الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
هــاک🗡️
➿محافظی که قرار بوده فقط وظیفه‌اش رو انجام بده، اما وقتی وارد زندگی پاپی می‌شه،
مرز بین وظیفه و وسوسه شروع می‌کنه به محو شدن.
و بدتر از همه؟
➿هاک چیزهایی درباره‌ی این دنیا می‌دونه که پاپی تمام عمر ازشون بی‌خبر بوده . . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓5
الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
Photo
کراش کتابی من توی کتاب امروز این اقای خفن جذابه . . 🦋
حالا وقتی بریم جلوتر متوجه میشید چرا انقدر دوسش دارم . . !🥰
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍓2
➿ کششی که این دوتا کرکتر دارن خیلی جذابه . .
حواستون باشه موقع خوندنش اگر نصفه شبه جیغ هاتون رو‌کنترل کنید . .
من که نتونستم مقاومت کنم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭5💘1
موافقید حالا که کرکترارو شناختیم بریم یکم بیشتر دربارشون بخونیم که بیشتر هم عاشقشون بشیم و بشناسیمشون؟🫵
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6😭2
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

من پنلافی‌ام، . . ولی همه پاپی صدام می‌زنن. دوشیزه‌ی دربار پادشاهی سولیس؛ یعنی برگزیده‌ی خدایان و هم‌خون خاندان بالفور✨
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

از سیزده‌سالگی برگزیده شدم و مجبورم همیشه نیم‌نقاب بزنم؛ تمام صورتم، به‌جز لب و چونه‌ام پوشیده‌ست تا کسی منو نشناسه.کمتر از یک سال دیگه، وقتی نوزده‌سالم بشه، . .
➿به بالاترین جایگاه یعنی والاتباری می‌رسم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

جایگاهیه که تمام زندگی‌ام از قبل بر اساسش تعیین شده و قوانین و وظایف خودش رو داره ولی یه شب تصمیم گرفتم کاری بکنم که ممنوعه بود و نباید انجامش میدادم، فقط برای اینکه کمی از این زندگی فاصله بگیرم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

راه افتادم سمت مروارید سرخ؛ محفل مخفی و ممنوعه‌ای که هیچ دوشیزه‌ای قبل از من جرئت نکرده بود پاش رو اونجا بذاره . . . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

می‌خواستم قبل از اینکه به پایتخت برگردم و برای همیشه توی چارچوب قوانین والاتباری گرفتار بشم، . . . فقط یک شب طعم انتخاب کردن و زندگی عادی رو بچشم🌹.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

وسط مجلس بودم و داشتم با زنی که اسم ساریا بود درباره فروتبار ها صحیت میکردم که ویکتر واردول، محافظ شخصی من، . . وارد شد.
➿ اگر منو می‌شناخت، تمام نقشه‌ام برای پنهان موندن و داشتن حتی یک شب زندگی عادی به هم می‌ریخت . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

سریع کلاه رو روی صورتم کشیدم و سعی کردم خودمو پنهان کنم. خوشبختانه ساریا متوجه ترسم شد و راهنماییم کرد برم طبقه‌ی بالا؛ اتاق ششم سمت چپ، که گفت خالیه . . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

بالا رفتم و وارد اتاق تاریکی شدم که فقط با نور یک شمعدان روشن بود. در رو پشت سرم بستم که دستی از پشت دور کمرم حلقه شد. صدایی نزدیک گوشم گفت انتظار نداشته که بیام!
➿ اون مرد من رو "عسلم" صدا زد و خیلی ناگهانی بهم ابراز محبت کرد . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM