استارک تریون🖤
🤩 مردی در اواخر دهه بیست زندگی،
🤩 با پوست قهوهای روشن،
🤩 موهای تیره با یک رگه قرمز و
🤩 چشمهای قهوهای.
🤩 بدنش پر از خالکوبی است.
🤩 آلفای گله دیموس و مربی سرد
🤩 و سختگیر نیروهای تازه وارد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سائلا کوپر🤩
🤩 ۱۰ ساله و نزدیک به ۱۱ سالگی.
🤩 موهای قهوهای تیره
🤩 چشمهای عسلی دارد.
🤩 خواهر کوچک مرین است.
🤩 کنجکاو و علاقهمند به قصهها
🤩 عاشق دنیای جنگجوهاست
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آناسا🐺
🤩 گرگی بسیار قدیمی با خز سفید و نقرهای و چشمهای زرد.
🤩 قدرتمند، مغرور و مستقل.
🤩 سالها هیچ انسانی را برای پیوند انتخاب نکرده بود.
🤩 تا اینکه خودش مرین را انتخاب میکند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کراتوس🐺
🤩 گرگ نر سیاه
🤩 غولپیکر با دندانهای تیز.
🤩 گرگ پیوندخورده با استارک.
🤩 همراه خطرناک او در نبرد و اجرای دستورات.
🤩 یکی از گرگهای قدرتمند داستان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کیلیان والتیِر🤩
🤩 جوانی با موهای بلوند،
🤩 چهره جذاب و ظاهری آراسته.
🤩 ولیعهد پادشاهی.
🤩 یکی از چهرههای اصلی دربار.
🤩 حضورش به بخش قدرت سیاست داستان گره میخورد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
من هیچوقت نمیخواستم جنگجو باشم.
از آدمهایی که پشت دیوارهای قلعه زندگی میکردن و فکر میکردن حق دارن برای بقیه تصمیم بگیرن، متنفر بودم. من فقط یه زندگی معمولی میخواستم؛ مادری که داروهاش رو داشته باشه و خواهری که بتونه آیندهای بهتر داشته باشه. اما زندگی معمولی برای آدمهایی مثل من خیلی گرون تموم میشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
بیستوسه سالمه و تقریباً همهچیز خونه روی دوش منه. مادرم حال روحی خوبی نداره و سائلا، خواهر کوچیکمه، هنوز اونقدر بچهست که بیشتر از جنگ و مرگ، باید به فکر مدرسه و قصههایی باشه که دوست داره.
برای همین شبها مبارزه میکنم.
نه برای شهرت؛ فقط برای اینکه بتونم داروی مادرم رو بخرم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
بعد خبر گم شدن یه دختر میرسه. دختری با موهای تیره و چشمهای روشن. برای چند ثانیه فکر میکنم ممکنه سائلا باشه. خوشبختانه اون خونهست، اما دختر گمشده دوستشه؛ و من دیگه نمیتونم وانمود کنم این اتفاقها به من ربطی نداره.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
چند روز بعد، ترسناکترین چیزی که میتونستم تصور کنم اتفاق میافته. برمیگردم خونه و تخت سائلا خالیه. پنجره بازه و یه تکه از لباس خوابش به پنجره گیر کرده. این بار نوبت ما بود؛ واقعاً بردنش
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
من نمیتونم بشینم و منتظر بمونم کسی پیداش کنه.
اگه واقعاً بچهها رو از مرز رد میکنن، باید خودم راهی برای رسیدن به اون مرز پیدا کنم.
تنها راهی که به ذهنم میرسه، ارتشه.
همون ارتشی که جنگ قبلاً پدرم رو ازم گرفته بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
من برای پادشاه وارد ارتش نمیشم. برای افتخار هم نمیرم. حتی نمیخوام جنگجو باشم. من فقط میخوام به سائلا برسم و برش گردونم خونه؛ همین.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
اما ارتش برای من یه قانون داره که نمیتونم ازش فرار کنم: آزمون پیوند با گرگها.
فکر میکردم میتونم ازش جان سالم به در ببرم و کاری کنم هیچ گرگی منو انتخاب نکنه.
بعد برم دنبال سائلا، مثل یه سرباز معمولی.
برنامهام ساده بود، حداقل روی کاغذ.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “
برای آزمون باید از کوهستان وولفزبین بالا بریم.
سرما، ارتفاع و مسیری که حتی رسیدن به قلهاش تضمینشده نیست.
اما گرگها تنها چیزی نیستن که باید ازشون بترسم.
آدمهایی که کنارم برای آزمون اومدن هم میتونن برای برنده شدن، منو از سر راه بردارن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM