Sonne remix by street Music [TIKTOK VERSION]
Rammstein
قبلش این اهنگ رو پلی کنید چون دقیقا وایب قلعه دراکولا رو میده و کاری میکنه حس کنیم اون کنارمون ایستاده😇 . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. من کنت دراکولا🧛🏻♂ هستم . . مدتی بعد از اینکه جاناتان هاکر وارد قلعهم شد تصمیم گرفتم ترانسیلوانیارو ترک کنم.” برای سفر خودم رو اماده کردم”
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. البته خودم به علاوهی تعداد زیادی جعبهی چوبی که با خاک سرزمین خودم پر شده بود. . خاکی که برای من خیلی بیشتر از خاک معمولی ارزش داشت🧛🏻♂
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. جعبه هارو به بندر رسوندم و سوار کشتی دمتر شدم.
اول سفر همه چیز عادی بودی، ولی دریا رازهایی داشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. در اخر خدمه به کل از بین رفت و کشتی بدون خدمه وارد بندر شد. . .
کاپیتان مرده بود و خودش رو به سکان بسته بود .
توی اون تاریکی یه حیوان سیاه و بزرگ از کشتی بیرون پرید و توی جنگل
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. هیچکس نمیدونست توی کشتی چی گذشته، هیچکس نمیدونست من همون کنتی هستم که جاناتان توی ترانسیلوانیا ازش فرار کرده . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. من مینا موری هستم!!
نامزد جاناتان هاکر، چند روزی میشه که برای دیدن دوست صمیمیم، لوسی، به ویتبی اومدم. دیدن اون همیشه باعثمیشد بهم خوش بگذره. لوسی از خواستگارهاش میگفت و من هم زندگی خودم تا اینکه یه شب متوجه شدم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. لوسی شب گردی میکرد، با چشم های بسته از خونه بیرون رفت . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز دوم کتابِ؛ دراکـــولا. کم کم از اون روز لوسی رنگ پریده تر و خسته تر به نظر میرسید و من هم نمیتونستم شبگردی هاش رو متوقف کنم
اون شب ها ناخوداگاه بلند میشد و میرفت، انگار نیرویی نامرئی اونو به جایی میکشه . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
کتاب ِ؛ دراکـولا . .
اسپشال ادیشن اختصاصی برای الی بوکیها. Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM