الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
Video message
تازه از مجموعه مورد علاقه نصفمونم هست؛
یعنی مجموعه پیچیده که پر از داستان خفن بود و هممون روی کرکتراش کراش شدید داشتیم🤭✨
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
انا هوانگ؛ رسماً با این مجموعه‌ش‌کولاک کرده جوری که کل کتاب‌خونای جهان این کتاب رو میشناسن و عملا بالای ۹۰ درصد عاشقشن . . 😌
حالا فکر کنید این مجموعه توی ایران با ادیشن ویژه‌ش موجوده یعنی لبه های رنگی فوق خوشگل و خفن و ارت های دلبر . . 💚
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
لبه جلد جدید یه سبز ابی رویاییه که حتی از توی عکسم قشنگیش کامل معلوم نیست؛
باید بگیرید دستتون که مشخص بشه!

🧡 @Eliwbook_ad 🧔 💌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
جونم براتون بگه که بله، چاپ اوله و خب همه میدونیم که چاپ اول بهترین ادیشن هر کتابیه🤭💘
قشنگ میتونید به عنوان دکوری کتابخونتون استفاده‌ش کنید انقدر رنگش قشنگه؛
قندم از قشنگیش افتاد، اب قند لازمم شدید

حتی اگر از ظاهرشم بگذریم وایب داستان انقدر دوست داشتنیه که هیچجوره نمیشه ازش گذشت✨📚
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کرکترا یکی از یکی بامزه تر
اصلا دیالوگاشون انقدر به دلی میشینه که فشار ادم میوفته

مخصوصا کریستین که واقعا کراش‌العالمینه💅🏻
حرف از کریستین شد؛.
نظرتونه امروز ببینیم داستان از دیدگاه کریستین چی بوده؟
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

من کریستین هارپر 🐱هستم، ۳۱ سالمه و مدیر عامل Harper Security و اخرین مردی که احتمالا استلا باید به زندگیش راه میداد هستم . . من اون رو خیلی قبل تر از اینکه خودش متوجه بشه میشناختم!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

اون توی The Mirage زندگی می‌کرد؛ ساختمونی که من مالکش بودم. یه دختر اروم و درون‌گرا که بیشتر از چیزی که باید، خودش رو از دیگران دور نگه میداشت.
با اینکه نزدیک یک میلیون فالوور داشت ولی خیلی خجالتی بود!🙃
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

می‌دونستم برای مائورا، زنی که از کودکی ازش مراقبت کرده بود، اهمیت زیادی قائله و هزینه‌های مراقبت ازش فشار زیادی روی زندگی استلا گذاشته💘.
می‌دونستم کارش رو توی مجله از دست داده و می‌دونستم بیشتر از چیزی که نشون میدت، تحت فشاره اما چیزی که نمیدونستم این بود که قراره به این زودی وارد زندگی من بشه . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

حتی نمی‌دونستم چرا این‌همه اطلاعات از دختری دارم که ظاهراً فقط یکی از ساکن‌های ساختمونم بود.
ولی خودم، یه گوشه از ذهنم، می‌دونستم استلا برام جذابه؛ نه اینکه بخوام اسمش رو علاقه بذارم، فقط یه کشش نامعلومی بود که نمی‌فهمیدم از کجا میاد.

هر بار می‌دیدمش، ناخودآگاه حواسم سمتش می‌رفت و بیشتر از چیزی که باید، نگاهم روش می‌موند . .☝🏻
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

اولین برخورد واقعی‌مون یه روز برفی بود.
قبلش دیده بودمش، ولی هیچ‌وقت با هم حرف نزده بودیم و خودش هم نمی‌دونست چقدر بهش فکر می‌کنم.
اون روز استلا تنها توی خیابون بود و من با ماشین از کنارش رد شدم. وقتی دیدمش، نگه داشتم و پیشنهاد دادم برسونمش خونه.

مسیر کوتاه بود، ولی همون چند دقیقه کافی بود بفهمم حضورش توی زندگی من قرار نیست به این سادگیا باشه.💣
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

دوباره اتفاقی توی نیویورک دیدمش؛ این بار توی شامی که برای دلامونته برگزار شده بود.

استلا برای قرارداد سفیری برند به اون مراسم احتیاج داشت و منم دلیل خودمو برای حضور داشتم،

اما چیزی که اون نمی‌دونست این بود که مدت‌ها بود بیشتر از یه همسایه معمولی حواسم بهش بود؛ بیشتر از چیزی که خودم حاضر بودم بهش اعتراف کنم👁
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

همه‌چی وقتی پیچیده شد که استاکرش بعد از دو سال دوباره برگشت.
همون آدمی که قبلاً تعقیبش می‌کرد. استلا به امنیت احتیاج داشت و من نمی‌تونستم بی‌خیال این موضوع بشم. شاید از بیرون فقط مراقبش بودم،

اما حقیقت این بود که فکر اینکه کسی بهش آسیب بزنه، بیشتر از چیزی که باید عصبانیم می‌کرد!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
دروغ های پیچیده 🦋

از طرفی استلا برای گرفتن قرارداد دلامونته به توجه بیشتری نیاز داشت و من یه پیشنهاد دادم؛
یه رابطه‌ی ساختگی❄️.
چندتا قرار، چند مراسم و چندتا عکس، فقط برای اینکه همه فکر کنن ما با همیم. قرار بود همه‌چیز یه معامله‌ی ساده باشه، بدون احساس و بدون عبور از مرزها. ولی مشکل از جایی شروع شد که من کم‌کم از نقش بازی کردن لذت می‌بردم؛ ا

از اینکه کنارم بود، از اینکه اسمم رو صدا می‌زد و حتی از نگاه‌هایی که قرار نبود هیچ معنایی داشته باشن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM