🍃 ارتباط با خدا 🍃
1.81K subscribers
9.37K photos
413 videos
132 files
167 links
چون بندگانم، از تو درباره من بپرسند،
بگو: به راستی که من نزدیکم، دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخواند؛ اجابت می کنم.
پس (آنان) باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، باشد که راه یابند.
🍃بقره-۱۸۶🍃
Download Telegram
@yasfatemii
حاج‌مهدی‌رسولی
صبح روز سه شنبه .....
Audio
زیارت نامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

🎙 #استاد_فرحزاد

⏱️ زمان: یک دقیقه و سی و دو ثانیه
Audio
تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

🎙 #استاد_فرحزاد

⏱️ زمان: یک دقیقه و شانزده ثانیه
🔴داستان انار👇👇👇

روزی حضرت زهرا علیها السلام بیمار و بستری شد. علی علیه السلام به بالین او آمد فرمود: زهرا جان! چه میل داری تا برایت فراهم کنم؟ گفت: من از شما چیزی نمی خواهم. حضرت علی علیه السلام اصرار کرد. فاطمه علیها السلام گفت: ای پسر عمو! پدرم به من سفارش کرده که هرگز چیزی از شوهرت در خواست نکن، مبادا تهیه آن برایش مشکل باشد و در برابر در خواست تو شرمنده شود. علی علیه السلام فرمود: ای فاطمه! به حق من، هر چه میل داری بگو تا برایت آماده کنم. فاطمه علیها السلام گفت: اکنون که من را سوگند دادی می گویم. اگر اناری برایم فراهم کنی خوب است. حضرت علی علیه السلام برخاست و برای فراهم نمودن انار از منزل بیرون رفت. در راه با چند نفر از مسلمانان روبرو شد و از آنها پرسید: انار در کجا پیدا می شود؟ آنها گفتند: یا علی! فصل انار گذشته، ولی چند روز قبل شمعون یهودی چند انار از طائف آورده بود. حضرت به در خانه شمعون رفت. شمعون وقتی که چشمش به علی علیه السلام افتاد علت آمدن آن حضرت را پرسید؟ علی علیه السلام ماجرا را گفت و افزود که برای خریداری انار آمده ام. شمعون گفت: چیزی از انارها باقی نمانده است همه را فروخته ام. همسر شمعون پشت در بود و سخن آنها را می شنید، به شوهرش گفت: من یک انار برای خودم برداشته بودم و در زیر برگها پنهان کردم. آنگاه رفت و انار را آورد و به حضرت علی علیه السلام داد. آن حضرت چهار درهم به شمعون داد. او گفت: قیمتش، نیم درهم است. امام فرمود: همسرت این انار را برای خود ذخیره کرده بود تا روزی از آن نفع بیشتری ببرد. نیم در هم مال خودت و سه درهم و نیم هم مال همسرت. آن حضرت در برگشت به طرف منزل، صدای ناله درمانده ای را شنید، به دنبال صدا رفت، دید مردی غریب و بیمار و نابینایی در خرابه ای بدون سرپرست و غذا روی زمین خوابیده است، حضرت جلو رفت و سرش را به دامن گرفت و از او پرسید: تو کیستی؟ از کدام قبیله ای؟ چند روز است که در اینجا افتاده ای؟ گفت: ای جوان صالح! من از اهالی مدائن (ایران) می باشم، در آنجا قرض زیادی داشتم. ناگزیر سوار بر کشتی شدم و با خود گفتم خود را به مولایم امیرمؤمنان می رسانم شاید آن حضرت کمکی به من کند و قرضهایم را ادا نماید - جوان نمی دانست که سرش بر دامن علی علیه السلام است - امام فرمود: من یک انار برای بیمار عزیزم می برم، ولی تو را محروم نمی کنم و نصفش را به تو می دهم. حضرت انار را دو نصف کرده و نصف آن را کم کم در دهان آن جوان می گذاشت تا تمام شد. جوان گفت: اگر مرحمت فرمایی نصف دیگرش را نیز به من بخورانی، چه بسا حال من خوب شود! علی علیه السلام نیم دیگر انار را نیز کم کم به او خوراند تا تمام شد. آنگاه حضرت بعد از خداحافظی با آن جوان بیمار به سوی خانه حرکت کرد. در حالی که از شدت حیا غرق در فکر بود به در خانه رسید، ولی حیا کرد وارد خانه شود. از شکاف در به درون خانه نگاهی کرد تا ببیند فاطمه علیها السلام خواب است یا بیدار. مشاهده کرد فاطمه علیها السلام تکیه کرده و طبقی از انار پیش روی اوست و میل می فرماید، حضرت بسیار خوشحال وارد خانه شد، متوجه شد که این انار مربوط به این دنیا نیست. پرسید: فاطمه جان! این انار را چه کسی برای شما آورده است؟ فاطمه علیها السلام گفت: ای پسر عمو! وقتی که از پیش من رفتی، چندان طولی نکشید که نشانه سلامتی را در خود یافتم. ناگاه صدای در به گوشم رسید فضه خادمه در را گشود، مردی را دید که طبق انار دارد. آن مرد گفت: این طبق انار را امیرمؤمنان علی علیه السلام برای فاطمه فرستاده است
ریاحین الشریعة، ج 1، ص142
© برگرفته شده از http://sedighe.ir
💥 چرا خدا را نمی بینیم؟
💠 استاد مسعود عالی
┈┄┅═✾•••✾═┅┄┈

💫گنجشکی به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم، سر پناه بی کسی‌ام بود، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تو را گرفته بودم؟

خدا در جواب گفت: ماری در راه لانه ات بود. تو خواب بودی، باد و باران را گفتم لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.
چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام برخواستی!
*نصراله سیچونی یکی از خیرین و مومنین و مغازه داران کاروانسرای کلگه مسحدسلیمان ۴۰ شبانه روز چله گرفته بود* *تا خدا را زیارت کند*
تمام روزها روزه بود.
در حال اعتکاف.
از خلق الله بریده بود.
صبح به صیام و شب به قیام.
زاری و تضرع به درگاه او

*شب ۳۶ ام ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار شوشتری ها (مسگران)، دکان رضا زاده مسگر *برو خدا را زیارت خواهی کرد*

نصراله سیچونی از ساعت ۵ در بازار شوشتری ها (مسگران) حاضر شد و در کوچه های بازار شوشتری ها از پی دکان می گشت...
می‌گوید : پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد،
*قصد فروش آنرا داشت...*
به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی

*پیرزن می گفت: نمیشه ۶ ریال بخرید؟*
مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند.

*بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.*
مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم ، خرید دارید؟

*مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟*

پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن ۶ ریال می شود!
مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،
*امّا اگر مُصر هستی من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!!*

پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!
مسگر گفت: ابدا"
دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!!
پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد.

*نصراله سیچونی گفت* : من که ناظر ماجرا بودم و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم :
عمو انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!!
اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند
*آنگاه تو به ۲۵ ریال می خری؟!!!*

مسگر پیر گفت : من دیگ نخریدم!!!
*من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...*
از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که

*ندایی با صدای بلند گفت:*

*با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!!*

*دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم امد*

*گر دست فتاده ای بگیری مردی*

🌹🌹🌹🌹 🌹
# *احادیث_فاطمی*

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرمودند:

اوّل باید در فكر مشكلات و آسایش همسایه و نزدیكان و سپس در فكر خویشتن بود.

.📜تاروزشهادت هرشب یک حدیث فاطمی👆🏴👆
🤔میدونی دلیل اینکه به همه کارهات نمیرسی چیه؟

اینه که منتظر مرگ نیستی

🍂اگه منتظر باشی...

«...کارهای اضافه رو حذف می کنی.٫»

🛑فکر کن آخرین لحظات عمرته؛

بازم میشینی پای تکرار همون فیلمی که دیشب دیدی؟

باز هم اینستا رو چک میکنی؟

سر مادرت داد میزنی؟

با دوستت قهر میکنی؟

بی خیال نماز اول وقتت میشی؟

ادامه فلان رمان رو میخونی که ببینی تهش چی میشه؟

قطع به یقین نه‼️



مهربون میشی🌿

نمازت رو سر وقت میخونی😇

قرض دوستت رو میدی💰

از گناهان گذشتت استغفار میکنی📿

قطعا وقتت رو به بهترین شکل مدیریت می کنی...

#ترک_گناه
‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎
⇦•🌺🌿دقت کردید وقتی به مراسمی دعوت میشیم مثل عروسی ، جشن تولدی یا ...

🍁یه عده دوربین دست میگیرن و شروع میکنن به فیلم گرفتن ...

👈🏻تا متوجه میشیم دوربین به سمت ماست یهویی خودمون رو جمع و جور میکنیم لباسامون رو مرتب میکنیم اگه نگاه بد یا عصبی باشیم با لبخند سعی میکنیم جمع و جورش کنیم و الی ماشاء الله☺️

👈🏻 اما واقعا چرا ؟ ؟ ؟

🍁چون دوربین روی ما زوم میکنه؛ نکنه زشت و بد حالت افتاده باشیم! نکنه بعد دیگران ببینن حرفی ، صحبتی چیزی در باره ما بگن .و خیلی از نکنه های دیگر ...


👈🏻اما حالا از این طرف قضیه .

*👈🏻🌸اگه فقط به این فکر کنیم که دوربین خدا همیشه روشنه و روی ما هم زوم شده ،و در حال ثبت و ضبط اعمال ماست که یه روز همه این رفتار و اعمال قراره بهشت و جهنم مارو تعیین کنه🌿* ،

✔️ شاید یه جور دیگه زندگی می کردیم!
✔️⇦•شاید اخلاقمون یه جور دیگه بود!
✔️شاید لحن صحبتمون یه جور دیگه میشد!

⇦•یادمون باشه که پروردگار متعال فرموده:

بسم الله الرحمن الرحیم

🕋 *«ألَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری»🌷*
📚(علق/14)

👈🏻 *آیا نمی دانند خدا می بیند...😔*
@manbardelnshin
حجت الاسلام محرابیان
حجت الاسلام محرابیان
#شنیدنی✔️
بسم الله الرحمان الرحیم

الهی برمحمد وآل او درود فرست به عظمت قرآن آراستگی ظاهرمان را دوام بخش وبا آن هجوم وسوسه های خطرناک را از وجودمان باز دار و به برکت قرآن آلودگی و علاقه ی به گناهان را از دلها یمان بزدا و امور پراکنده ی ما را سامان ده و در دادگاه محشر که مقابلت بازخواست شویم تشنگی ما را با آن خاموش کن ولباس ایمنی از عذاب در روز رستاخیز روز وحشت بزرگ بر ما بپوشان

آمین یارب العالمین
صحیفه سجادیه
نیایش چهل ودوم فراز ۱۰
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا کلیسای مسجد قرطبه در کشور اسپانیا می‌باشد!

بعد از اینکه مسلمانان شکست خوردند این مکان به کلیسا تبدیل شد!

از آن زمان تا الان یک نفر هر روز ظهر می‌آید و اذان می‌گوید و همه هم گوش می‌دهند! ببینید و گوش کنید و لذت ببرید..
سلام و وقت همه دوستان بخیر

ضحا هستم مدیر کانال

عرضی داشتم
تمنا میکنم و خواهش میکنم وقت بزارین و بخونین صحبتامو🙏🖐👇

دیگه این کانال فعالیت نمیکنه
یا حداقل اینو میدونم فعلا یه مدت نمیخوام پستی بزارم

همتون فطرت و ذات پاک انسانی دارین
شما ۳۰۰۰ نفری که هنوز توی این شرایط بد جامعه که پر از ریا و فریب و خودنمایی و کفر شده ولی باز سمت خدا هستین
شماهایی که از تعصبات و از کثافت بازی یه عده متنفر شدین و نمیخواین از بی راهه برین یعنی ذاتتون پاکه

اسلام یعنی برابری یعنی رافت و بخشش و محبت و تواضع
چیزایی میبینم و میشنوم که واقعا دلمو به درد میاره و تنفر پیدا کردم از اونایی که دم از خدا میزنن و به اسم خدا و قران دارن کثافت بازی میکنن

از تمامی ادمین ها خواهش دارم دیگه کسی توی این کانال پست نزاره
حداقل فعلا نمیخوام کسی پست بزاره
بجا پست گزاشتن برین دست نیازمندارو بگیرین
همونایی که بخاطر پستیِ یه عده دارن توی فقر دست و پا میزنن و شرف و ابروشون از بین رفته

برین با عملتون مردم رو به سمت خدا برسونین
توی مجازی، هممون خوب حرف میزنیم و ادعای پاکی و درستی داریم ولی توی عمل واقعا تهی و گاهاََ منفوریم

راهتونو پیدا کنین؛ دل خوش به ظوار یه عده نشین
متاسفانه متاسفانه به قومی مبتلا شدیم که فکر میکنن خدا جز اونها کس دیگه ای رو هدایت نکرد!!!

به قول خیام میگه
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم انکه بانگ اید روزی
که ای بی خبران، راه نه ان است و نه این


فقط قران رو باز کنین و معانی قران رو بخون و مطیع خدا باشین
بقیه اش سرابه
و مواظب باش وجدانت ذره ذره از بین نره که انسانیتت تباه میشه

در ضمن اگه کسی گرفتار سحر و جادوویا گره یا عارض و اسیبات سحری هست حتما دستور ابطال کلی و دستور سوره بروج و نمازشو انجام بده که بی نهایت قوی ان و بیخود پول به دعانویسای کلاهبردار ندین و گره توی زندگیتون نندازین
کسی که بخواد برای کمک به بنده خدا؛ چندصد هزار یا چند میلیون پول درخواست کنه مطمئن باشین یه ادم پست و عوضیه

یا علی
نماز شب های ماه شعبان در کانال هست فقط کافیه جستجو کنید