معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. از محلی ها درمورد کنت پرسیدم . .
یه قلعهی خیلی بزرگ و عظیم توی تاریکی بود، دیوارهای سنگی بزرگ داشت و پنجره هاش مثل حفره های سیاه به نظر میرسیدن . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. چندبار در زدم ولی هیچی به هیچی
بعد یهو دروازه باز شد و یه مرد اونجا به استقبالم اومد، چشماش عجیب بودن،تیز، نافذ و سنگین . .
دستم رو که گرفت قدرت زیادی رو احساس کردم و بعد خودش رو معرفی کرد:
رفتارش کاملا مودبانه بود و من رؤ مثل یه مهمون واقعی دعوت کرد داخل خونه . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. اما همه چیز درمورد این قلعه عجیبه . .
هیچکس اینجا نیست، دراکولا خودش غذا اماده میکنه، درهارو باز و بسته میکنه، و من هیچوقت در طول روز نمیبینمش؛ ولی روزهای بعد چیزهایی دیدم که باعث شد کمی بیشتر بترسم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. حتی یک روز داشتم اصلاح میکردم که دراکولا پشت سرم ظاهر شد ولی تصویرش توی اینه نبود . . یا یکروز دیگه کاملا مطمئن شدم که دراکولا رو دیدم که داره از دیوار بیرونی قلعه بیرون میره
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. من توی اتاقم تنها بودم و بعد یمدت توینور مهتاب سه زن جوون دیدم که لبهای بشدت قرمز و دندون های تیز و سفید داشتن و به شکل عجیبی لبخند میزدن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. یکی از اون ها خیلی ناگهانی و به طرزی اغوا کننده جلواومد
لحظه ای بعد نفهمیدم چطور، اما لبهاش روی گردنم بودن و دندون هاش داخل رگ هام فرو رفته بودن . . و یکیشون داشت میگفت: نگران نباشید،
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ دراکـــولا. من داشتم از هوش میرفتم و نتونستم بشنوم دیگه چی گفتن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
این شما و این کتاب ِ؛ دراکـولا . .
اسپشال ادیشن اختصاصی برای الی بوکیها. داستانش که انقدر خفن بود، ظاهرشم که دارید میبینید دیگه اصلا نیازی به توضیح نیست!! انقدر که خفنه ادم نمیدونه چی بگه🤭
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اول از لبه طرح دارش بگم براتون یا کیسه خونی که روشه و چند صد برابر جذاب ترش میکنه؟ 👄 🩸 . .
🧡 @Eliwbook_ad 🧔 💌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤯4
الیبوک کتابفروش فرفری🫐
Video message
یعنی از هر طرف این جلدو بگیری خون های توش میرن همونجا، انگار یه کیسه خون غلیظ و واقعی دستته🩸 ؛ درست مثل یه خون اشام واقعی . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM