الی‌بوک کتابفروش فرفری🫐
15K subscribers
35.8K photos
3.3K videos
1 file
1.14K links
برای سفارش به این آیدی پیام بدید :
@Eliwbook_ad ☁️✨
ー اطلاعات : @EliwbooksInfo

— همیشه باهام توی ناشناس در ارتباط باش : @EliwBookAd_bot
Download Telegram
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
جاناتاننننن
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
جاناتان🌚
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
عاشق خونآشامام پسسسسس دراکولااااااا
Forwarded from ناشناس کتابفروشیِ الی بوک☁️✧
دراکولا لطفا
بدین میبرم
از اونجایی که نظراتون متفاوته به نظرم بهتر میشه اگر یکم بهتون جزئیات بیشتری بگم که بهتر تصمیم بگیرید توی کدوم تیم باشید . .
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اماده اید که به تیم منو دراکولا بپیوندین؟ ☝🏻😂
👍3🔥2💘2
معرفی روز اول کتابِ؛
دراکـــولا👄

من جاناتان راکر هستم؛ برای یه ماموریت کاری راهی ترانسیلویا شدم، موکلم مردی اشرافی به نام کنت دراکولاست. کافیه چند تا سند برای خرید املاک براش اماده کنم . .

➿ . . سفرم با قطار شروع شد، هرچی بیشتر به سمت شرق رفتم روستاها، کوهستان ها و جنگل ها جای شهر های شلوغ اروپایی رو گرفتن . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
دراکـــولا👄

از محلی ها درمورد کنت پرسیدم . .
یسریا صلیب بهم دادن و یسریا میترسیدن !
به نظرم همش خرافات اومد تا اینکه شب شد و یه کالسکه از طرف کنت اومد تا من رو به قلعه‌ش ببره؛ . . هرچی بیشتر میریم خلوت تر میشه، توی دو طرف مسیر جنگل های سیاه خودنمایی میکنن و گرگ ها از دور زوزه میکشن،

حتی کالسکه چی رفتار عجیبی داره، انگار از یه چیزی ترسیده “ تا اینکه قلعه‌ی کنت توی تاریکی ظاهر میشه “
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
دراکـــولا. 👄

از محلی ها درمورد کنت پرسیدم . .

یه قلعه‌ی خیلی بزرگ و عظیم توی تاریکی بود، دیوارهای سنگی بزرگ داشت و پنجره هاش مثل حفره های سیاه به نظر میرسیدن . .
➿هیچ صدای اونجا نبود، فقط صدای باد . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
دراکـــولا. 👄

چندبار در زدم ولی هیچی به هیچی
بعد یهو دروازه باز شد و یه مرد اونجا به استقبالم اومد، چشماش عجیب بودن،تیز، نافذ و سنگین . .

دستم رو که گرفت قدرت زیادی رو احساس کردم و بعد خودش رو معرفی کرد:
➿ کنت دراکولا🧛 . .
رفتارش کاملا مودبانه بود و من رؤ مثل یه مهمون واقعی دعوت کرد داخل خونه . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
دراکـــولا. 👄

اما همه چیز درمورد این قلعه عجیبه . .

هیچکس اینجا نیست، دراکولا خودش غذا اماده میکنه، درهارو باز و بسته میکنه، و من هیچوقت در طول روز نمیبینمش؛ ولی روزهای بعد چیزهایی دیدم که باعث شد کمی بیشتر بترسم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛
دراکـــولا. 👄

➿درها قفل شدن
➿پنجره ها به پرتگاه های عمیق باز میشن
➿راهرو ها به شکل ترسناکی خالی هستن

حتی یک روز داشتم اصلاح میکردم که دراکولا پشت سرم ظاهر شد ولی تصویرش توی اینه نبود . . یا یک‌روز دیگه کاملا مطمئن شدم که دراکولا رو دیدم که داره از دیوار بیرونی قلعه بیرون میره👄
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM