الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادتونه دیروز داستان تا کجا پیش رفت؟
💔1🆒1
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
اره یادمونههه😭😭😭✨یعنی چییی منتظر معرفییی امروزممم😭 ببینم چیشدههه
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
اره اره
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
بلههه خانم معلم🤭
Castle
Halsey
قبلشم این اهنگ هالزی رو پلی کنید که قشنگ بریم توی وایب داستان😶‍🌫️ . . نظرتون چیه؟
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

من پنلافی یا همون پاپی‌ام . .
➿ اون شب بعد از اینکه اون مرد من رو بوسید متوجه شدم که اسمش هاکه، همون مردی که همیشه از دور نگاهش میکردم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

هنوز توی اتاق هاک مونده بودم و جلوی نزدیک شدنش رو نمی‌گرفتم. خودش هم هنوز پیشم بود و نمی‌فهمیدم چرا.
ازم پرسید میتونه نقابم رو برداره یا نه، جواب منفی بهش دادم:(((❕
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

شنلم رو کنار زد و لمسش روی یقه‌ام موجی از احساسات توی دلم انداخت حسی شدید و ناشناخته که تمام بدنم رو به لرزه می‌انداخت.

هاک ازم پرسید ازش چی می‌خوام. پرسیدم چرا باید این کارها رو برای کسی بکنه که نمی‌شناسه. جوابش این بود که فعلاً جایی نداره و من کنجکاوش کردم؛ چیزی که به گفته‌ی خودش خیلی کم پیش می‌اومد.🦋
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

چشمم به دو جام کنار کاناپه افتاد و ازش پرسیدم قبل از من با کسی بوده یا نه.
اول گفت سؤال شخصی و بی‌ربطیه، اما وقتی جواب داد، توضیح داد که با یک دوست قدیمی بوده؛

➿نه صاحب شنلی که من پوشیده بودم!
➿و نه کسی که بینشون اتفاقی افتاده باشه!.
خیالم راحت شد و باور کردم راست می‌گه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

گفت چیزی که می‌خواد اینه که نقابم رو برداره؛ چون می‌خواد واقعاً منو ببینه. لمسش دوباره تنم رو به واکنش واداشت و ازم خواست اجازه بدم نقابم رو برداره🐈‍⬛ . .
تا اون لحظه هیچ‌وقت بابت زخم‌های روی شکم و ران‌هام خجالت نکشیده بودم؛ اون زخم‌ها یادآور چیزهایی بودن که ازشون جون سالم به‌در برده بودم.

اما برای اولین‌بار به این فکر کردم که اگر هاک اون‌ها رو ببینه، ممکنه نگاهش به من عوض بشه و دستش رو با ترس پس بکشه❤️.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

همون موقع دست هاک به خنجرم رسید و قبل از اینکه بتونم کاری کنم، اون رو از غلاف بیرون کشید. خنجرم از سنگ خون و استخوان گرگینه ساخته شده بود و سلاح نادری بود.

هاک ازم پرسید همچین سلاحی دست من چه کار می‌کنه و من گفتم هدیه‌ست و اون‌قدر احمق نیستم که دست‌خالی وارد مروارید سرخ بشم.🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛
از خون و خاکستر🤩

اما من برخلاف چیزی که جامعه از زن‌ها انتظار داره، بلد بودم از خنجر استفاده کنم.
برای اثبات حرفم، خنجر رو با سرعت توی تخت فرو کردم.
➿ هاک از این کار بیشتر کنجکاو شد و با حرکتی برق‌آسا به سمتم خیز برداشت . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM