هر بار که به آدمها نزدیک شدم، از من فرار کردند؛
🖇️ کمکم فهمیدم شاید مشکل من فقط صورتم نیست!شاید برای این دنیا زیادی تنها به دنیا اومده بودم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شاید بزرگترین درد من این نبود که زشت بودم؛ این بود که هیچکس حاضر نبود باور کنه من هم احساس دارم. 🖇️ من فقط دنبال جایی بودم که بتونم بهش بگم خونه:)🖇️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
من از آدمها متنفر نبودم. . . اولش فقط میخواستم یکی از آنها باشم!
🖇️ اگر خالقم از من نمیترسید، شاید من هم هیچوقت یاد نمیگرفتم از دنیا بترسم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
فرانکککک عزیزممم😭😭😭😭وای
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
من نمیدونستم فرانکنشتاین یه همچین سرنوشتی داشته🙁 وای مردم براش اصلنشم
الیبوک کتابفروش فرفری🫐
فرانکککک عزیزممم😭😭😭😭وای
کمپین حمایت از مخلوقِ مظلوم؟ بله منم موافقم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
موافقید این وسطا یکمم از زاویه دید ویکتور داستان رو بخونیم؟ در ادامه دیروز . . ؟ قبلش معرفی روز اول رو حتماً بخونید 💌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
اون! نفس کشید؛
اما شادی من فقط چند لحظه طول کشید؛ چون وقتی درست بهش نگاه کردم، چیزی که میدیدم اصلاً شبیه رؤیایی نبود که توی ذهنم ساخته بودم . . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
قدبلند و نیرومند بود، اما چهرهاش اون چیزی نبود که تصور میکردم؛
پوست زرد و کشیده، چشمهایی که تازه باز شده بودن و لبخندی که به جای خوشحالم کردن، وحشتزدهام کرد.من ماهها برای زنده کردنش تلاش کرده بودم، اما حالا حتی نمیتونستم تحمل کنم بهش نگاه کنم!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
از اتاق فرار کردم و صبح که برگشتم، دیگه اونجا نبود، برای یه مدت خودم رو گول زدم که شاید همهچیز تموم شده و میتونم به زندگی قبلیم برگردم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
مدتی بعد تصمیم گرفتم به خونه برگردم، اما درست وقتی فکر میکردم شاید بتونم همهچیز رو فراموش کنم، نامهای از الیزابت به دستم رسید.
هنوز نمیدونستم چه کسی این کار رو کرده و چرا، اما با شنیدن خبر مرگش، تمام آرامشی که ساخته بودم فرو ریخت.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
خودم رو به ژنو رسوندم و تمام مسیر با غم و عذاب وجدان دستوپنجه نرم میکردم. وقتی به محل حادثه نزدیک شدم، هوا تاریک شده بود و طوفان شدیدی گرفته بود.
و درست وسط همون تاریکی و صاعقهها، چیزی دیدم که خون رو توی رگهام منجمد کرد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
خودش بود! همون قامت بلند، همون چهرهی غیرطبیعی، همون موجودی که خودم با دستهای خودم ساخته بودم.
همون لحظه فهمیدم نمیتونم دیگه خودم رو به ندیدن بزنم؛
موجودی که فکر میکردم از بین رفته، هنوز زنده بود و حالا مرگ برادرم هم به این ماجرا گره خورده بود.Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
مدام با خودم فکر میکردم اگر اون شب ازش فرار نکرده بودم، اگر به جای ترسیدن سعی میکردم بفهممش، شاید همهچیز جور دیگهای پیش میرفت. اما هیچکدوم از این «اگر»ها نمیتونستن ویلیام رو برگردونن. من فقط یک موجود خلق نکرده بودم؛ موجودی رو وارد دنیا کرده بودم که خودم از پذیرفتن مسئولیتش فرار کرده بودم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتاب فرانکنشتاین🗽
اون شب فهمیدم بعضی اشتباهها فقط زندگی خود آدم رو تغییر نمیدن؛
مخلوق من هنوز جایی در تاریکی کوهستان ناپدید شده بود و من نمیدونستم قراره بعد از این چه اتفاقی بیفته.فقط یک چیز رو میدونستم: من چیزی رو خلق کرده بودم که حالا داشت زندگی خودم رو ازم میگرفت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کتابِ فرانکنشتاین
ادیشن اسپشال با تخفیف فقط تا فردا شب برای الی بوکی ها
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM