دیروز دختره بهم گفت:
دولم داری🤔
خوشحال شدم گفتم
اره تازه خایه هم دارم ...
دیدم بلاک شدم نیم ساعت
فکر کردم تازه فهمیدم گفته بوده
دوسم داری؟
ای ریدم تو اون لوس حرف زدنتون😂😂😂
دولم داری🤔
خوشحال شدم گفتم
اره تازه خایه هم دارم ...
دیدم بلاک شدم نیم ساعت
فکر کردم تازه فهمیدم گفته بوده
دوسم داری؟
ای ریدم تو اون لوس حرف زدنتون😂😂😂
خبرِ خوب این است که روزی کسی میاید ...
در میانِ روزهای خاکستری تان ، دست هایتان را خواهد گرفت .
گرمتر ، صمیمی تر و هزار بار عاشقانه تر ...
کسی که شبیه به آفتابِ بعد از یک روزِ برفی ، به تنِ روزهای سردتان میچسبد ...
کسی میاید از جنس محبت که مرهمِ تمامِ زخم هایتان میشود و تمامِ ترس و کابوس هایتان را در آغوشِ آرامش حل خواهد کرد ...
کسی خواهد آمد برای ساختنِ دوباره یِ شما
که من آن شخص را
معجزه ای از طرفِ خدا می نامم درست مثل تو ❤️
در میانِ روزهای خاکستری تان ، دست هایتان را خواهد گرفت .
گرمتر ، صمیمی تر و هزار بار عاشقانه تر ...
کسی که شبیه به آفتابِ بعد از یک روزِ برفی ، به تنِ روزهای سردتان میچسبد ...
کسی میاید از جنس محبت که مرهمِ تمامِ زخم هایتان میشود و تمامِ ترس و کابوس هایتان را در آغوشِ آرامش حل خواهد کرد ...
کسی خواهد آمد برای ساختنِ دوباره یِ شما
که من آن شخص را
معجزه ای از طرفِ خدا می نامم درست مثل تو ❤️
بالاخره همه یک روزی میمیرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچکس دربارهٔ این که دیگران که بودند و چطور مردند سؤال نمیکند.
پس بهتر است همانطور که دلت میخواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری...!
پس بهتر است همانطور که دلت میخواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری...!
یک نامه ی خودکشی به جا مانده از سال 1970 :
به سمت پل میروم...
اگر در مسیر حتی یک نفر
به من لبخند بزند...
نخواهم پرید ....
به سمت پل میروم...
اگر در مسیر حتی یک نفر
به من لبخند بزند...
نخواهم پرید ....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی میگه من همه تلاشمو واسه رسیدن بهت کردم اما نشد به هم برسیم 😭
من مال اين سالها و ماه ها و روزهايي كه داره ميگذره نيستم،
اين سالها و ماهها و روزايي هم كه دارن ميگذرن مال من نيستن ،
انگار حس ميكنم اشتباهي متولد شدم
تو يه دوره ي اشتباه ، لا به لاي روزاي تاريخ گم ميشم ، هيچوقت كنار نميام با اين روند .
حداقل اگه پنجاه و چهار سال پيش تو همين روز زنده بودم ، تو همين بيست سالگي با ي ايمپالاي ٦٤ ميرفتم سينما و رواني الفرد هيچكاك را ميديدم
اصلا بيخيال اينا
حداقلش ميرفتم تو يه كافه ي قديمي ، گوشه قديمي ترين خيابون همين شهر قديمي و يه صدا كه از يك راديوي چوبي قديمي به گوشم ميخورد "آسمان چشم او آيينه ي كيست ...؟؟؟!!
من مال اين سالها و ماه ها و روزايي كه داره ميگذره نيستم
اين سالها و ماهها و روزايي هم كه دارن ميگذرن مال من نيستن ،
انگار حس ميكنم اشتباهي متولد شدم
تو يه دوره ي اشتباه ، لا به لاي روزاي تاريخ گم ميشم ، هيچوقت كنار نميام با اين روند .
حداقل اگه پنجاه و چهار سال پيش تو همين روز زنده بودم ، تو همين بيست سالگي با ي ايمپالاي ٦٤ ميرفتم سينما و رواني الفرد هيچكاك را ميديدم
اصلا بيخيال اينا
حداقلش ميرفتم تو يه كافه ي قديمي ، گوشه قديمي ترين خيابون همين شهر قديمي و يه صدا كه از يك راديوي چوبي قديمي به گوشم ميخورد "آسمان چشم او آيينه ي كيست ...؟؟؟!!
من مال اين سالها و ماه ها و روزايي كه داره ميگذره نيستم
زمانے که بخواهید
وصیت نامه بنویسید:
متوجه خواهید شد
تنها کسی که
از داراییتان سهمی ندارد
خودتان خواهید بود
پس تا میتوانید
از زندگی لذت ببرید..
لئو تولستوی
وصیت نامه بنویسید:
متوجه خواهید شد
تنها کسی که
از داراییتان سهمی ندارد
خودتان خواهید بود
پس تا میتوانید
از زندگی لذت ببرید..
لئو تولستوی
زن پریود: خب چرا هیچ مویی رو لباست پیدا نمیکنم😠
مرد: خب؟ منظور؟؟🤔
زن پریود: اون جـ*نده ی کچل کیه؟😡
مرد: خب؟ منظور؟؟🤔
زن پریود: اون جـ*نده ی کچل کیه؟😡
گوشه ی قلب تمام آدم ها
یک صندلی خالی ست!
و باد
همیشه از همان سمت
آدم ها را می برد.
سمتی که کسی باید باشد و
نیست…!
یک صندلی خالی ست!
و باد
همیشه از همان سمت
آدم ها را می برد.
سمتی که کسی باید باشد و
نیست…!
☕ قطعهای از کتاب
شهر، سوت و کور بود و همهٔ مردم به درد کری و لالی گرفتار بودند،
زجر میکشیدند و یک دسته کر و کور و احمقِ پولدار و ارباب، دسترنج آنها را میخوردند.
در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی!
پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمهٔ جلادانِ خودشان جان میکندند.
📕 آب زندگی
✍ صادق هدایت
شهر، سوت و کور بود و همهٔ مردم به درد کری و لالی گرفتار بودند،
زجر میکشیدند و یک دسته کر و کور و احمقِ پولدار و ارباب، دسترنج آنها را میخوردند.
در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی!
پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمهٔ جلادانِ خودشان جان میکندند.
📕 آب زندگی
✍ صادق هدایت
#آیا_میدانید
زایمان دومین چیز دردناکی است که یک انسان میتواند تجربه کند.
اولینِ آن زنده زنده سوزانده شدن است.
زایمان دومین چیز دردناکی است که یک انسان میتواند تجربه کند.
اولینِ آن زنده زنده سوزانده شدن است.