سوپرایز| الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15.1K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
ولی خب چیزی که بچه ها بیشتر عاشقش شدن همون ۱۱ هدیه ای که همراه با این کتابا قراره ارسال شه که اونم چیزی نیست جز . .
🐉 ۱ بوکمارک اژدهایی
🖤 ۶ فوتوکارت
✨۲ استند
📚 ۱ تخته شاسی دو رو
📝 ۱ دفترچه
رسماً یه عالمه چیز خوشگل برای طرفدارای این دنیای اژدهایی!

🧡 @Eliwbook_ad 🧔 💌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ولی بچه ها . . قرار نیست این هدایا تا همیشه باشن! چون
چون این مجموعه فقط تا اتمام چاپ اول شامل هدایا میشه و تعداد هدایاشم به شدت محدوده و مجدد شارژ نمیشه!
🧡 @Eliwbook_ad 🧔 💌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
و خب همشم همین نیست هدایا اصلاً طوری نیستن که بشه مجدد تهیه شون کرد چون ☝🏻هم متریال خوبی دارن و هم روز به روز هزینه شون بالا تر میره!
🍓1💘1
اما یادتونم نره میتونید قسطی سفارششون بدین و نیازی نیست همه هزینه رو یکجا پرداخت کنید تا هدایا و تخفیف هارو داشته باشید🔥
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

می‌دونستم باید ازش فاصله بگیرم.
دختر ژنرالی که زندگی من رو برای همیشه تغییر داده بود، حالا درست مقابلم ایستاده بود؛ با اون جثه‌ی ظریف و نگاهی که انگار قرار نبود از هیچ‌کس بترسه➖.
باید ازش متنفر می‌موندم. پس چرا نمی‌تونستم نگاهم رو ازش بگیرم؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

ویولت اصلاً بلد نبود سرش رو پایین بندازه و ساکت بمونه؛ مخصوصاً وقتی طرف مقابلش من بودم.
همیشه چیزی برای گفتن داشت، ➖همیشه آماده بود جوابم رو بده و بدتر از همه، انگار اصلاً از اینکه مقابلم بایسته نمی‌ترسید، نمی‌دونستم باید بابت این همه سرسختی کلافه باشم یا بیشتر جذبش بشم➖. راستش؟ هر دو!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

ویولت از اون آدم‌هایی نبود که بخواد کسی همیشه نجاتش بده.
خودش می‌جنگید، خودش تصمیم می‌گرفت و حتی وقتی شرایط علیهش بود، تسلیم نمی‌شد اما این به این معنی نبود که من می‌تونستم بی‌تفاوت نگاه کنم و بذارم خطری تهدیدش کنه.
مشکل از جایی شروع می‌شد که دیگه نمی‌تونستم تشخیص بدم کِی دارم طبق وظیفه‌ام رفتار می‌کنم و کِی فقط نمی‌خوام بلایی سرش بیاد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
قرار بود ازم فاصله بگیره؛ قرار بود من هم همین کار رو بکنم.
اما بعضی وقت‌ها فاصله‌ی بین دو نفر فقط چند قدم نیست؛ تمام چیزهاییه که از گفتنشون می‌ترسن و بین من و ویولت، هرچقدر هم سعی می‌کردیم پشت غرورمون پنهان بشیم، اون کشش لعنتی همچنان وجود داشت.
بعضی نزدیک شدن‌ها از همون لحظه‌ای شروع می‌شن که تصمیم می‌گیری از کسی دور بمونی. ❤️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

دوست داشتن یه نفر آسونه، وقتی مجبور نیستی چیزی رو ازش پنهون کنی اما من زیدن رایرسن بودم؛ با گذشته‌ای که رهایم نمی‌کرد و رازهایی که گفتنشون می‌تونست همه‌چیز رو تغییر بده.
ویولت جواب می‌خواست و حق هم داشت. من فقط باید تصمیم می‌گرفتم چقدر حاضرم برای نگه داشتنش، دیوارهایی رو خراب کنم که سال‌ها دور خودم ساخته بودم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

یه جایی می‌رسه که دیگه نمی‌تونی پشت دشمنی، غرور یا بهونه‌های همیشگیت پنهون بشی. ➖. نمی‌تونی وانمود کنی حضورش برات مهم نیست؛ نمی‌تونی هر بار که به خطر می‌افته، بی‌خیال بمونی و نمی‌تونی از خودت بپرسی چرا بین این همه آدم، درست اون باید این‌قدر برات اهمیت داشته باشه.
من قرار نبود عاشق ویولت سورنگیل بشم. اما قرار نبود خیلی از چیزهایی که برای خودم تعیین کرده بودم، طبق نقشه پیش برن➖.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

من دلیل کافی برای متنفر بودن ازش داشتم.
مادرش ژنرال سورنگیل بود؛ زنی که شورش رو سرکوب کرد و پدر من و همراهانش رو به بهای مخالفتشون از ما گرفت.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

من خوب می‌دونستم ویولت مسئول کارهای مادرش نیست، اما این حقیقت قرار نبود گذشته رو پاک کنه.
➖چطور می‌شد به خانواده‌ای اعتماد کرد که همه‌چیزم رو ازم گرفته بود؟➖
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی مجموعه “ دسته چهارم “➖

اما ویولت اون چیزی نبود که انتظار داشتم.
فکر می‌کردم دختر ژنرال سورنگیل هم مثل خودش از بالا به بقیه نگاه می‌کنه؛ فکر می‌کردم قراره فقط یه دختر ضعیف و نازپرورده ببینم که به‌زودی توی باسگیات شکست می‌خوره.
ولی ویولت، با تمام ضعف‌هایی که به چشم می‌اومد، یه چیزی داشت که نمی‌شد نادیده‌ش گرفت. اون تسلیم نمی‌شد. ⚡
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM