بدوز
6.4K subscribers
21.9K photos
935 videos
161 files
258 links
شروع فعالیت کانال
از یکم دی ماه ١٣٩٣

مدرس: محدثه یزدی

ادمین همکار بدوز👇
@Zahraa_Moosavi

مزون👇
@Meson_Bedooz

مجازی👇
@MajaziBedooz

الگوی آماده👇
https://t.me/BazarBedooz/1541

کلاسهای حضوری👇
@Myclassnews
Download Telegram
سپس نوک مداد آبی را ببینید👆 که از زیر سینه خط آبی را نشان میدهد که به سمت نوک شانه رفته. حدود یک سانت بالاتر از شانه و بعد طبق خط نارنجی به صورت عمود به بیرون خارج شده.
@Bedooz
سایر خطوط آبی و نارنجی را به همین ترتیب👆 طبق عکس👆 با خط کش رسم کنید.
@Bedooz
و بعد طبق فلش های مشکی به طول 10 سانتی متر، طرح کاپ یقه را مجددا توسط خط کش تکمیل نمایید.
@Bedooz
طرح کاپ را رولت کردم و بعد طبق این عکس خطوط زرد را از کارورهای جلو به وسط جلو وصل نمودم. @Bedooz
لقی ها طبق عکس رسم و روی تکه های رولت هم کپی میشوند. @Bedooz
مدادهای زرد، تکه های دور ریز از الگوی بالاتنه را نشان میدهند @Bedooz
از تکه ی مربوط به پشت، یکی دیگر کپی کردم. @Bedooz
این تکه ها👆👆 را از خطوط سرشانه ی مشترک به هم چسبوندم و بعد عرض آنها را سه قسمت کردم و برش زدم و اوازمان دادم👇👇👇👇
مدادهای قرمز و صورتی سرشانه های چسبونده شده را نشان میدهند. مدادهای سبز خطوط وسط پشت را نشان میدهند.
@Bedooz
عرض تکه ها سه قسمت شده و مابین آنها6سانت اوازمان داده شده است.
@Bedooz
👍1
نکته اینکه بعد از چسبوندن سرشانه ها، و قبل از اوازمان دادن، باید از تکه های چسبونده شده بعنوان سجاف این کاپ یک سری کپی کنید.
که بعد از اوازمان، و پیلی دادن ِ کاپ ها، سجاف را از تکه های اوازمان داده نشده برش بزنیم.
@Bedooz
دوخت نهایی
@Bedooz
این نما در حالتی هست که کاپ طبق نوک مدادهای زرد، نوک شانه یا حدود یک سانت بالاتر از شانه باشند.
@Bedooz
در صورتی که طبق نوک مدادهای قرمز👆👆 کاپ لباس داخل تن فرد، کمی پایین کشیده شود، در در نتیجه محل نوک مداد آبی 👆👆 هلال میشود.
@Bedooz
این تغییر در زمان پوشیدن لباس ایجاد میشود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایده بگیرید @Bedooz
🍭☕️📚 🍭☕️📚 🍭☕️📚

@Bedooz

👠👠 کفش نارنجی 👠👠

شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود, قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود, افتاد. بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد, قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود, آن شب, بر سر سفره شام, به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد, بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخرش.
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت, مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت: دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید, آن شب شیرین خواب دید, همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد. کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود, با نامزدش به خرید رفته بودند, کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود, دل شیرین برایش پر کشید, به مهرداد گفت: چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت: خیلی رنگش جلفه, برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین, خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد.
بیست و هفت سال به سرعت گذشت, دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند, برای هزارمین بار, کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه, دل شیرین را برد. به مهرداد گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شیرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت, شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا, شبیه به خودش بود, بعلاوه ی کادو، یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت: کفش نارنجی شانس میاره.
آن شب, در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش, در میان کادوها, یک کفش نارنجی دیگر هم بود, پسر شیرین در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت, گفت: مامان، برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره.
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید, دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد, در یک آن, به سن دوازده سالگی برگشت, پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد, نوه اش, او را بوسید و گفت: مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت: امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم.

راستش را بخواهیم، آدم ها نمی توانند چیزی که از ته دل می خواهند را فراموش کنند.

@Bedooz