Forwarded from 🍃 ارتباط با خدا 🍃
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند متعال به حضرت موسی فرمود: اگر اسمانهای هفتگانه با عامرین انها و زمین های هفتگانه در نزدم در یک کف باشد و "لا اله الا الله " در کف دیگر، لا اله الا الله به ان میچربد
خداوند متعال به حضرت موسی فرمود: اگر اسمانهای هفتگانه با عامرین انها و زمین های هفتگانه در نزدم در یک کف باشد و "لا اله الا الله " در کف دیگر، لا اله الا الله به ان میچربد
بسم الله الرحمن الرحیم
🍃نظر شیطان درباره امیرالمومنین علی علیه السلام🍃
🔷پیامبر اکرم صلی الله علی محمد و اله الطاهرین از شیطان پرسیدند:
نظرت درباره علی بن ابیطالب علیه السلان، وصی من چیست؟
شیطان لعین پاسخ داد یا رسول الله امکان دستیابی به علی علیه السلان وجود ندارد.
این آدم از نظر ما دست نیافتنی است؛چون به پروردگار عالمیان متصل است و ما نمی توانیم به او برسیم و من راضی هستم که او کاری با من نداشته باشد چرا که من طاقت یک لحظه دیدار او را ندارم چون نور الهی علی آنقدر قوی است که ما را دفع می کند
📕انوار المجالس به نقل از کتاب سراج القلوب
عرفان شیعه
@ertebat_ba_rab
🍃نظر شیطان درباره امیرالمومنین علی علیه السلام🍃
🔷پیامبر اکرم صلی الله علی محمد و اله الطاهرین از شیطان پرسیدند:
نظرت درباره علی بن ابیطالب علیه السلان، وصی من چیست؟
شیطان لعین پاسخ داد یا رسول الله امکان دستیابی به علی علیه السلان وجود ندارد.
این آدم از نظر ما دست نیافتنی است؛چون به پروردگار عالمیان متصل است و ما نمی توانیم به او برسیم و من راضی هستم که او کاری با من نداشته باشد چرا که من طاقت یک لحظه دیدار او را ندارم چون نور الهی علی آنقدر قوی است که ما را دفع می کند
📕انوار المجالس به نقل از کتاب سراج القلوب
عرفان شیعه
@ertebat_ba_rab
#حضرت_اسماعیل_و_اسحاق_علیه_السلام
#قسمت_اول
نام اسماعيل در قرآن دوازده بار، و نام اسحاق هفده بار آمده است، اين دو پيامبر، از فرزندان ابراهيم از دو مادر بودند، مادر اسماعيل هاجر نام داشت، و مادر اسحاق ساره بود. خداوند اين دو پسر را در سن پيرى ابراهيم به ابراهيم عطا فرمود، چنان كه در آيه 39 سوره ابراهيم از زبان ابراهيم مى خوانيم مىگويد:
اَلْحَمْدُلِلَّه الَّذِى وَهَبَ لِى علَى الكِبَرِ اسماعِيلَ و اسحَاقَ اءنّ ربِّى سَمِيع الدُّعاء؛
حمد و سپاس خداوندى را كه در پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، قطعا پروردگار من شنونده (و اجابت كننده) دعا است.
از ابن عباس روايت شده، خداوند در سن نود و نه سالگى ابراهيم، اسماعيل را به او داد، و در سن صد و دوازده سالگى اسحاق را به او عطا فرمود، و از سعيد بن جبير نقل شده كه ابراهيم تا 117 سالگى فرزندى نداشت، سپس داراى فرزندانى به نام اسماعيل و اسحاق گرديد.(239)
#قسمت_اول
نام اسماعيل در قرآن دوازده بار، و نام اسحاق هفده بار آمده است، اين دو پيامبر، از فرزندان ابراهيم از دو مادر بودند، مادر اسماعيل هاجر نام داشت، و مادر اسحاق ساره بود. خداوند اين دو پسر را در سن پيرى ابراهيم به ابراهيم عطا فرمود، چنان كه در آيه 39 سوره ابراهيم از زبان ابراهيم مى خوانيم مىگويد:
اَلْحَمْدُلِلَّه الَّذِى وَهَبَ لِى علَى الكِبَرِ اسماعِيلَ و اسحَاقَ اءنّ ربِّى سَمِيع الدُّعاء؛
حمد و سپاس خداوندى را كه در پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، قطعا پروردگار من شنونده (و اجابت كننده) دعا است.
از ابن عباس روايت شده، خداوند در سن نود و نه سالگى ابراهيم، اسماعيل را به او داد، و در سن صد و دوازده سالگى اسحاق را به او عطا فرمود، و از سعيد بن جبير نقل شده كه ابراهيم تا 117 سالگى فرزندى نداشت، سپس داراى فرزندانى به نام اسماعيل و اسحاق گرديد.(239)
#حضرت_اسماعیل_و_اسحاق_علیه_السلام
#قسمت_دوم
ولادت حضرت اسماعيل عليه السلام
حضرت ابراهيم عليهالسلام در آن هنگام كه در سرزمين بابِل (عراق كنونى) بود، در 37 سالگى با ساره دختر يكى از پيامبران به نام لاحج ازدواج كرد، ساره بانويى مهربان و باكمال بود و (همچون خديجه عليهاالسلام) اموال بسيار داشت، همه آن اموال را در اختيار ابراهيم گذاشت، و ابراهيم آن اموال را در راه خدا مصرف نمود. (240)
ساره در يك خانواده كشاورز و دامدار زندگى مى كرد، وقتى كه همسر ابراهيم شد، گوسفندهايى بسيار و زمين هاى وسيعى كه از ناحيه پدر به او به ارث رسيده بود، در اختيار ابراهيم گذاشت.
هنگامى كه ابراهيم همراه ساره از بابِل به سوى سرزمين فلسطين هجرت كردند (چنان كه قبلاً ذكر شد) در مسير راه وقتى كه به مصر رسيدند، حاكم مصر كنيزى را به نام هاجر به ساره بخشيد، ابراهيم همراه ساره و هاجر وارد فلسطين شدند، و در آن جا به زندگى پرداختند و ابراهيم و لوط (برادر يا پسر خاله ساره) در اين سرزمين به هدايت قوم پرداختند، ابراهيم در قسمت بلند فلسطين، و لوط در قسمت پايين فلسطين با فاصله هشت فرسخ، سكونت نمودند، و حضرت لوط در عين آن كه پيغمبر بود، به نمايندگى از طرف ابراهيم در آن جا به راهنمايى مردم پرداخت.
سالها گذشت ابراهيم با اين كه به سن پيرى رسيده بود، داراى فرزند نمیشد، علتش اين بود كه همسرش ساره بچه دار نمیشد، روزى ابراهيم به ساره چنين پيشنهاد كرد: اگر مايل هستى كنيزت هاجر را به من بفروش، شايد خداوند از ناحيه او فرزندى به ما عنايت كند، تا پس از ما راه ما را زنده كند.
ساره اين پيشنهاد را پذيرفت، از اين پس هاجر همسر ابراهيم گرديد و پس از مدتى داراى فرزندى شد كه نام او را اسماعيل گذاشتند. اين همان فرزند صبور و بردبارى بود كه ابراهيم از درگاه خدا درخواست نموده بود، و خداوند بشارت او را به ابراهيم داده بود.(241)
با داشتن اين فرزند، كانون زندگى ابراهيم، زيبا و شاد شد، چرا كه اسماعيل ثمره يك قرن رنج و مشقت هاى ابراهيم بود.
طبيعى است كه ساره نيز به خصوص هنگامى كه چشمش به چهره اسماعيل مى افتاد، آرزو مى كرد كه داراى فرزند باشد، گاه به ابراهيم مى گفت: از خدا بخواه من نيز داراى فرزند شوم.
ابراهيم و ساره گر چه هر دو پير شده بودند، و ديگر اميد فرزند داشتن در ميان نبود، ولى ابراهيم بارها امدادهاى غيبى را ديده بود، از اين رو داراى اميد سرشار بود، و از خدا مى خواست كه ساره نيز داراى فرزند شود، طولى نكشيد كه دعاى ابراهيم مستجاب شده و بشارت فرزندى به نام اسحاق به او داده شد.(242)
چگونگى بشارت چنين بود: حضرت لوط مدتها قوم خود را به سوى خدا و اخلاق نيك دعوت مى كرد، ولى آنها حضرت لوط را به استهزاء گرفتند و سرانجام مستحق كيفر سخت الهى گشتند، جبرئيل همواره چند نفر از فرشتگان مقرب مأمور شدند كه نخست نزد ابراهيم بيايند و او را به تولد فرزندى به نام اسحاق مژده دهند، و سپس به سوى قوم لوط رفته و عذاب الهى را به آنها برسانند.
روزى ابراهيم با همسرش ساره در خانه بود، ناگهان ديد سه نفر (يا9 نفر يا 11 نفر) به صورت جوانانى نيرومند و زيبا بر ابراهيم وارد شدند و سلام كردند، ابراهيم كه مهمان نواز بود بى درنگ گوساله اى كشت و از گوشت آن غذاى مطبوعى براى مهمانان فراهم كرد و جلو آنها گذاشت، اما در حقيقت آنها فرشته بودند كه به صورت بشر به آن جا آمده بودند،و فرشته غذا نمى خورد، نخوردن غذا در آن زمان يك نوع علامت خطر بود، ابراهيم با آن همه شجاعت ترسيد، از اين رو كه فكر مى كرد آنها دزدند يا سوءقصد دارند و يا براى عذاب قوم خود آمدهاند... ولى بى درنگ آنها ابراهيم را از ترس بيرون آوردند و به او گفتند: نترس، ما براى دو مأموريت آمدهايم: 1 - قوم ناپاك لوط را به مجازات اعمال ناپاكشان برسانيم 2 - به تو مژده مى دهيم كه خداوند به زودى فرزندى به نام اسحاق به تو مى دهد كه پيامبر خواهد بود، سپس فرزندى به نام يعقوب به اسحاق خواهد داد كه او نيز پيامبر است. ترس و وحشت از ابراهيم برطرف شد.
وقتى كه اين بشارت به گوش ساره رسيد، از تعجب خنديد و گفت: آيا من كه پير و فرتوت هستم و ابراهيم نيز پير است داراى فرزند می شوم، به راستى عجب است؟!
رسولان به ساره گفتند: آيا از فرمان و عنايت خداوند تعجب مى كنى؟ او خداى مهربان است، و در مورد شما چنين خواسته است، طولى نكشيد كه كانون گرم خانواده ابراهيم به وجود نوگلى به نام اسحاق گرمتر شد.(243)
ابراهيم سپاس الهى را به جا آورد و گفت: شكر و سپاس خداوندى را كه به من در سن پيرى اسماعيل و اسحاق را عنايت فرمود.(244)
#قسمت_دوم
ولادت حضرت اسماعيل عليه السلام
حضرت ابراهيم عليهالسلام در آن هنگام كه در سرزمين بابِل (عراق كنونى) بود، در 37 سالگى با ساره دختر يكى از پيامبران به نام لاحج ازدواج كرد، ساره بانويى مهربان و باكمال بود و (همچون خديجه عليهاالسلام) اموال بسيار داشت، همه آن اموال را در اختيار ابراهيم گذاشت، و ابراهيم آن اموال را در راه خدا مصرف نمود. (240)
ساره در يك خانواده كشاورز و دامدار زندگى مى كرد، وقتى كه همسر ابراهيم شد، گوسفندهايى بسيار و زمين هاى وسيعى كه از ناحيه پدر به او به ارث رسيده بود، در اختيار ابراهيم گذاشت.
هنگامى كه ابراهيم همراه ساره از بابِل به سوى سرزمين فلسطين هجرت كردند (چنان كه قبلاً ذكر شد) در مسير راه وقتى كه به مصر رسيدند، حاكم مصر كنيزى را به نام هاجر به ساره بخشيد، ابراهيم همراه ساره و هاجر وارد فلسطين شدند، و در آن جا به زندگى پرداختند و ابراهيم و لوط (برادر يا پسر خاله ساره) در اين سرزمين به هدايت قوم پرداختند، ابراهيم در قسمت بلند فلسطين، و لوط در قسمت پايين فلسطين با فاصله هشت فرسخ، سكونت نمودند، و حضرت لوط در عين آن كه پيغمبر بود، به نمايندگى از طرف ابراهيم در آن جا به راهنمايى مردم پرداخت.
سالها گذشت ابراهيم با اين كه به سن پيرى رسيده بود، داراى فرزند نمیشد، علتش اين بود كه همسرش ساره بچه دار نمیشد، روزى ابراهيم به ساره چنين پيشنهاد كرد: اگر مايل هستى كنيزت هاجر را به من بفروش، شايد خداوند از ناحيه او فرزندى به ما عنايت كند، تا پس از ما راه ما را زنده كند.
ساره اين پيشنهاد را پذيرفت، از اين پس هاجر همسر ابراهيم گرديد و پس از مدتى داراى فرزندى شد كه نام او را اسماعيل گذاشتند. اين همان فرزند صبور و بردبارى بود كه ابراهيم از درگاه خدا درخواست نموده بود، و خداوند بشارت او را به ابراهيم داده بود.(241)
با داشتن اين فرزند، كانون زندگى ابراهيم، زيبا و شاد شد، چرا كه اسماعيل ثمره يك قرن رنج و مشقت هاى ابراهيم بود.
طبيعى است كه ساره نيز به خصوص هنگامى كه چشمش به چهره اسماعيل مى افتاد، آرزو مى كرد كه داراى فرزند باشد، گاه به ابراهيم مى گفت: از خدا بخواه من نيز داراى فرزند شوم.
ابراهيم و ساره گر چه هر دو پير شده بودند، و ديگر اميد فرزند داشتن در ميان نبود، ولى ابراهيم بارها امدادهاى غيبى را ديده بود، از اين رو داراى اميد سرشار بود، و از خدا مى خواست كه ساره نيز داراى فرزند شود، طولى نكشيد كه دعاى ابراهيم مستجاب شده و بشارت فرزندى به نام اسحاق به او داده شد.(242)
چگونگى بشارت چنين بود: حضرت لوط مدتها قوم خود را به سوى خدا و اخلاق نيك دعوت مى كرد، ولى آنها حضرت لوط را به استهزاء گرفتند و سرانجام مستحق كيفر سخت الهى گشتند، جبرئيل همواره چند نفر از فرشتگان مقرب مأمور شدند كه نخست نزد ابراهيم بيايند و او را به تولد فرزندى به نام اسحاق مژده دهند، و سپس به سوى قوم لوط رفته و عذاب الهى را به آنها برسانند.
روزى ابراهيم با همسرش ساره در خانه بود، ناگهان ديد سه نفر (يا9 نفر يا 11 نفر) به صورت جوانانى نيرومند و زيبا بر ابراهيم وارد شدند و سلام كردند، ابراهيم كه مهمان نواز بود بى درنگ گوساله اى كشت و از گوشت آن غذاى مطبوعى براى مهمانان فراهم كرد و جلو آنها گذاشت، اما در حقيقت آنها فرشته بودند كه به صورت بشر به آن جا آمده بودند،و فرشته غذا نمى خورد، نخوردن غذا در آن زمان يك نوع علامت خطر بود، ابراهيم با آن همه شجاعت ترسيد، از اين رو كه فكر مى كرد آنها دزدند يا سوءقصد دارند و يا براى عذاب قوم خود آمدهاند... ولى بى درنگ آنها ابراهيم را از ترس بيرون آوردند و به او گفتند: نترس، ما براى دو مأموريت آمدهايم: 1 - قوم ناپاك لوط را به مجازات اعمال ناپاكشان برسانيم 2 - به تو مژده مى دهيم كه خداوند به زودى فرزندى به نام اسحاق به تو مى دهد كه پيامبر خواهد بود، سپس فرزندى به نام يعقوب به اسحاق خواهد داد كه او نيز پيامبر است. ترس و وحشت از ابراهيم برطرف شد.
وقتى كه اين بشارت به گوش ساره رسيد، از تعجب خنديد و گفت: آيا من كه پير و فرتوت هستم و ابراهيم نيز پير است داراى فرزند می شوم، به راستى عجب است؟!
رسولان به ساره گفتند: آيا از فرمان و عنايت خداوند تعجب مى كنى؟ او خداى مهربان است، و در مورد شما چنين خواسته است، طولى نكشيد كه كانون گرم خانواده ابراهيم به وجود نوگلى به نام اسحاق گرمتر شد.(243)
ابراهيم سپاس الهى را به جا آورد و گفت: شكر و سپاس خداوندى را كه به من در سن پيرى اسماعيل و اسحاق را عنايت فرمود.(244)
#تلنگر
میگم:آخه این مدل لباس؟
میگه:همه می پوشن
میگم:این جور حرف زدن؟
میگه:همه همینجوری حرف می زنن.
میگم:غیبت؟
میگه:همه می کنند!
✅تاوانِ گناهات رو چی؟
اونو فقط خودت پس میدی❗️
میگم:آخه این مدل لباس؟
میگه:همه می پوشن
میگم:این جور حرف زدن؟
میگه:همه همینجوری حرف می زنن.
میگم:غیبت؟
میگه:همه می کنند!
✅تاوانِ گناهات رو چی؟
اونو فقط خودت پس میدی❗️
🔻حاجآقا #جاودان:
در قرآن کریم داریم که آدم وقتی از دنیا میرود، تک و تنها میشود. «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى»؛ اگر آدم در دنیا پاکیزه باشد، با تنهایی خودش خیلی خوب میسازد. اما اگر اینگونه نباشد، وای به حال تنهایی برزخ و قیامت. اگر آدم اخلاقش بد باشد، از خودش میرنجد. برعکس اگر هم خوب باشد، خودش میشود بهشت.
در قرآن کریم داریم که آدم وقتی از دنیا میرود، تک و تنها میشود. «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى»؛ اگر آدم در دنیا پاکیزه باشد، با تنهایی خودش خیلی خوب میسازد. اما اگر اینگونه نباشد، وای به حال تنهایی برزخ و قیامت. اگر آدم اخلاقش بد باشد، از خودش میرنجد. برعکس اگر هم خوب باشد، خودش میشود بهشت.
🍃 ارتباط با خدا 🍃
#حضرت_اسماعیل_و_اسحاق_علیه_السلام #قسمت_دوم ولادت حضرت اسماعيل عليه السلام حضرت ابراهيم عليهالسلام در آن هنگام كه در سرزمين بابِل (عراق كنونى) بود، در 37 سالگى با ساره دختر يكى از پيامبران به نام لاحج ازدواج كرد، ساره بانويى مهربان و باكمال بود و…
#حضرت_اسماعیل_و_اسحاق_علیه_السلام
#قسمت_سوم
اسماعيل و مادرش در كنار كعبه
حس هووگرى گاهى به صورت هاى رنج آور در ساره بروز مى كرد، او وقتى كه مى ديد ابراهيم فرزند نوگلش اسماعيل را در كنار مادرش در آغوش مى گيرد و او را مى بوسد و نوازش مينمايد، در درون ناراحت مى شد و در غم و اندوه فرو مى رفت، آتش حسادت در درونش شعله ميكشيد كه چرا شوهرم ابراهيم بايد همسر ديگر به نام هاجر داشته باشد؟ و هاجر كه كنيز من بود، اينك همتاى من شود؟ و پسرش مانند پسر من مورد محبت ابراهيم قرار گيرد؟! و... .
كوتاه سخن آن كه: وسوسه هاى نفسانى، طوفانى از حزن و اندوه در ساره به وجود آورده بود و موجب مى شد كه گاه و بيگاه با ابراهيم برخوردهاى نامناسب و زننده كند.
روايت شده: اسماعيل و اسحاق بزرگ شده خداوند (در حدى كه مى توانستند با هم مسابقه كشتى يا مسابقه دويدن بگذارند) در يكى از مسابقه ها اسماعيل برنده شد، ابراهيم بى درنگ اسماعيل را گرفت و بر روى دامنش گذاشت، و اسحاق را در كنارش نشاند، اين منظره ساره را بسيار ناراحت كرد، به طورى كه با تندى به ابراهيم گفت: مگر بنا نبود كه اين دو فرزند را مساوى قرار ندهى؟! هاجر را از من دور كن و به جاى ديگر ببر.(245)
از آن جا كه ساره قبلاً مهربانى هاى بسيار به ابراهيم كرده بود، و ابراهيم همواره سعى داشت نسبت به او وفادار و خوش رفتار باشد، از اين رو نمى توانست ساره را از خود برنجاند.
آزارهاى ساره باعث شد كه ابراهيم شكايت او را به درگاه خدا برد، خداوند به ابراهيم چنين وحى كرد: مثال زن همچون مثال چوب كج خشك است اگر آن را به خود واگذارى از او بهره مى برى، و اگر خواسته باشى آن چوب را راست كنى شكسته خواهد شد.
آن گاه خداوند به ابراهيم فرمان داد كه هاجر و اسماعيل را از ساره دور كند، ابراهيم عرض كرد: آنها را به كجا ببرم؟ خداوند كه مى خواست خانه اش كعبه به دست ابراهيم بازسازى شود به ابراهيم وحى كرد و فرمود: آنها را به حرم و محل امن خودم و نخستين خانه اى كه آن را براى انسانها آفريدم، يعنى به مكه ببر.(246)
ابراهيم با اجراى اين فرمان گر چه از بن بست مشكل خانوادگى نجات يافت، ولى چنين كارى بسيار مشكل و رنج آور بود، زيرا بايد عزيزانش هاجر و اسماعيل را از فلسطين آباد و خرم به دره خشك و تفتيده مكه كنار كعبه ببرد كه در لابلاى كوههاى زمخت و خشن قرار داشت.
اگر خوب بينديشيم گذاشتن همسرو فرزند در آن بيابان و دره و در ميان كوه ها، با توجه به روزهاى دغ و گرم و شبهاى تاريك در برابر درندگان، كار بسيار سخت و تلخى است. ولى ابراهيم مرد راه است، حماسه آفرين تاريخ است، اخلاص وبندگى او در برابر خدا به گونه اى است كه خود را فناى محض ميداند و همه وجودش را قطره اى در برابر اقيانوس بى كران.
ابراهيم، هاجر و اسماعيل خردسال را برداشت و از فلسطين به سوى مكه رهسپار گرديد، اين فاصله طولانى را با وسايل نقليه آن زمان كه شتر و الاغ بود پيمود تا به سرزمين خشك و سوزان مكه رسيد، در آن جا يك قطره آب نبود و هيچ انسان و حيوان و پرنده اى وجود نداشت، به راستى ابراهيم در سخت ترين و عجيبترين آزمايش هاى الهى قرار گرفت، با تصميمى قاطع، فرمان خدا را اجرا كرد، هاجرو كودكش را در آن سرزمين خشك و سوزان گذاشت و آماده مراجعت گرديد.
هنگام مراجعت هاجر در حالى كه گريان و ناراحت بود، صدا زد: اى ابراهيم! چه كسى به تو دستور داده كه ما را در سرزمينى بگذارى كه نه گياهى در آن وجود دارد و نه حيوان شيردهنده و نه حتى يك قطره آب، آن هم بدون زاد و توشه و مونس؟
ابراهيم گفت: پروردگارم به من چنين دستور داده است.
وقتى كه هاجر اين سخن را شنيد گفت: اكنون كه چنين است، خداوند هرگز ما را به حال خود رها نخواهد كرد.
#قسمت_سوم
اسماعيل و مادرش در كنار كعبه
حس هووگرى گاهى به صورت هاى رنج آور در ساره بروز مى كرد، او وقتى كه مى ديد ابراهيم فرزند نوگلش اسماعيل را در كنار مادرش در آغوش مى گيرد و او را مى بوسد و نوازش مينمايد، در درون ناراحت مى شد و در غم و اندوه فرو مى رفت، آتش حسادت در درونش شعله ميكشيد كه چرا شوهرم ابراهيم بايد همسر ديگر به نام هاجر داشته باشد؟ و هاجر كه كنيز من بود، اينك همتاى من شود؟ و پسرش مانند پسر من مورد محبت ابراهيم قرار گيرد؟! و... .
كوتاه سخن آن كه: وسوسه هاى نفسانى، طوفانى از حزن و اندوه در ساره به وجود آورده بود و موجب مى شد كه گاه و بيگاه با ابراهيم برخوردهاى نامناسب و زننده كند.
روايت شده: اسماعيل و اسحاق بزرگ شده خداوند (در حدى كه مى توانستند با هم مسابقه كشتى يا مسابقه دويدن بگذارند) در يكى از مسابقه ها اسماعيل برنده شد، ابراهيم بى درنگ اسماعيل را گرفت و بر روى دامنش گذاشت، و اسحاق را در كنارش نشاند، اين منظره ساره را بسيار ناراحت كرد، به طورى كه با تندى به ابراهيم گفت: مگر بنا نبود كه اين دو فرزند را مساوى قرار ندهى؟! هاجر را از من دور كن و به جاى ديگر ببر.(245)
از آن جا كه ساره قبلاً مهربانى هاى بسيار به ابراهيم كرده بود، و ابراهيم همواره سعى داشت نسبت به او وفادار و خوش رفتار باشد، از اين رو نمى توانست ساره را از خود برنجاند.
آزارهاى ساره باعث شد كه ابراهيم شكايت او را به درگاه خدا برد، خداوند به ابراهيم چنين وحى كرد: مثال زن همچون مثال چوب كج خشك است اگر آن را به خود واگذارى از او بهره مى برى، و اگر خواسته باشى آن چوب را راست كنى شكسته خواهد شد.
آن گاه خداوند به ابراهيم فرمان داد كه هاجر و اسماعيل را از ساره دور كند، ابراهيم عرض كرد: آنها را به كجا ببرم؟ خداوند كه مى خواست خانه اش كعبه به دست ابراهيم بازسازى شود به ابراهيم وحى كرد و فرمود: آنها را به حرم و محل امن خودم و نخستين خانه اى كه آن را براى انسانها آفريدم، يعنى به مكه ببر.(246)
ابراهيم با اجراى اين فرمان گر چه از بن بست مشكل خانوادگى نجات يافت، ولى چنين كارى بسيار مشكل و رنج آور بود، زيرا بايد عزيزانش هاجر و اسماعيل را از فلسطين آباد و خرم به دره خشك و تفتيده مكه كنار كعبه ببرد كه در لابلاى كوههاى زمخت و خشن قرار داشت.
اگر خوب بينديشيم گذاشتن همسرو فرزند در آن بيابان و دره و در ميان كوه ها، با توجه به روزهاى دغ و گرم و شبهاى تاريك در برابر درندگان، كار بسيار سخت و تلخى است. ولى ابراهيم مرد راه است، حماسه آفرين تاريخ است، اخلاص وبندگى او در برابر خدا به گونه اى است كه خود را فناى محض ميداند و همه وجودش را قطره اى در برابر اقيانوس بى كران.
ابراهيم، هاجر و اسماعيل خردسال را برداشت و از فلسطين به سوى مكه رهسپار گرديد، اين فاصله طولانى را با وسايل نقليه آن زمان كه شتر و الاغ بود پيمود تا به سرزمين خشك و سوزان مكه رسيد، در آن جا يك قطره آب نبود و هيچ انسان و حيوان و پرنده اى وجود نداشت، به راستى ابراهيم در سخت ترين و عجيبترين آزمايش هاى الهى قرار گرفت، با تصميمى قاطع، فرمان خدا را اجرا كرد، هاجرو كودكش را در آن سرزمين خشك و سوزان گذاشت و آماده مراجعت گرديد.
هنگام مراجعت هاجر در حالى كه گريان و ناراحت بود، صدا زد: اى ابراهيم! چه كسى به تو دستور داده كه ما را در سرزمينى بگذارى كه نه گياهى در آن وجود دارد و نه حيوان شيردهنده و نه حتى يك قطره آب، آن هم بدون زاد و توشه و مونس؟
ابراهيم گفت: پروردگارم به من چنين دستور داده است.
وقتى كه هاجر اين سخن را شنيد گفت: اكنون كه چنين است، خداوند هرگز ما را به حال خود رها نخواهد كرد.
#معرفی_کتاب
#سرای_دیگر
ازآیت الله دستغیب
تفسیر سوره واقعه هست
خیلی قشنگه در مورد آخرت و معاد هست
کتاب های آیت الله دستغیب کلا خیلی قشنگن
کتاب دیگه ای دارن بنام 👈گناهان کبیره ،قیامت و قرآن
اوناهم تونستید بخونید🌺
#سرای_دیگر
ازآیت الله دستغیب
تفسیر سوره واقعه هست
خیلی قشنگه در مورد آخرت و معاد هست
کتاب های آیت الله دستغیب کلا خیلی قشنگن
کتاب دیگه ای دارن بنام 👈گناهان کبیره ،قیامت و قرآن
اوناهم تونستید بخونید🌺
سلام دوستان گل
ختم قران روزانه(حزب و جزء) رو شروع کنیم ؟
بله (24)
👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍100%
🕴 تعدادکل رای ها: 24
ختم قران روزانه(حزب و جزء) رو شروع کنیم ؟
بله (24)
👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍100%
🕴 تعدادکل رای ها: 24