الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15.1K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
یه چیز جذاب راجب این داستان،

➿کتاب‌ها فقط چیزی برای خوندن نیستن؛
به بخشی از رابطه‌ی دو شخصیت اصلی تبدیل می‌شن و

شاید همین‌جا بشه فهمید چرا اسم این کتاب از خود داستان جدا نیست.🥀 !
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مایکل برگ
➿ ۱۶ ساله
➿حساس
➿کنجکاو
➿اتفاق‌هایی که براش می‌افتن،
خیلی زود مجبورش می‌کنن بیشتر از سنش فکر کنه.
➿مایکل از اون شخصیت‌هاییه که
اتفاق‌ها رو فقط تجربه نمی‌کنه؛
➿بارها و بارها توی ذهنش مرورشون می‌کنه. برای همین، گذشته هیچ‌وقت واقعاً براش تموم نمی‌شه!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
هانا اشمیتس🦋
➿۳۶ ساله
➿جدی، محکم و مرموز.
➿زنی که از همان ابتدا مشخصه
قرار نیست اجازه بده مایکل همه‌چیز رو درباره‌اش بدونه.
➿هانا بیشتر از اینکه درباره‌ی خودش حرف بزنه، سؤال ایجاد می‌کنه.
➿هرچه مایکل بیشتر بهش نزدیک می‌شه،
بخش‌های بیشتری از زندگی هانا براش مبهم می‌مونه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سوفـی🖌
➿حدوداً ۱۵/۱۶ ساله
➿مهربون
➿اجتماعی
➿صمیمی
➿از همکلاسی های نزدیک مایکل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
میدونم چیهههه کتاب خوانههههه
کتاب اصل مهم این داستانه، و همینطوریه که شروع میشه! و معلومه که اسم و ظاهرشم مثل خود داستان خاصه . .
این هم کتاب امروزمون؛
کتاب‌خوان🃏
از نشر سپاس
یه رمان باور نکردنی با ظاهری دوست داشتنی و کلکسیونی برای الی بوکیا؛ با افر 💗

🧡 @Eliwbook_ad 🧔 💌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
موافقید بعد دونستن راجب شخصیت ها دیگه بریم سراغ داستان اصلیمون؟
👍3
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“


من اولین بار هانا رو وقتی دیدم که حالم انقدر بد بود که حتی نمی‌تونستم خودم رو به خونه برسونم. . .
کنار خیابون بالا آورده بودم و فقط دلم می‌خواست کسی منو نبینه!🐱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“


بعد هانا از اون ساختمان بیرون اومد.
نمی‌شناختمش؛ . . .
اما بدون اینکه بخواد چیزی ازم بدونه، کمکم کرد و منو به خونه رسوند. فکر می‌کردم همین‌جا تموم می‌شه!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“


چند ماه بعد مادرم گفت نباید کمک اون زن رو فراموش کنم.
🗝 . . . با یک دسته‌گل برگشتم همون ساختمان🥀؛
ساختمانی قدیمی با دو شیر سنگی کنار ورودی. اونجا برای اولین بار فهمیدم اسمش هاناست!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“


هانا از چیزی که تصور می‌کردم بزرگ‌تر بود. . .
جدی بود، محکم بود و طوری به آدم نگاه می‌کرد که انگار قبل از اینکه حرف بزنی، جوابش رو می‌دونه . . من اما نمی‌تونستم از فکر کردن بهش دست بکشم!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“


چند روز بعد دوباره برگشتم . . .
این بار روی پله‌ها منتظرش موندم تا از سر کار برگرده هانا ازم خواست کمکش کنم و من با لباس‌هایی پر از زغال از زیرزمین بیرون اومدم🦌!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“

برای اولین بار خندید. . .
همین خنده‌ی ساده کافی بود تا چیزی بین ما تغییر کنه!. از آن روز، دیدن هانا کم‌کم شد بخشی از زندگی‌ای که نمی‌تونستم درباره‌اش با کسی حرف بزنم☕️!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤯1
معرفی کتابِ “ کتاب‌خـوان👜“


من پانزده ساله بودم و فکر می‌کردم دارم وارد دنیای بزرگ‌ترها می‌شم.
اما چیزی که آن موقع نمی‌فهمیدم این بود که این رابطه خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم، قرار بود منو با خودش تغییر بده.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭6
دیدارهای مایکل و هانا کم‌کم منظم می‌شن؛
اما این رابطه از اول هم رابطه‌ای برابر نیست؛ بیشتر اوقات هاناست که تصمیم می‌گیره چه اتفاقی بیفته و چه چیزی گفته نشه . .