یعنی یه داستان فانتزی که از یه تاریخ واقعی نوشته شده، پر از جزئیات و قشنگیه، وایب خونه و خانواده میده وتوی جهان ترکونده🙂↔️
فکر کنم همشو گفتم، اخه انقدر نکته مثبت داره که هی میترسم جا بندازم . . 🫵🏻
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
بریم از داستانش براتون بگم و هر چیزی که به کتاب امروزمون مربوطه . .
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو من میلین هستم؛ عروس خانوادهی دائو هونگتسه
شوهر من؛ شیائوون، پسر کوچک خانوادهست . .
و برخلاف برادرش لانگ وی که اهل قمار و ویسکیه، آدمیه که اهل کتاب، عتیقه و مذاکرهست
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو جنگ چین و ژاپن از تابستون امسال،یعنی سال ۱۹۳۷ شروع شد . .
ژاپنی ها اول شانگهای و بعد نانجینگ و گرفتن و دولت ما مجبور شد به سمت ووهان و در اخر چونگچینگ عقب نشینی کنه . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو بعد از حادثه؛
به جبهه رفتن و الان نه ماهه که من شوهرم رو ندیدم و من و پسرم، رنشو منتظر بودیم بعد از پیروزی تایرژوانگ برگرده ولی . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو شبی که صدای چیپ نظامی اومد، من با عجله پایین رفتم ولی فقط لانگ وی برگشته بود، وقتی ازش پرسیدم که شیائوون کجاست، فقط یه جمله گفت؛
«
نگفت که اون مرده یا نه!!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭1
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو من کاملا جدی امیدوار بودم که شوهرم برگرده، اون شب فقط تونستم به رنشو بگم که پدرش یه قهرمانه
شیائوون قبل از رفتنش یه رازی رو به من گفته بود: اون سالها قبل یه طومار ابریشمی قدیمی پیدا کرده بود و از پدرش مخفی نگه داشته بود. قرار بود وقتی از جنگ برگشت، طومار رو بفروشیم و با پولش مغازهی خودمون رو باز کنیم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو تابستون و پاییز از راه رسید و شیائوون برنگشت؛ با اینکه خانوادم ازم خواستن برم پیششون مخالفت کردم و پیش خانواده شوهرم موندم . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو از طرفی لانگ وی عجیب شده بود، به من گفت باید برای هرچیزی اماده باشم و دائم بهم میگفت مردهای خوب یا ناپدید میشن یا نابود . .
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو توی نوامبر اوضاع خیلی بدتر شد، خانواده کلی از عتیقه هارو بسته بندی کردن و از شهر خارج کردن . .
من هم تصمیم گرفتم که اگر مجبور شدیم فرار کنیم اصلا بار اضافی برای خودم و پسرم بر ندارم
تا اینکه شبی که همه ازش میترسیدیم رسید؛ صدای انفجارها بلند شد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
معرفی روز اول کتابِ؛ سرزمین شکوفههای هلو من فقط رنشو رو برداشتم و از شهر فرار کردم، با اینکه چانگ شا پشت سرم داره اتش میگیره، این شهری بود که نیروهای خود چین از ترش رسیدن ژاپنی ها اتیش زده بودن!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM