🍃 ارتباط با خدا 🍃 pinned «ختم چله روز ۳۱ دعای توسل (3) 👍👍👍30% حدیث شریف کساء (1) 👍10% هر دو (6) 👍👍👍👍👍👍60% 🕴 تعدادکل رای ها: 10»
شب زنده داران در قیامت👇
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود🤔
در قیامت پس از آن که خداوند همه انسانها را جمع کند، منادی ندا می کند و می گوید🤗
پیش آیند کسانی که در نیمه های شب از بستر خواب😴 دور می شدند و خدا را می خواندند🤲 و از خشم و غضبش بیمناک و به رحمتش امیدوار بودند😍
آن گاه جمعی پیش روند و قبل از دیگران به جایگاههای خود👈در بهشت👉وارد شوند و بعد از آنان به حساب مردمِ دیگر رسیدگی نمایند😊
💕تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات💕
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود🤔
در قیامت پس از آن که خداوند همه انسانها را جمع کند، منادی ندا می کند و می گوید🤗
پیش آیند کسانی که در نیمه های شب از بستر خواب😴 دور می شدند و خدا را می خواندند🤲 و از خشم و غضبش بیمناک و به رحمتش امیدوار بودند😍
آن گاه جمعی پیش روند و قبل از دیگران به جایگاههای خود👈در بهشت👉وارد شوند و بعد از آنان به حساب مردمِ دیگر رسیدگی نمایند😊
💕تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات💕
🌷 آیت الله سید عبد الله جعفری :🌷
این وسوسه شیطان است که شما گمان می کنید حال ندارید، باید توجه کرد به نماز اول وقت، دایم الوضو بودن، نمازشب؛ مراقبه و محاسبه از لزومات سیروسلوک است.
این وسوسه شیطان است که شما گمان می کنید حال ندارید، باید توجه کرد به نماز اول وقت، دایم الوضو بودن، نمازشب؛ مراقبه و محاسبه از لزومات سیروسلوک است.
بسم الله الرحمن الرحیم
عصر رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بود. بانویی دردمند و رنجور از دنیا رفت، هر کس با خبر میشد طبق معمول میگفت: آن زن از دنیا راحت شد، چنانکه روزمره شنیده میشود که اگر کسی در این دنیا بسیار در رنج و درد باشد و بمیرد میگویند راحت شد،
بلال حبشی نیز بر این اساس، به حضور رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «فلان زن مرد و راحت شد.»
پیامبر صل الله علی محمد و اله الطاهرین نسبت به این سخن بلال به او فرمود:
«إنَّما إستَراحَ مَن غُفِرَلَهُ؛
بدان که کسی راحت شود که مورد آمرزش قرار گیرد»
🌹
اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی انبیائک و عجل لولیک الفرج
و لَعنَةُ اللهِ عَلیٰ اَعداءِ محمد و آل محمد مِنَ الأوَّلینَ وَالأخرینَ مِنَ الجِن وَالإنس اَلفِ مَرَّة
🌹
یکی از علاقه مندان و نزدیکان مرحوم آیت الله کوهستانی (رحمهالله) نقل میکند!
یکی از اهالی محل از دنیا رفت، ما به اتفاق از اهل محل جهت تجهیز میت در قبرستان بودیم. یکی از مؤمنین مشغول کندن قبر بود، در این اثنا مرحوم آقاجان (آیت الله کوهستانی) برای اقامه نماز و تفقد از صاحبان عزا در مراسم شرکت کردند.
شخصی به آقاجان گفت: چه کارکنیم، مرگ خیلی سخت است،
او در جوابش گفت: «اگر عمل داشته باشی چیزی نیست، مثل این است که پیراهن کثیف را از تنت بیرون کنی و پیراهن تمیز بپوشی»
.
دوستای گلم با اینکه میدونیم روزی و لحظه ای باید بار سفر ببندیم و از این دنیا کوچ کنیم
بهتر نیست به خودمون بیایم و برای آخرت خودمون کاری کنیم؟
شاید بعضی از شماها ساعتتون رو برای فردا صبح کوک کرده باشین، اما جز خدا کسی نمیدونه تا فردا هستین یا نه
پس همین الان تغییر کن، خودتو عوض کن ، از خدای مهربون آمرزش بخواه و بندهء خوب و فرمانبردارش شو و نمازتو که از واجباته حتما بخون
اونوقت ببین چجوری دنیا به کامت شیرین میشه🙏
از پاهایی که تورو به سمت نماز نمیبرن، انتظار نداشته باش به بهشت ببرن
💖دوستتون دارم، مرسی که هستین💖
📚داستان دوستان، 201:5
عصر رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم بود. بانویی دردمند و رنجور از دنیا رفت، هر کس با خبر میشد طبق معمول میگفت: آن زن از دنیا راحت شد، چنانکه روزمره شنیده میشود که اگر کسی در این دنیا بسیار در رنج و درد باشد و بمیرد میگویند راحت شد،
بلال حبشی نیز بر این اساس، به حضور رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: «فلان زن مرد و راحت شد.»
پیامبر صل الله علی محمد و اله الطاهرین نسبت به این سخن بلال به او فرمود:
«إنَّما إستَراحَ مَن غُفِرَلَهُ؛
بدان که کسی راحت شود که مورد آمرزش قرار گیرد»
🌹
اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی انبیائک و عجل لولیک الفرج
و لَعنَةُ اللهِ عَلیٰ اَعداءِ محمد و آل محمد مِنَ الأوَّلینَ وَالأخرینَ مِنَ الجِن وَالإنس اَلفِ مَرَّة
🌹
یکی از علاقه مندان و نزدیکان مرحوم آیت الله کوهستانی (رحمهالله) نقل میکند!
یکی از اهالی محل از دنیا رفت، ما به اتفاق از اهل محل جهت تجهیز میت در قبرستان بودیم. یکی از مؤمنین مشغول کندن قبر بود، در این اثنا مرحوم آقاجان (آیت الله کوهستانی) برای اقامه نماز و تفقد از صاحبان عزا در مراسم شرکت کردند.
شخصی به آقاجان گفت: چه کارکنیم، مرگ خیلی سخت است،
او در جوابش گفت: «اگر عمل داشته باشی چیزی نیست، مثل این است که پیراهن کثیف را از تنت بیرون کنی و پیراهن تمیز بپوشی»
.
دوستای گلم با اینکه میدونیم روزی و لحظه ای باید بار سفر ببندیم و از این دنیا کوچ کنیم
بهتر نیست به خودمون بیایم و برای آخرت خودمون کاری کنیم؟
شاید بعضی از شماها ساعتتون رو برای فردا صبح کوک کرده باشین، اما جز خدا کسی نمیدونه تا فردا هستین یا نه
پس همین الان تغییر کن، خودتو عوض کن ، از خدای مهربون آمرزش بخواه و بندهء خوب و فرمانبردارش شو و نمازتو که از واجباته حتما بخون
اونوقت ببین چجوری دنیا به کامت شیرین میشه🙏
از پاهایی که تورو به سمت نماز نمیبرن، انتظار نداشته باش به بهشت ببرن
💖دوستتون دارم، مرسی که هستین💖
📚داستان دوستان، 201:5
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمومنین علی علیه السلام
در شگفتم از ڪسۍ که
ڪم شدن روزانه جان عمر خویش را مۍبیند
و مهیاۍ مــــرگ نمۍشود
غررالحکم
@ertebat_ba_rab
امیرالمومنین علی علیه السلام
در شگفتم از ڪسۍ که
ڪم شدن روزانه جان عمر خویش را مۍبیند
و مهیاۍ مــــرگ نمۍشود
غررالحکم
@ertebat_ba_rab
#وظایف_منتظران_واقعی
💚امــام رضـا (ع):
انتظار فرج به چند چیز است:
🔰صبور بودن
🔰گشادهرویی
🔰همسایهداری
🔰خوشرفتاری
🔰ترویج کارهای نیک
🔰خودداری از آزار و اذیت دیگران
🔰خیرخواهی و مهربانی با مومنان
📚 تحفالعقول،ص۴۱۵
@ertebat_ba_rab
💚امــام رضـا (ع):
انتظار فرج به چند چیز است:
🔰صبور بودن
🔰گشادهرویی
🔰همسایهداری
🔰خوشرفتاری
🔰ترویج کارهای نیک
🔰خودداری از آزار و اذیت دیگران
🔰خیرخواهی و مهربانی با مومنان
📚 تحفالعقول،ص۴۱۵
@ertebat_ba_rab
ختم چله روز ۳۲
دعای توسل (3)
👍👍👍21%
حدیث شریف کساء (3)
👍👍👍21%
هردو (8)
👍👍👍👍👍👍57%
🕴 تعدادکل رای ها: 14
دعای توسل (3)
👍👍👍21%
حدیث شریف کساء (3)
👍👍👍21%
هردو (8)
👍👍👍👍👍👍57%
🕴 تعدادکل رای ها: 14
🍃 ارتباط با خدا 🍃 pinned «ختم چله روز ۳۲ دعای توسل (3) 👍👍👍21% حدیث شریف کساء (3) 👍👍👍21% هردو (8) 👍👍👍👍👍👍57% 🕴 تعدادکل رای ها: 14»
😍
💕پیامبر مهربانیها (ص):
🌷 همانا در بهشت سَرايى است به نام دارُ الفَرَح كه تنها كسانى به آن وارد می شوند كه كودكان را شاد كنند... 💖
📚 #کنزالعمال
@ertebat_ba_rab
💕پیامبر مهربانیها (ص):
🌷 همانا در بهشت سَرايى است به نام دارُ الفَرَح كه تنها كسانى به آن وارد می شوند كه كودكان را شاد كنند... 💖
📚 #کنزالعمال
@ertebat_ba_rab
🍃السَّلامُ عَلیڪ یارِدوازدهم❣
🌹⚜ای پاســـدار حسّ گل یاس در جهان
🌹⚜عَجِّل عَلی ظُهورِکَ یا صاحِبَ الزَّمان
@ertebat_ba_rab
🌹⚜ای پاســـدار حسّ گل یاس در جهان
🌹⚜عَجِّل عَلی ظُهورِکَ یا صاحِبَ الزَّمان
@ertebat_ba_rab
#علامه_طباطبایی
🔹 مؤمنان راستین با علم و عمل برای خدا تکامل جسته و کمال یافته اند و سبقت گیرندگان و مقربان و اهل یقین هستند.
📚#ولایت_نامه/ص۱۱۳
@ertebat_ba_rab
🔹 مؤمنان راستین با علم و عمل برای خدا تکامل جسته و کمال یافته اند و سبقت گیرندگان و مقربان و اهل یقین هستند.
📚#ولایت_نامه/ص۱۱۳
@ertebat_ba_rab
سلام رفقا
امروز تولد و شهادت آقا سید مجتبی علمدار عزیز هست
لطفا برای این شهید عزیز ختم قرآن یا صلوات هدیه کنید
قطعا شهدا زنده اند و دستگیر ما
امروز تولد و شهادت آقا سید مجتبی علمدار عزیز هست
لطفا برای این شهید عزیز ختم قرآن یا صلوات هدیه کنید
قطعا شهدا زنده اند و دستگیر ما
#تولدآنـه🎈
روزی ڪه به دنیا آمدی
هرگز نمیدانستی زمانی میرسد
ڪه آرامبخش روح و روان ما میشوی...
🌱 🌸 سالروز زمینیوآسمونی
شدنتمبارڪ سیـدجان 🌸🌱
#آسیدمجتبیعلمدار💚🍃
#تولد
#شهادت
#یازدهمدیمآه🌙
#نگاهترانگیـرازمن(:
#علمدارعشق
روزی ڪه به دنیا آمدی
هرگز نمیدانستی زمانی میرسد
ڪه آرامبخش روح و روان ما میشوی...
🌱 🌸 سالروز زمینیوآسمونی
شدنتمبارڪ سیـدجان 🌸🌱
#آسیدمجتبیعلمدار💚🍃
#تولد
#شهادت
#یازدهمدیمآه🌙
#نگاهترانگیـرازمن(:
#علمدارعشق
🔆سیّد خوبیها
🔆شهید سید مجتبی علمدار
رفتم وضو بگیرم و آماده شوم برای نماز صبح. آرام حرکت کردم تا به نمازخانهی گردان رسیدم. هنوز ساعتی تا اذان صبح مانده بود. جلوی نمازخانه یک جفت کتانی چینی بود.
توجهم به آن جلب شد. نزدیک که رفتم متوجه شدم کسی در نمازخانه مشغول مناجات با خداوند است. او به شدت اشک میریخت.
آنقدر شدید گریه میکرد که به فکر فرو رفتم. با خود گفتم: «خدایا این چه کسی است که در دل شب این گونه گریه میکند؟!»
خواستم بروم داخل، ولی گفتم خلوتش را به هم نزنم. پشت در ایستادم. گریههای او در من اثر کرد. ناخواسته به حال او غبطه خوردم. خودمم را سرزنش میکردم و اشک میریختم.
با خودم گفتم: «ببین این بچه بسیجیها چطور قدر این لحظات را میدانند. ببین چطور با خدا خلوت کردهاند. هنوز نتوانسته بودم تشخیص دهم آن فرد چه کسی است؟»
از جلوی نمازخانه رفتم و موقع اذان برگشتم و وارد نمازخانه شدم. او رفته بود.
وقتی به محل مناجات آن شخص رسیدم باورم نمیشد! هنوز محل مناجات او از اشک چشمانش خیس بود!
خیلی دوست داشتم بدانم آن شخص چه کسی است. کفش کتانی او حالت خاصی داشت.
روز بعد به پاهای بچهها خیره شدم. بالاخره همان کتانی را در پای او دیدم؛ سیّد خوبیهای گردان، سیّد مجتبی علمدار.
🔆شهید سید مجتبی علمدار
رفتم وضو بگیرم و آماده شوم برای نماز صبح. آرام حرکت کردم تا به نمازخانهی گردان رسیدم. هنوز ساعتی تا اذان صبح مانده بود. جلوی نمازخانه یک جفت کتانی چینی بود.
توجهم به آن جلب شد. نزدیک که رفتم متوجه شدم کسی در نمازخانه مشغول مناجات با خداوند است. او به شدت اشک میریخت.
آنقدر شدید گریه میکرد که به فکر فرو رفتم. با خود گفتم: «خدایا این چه کسی است که در دل شب این گونه گریه میکند؟!»
خواستم بروم داخل، ولی گفتم خلوتش را به هم نزنم. پشت در ایستادم. گریههای او در من اثر کرد. ناخواسته به حال او غبطه خوردم. خودمم را سرزنش میکردم و اشک میریختم.
با خودم گفتم: «ببین این بچه بسیجیها چطور قدر این لحظات را میدانند. ببین چطور با خدا خلوت کردهاند. هنوز نتوانسته بودم تشخیص دهم آن فرد چه کسی است؟»
از جلوی نمازخانه رفتم و موقع اذان برگشتم و وارد نمازخانه شدم. او رفته بود.
وقتی به محل مناجات آن شخص رسیدم باورم نمیشد! هنوز محل مناجات او از اشک چشمانش خیس بود!
خیلی دوست داشتم بدانم آن شخص چه کسی است. کفش کتانی او حالت خاصی داشت.
روز بعد به پاهای بچهها خیره شدم. بالاخره همان کتانی را در پای او دیدم؛ سیّد خوبیهای گردان، سیّد مجتبی علمدار.
📜خاطراتی از شهید سید مجتبی علمدار ✨
)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود .گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد .جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد .
🔆🔆🔆
2)سیّد همیشه « یا زهرا(س) » می گفت. البته عنایاتی هم نصیب ما می شد. مثلاً دو سه بار اتفاق افتاد که بی پول شدیم. آنچنان توان مالی نداشتیم. یکبار می خواستم دانشگاه بروم اما کرایه نداشتم. 5 تا یک تومانی بیشتر توی جیبم نبود. توی جیب ایشان هم پول نبود. وقتی به اتاق دیگر رفتم دیدم اسکناسهای هزاری زیر طاقچه مان است. تعجب کردم، گفتم: آقا ما که یک 5 تومانی هم نداشتیم این هزاریها از کجا آمد. گفت: این لطف آقا امام زمان (عج) است. تا من زنده هستم به کسی نگو.
🦋🦋🦋
3)همیشه اول تا یازدهم دی ماه مریض بود. خیلی عجیب بود. می گفت وقتی که شیمیایی شدم همین اوایل دی ماه بود و عجیب تر اینکه 11 دی ماه هم روز تولد و هم روز شهادتش بود. در دی ماه ازدواج کردیم و دخترمان (زهرا) هم 8 دی ماه بدنیا آمد.
4)… یکی دوبار که درباره شهادت حرف می زد می گفت: من 5 سال الی 5 سال و نیم با شما هستم و بعد می روم. که اتفاقاً همینطور هم شد. دفعة آخری که مریض شده بود، اتفاقاً از دعای توسل برگشته بود. دیدم حال عجیبی دارد. او که هیچوقت شوخی نمی کرد آن شب شنگول بود. تعجب کردم، گفتم: آقا! امشب شنگولی؟! چه خبر است؟ گفت: خودم هم نمی دانم ولی احساس عجیبی دارم. حرفهایی می زد که انگار می دانست می خواهد برود. می گفت: آقا امضاء کرد. آقا امضاء کرد. داریم می رویم. نزدیک صبح، دیدم خیلی تب دارد . می خواستم مرخصی بگیریم که او قبول نکرد. گفت: تو برو، دوستم می آید و مرا به دکتر می برد. به دوستش هم گفته بود: « قبل از اینکه به بیمارستان بروم بگذار بروم حمام. می خواهم غسل شهادت بکنم. آقا آمد و پرونده من را امضاء کرد. گفت: تو باید بیایی. دیگر بس است توی این دنیا ماندن. من دیگر رفتنی هستم. » غسل شهادت را انجام داد و رفت بیمارستان. هم اتاقیهایش دربارة نحوة شهادتش می گفتند: لحظه اذان که شد، بعد از یک هفته بیهوشی کامل، بلند شد و همه را نگاه کرد و شهادتین را گفت و گفت: خداحافظ و شهید شد …
☀️☀️☀️
5)جملاتی از شهید علمدار:آدم باید توجه کند. فردا این زبان گواهی می دهد. حیف نیست این زبانی که می تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند: یا زهرا ، یا حسین (ع) آنوقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت، آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد.
احتیاط کن! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند، یک آقایی دارد مرا می بیند، دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد. وقتی می رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد. بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست ؟!!! فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهیم بدهیم.
خاطراتی از همسر شهید سید مجتبی علمدار
)ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود .گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد .جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد .
🔆🔆🔆
2)سیّد همیشه « یا زهرا(س) » می گفت. البته عنایاتی هم نصیب ما می شد. مثلاً دو سه بار اتفاق افتاد که بی پول شدیم. آنچنان توان مالی نداشتیم. یکبار می خواستم دانشگاه بروم اما کرایه نداشتم. 5 تا یک تومانی بیشتر توی جیبم نبود. توی جیب ایشان هم پول نبود. وقتی به اتاق دیگر رفتم دیدم اسکناسهای هزاری زیر طاقچه مان است. تعجب کردم، گفتم: آقا ما که یک 5 تومانی هم نداشتیم این هزاریها از کجا آمد. گفت: این لطف آقا امام زمان (عج) است. تا من زنده هستم به کسی نگو.
🦋🦋🦋
3)همیشه اول تا یازدهم دی ماه مریض بود. خیلی عجیب بود. می گفت وقتی که شیمیایی شدم همین اوایل دی ماه بود و عجیب تر اینکه 11 دی ماه هم روز تولد و هم روز شهادتش بود. در دی ماه ازدواج کردیم و دخترمان (زهرا) هم 8 دی ماه بدنیا آمد.
