سوپرایز| الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15.1K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
سفارش‌هایی که همراه پک هدیه دارن ثبت می‌شن رو ببینید حجمشون رو 🖤📦
اگه هنوز سفارش ندادی، باید بدونی که برای پرداخت راحت‌تر، امکان خرید قسطی هم وجود داره✅. . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
موافقید بریم سراغ شخصیت های دیگه داستانمون؟
تا اینجا با مرین، استارک، سائلا، پادشاه و گرگ های مرین و استارک آشنا شدیم

🤩معرفی شخصیت های روز اول
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ایزابل بروکس🤩
🤩دختری جوان با پوست طلایی‌قهوه‌ای،
🤩چشم‌های تیره و
🤩موهای مشکی بلند
🤩 معمولاً موهایش را می‌بافد
🤩 از خانواده‌ای قدیمی و جنگجو می‌آید
🤩 از کودکی با آموزش‌های جنگی و پیوند با گرگ‌ها آشنا بوده
🤩 یکی از همراهان مرین در آزمون کوهستان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هنری📖
🤩مردی جوان و عضلانی با موهای کوتاه قهوه‌ای روشن و چشم‌های آبی
🤩 از طبقه معمولی جامعه و بدون پیشینه‌ی خانواده‌های جنگجو
🤩 به‌عنوان داوطلب وارد ارتش شده
🤩 در آزمون پیوند با گرگ‌ها شرکت می‌کند
🤩 یکی از بازماندگان صعود به کوهستان و از چهره‌های مهم آزمون
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اگیت هارتسفد💐
🤩 مردی با پوست تیره و موهای کوتاه مشکی
🤩 میان موهایش یک رگه‌ی نقره‌ای دیده می‌شود
🤩 بتای گله‌ی استراتگوس
🤩 یکی از مربیان و چهره‌های جدی مرکز آموزش
🤩 سخت‌گیر، منضبط و مسئول آموزش نیروهای تازه‌وار
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کتاب با جلد دو رو، پک ۱۰ آیتمی و تخفیف ۳۰۰ تومنی

🤩چیزی هست که دلتون بخواد ؟؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

من فکر می‌کردم سخت‌ترین قسمت این آزمون، بالا رفتن از کوهه! اشتباه می‌کردم.
🤩سخت‌ترین قسمت این بود که بفهمم برای زنده موندن، همیشه نمی‌تونی تنها به خودت تکیه کنی.
گاهی باید دست کسی رو بگیری که تا چند ساعت قبل حتی حاضر نبودی بهش اعتماد کنی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

ایزابل و خواهرش از دنیایی می‌اومدن که من همیشه ازش فاصله داشتم؛ اون‌ها از بچگی برای چنین روزی آماده شده بودن؛ من نه ولی وقتی پای جانمون وسط اومد، تفاوت خانواده‌هامون دیگه اهمیتی نداشت.

🤩روی این کوه، همه‌مون فقط سه آدم بودیم که می‌خواستیم زنده بمونیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

هرچه بالاتر می‌رفتیم، بیشتر می‌فهمیدم چقدر از این دنیا بی‌خبرم؛ چیزهایی که برای اون‌ها ساده بود، برای من تازه و خطرناک بود.
🤩یاد گرفتن استفاده از تجهیزات، پیدا کردن جای پا و اعتماد کردن به طناب، همگی وسط جایی اتفاق می‌افتاد که کوچک‌ترین اشتباه می‌تونست آخرین اشتباهم باشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

وقتی بالاخره به قله رسیدیم، فکر کردم سخت‌ترین قسمت تمام شده؛ اشتباه دومم همین بود.
گرگ‌ها منتظر بودن؛ و من دقیقاً می‌خواستم کاری کنم که هیچ‌کدوم به من توجه نکنن! من برای پیدا کردن سائلا اومده بودم، نه برای اینکه یکی از اون‌ها منو انتخاب کنه⬆️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

آدم‌های دیگه با امید جلو می‌رفتن.
می‌خواستن انتخاب بشن، پیوند بخورن و وارد نیروهای ویژه بشن؛ من فقط دنبال راه برگشت بودم.
اما وقتی آناسا رو دیدم، برای اولین بار فهمیدم شاید این انتخاب اصلاً دست من نباشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

آناسا شبیه هیچ گرگی نبود که تا اون لحظه دیده بودم. قدیمی بود، قدرتمند بود و انگار چیزی رو می‌دید که من نمی‌فهمیدم. وقتی به سمتم اومد، فقط می‌خواستم عقب برم! اما بعد دستم به خز نقره‌ای اون رسید و همه‌چیز تغییر کرد👀
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

🤩قرار نبود پیوند بخورم.
🤩قرار بود از آزمون رد بشم و مثل یه سرباز معمولی برم دنبال خواهرم.
اما حالا موهام کاملاً نقره‌ای شده بود و همه می‌تونستن بفهمن چه اتفاقی افتاده.
چیزی که برای بقیه آرزو بود، برای من فقط یک مانع تازه بود
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

سعی کردم با آناسا ارتباط برقرار کنم؛
جوابی نداد! دوباره تلاش کردم. باز هم هیچ.
🤩گرگی که خودش منو انتخاب کرده بود، حالا حتی حاضر نبود با من حرف بزنه؛ و من بالای کوه مونده بودم، با زمانی که داشت تمام می‌شد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

بعد دوباره صدای استارک رو شنیدم، همون مردی که از اولین دیدنش نمی‌تونستم تصمیم بگیرم بیشتر ازش متنفرم یا بیشتر از حضورش می‌ترسم اما این بار قانونش برای همه بود: کسانی که پیوند خورده بودن باید قبل از غروب برمی‌گشتن🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب ِ”پیوند با گرگ🤩 “

من فقط می‌خواستم سائلا رو پیدا کنم، اما حالا باید از کوهی پایین می‌اومدم که تازه فهمیده بودم هیچ راهی برای فرار ازش ندارم.
🤩گرگی که انتخابم کرده بود جوابم رو نمی‌داد، . .
زمانم داشت تموم می‌شد و مردی که اصلاً نمی‌خواستم دوباره ببینمش، تنها کسی بود که قانون زنده موندنم رو می‌دونست!.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM