بهش گفتم باباها هرچقدر هم بد و ترسناک باشن🍂 ، باز آدمان ولی اون خیلی آروم نگام کرد و گفت: «نه؛ بابای من وقتی عصبانی میشه، تبدیل میشه.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
و خب؛ بعد از چیزایی که اون شب دیدم،
دیگه نمیتونستم خیلی راحت حرفش رو بچگانه حساب کنم چون یه چیز رو دربارهی این بچه فهمیده بودم:
ترسهاش همیشه فقط توی سرش نمیموندن🐱
دیگه نمیتونستم خیلی راحت حرفش رو بچگانه حساب کنم چون یه چیز رو دربارهی این بچه فهمیده بودم:
ترسهاش همیشه فقط توی سرش نمیموندن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
و من؟ 📰 من فقط یه بازیگر شکستخوردهام که شیفت شب داینر کار میکنه و یهدفعه وسط این همه بدبختی، مسئول یه بچهی پنجساله شدم : )
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ولی یه چیز از همون اول توی ذهنم مونده بود . .
اون گرگی که توی کتاب بچه بود همون گرگی که ازش میترسید؛ همونی که قرار بود فقط یه شخصیت توی یه قصه باشه🐺 . .
اون گرگی که توی کتاب بچه بود همون گرگی که ازش میترسید؛ همونی که قرار بود فقط یه شخصیت توی یه قصه باشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
فقط هرچی جلوتر رفتیم، کمتر مطمئن بودم که واقعاً فقط یه قصهست. . .
🍔 چون بعضی وقتها، هیولاها لازم نیست درِ خونه رو بزنن؛ خودشون راهشون رو پیدا میکنن🖤 .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اگر از اون دسته آدمهایی هستید که موقع؛
🍔 خرید کتاب
🍔 کیفیت ترجمه
🍔 چاپ
براتون مهمه این نسخه میتونه انتخاب مطمئنتری باشه . .
براتون مهمه این نسخه میتونه انتخاب مطمئنتری باشه . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یه سوپراز هم همراه این کتاب داریم، پس یادتون نره که در کنار سفارش یه بوکمارک هدیه هم از ما میگیرید🎁 . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کتابِ Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اگه بخوام خیلی ساده بگم با چه ژانری طرفیم: وحشت + فانتزی تاریک + تعقیبوگریز با یه عالمه قصه و موجود عجیب که قرار نیست فقط روی کاغذ بمونن🐺
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
الیبوک کتابفروش فرفری🫐
اگه بخوام خیلی ساده بگم با چه ژانری طرفیم: وحشت + فانتزی تاریک + تعقیبوگریز با یه عالمه قصه و موجود عجیب که قرار نیست فقط روی کاغذ بمونن🐺
برای این داستان یه بوکمارک هم کنارش داریم که میتونه دقیقاً بشه همون چیزی که هر بار کتابو باز میکنی یادت بندازه: آره، این همون کتاب گرگهست. 🐺
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
موافقید بریم سراغ معرفی امروز؟ اگه معرفی دیروز رو ندیدین میتونید از این پست به بعد رو بخونید.
معرفی روز دوم کتابِ وقتی گرگ به خانه بازگردد من فقط میخواستم اون بچه رو از اون خونه لعنتی فراری بدم. . .
ولى الان مارگی مرده ، کلسی مرده و پلیس هم فکر میکنه من به یه مأمور شلیک کردم
از اون طرف یه موجود عجیب و غریب افتاده دنبالمون و پسرک خیلی خونسرد میگه اون «بابامه»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ وقتی گرگ به خانه بازگردد اولش گفتم خب بچه ست دیگه احتمالاً باباش یه آدم عوضیه. شاید کتکش زده شاید اذیتش کرده و بچه فکر میکنه هیولاست . .
ولی خودش خیلی جدی میگه: نه، بابام وقتی عصبانی میشه تبدیل میشه . . منم هنوز داشتم با خودم میگفتم محاله همچین چیزی واقعی باشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ وقتی گرگ به خانه بازگردد آخرش فقط یه نفر به ذهنم رسید؛ مامانم
بهش زنگ زدم و یه نسخه خیلی خلاصه از این افتضاحی که سرمون اومده بود گفتم. یه اتاق توی هتل برامون گرفت و بالاخره چند ساعت به جای نسبتاً امن داشتیم البته مغز من حتی اونجا هم دست از کابوس ساختن برنداشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ وقتی گرگ به خانه بازگردد صبح، بچه گرسنه بود و برای اولین باریه صبحونه درست و حسابی خوردیم
ازش پرسیدم «خب، اسمت چیه؟» و گفت: . . «نمیدونم.» واقعاً نمی دونست!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ وقتی گرگ به خانه بازگردد یه چیز دیگه هم بود؛ این بچه انگار اصلاً مثل بچه های معمولی بزرگ نشده بود. . .
خیلی چیزای ساده براش عجیب بود حتی تلویزیون رو انگار برای اولین بار می دید منم برای اینکه سرگرمش کنم یه فیلم گذاشتم و یه کم باهاش شوخی کردم مثلا گفتم من یه بازیگر خیلی معروفم و همه منو می شناسن🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ وقتی گرگ به خانه بازگردد مشکل اینه که پسرک حرفم رو باور کرد.
چند ساعت بعد رفتم کلینیک و یهو همه اونجا منو میشناختن عکس میخواستن اسممو میگفتن و انگار واقعاً یه ستاره معروف بودم
اونجا بود که یه چیز خیلی ترسناک به ذهنم رسید شاید این بچه واقعاً می تونه دنیا رو تغییر بده
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM