🌹به زیر پای کریمی فدا شویم امشب

🌹نوشته روزی ما را به پای چشم حسن
🌹تمام ایل و تبارم فدای چشم حسن

🌹من از ازل حسنی ام و تا ابد حسنی
🌹حسن، عصاره‌ی آیات مکی و مدنی

🌸ميلاد نور، در نيمه ي ماه نور، بر عاشقان نور مبارکباد🌸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام
بسم الله الحی القیوم

نماز شب شانزدهم رمضان

امروز شنبه ، بیستم اردیبهشت ، برابر با پانزدهم رمضان هست
پس امشب، شبِ شانزدهم رمضان میشه

این نمازا از بعد از نماز عشا تا کمی بعد از اذان صبح زمان برای خوندنش هست، در این زمان در هر موقع از شب میتونین بخونین
توی نیت اینجور نمازا اینجور بگین: دو رکعت نماز میخوانم برای رضای خدای سبحان و متعال قربة الی الله

تمام نمازای مستحبی بجز وتر و اعرابی همشون دو رکعتی هستن، یعنی اول نیت میکنیم و مطابق دستور توی هر رکعت، سوره هارو میخونیم و وقتی تشهد و سلام دادیم و تکبیر هارو گفتیم و نماز تموم شد، دوباره از اول دو رکعت دیگه میخونیم و الی اخر

نمازای مستحبی، اذان و اقامه ندارن

نیازی نیست تمام این دوازده رکعت رو پشت سر هم بخونی، بلکه میتونی بینشون فاصله بندازی

@ertebat_ba_rab
سوره تکاثر
اگه کسی به خاطر عذری یا ندیدن این پستا، نمازی رو از دست داد، میتونه بعدا این نمازهارو قضا بخونه
اما دیگه نیازی نیست توی نیت، اسم قضا رو بیاری، بلکه مثل همیشه برای رضای خدا بخون و وقتی نمازت تموم شد، دستاتو بالا بیار و بگو ای خدایی که به احوال بنده ها بینا و به اسرار سینه ها دانایی، به خاطر عذر یا اطلاع نداشتن، این نماز ازم فوت شد و نتونستم بخونم ولی الان این نماز رو برای رضا و خشنودی تو خوندم، پس از من قبول کن و ذخیره آخرتم قرار بده ای مهربان ترین مهربانان
بسم الله الحی القیوم

🙌ولادت با سعادت مولا و سرور و اربابم امام حسن علیه السلام رو به همه تبریک میگم🙏

👋دوستای گلم لطفا امروز هم حتما دو رکعت نماز برای امام حسن علیه السلام بخونین و هدیه کنین و بعد از نماز صد یا هزار صلوات هدیه ایشان کنین🙏
ان شاءالله شفاعت ایشان در دنیا و اخرت شامل حالمون بشه

🙌این نماز رو در هر زمان از روز میتونین بخونین
دو رکعت نماز مثل نماز صبح بخونین ولی توی نیت نماز بگین: دو رکعت نماز میخوانم هدیه میکنم به امام حسن علیه السلام قربة الی الله

🙌لطفا این صلوات رو توی دلتون بفرستین و هدیه کنین به امام حسن علیه السلام:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی انبیائک و عجل لولیک الفرج
و لَعنَةُ اللهِ عَلیٰ اَعداءِ محمد و آل محمد مِنَ الأوَّلینَ وَالأخرینَ مِنَ الجِن وَالإنس اَلفِ مَرَّة

@ertebat_ba_rab
🍃 ارتباط با خدا 🍃
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام #قسمت_بیستم هلاكت نمرود به وسيله يك پشه ناتوان‏ نمرود همچنان با مركب سلطنت و غرور، تاخت و تاز مى‏كرد، و به شيوه‏ هاى طاغوتى خود ادامه مى‏ داد، خداوند براى آخرين بار حجت را بر او تمام كرد، تا اگر باز بر خيره‏سرى خود ادامه دهد،…
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام
#قسمت_بیست_و_یکم


هجرت ابراهيم، و دفاع او از حقش در مورد توقيف اموالش‏


در مدتى كه ابراهيم در سرزمين بابل بود، جمعى، از جمله حضرت لوط عليه‏ السلام و ساره به او ايمان آوردند، او با ساره ازدواج كرد، از طرف پدر ساره، زمين‏ هاى مزروعى و گوسفندهاى بسيار، به ساره رسيده بود، ابراهيم عليه‏ السلام مدتى در ضمن دعوت مردم به توحيد، به كشاورزى و دامدارى پرداخت، تا اين كه تصميم گرفت از سرزمين بابل به سوى فلسطين هجرت كند و دعوت خود را به آن سرزمين بكشاند، اموال خود از جمله گوسفندهاى خود را برداشت و همراه چند نفر با همسرش ساره، حركت كردند.

ولى از طرف حاكم وقت (بقاياى دستگاه نمرودى) اموال ابراهيم عليه‏السلام را توقيف كردند.

ماجرا به دادگاه كشيده شد، ابراهيم عليه‏ السلام در دادگان، خطاب به قاضى چنين گفت:

من (و همسرم) سال‏ها زحمت كشيده‏ ايم و اين اموال را به دست آورده‏ايم‏(218) اگر مى‏ خواهيد، اموال مرا مصادره كنيد، بنابراين سال‏هاى عمرم را كه صرف تحصيل اين اموال شده، برگردانيد.

قاضى در برابر استدلال منطقى ابراهيم، عقب نشينى كرد و گفت: حق با ابراهيم است.(219)

ابراهيم عليه‏ السلام آزاد شد و همراه اموال خود به هجرت ادامه داد و با توكل به خدا و استمداد از درگاه حق، حركت كرد، تا تحول تازه‏اى در منطقه جديدى به وجود آورد، سخنش اين بود كه:

اءنّى ذاهِب الى رَبّى سَيَهدِينَ؛

من (هرجا بروم) به سوى پروردگارم مى‏ روم، او راهنماى من است، و با هدايت او ترسى ندارم.(220)
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام
#قسمت_بیست_و_دوم

ابراهيم عليه‏ السلام در هجرتگاه، و تولد اسماعيل عليه‏السلام و اسحاق‏


ابراهيم عليه‏ السلام به فلسطين رسيد، قسمت بالاى آن را براى سكونت برگزيد، و لوط عليه‏ السلام را به قسمت پايين با فاصله هشت فرسخ فرستاد، و پس از مدتى در روستاى حبرون كه اكنون به شهر قدس خليل معروف است ساكن شد.

ابراهيم و لوط، در آن سرزمين، مردم را به توحيد و آيين الهى دعوت مى‏ كردند و از بت پرستى و هرگونه فساد بر حذر مى‏ داشتند، سال‏ها از اين ماجرا گذشت، ابراهيم عليه‏ السلام به سن و سال پيرى رسيد، ولى فرزندى نداشت زيرا همسرش ساره نازا بود، ابراهيم دوست داشت، پسرى داشته باشد، تا پس از او راهش را ادامه دهد.

ابراهيم عليه‏السلام به ساره پيشنهاد كرد، تا كنيزش هاجر را به او بفروشد، تا بلكه از او داراى فرزند گردد، ساره هاجر را به ابراهيم بخشيد، هاجر همسر ابراهيم گرديد، و پس از مدتى از او داراى پسر شد كه نامش را اسماعيل گذاشتند.

ابراهيم بارها از خدا خواسته بود كه فرزند پاكى به او بدهد، خداوند به او مژده داده بود كه فرزندى متين و صبور، به او خواهد داد.(222)

اين فرزند همان اسماعيل بود كه خانه ابراهيم را لبريز از شادى و نشاط كرد.

ساره نيز سال‏ها در انتظار بود كه خداوند به او فرزندى بدهد، به خصوص وقتى كه اسماعيل را ميديد، آرزويش به داشتن فرزند بيشتر میشد، از ابراهيم مى‏خواست دعا كند و از امدادهاى غيبى استمداد بطلبد، تا داراى فرزند گردد.

ابراهيم دعا كرد، دعاى غير عادى ابراهيم عليه‏ السلام به استجابت رسيد و سرانجام فرشتگان الهى او را به پسرى به نام اسحاق بشارت دادند، هنگامى كه ابراهيم اين بشارت را به ساره گفت، ساره از روى تعجب خنديد، و گفت: واى بر من، آيا با اين كه پير و فرتوت هستم، و شوهرم ابراهيم نيز پير است، داراى فرزند مى‏شوم؟! به راستى بسيار عجيب است!(223)

طولى نكشيد كه بشارت الهى تحقق يافت و كانون گرم خانواده ابراهيم با وجود نو گلى به نام اسحاق گرم‏تر شد.

از اين پس فصل جديدى در زندگى ابراهيم عليه‏ السلام پديد آمد، از پاداش‏ هاى مخصوص الهى به ابراهيم عليه‏ السلام دو فرزند صالح به نام اسماعيل و اسحاق عليه‏ السلام بود، تا عصاى پيرى او گردند و راه او را ادامه دهند.
#حضرت_ابراهیم_علیه_السلام
#قسمت_بیست_و_سوم


مهمان‏دوستى ابراهيم عليه‏ السلام و لقب خليل براى او


در مهمان دوستى ابراهيم عليه‏ السلام سخن‏ هاى بسيار گفته‏ اند، از جمله:

1 - روزى پنج نفر به خانه ابراهيم عليه‏ السلام آمدند (ان‏ها فرشتگان مأمور خدا همراه جبرئيل، به صورت انسان‏(225) نزد ابراهيم عليه‏ السلام آمده بودند). ابراهيم با اين كه آن‏ها را نمى‏ شناخت، گوساله‏ اى را كشت و براى آن‏ها غذاى لذيذى فراهم كرد(226) و جلو آن‏ها نهاد، آن‏ها گفتند: از اين غذا نمى‏ خوريم، مگر اين كه به ما خبر دهى كه قيمت اين گوساله چقدر است؟!

ابراهيم گفت: قيمت اين غذا آن است كه در آغاز خوردن بسم‏ الله و در پايان الحمدلله بگوييد.

جبرئيل به همراهان خود گفت: سزاوار است كه خداوند اين مرد را به عنوان خليل (دوست خالص) خود برگزيند.(227)

2 - روزى ديگر، گروهى بر ابراهيم عليه‏ السلام وارد شدند، در خانه غذا نبود، ابراهيم با خود گفت: اگر تيرهاى سقف خانه را بيرون بياورم و به نجار بفروشم، تا غذاى مهمانان را فراهم كنم، مى‏ترسم بت‏پرستان از آن تيرها، بت بسازند. سرانجام مهمانان را در اطاق مهمانى جاى داد و پيراهن خود را برداشت و از خانه بيرون رفت، تا به محلى رسيد و در آن جا مشغول نماز شد، پس از خواندن دو ركعت نماز، ديد پيراهنش نيست، دانست كه خداوند اسباب كار را فراهم نموده است، به خانه بازگشت، همسرش ساره را ديد كه سرگرم آماده نمودن غذا است، پرسيد: اين غذا را از كجا تهيه نمودى؟

ساره گفت: اين غذا از همان مواد است كه توسط مردى فرستادى، معلوم شد كه خداوند لطف فرموده و با دست غيبى خود آن غذا را به خانه ابراهيم عليه‏ السلام فرستاده است.(228)

3 - امام صادق عليه‏السلام فرمود: ابراهيم عليه‏ السلام پدر مهربانى براى مهمانان بود، هرگاه به او مهمان نمى‏رسيد، از خانه بيرون مى‏ آمد و به جستجوى مهمان مى‏ پرداخت. روزى براى پيدا كردن مهمان از خانه خارج شد و در خانه را بست و قفل كرد و كليد آن را همراه خود برد، پس از ساعتى جستجو، به خانه بازگشت ناگاه مردى يا شبيه مردى را در خانه خود ديد، به او گفت: اى بنده خدا! با اجازه چه كسى وارد اين خانه شدى؟

آن مرد گفت: با اجازه پروردگار اين خانه، اين سخن سه بار بين ابراهيم عليه‏ السلام و آن مرد تكرار شد، ابراهيم دريافت كه آن مرد جبرئيل است، خداوند را شكر و سپاس نمود. در اين هنگام جبرئيل گفت: خداوند مرا به سوى يكى از بندگانش كه او را خليل (و دوست خالص) خود كرده، فرستاده است.

ابراهيم فرمود: آن بنده را به من معرفى كن، تا آخر عمر خدمتگزار او گردم.

جبرئيل گفت: آن بنده تو هستى.

ابراهيم گفت: چرا خداوند مرا خليل خوانده است؟

جبرئيل گفت: زيرا تو هرگز از احدى چيزى را درخواست نكردى و هيچ كس هنگام درخواست از تو جواب منفى نشنيد.(229)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعای روز پانزدهم ماه رمضان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM