تحلیلی بر روابط دوستی با جنس مخالف
🌷تا حالا فکر کردید چرا کسی به شما یا رفیق تون پیشنهاد رل میده؟ آیا گمان میکنید چون براتون ارزش و احترام قائل است، بهتون چنین پیشنهادی داده؟ اگر ارزش قائل است، پس چرا بعد از چند روز باهاتون کات میکند؟ چرا وقتی بهش میگید بیا خوستگاری بهونه میاره؟
🌷این فرد چون براتون ارزش کمی در نظر گرفته، بهتون پشنهادی دوستی میدهد.
خواسته یه چند ساعت خوش بگذرونه، اومده سراغ شما و بعدش هم سراغ کس دیگه میره.
🌷اگر در گروه مختلط باشید و یه ذره گرم صحبت کنید، سریع سراغ تون میان؛ چون از صحبت های شما و از حضورتون در گروه مختلط چنین برداشتی کردند که شما بابت همین کارها به اینجا تشریف اورید.
🌷همه تان با هم متحد شید و به کسی که بهتون پیشنهاد دوستی میده، بگید نه. والا اگر، نه نگید، این مرض روحی در بین پسرها گسترش پیدا میکند و حتی در صورت ازدواج هم، ازدواج موفقی نخواهند داشت.
شاید یکی از اون پسرهای مریض خواستگاریت بیاد ولی تو متوجه در جلسه خواستگاری متوجه مشکل روحیش نشی. از الان همه تون با هم متحد شید به پیشنهاد دوستی بگید نه؛ تا از بلاهای مختلف در امان باشید.
🌷این دوستی ها مقدمه جنون آنهاس؛ تا آنجایی پیش میرود که دیگه در کوچه و خیابان احساس امنیت نخواهید داشت.
🌷بی حجابی و قبول دوستی، سبب میشه که کم کم جنس مخالف تان از حالت اعتدال خارج شود و امنیت تان را از دست بدهید. یعنی جامعه، جامعه ی میشود که الان اروپا با آن مواجه هست که خیلی از دختران انجا، قبل از ازدواج، تجربی تجاوز را داشته اند و این جنون به جایی میرسد که دیگه به جای از ازدواج با جنس مخالف، سراغ حیوانات میروند.
🌷با رفتارهای سرسنگین و حجاب، آینده خودتان و تمام دختران را تامین کنید و سد محکمی باشید از گسترش این جنون که اگر در برابر آن مقاوم نباشید، امکان زیاد دارد این اخلال روحی و مرض، گرفتار نزدیکان خودتان (همچون شوهر) هم بشود. مثل ویروس کرونا بلکه بدتر از آن، این مریضی در جامعه منتشر خواهد شد و حتما گریبان گیر همه خواهد شد.
#کانال_اندکی_تفکر
#مصطفی
🌷تا حالا فکر کردید چرا کسی به شما یا رفیق تون پیشنهاد رل میده؟ آیا گمان میکنید چون براتون ارزش و احترام قائل است، بهتون چنین پیشنهادی داده؟ اگر ارزش قائل است، پس چرا بعد از چند روز باهاتون کات میکند؟ چرا وقتی بهش میگید بیا خوستگاری بهونه میاره؟
🌷این فرد چون براتون ارزش کمی در نظر گرفته، بهتون پشنهادی دوستی میدهد.
خواسته یه چند ساعت خوش بگذرونه، اومده سراغ شما و بعدش هم سراغ کس دیگه میره.
🌷اگر در گروه مختلط باشید و یه ذره گرم صحبت کنید، سریع سراغ تون میان؛ چون از صحبت های شما و از حضورتون در گروه مختلط چنین برداشتی کردند که شما بابت همین کارها به اینجا تشریف اورید.
🌷همه تان با هم متحد شید و به کسی که بهتون پیشنهاد دوستی میده، بگید نه. والا اگر، نه نگید، این مرض روحی در بین پسرها گسترش پیدا میکند و حتی در صورت ازدواج هم، ازدواج موفقی نخواهند داشت.
شاید یکی از اون پسرهای مریض خواستگاریت بیاد ولی تو متوجه در جلسه خواستگاری متوجه مشکل روحیش نشی. از الان همه تون با هم متحد شید به پیشنهاد دوستی بگید نه؛ تا از بلاهای مختلف در امان باشید.
🌷این دوستی ها مقدمه جنون آنهاس؛ تا آنجایی پیش میرود که دیگه در کوچه و خیابان احساس امنیت نخواهید داشت.
🌷بی حجابی و قبول دوستی، سبب میشه که کم کم جنس مخالف تان از حالت اعتدال خارج شود و امنیت تان را از دست بدهید. یعنی جامعه، جامعه ی میشود که الان اروپا با آن مواجه هست که خیلی از دختران انجا، قبل از ازدواج، تجربی تجاوز را داشته اند و این جنون به جایی میرسد که دیگه به جای از ازدواج با جنس مخالف، سراغ حیوانات میروند.
🌷با رفتارهای سرسنگین و حجاب، آینده خودتان و تمام دختران را تامین کنید و سد محکمی باشید از گسترش این جنون که اگر در برابر آن مقاوم نباشید، امکان زیاد دارد این اخلال روحی و مرض، گرفتار نزدیکان خودتان (همچون شوهر) هم بشود. مثل ویروس کرونا بلکه بدتر از آن، این مریضی در جامعه منتشر خواهد شد و حتما گریبان گیر همه خواهد شد.
#کانال_اندکی_تفکر
#مصطفی
*قران را برای ثواب نخوانید برای عمل کردن به آن بخوانید*
*۹سفارش از قران که اگر عمل کنیم خیلی از رفتارهایمان شاید شکل دیگری بخود گیرد*
*👌فَتَبَيَّنُوا:*
اهل تحقیق و بررسی باشید، قبل از اینکه سخنی بگویید، خوب در باره آن تحقیق کنید.
*👌فَأَصْلِحوُا*
اگر بین دوستان و آشنایان شما کدورتی هست، میان ایشان صلح و سازش برقرار کنید و خود نیز اهل صلح و سازش باشید.
*👌وَأَقْسِطُوا:*
عادل باشید و براساس حق قضاوت کنید و در اجرای حق، میان دوست و آشنا با غریبه فرقی نگذارید.
*👌لَا يَسْخَر:*
دیگران را مسخره نکنید، مردم و اقوام گوناگون را به سُخره نگیرید.
*👌وَلَا تَلْمِزُوا:*
به دیگران طعنه نزنید و از آنها عیب جویی نکنید.
*👌وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَاب:*
لقبهای زشت و ناپسند بر یکدیگر مگذارید و از اینکه یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند صدا بزنید، شدیداً اجتناب کنید.
*👌اِجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ:*
از بسیاری از گمانها دوری کنید، همچنین از گمان بد در مورد دیگران به شدت خودداری کنید.
*👌وَلَا تَجَسَّسُوا:*
اهل جاسوسی و پرده دری نباشید و در کار و زندگی دیگران سرک نکشید.
*👌وَلَا يَغْتَب:*
اهل غیبت پشت دیگران نباشید و جلساتی را که در آن غیبت کسی می شود، ترک کنید.
*🗣
🌹این سفارشات ۹گانه در سوره مبارکه حجرات آمده و برخی از رهنمودهای الهی در تعامل با سایر انسانها را به اختصار بیان فرموده است.🌹
*۹سفارش از قران که اگر عمل کنیم خیلی از رفتارهایمان شاید شکل دیگری بخود گیرد*
*👌فَتَبَيَّنُوا:*
اهل تحقیق و بررسی باشید، قبل از اینکه سخنی بگویید، خوب در باره آن تحقیق کنید.
*👌فَأَصْلِحوُا*
اگر بین دوستان و آشنایان شما کدورتی هست، میان ایشان صلح و سازش برقرار کنید و خود نیز اهل صلح و سازش باشید.
*👌وَأَقْسِطُوا:*
عادل باشید و براساس حق قضاوت کنید و در اجرای حق، میان دوست و آشنا با غریبه فرقی نگذارید.
*👌لَا يَسْخَر:*
دیگران را مسخره نکنید، مردم و اقوام گوناگون را به سُخره نگیرید.
*👌وَلَا تَلْمِزُوا:*
به دیگران طعنه نزنید و از آنها عیب جویی نکنید.
*👌وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَاب:*
لقبهای زشت و ناپسند بر یکدیگر مگذارید و از اینکه یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند صدا بزنید، شدیداً اجتناب کنید.
*👌اِجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ:*
از بسیاری از گمانها دوری کنید، همچنین از گمان بد در مورد دیگران به شدت خودداری کنید.
*👌وَلَا تَجَسَّسُوا:*
اهل جاسوسی و پرده دری نباشید و در کار و زندگی دیگران سرک نکشید.
*👌وَلَا يَغْتَب:*
اهل غیبت پشت دیگران نباشید و جلساتی را که در آن غیبت کسی می شود، ترک کنید.
*🗣
🌹این سفارشات ۹گانه در سوره مبارکه حجرات آمده و برخی از رهنمودهای الهی در تعامل با سایر انسانها را به اختصار بیان فرموده است.🌹
سلام دوستان
یه جوانی، سرطان خون وریه دارن
خواهش میکنم توگروهاتون اعلام کنید دوستان حمدشفاقرائت بفرماین برای شفای این بزرگوار
خداخیرتون بده
اسم ایشون آقامهدی نوکر اهل بیت علیهم السلام
یه جوانی، سرطان خون وریه دارن
خواهش میکنم توگروهاتون اعلام کنید دوستان حمدشفاقرائت بفرماین برای شفای این بزرگوار
خداخیرتون بده
اسم ایشون آقامهدی نوکر اهل بیت علیهم السلام
✨بدنت امانت خداست ...
ماشین رفیقتو بگیری میدی دست یکی دیگه ؟
نه نمیدی...
👁چشمت امانت خداست..
خدا راضی نیست باهاش هر چیزی ببینی..
خدا که رفیقته اینارو بهت امانت داده😊
پاهات امانته...
دستات امانته...
✖️🏃♂گفتن با پاهات هر جایی نرو..
با چشمات هر چیزی نیست...
گفته باهاش فلان فیلم رو نبین...
چشمت امانته...
رفیق جون جونیت اینارو بهت امانت داده☺️
امانت دار باش پس♥️
ماشین رفیقتو بگیری میدی دست یکی دیگه ؟
نه نمیدی...
👁چشمت امانت خداست..
خدا راضی نیست باهاش هر چیزی ببینی..
خدا که رفیقته اینارو بهت امانت داده😊
پاهات امانته...
دستات امانته...
✖️🏃♂گفتن با پاهات هر جایی نرو..
با چشمات هر چیزی نیست...
گفته باهاش فلان فیلم رو نبین...
چشمت امانته...
رفیق جون جونیت اینارو بهت امانت داده☺️
امانت دار باش پس♥️
📝 #یادمون_باشه ؛
لازم نیست ما درمورد همه چیز اظهار نظر کنیم!
اگـــر تمایل داریم؛
✖️ درمورد هر حرفی که میشنویم،
✖️ هر چیزی که میبینیم،
✖️ هر گفتگویی که در کنار ما، در حال انجام است،
✖️هر اتفاقی که درکنار ما، در حال رخ دادن است،
و .....
اظهار نظر نموده و ابراز وجود کنیم ؛
بهتر است ترمز خودمان را بکشیم⛔️!
💥 بیماری خطرناکی بنام خودشیفتگی در ما شکل گرفته، و بسرعت درحال رشد است!
بهتر است زیپ زبان مبارکمان را بکشیم، و این مِیل افسارگسیخته را در خویش مهار کنیم ...
لازم نیست ما درمورد همه چیز اظهار نظر کنیم!
اگـــر تمایل داریم؛
✖️ درمورد هر حرفی که میشنویم،
✖️ هر چیزی که میبینیم،
✖️ هر گفتگویی که در کنار ما، در حال انجام است،
✖️هر اتفاقی که درکنار ما، در حال رخ دادن است،
و .....
اظهار نظر نموده و ابراز وجود کنیم ؛
بهتر است ترمز خودمان را بکشیم⛔️!
💥 بیماری خطرناکی بنام خودشیفتگی در ما شکل گرفته، و بسرعت درحال رشد است!
بهتر است زیپ زبان مبارکمان را بکشیم، و این مِیل افسارگسیخته را در خویش مهار کنیم ...
ای تمام غربت جهان؛ در ضریح گمشده تو!
من تمام خاکها را بوییدهام
شاید اثری باشد از تربت ناپیدای تو
اما تمام خاکها، عطر دلتنگیهای تو را دارند
وقتی غم غروب پدر و ظلمت علی، تو را داغدار میکرد
ای تمام غربت جهان!
شهادت حضرت فاطمه سلاماللهعلیها، سیزدهم جمادیالاول سال یازدهم هجری قمری است. در فاصله بین این روز و روایت نخست، یعنی روز سوم جمادیالثانی و روزهای پیش و پس از آنها به یادکرد منزلت والای این بانوی عظیمالشأن میپردازیم و این ایام را فاطمیه اول و دوم مینامند.
من تمام خاکها را بوییدهام
شاید اثری باشد از تربت ناپیدای تو
اما تمام خاکها، عطر دلتنگیهای تو را دارند
وقتی غم غروب پدر و ظلمت علی، تو را داغدار میکرد
ای تمام غربت جهان!
شهادت حضرت فاطمه سلاماللهعلیها، سیزدهم جمادیالاول سال یازدهم هجری قمری است. در فاصله بین این روز و روایت نخست، یعنی روز سوم جمادیالثانی و روزهای پیش و پس از آنها به یادکرد منزلت والای این بانوی عظیمالشأن میپردازیم و این ایام را فاطمیه اول و دوم مینامند.
حضرت فاطمه (س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و خروج عدهای از مسلمانان از مسیر اصلی هدایت، متحمل ظلم شدند و غم غربت همسر بزرگوارشان، حضرت علی (ع) نیز مزید بر علت بیماری ایشان بود؛ و پس از چند روز به مقام رفیع شهادت نایل شدند.
ای پناه امیرمومنان علی علیهالسلام در شبهای تنهایی، کیست که تو را بشناسد و به جهل خود از شناخت پروردگار پی نَبَرَد؟! کیست که تو را که مادر نور و دختر آفتاب، نشناسد؟!
ای بلندمرتبه در هرآنچه فضیلت!
چه کسی شب های دلتنگی علی علیهالسلام را خون ببارد؛ پس از تو؟
چه کسی دردهای انباشته علی علیهالسلام را بشنود؛ پس از تو؟
ای پناه امیرمومنان علی علیهالسلام در شبهای تنهایی، کیست که تو را بشناسد و به جهل خود از شناخت پروردگار پی نَبَرَد؟! کیست که تو را که مادر نور و دختر آفتاب، نشناسد؟!
ای بلندمرتبه در هرآنچه فضیلت!
چه کسی شب های دلتنگی علی علیهالسلام را خون ببارد؛ پس از تو؟
چه کسی دردهای انباشته علی علیهالسلام را بشنود؛ پس از تو؟
از حضرت زهرا سلاماللهعلیها چنین روایت شده است که خطاب به مولای متقیان علی علیهالسلام فرمودند: "من از پروردگار خود شرم دارم که از تو چیزی درخواست کنم که توان تهیه آن را نداشته باشی."
حضرت زهرا سلاماللهعلیها میخواستند که دور از چشم ناسپاسان و حقناشناسان به خاک سپرده شوند و نشانی مزار ایشان نیز پنهان بماند. در مورد مزار آن حضرت سه قول تاریخی وجود دارد:
او را در خانهاش دفن کردند
در خانه عقیل برادر امیرمومنان دفن شدند
و در قبرستان بقیع دفن شدند
باشد که با آموختن از سیره فاطمه (س) و پدر بزرگوار ایشان و همسر گرانقدرشان، به شفاعت زهرا سلاماللهعلیها دست یابیم
مهرداد توکلی
بادصبا
حضرت زهرا سلاماللهعلیها میخواستند که دور از چشم ناسپاسان و حقناشناسان به خاک سپرده شوند و نشانی مزار ایشان نیز پنهان بماند. در مورد مزار آن حضرت سه قول تاریخی وجود دارد:
او را در خانهاش دفن کردند
در خانه عقیل برادر امیرمومنان دفن شدند
و در قبرستان بقیع دفن شدند
باشد که با آموختن از سیره فاطمه (س) و پدر بزرگوار ایشان و همسر گرانقدرشان، به شفاعت زهرا سلاماللهعلیها دست یابیم
مهرداد توکلی
بادصبا
🔴داستان انار👇👇👇
روزی حضرت زهرا علیها السلام بیمار و بستری شد. علی علیه السلام به بالین او آمد فرمود: زهرا جان! چه میل داری تا برایت فراهم کنم؟ گفت: من از شما چیزی نمی خواهم. حضرت علی علیه السلام اصرار کرد. فاطمه علیها السلام گفت: ای پسر عمو! پدرم به من سفارش کرده که هرگز چیزی از شوهرت در خواست نکن، مبادا تهیه آن برایش مشکل باشد و در برابر در خواست تو شرمنده شود. علی علیه السلام فرمود: ای فاطمه! به حق من، هر چه میل داری بگو تا برایت آماده کنم. فاطمه علیها السلام گفت: اکنون که من را سوگند دادی می گویم. اگر اناری برایم فراهم کنی خوب است. حضرت علی علیه السلام برخاست و برای فراهم نمودن انار از منزل بیرون رفت. در راه با چند نفر از مسلمانان روبرو شد و از آنها پرسید: انار در کجا پیدا می شود؟ آنها گفتند: یا علی! فصل انار گذشته، ولی چند روز قبل شمعون یهودی چند انار از طائف آورده بود. حضرت به در خانه شمعون رفت. شمعون وقتی که چشمش به علی علیه السلام افتاد علت آمدن آن حضرت را پرسید؟ علی علیه السلام ماجرا را گفت و افزود که برای خریداری انار آمده ام. شمعون گفت: چیزی از انارها باقی نمانده است همه را فروخته ام. همسر شمعون پشت در بود و سخن آنها را می شنید، به شوهرش گفت: من یک انار برای خودم برداشته بودم و در زیر برگها پنهان کردم. آنگاه رفت و انار را آورد و به حضرت علی علیه السلام داد. آن حضرت چهار درهم به شمعون داد. او گفت: قیمتش، نیم درهم است. امام فرمود: همسرت این انار را برای خود ذخیره کرده بود تا روزی از آن نفع بیشتری ببرد. نیم در هم مال خودت و سه درهم و نیم هم مال همسرت. آن حضرت در برگشت به طرف منزل، صدای ناله درمانده ای را شنید، به دنبال صدا رفت، دید مردی غریب و بیمار و نابینایی در خرابه ای بدون سرپرست و غذا روی زمین خوابیده است، حضرت جلو رفت و سرش را به دامن گرفت و از او پرسید: تو کیستی؟ از کدام قبیله ای؟ چند روز است که در اینجا افتاده ای؟ گفت: ای جوان صالح! من از اهالی مدائن (ایران) می باشم، در آنجا قرض زیادی داشتم. ناگزیر سوار بر کشتی شدم و با خود گفتم خود را به مولایم امیرمؤمنان می رسانم شاید آن حضرت کمکی به من کند و قرضهایم را ادا نماید - جوان نمی دانست که سرش بر دامن علی علیه السلام است - امام فرمود: من یک انار برای بیمار عزیزم می برم، ولی تو را محروم نمی کنم و نصفش را به تو می دهم. حضرت انار را دو نصف کرده و نصف آن را کم کم در دهان آن جوان می گذاشت تا تمام شد. جوان گفت: اگر مرحمت فرمایی نصف دیگرش را نیز به من بخورانی، چه بسا حال من خوب شود! علی علیه السلام نیم دیگر انار را نیز کم کم به او خوراند تا تمام شد. آنگاه حضرت بعد از خداحافظی با آن جوان بیمار به سوی خانه حرکت کرد. در حالی که از شدت حیا غرق در فکر بود به در خانه رسید، ولی حیا کرد وارد خانه شود. از شکاف در به درون خانه نگاهی کرد تا ببیند فاطمه علیها السلام خواب است یا بیدار. مشاهده کرد فاطمه علیها السلام تکیه کرده و طبقی از انار پیش روی اوست و میل می فرماید، حضرت بسیار خوشحال وارد خانه شد، متوجه شد که این انار مربوط به این دنیا نیست. پرسید: فاطمه جان! این انار را چه کسی برای شما آورده است؟ فاطمه علیها السلام گفت: ای پسر عمو! وقتی که از پیش من رفتی، چندان طولی نکشید که نشانه سلامتی را در خود یافتم. ناگاه صدای در به گوشم رسید فضه خادمه در را گشود، مردی را دید که طبق انار دارد. آن مرد گفت: این طبق انار را امیرمؤمنان علی علیه السلام برای فاطمه فرستاده است
ریاحین الشریعة، ج 1، ص142
© برگرفته شده از http://sedighe.ir