4)… یکی دوبار که درباره شهادت حرف می زد می گفت: من 5 سال الی 5 سال و نیم با شما هستم و بعد می روم. که اتفاقاً همینطور هم شد. دفعة آخری که مریض شده بود، اتفاقاً از دعای توسل برگشته بود. دیدم حال عجیبی دارد. او که هیچوقت شوخی نمی کرد آن شب شنگول بود. تعجب کردم، گفتم: آقا! امشب شنگولی؟! چه خبر است؟ گفت: خودم هم نمی دانم ولی احساس عجیبی دارم. حرفهایی می زد که انگار می دانست می خواهد برود. می گفت: آقا امضاء کرد. آقا امضاء کرد. داریم می رویم. نزدیک صبح، دیدم خیلی تب دارد . می خواستم مرخصی بگیریم که او قبول نکرد. گفت: تو برو، دوستم می آید و مرا به دکتر می برد. به دوستش هم گفته بود: « قبل از اینکه به بیمارستان بروم بگذار بروم حمام. می خواهم غسل شهادت بکنم. آقا آمد و پرونده من را امضاء کرد. گفت: تو باید بیایی. دیگر بس است توی این دنیا ماندن. من دیگر رفتنی هستم. » غسل شهادت را انجام داد و رفت بیمارستان. هم اتاقیهایش دربارة نحوة شهادتش می گفتند: لحظه اذان که شد، بعد از یک هفته بیهوشی کامل، بلند شد و همه را نگاه کرد و شهادتین را گفت و گفت: خداحافظ و شهید شد …
☀️☀️☀️
5)جملاتی از شهید علمدار:آدم باید توجه کند. فردا این زبان گواهی می دهد. حیف نیست این زبانی که می تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند: یا زهرا ، یا حسین (ع) آنوقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت، آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد.
احتیاط کن! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند، یک آقایی دارد مرا می بیند، دست از پا خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد. وقتی می رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد. بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست ؟!!! فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهیم بدهیم.
خاطراتی از همسر شهید سید مجتبی علمدار
فرازی از وصیت نامه شهید سید مجتبی علمدار:💚
به همه شما وصیت می کنم قرآن را بیشتر بخوانید بیشتر بشناسید بیشتر عشق بورزید،بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید،بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید،سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت و دکور و طاقچه های منزلتان، بهتراست قرآن را زینت قلبتان کنید🌱
به همه شما وصیت می کنم قرآن را بیشتر بخوانید بیشتر بشناسید بیشتر عشق بورزید،بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید،بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید،سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت و دکور و طاقچه های منزلتان، بهتراست قرآن را زینت قلبتان کنید🌱
📜قوانین دهگانه شهید سیدمجتبی علمدار✨✨✨✨✨
* قوانین دهگانه
قانون اول: بارالها، اعتراف میکنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.(تاریخ اجرا 4 مرداد69)
قانون دوم: پروردگارا! اعتراف میکنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم.(تاریخ اجرا 11 مرداد 69)
قانون سوم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.(تاریخ اجرا 26 مرداد 69)
قانون چهارم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم. حداقل در هر هفته باید 2شب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .(تاریخ اجرا 16 شهریور 69)
قانون پنجم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه «خدا میبیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعهای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.(تاریخ اجرا 13 مهر 69)
قانون ششم: حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجدههای نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.(تاریخ اجرا 18 آبان 69)
قانون هفتم: حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل میشود.(تاریخ اجرا 30 آذر 69)
قانون هشتم: هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم، در هفته بعد به ازای 2 روز، 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم. (تاریخ اجرا 19 بهمن 69)
قانون نهم: در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم. (تاریخ اجرا14 فروردین70)
قانون دهم: در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم. (تاریخ اجرا15 خرداد 70)
* قوانین دهگانه
قانون اول: بارالها، اعتراف میکنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.(تاریخ اجرا 4 مرداد69)
قانون دوم: پروردگارا! اعتراف میکنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم.(تاریخ اجرا 11 مرداد 69)
قانون سوم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.(تاریخ اجرا 26 مرداد 69)
قانون چهارم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم. حداقل در هر هفته باید 2شب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .(تاریخ اجرا 16 شهریور 69)
قانون پنجم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه «خدا میبیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعهای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.(تاریخ اجرا 13 مهر 69)
قانون ششم: حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجدههای نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.(تاریخ اجرا 18 آبان 69)
قانون هفتم: حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل میشود.(تاریخ اجرا 30 آذر 69)
قانون هشتم: هر کجا که نماز را تمام میخوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم، در هفته بعد به ازای 2 روز، 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم. (تاریخ اجرا 19 بهمن 69)
قانون نهم: در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم. (تاریخ اجرا14 فروردین70)
قانون دهم: در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم. (تاریخ اجرا15 خرداد 70)