روزی حضرت زهرا علیها السلام بیمار و بستری شد. علی علیه السلام به بالین او آمد فرمود: زهرا جان! چه میل داری تا برایت فراهم کنم؟ گفت: من از شما چیزی نمی خواهم. حضرت علی علیه السلام اصرار کرد. فاطمه علیها السلام گفت: ای پسر عمو! پدرم به من سفارش کرده که هرگز چیزی از شوهرت در خواست نکن، مبادا تهیه آن برایش مشکل باشد و در برابر در خواست تو شرمنده شود. علی علیه السلام فرمود: ای فاطمه! به حق من، هر چه میل داری بگو تا برایت آماده کنم. فاطمه علیها السلام گفت: اکنون که من را سوگند دادی می گویم. اگر اناری برایم فراهم کنی خوب است. حضرت علی علیه السلام برخاست و برای فراهم نمودن انار از منزل بیرون رفت. در راه با چند نفر از مسلمانان روبرو شد و از آنها پرسید: انار در کجا پیدا می شود؟ آنها گفتند: یا علی! فصل انار گذشته، ولی چند روز قبل شمعون یهودی چند انار از طائف آورده بود. حضرت به در خانه شمعون رفت. شمعون وقتی که چشمش به علی علیه السلام افتاد علت آمدن آن حضرت را پرسید؟ علی علیه السلام ماجرا را گفت و افزود که برای خریداری انار آمده ام. شمعون گفت: چیزی از انارها باقی نمانده است همه را فروخته ام. همسر شمعون پشت در بود و سخن آنها را می شنید، به شوهرش گفت: من یک انار برای خودم برداشته بودم و در زیر برگها پنهان کردم. آنگاه رفت و انار را آورد و به حضرت علی علیه السلام داد. آن حضرت چهار درهم به شمعون داد. او گفت: قیمتش، نیم درهم است. امام فرمود: همسرت این انار را برای خود ذخیره کرده بود تا روزی از آن نفع بیشتری ببرد. نیم در هم مال خودت و سه درهم و نیم هم مال همسرت. آن حضرت در برگشت به طرف منزل، صدای ناله درمانده ای را شنید، به دنبال صدا رفت، دید مردی غریب و بیمار و نابینایی در خرابه ای بدون سرپرست و غذا روی زمین خوابیده است، حضرت جلو رفت و سرش را به دامن گرفت و از او پرسید: تو کیستی؟ از کدام قبیله ای؟ چند روز است که در اینجا افتاده ای؟ گفت: ای جوان صالح! من از اهالی مدائن (ایران) می باشم، در آنجا قرض زیادی داشتم. ناگزیر سوار بر کشتی شدم و با خود گفتم خود را به مولایم امیرمؤمنان می رسانم شاید آن حضرت کمکی به من کند و قرضهایم را ادا نماید - جوان نمی دانست که سرش بر دامن علی علیه السلام است - امام فرمود: من یک انار برای بیمار عزیزم می برم، ولی تو را محروم نمی کنم و نصفش را به تو می دهم. حضرت انار را دو نصف کرده و نصف آن را کم کم در دهان آن جوان می گذاشت تا تمام شد. جوان گفت: اگر مرحمت فرمایی نصف دیگرش را نیز به من بخورانی، چه بسا حال من خوب شود! علی علیه السلام نیم دیگر انار را نیز کم کم به او خوراند تا تمام شد. آنگاه حضرت بعد از خداحافظی با آن جوان بیمار به سوی خانه حرکت کرد. در حالی که از شدت حیا غرق در فکر بود به در خانه رسید، ولی حیا کرد وارد خانه شود. از شکاف در به درون خانه نگاهی کرد تا ببیند فاطمه علیها السلام خواب است یا بیدار. مشاهده کرد فاطمه علیها السلام تکیه کرده و طبقی از انار پیش روی اوست و میل می فرماید، حضرت بسیار خوشحال وارد خانه شد، متوجه شد که این انار مربوط به این دنیا نیست. پرسید: فاطمه جان! این انار را چه کسی برای شما آورده است؟ فاطمه علیها السلام گفت: ای پسر عمو! وقتی که از پیش من رفتی، چندان طولی نکشید که نشانه سلامتی را در خود یافتم. ناگاه صدای در به گوشم رسید فضه خادمه در را گشود، مردی را دید که طبق انار دارد. آن مرد گفت: این طبق انار را امیرمؤمنان علی علیه السلام برای فاطمه فرستاده است
ریاحین الشریعة، ج 1، ص142
© برگرفته شده از http://sedighe.ir
sedighe.ir
sedighe.ir - کلکسیون دامنه های ایرانی - این دامنه برای فروش است
sedighe.ir - این دامنه برای فروش است